عاشق فوتبال نيستي آقاي كفاشيان!
انتقاد كردن «آسانترين» شغل دنياست، آن هم در ايران كه هيچ چيز گويي سرجايش نيست! ميخواهد علي كفاشيان باشد يا كارلوس كيروش؛ ميخواهد سيستم فدراسيون فوتبال باشد يا سيستم تيم ملي؛ ميخواهد نقايص سيستماتيك باشد يا نقايص فني؛ اما هرچه هست «انتقاد» بايد شفاف باشد، بر اساس «تحليل» و «اطلاعات» درست بايد به دور از حب و بغض باشد و مستقيم برود سر اصل مطلب. براي همين، آنها كه از گذشته مينوشتند بايد همچنان بنويسند و بايد اين حق را براي نگارنده قائل بود تا در همان چارچوب بنويسد. شايد علي كفاشيان از اين قلم «شگفتزده» شود و آن را «تسويهحساب» بداند اما براي نگارندهيي كه رصد فدراسيون كفاشيان اصلي مهم بوده، در بسياري از نقطهها «حامي» بوده و خيلي از روزها «منتقد»، نوشتن مرهمي بر همه اين روزهاست.
قلمي كه مشكل فوتبال را «سيستم» دانسته و به مديريتها اهميت داده است. همه مديريتها قابل نقد هستند و مطمئنا روزهاي «خوب» و «بد» زيادي دارند. مديريت كفاشيان هم روزهاي خوب داشت و البته روزهاي بد هم در كارنامهاش ديده ميشود. دقيقا اين روزها گروهي «ناجوانمردانه» موج رسانهيي را به «منهاي كفاشيان» سوق ميدهند. اينگونه نوشتن و «انتقاد» اگر بخواهد «تسويه حساب» تلقي شود، پس بايد افتضاح «پسر» يكي از روساي كميتههاي فدراسيون در قطر يا ماجراي كنار گذاشتن يك رييس كميته «پرمدعا» و خيلي مسائل ديگر را مثال زد كه اصلا بحث ما نيست...
فقط بخوان آقاي كفاشيان!
فريب دموكراسي
آرا كه خوانده ميشد، علي كفاشيان سرش بالاتر ميآمد و حسين قريب سردرگريبان فرو ميبرد، عزيز محمدي هم كه خيلي وقت بود از عصبانيت سرخ شده بود. نبرد مرداني از فدراسيون و وزارت براي كسب كرسي رياست فدراسيون فوتبال به انتها رسيد و صدايي از بلندگوي سالن آمد: «آقاي كفاشيان با 47راي به عنوان رييس فدراسيون فوتبال انتخاب شدند.» خبرنگاران از شادي «هورا» كشيدند، حتي آنها كه سن و سالي داشتند و معمولا واكنشي به اتفاقات نشان نميدادند. روزها گذشت تا آنها و خيليهاي ديگر بفهمند در آن روز «فريب» خوردند. فريب دموكراسيخواهي براي فوتبال؛ حتي وقتي خبرنگاري به محسن صفاييفراهاني زنگ زده بود تا بگويد: «آقا! كفاشيان انتخاب شد» چند روز پيشترش، رييس سابق فدراسيون فوتبال با تاكيد خاصي گفته بود: «امكان ندارد گزينه دولت راي نياورد.» حالا پاسخ او يك كلمه بود: «عجب!» در هر صورت علي كفاشيان با مهندسي انتخابات در سمتش باقي ماند، او نمايشي ميانه «قدرت» و «مظلوميت» را اجرا كرد، اينكه رقيبي ندارد و البته تحت فشار است. اما او دوباره تكيه بر صندلي رياست فدراسيون فوتبال زد تا نشان دهد از چه «كياست» و ذهن «پيچيدهيي» سود ميبرد، چهرهيي «مه آلود» از مردي كه «خيلي» صداقت دارد و شايد هم «نمي فهمد» اما تجربه مديريتي از سال 60 تا به حال به او آموخته كه چگونه «صداقت» را به بازي بگيرد و با «نميدانم» و «نميفهمم» مشكلات شرعي «دروغ» را حل كند...
كفاشياني ديگر نيست
«بركت» خيلي وقت است كه از فدراسيون علي كفاشيان رفته، فدراسيوني كه تا همين يك سال پيش هر اشتباه و گافش به نام «ديگران» نوشته ميشد و هيچ كس حاضر نبود آن را به «كفاشيان بيچاره» نسبت دهد! علي كفاشيان دوره جديد فدراسيون را با يك «دروغ» - هرچقدر هم كه مصلحتي باشد- آغاز كرد. اينقدر جرات نداشت تا به وزارت ورزش «نه» بگويد، براي همين با آنها روراست نبود. او با دور زدن وزارت روي صندلي رياست ماندگار شد و ديگر كفاشيان «گذشته» نشد! ديگر حرفش مثل قبل شيرين نبود و حتي شوخيهايش ديگر كسي را به خنده نينداخت. آن عدم صداقت، زندگي مديريتي او را به هم ريخت و ديگر كسي اشتباهاتش را «نبخشيد» و گافهايش «فراموش» نشد. از آن بدتر، آوردن پول «مورددار» به فوتبال بود؛ پولي كه صاحبش حدود 21روز در انفرادي زندان مانده بود. همين چند روز پيش مدير شبكه3 درباره اين رويه به مجله فيلم گفته بود: «متاسفانه مسوولان فدراسيون بدون توجه به رعايت قوانين گول يك واسطه سودجو را خوردهاند؛ واسطهيي كه روزنامه دارد و روشهاي تبليغاتي و جنجالسازي را خوب ميداند. آنها به دنبال پروژه شكستخورده سيدي كردن فوتبال بودند و شعارها و جنجالهايي عليه صدا و سيما راه انداختند؛ سازماني كه به نظر همه ورزشكاران و فدراسيونهاي ورزشي خدمات عظيمي به ورزش كشور كرده و وظيفهاش هم بوده است. توصيه من به آقاي كفاشيان كه فرد مومن و دلسوزي هستند، اين است كه راه خود را از افراد فرصتطلب جدا كنند و مشاوران خود را از افراد سالم و دلسوز و مومن و باشرف و وطنپرست انتخاب كنند تا شايد بشود براي پيشرفت اين فوتبال كاري كرد.» اصرار براي وسعت بخشيدن به «آن» پول و «اين» عدم صداقت، موجب شد تا روزهاي «سقوط» مرد مورد ترحم «ديروز»، خيلي زود فرابرسد. او اين روزها «تنها» شده است، ديگر دوستان سابق كنارش نيستند. يكي از خبرنگاران ميگفت: «حاجي زرنگ شده؛ ديگر با رسانهها مصاحبه نميكند.» اما جنس اين مصاحبه نكردن نه به خاطر «زرنگي» بلكه براي اين است كه دوستان رسانهيي گذشته ديگر «شوري» براي گفتوگو ندارند، ديگر «هيجاني» براي حمايت ندارند و نميخواهند مثل گذشته نامشان كنار نام «علي كفاشيان» به عنوان رييس فدراسيون فوتبال باشد! دوستان او محدود به مرداني شده است كه در كميته رسانه فدراسيون فوتبال مشغول به كارند، مرداني كه براي حمايت و ايجاد موجهاي رسانهيي براي علي كفاشيان «حقوق» هم دريافت ميكنند و اگر فضا براي درج اخبار «مثبت» نيست، مطمئنا اخبار «منفي» هم كار نميشود...
روياي صفايي شدن
علي كفاشيان در مصاحبه آخرش حرف جالبي ميزند كه نشان ميدهد تا چه حد به خودش اميدوار است: «همين شما رسانهها، وقتي من از فوتبال بروم دوباره به ياد من ميافتيد و بزرگم ميكنيد. مثل صفاييفراهاني يا محمد دادكان. آن روز، روز خوشحالي من است.» كفاشيان در اين خيال غرق شده است؛ اينكه او تبديل به «بت» براي مردمان اسطورهپسند فوتبال ايران تبديل خواهد شد، غافل از اينكه همين ذهن «فراموشكار» ايراني، برخي چهرهها را هرگز از ياد نخواهد برد. روزي كه به خاطر سعيدلو، حاضر شديد كرسي فوتبال ايران در هيات رييسه AFC را از دست دهيد، عذرخواهي كرديد؟ روزي كه تيم ملي از جام جهاني 2010 حذف شد، چه اتفاقي افتاد؟ وقتي تيمهاي پايه حذف شدند چه شد؟ وقتي تيم المپيك با آن افتضاح حذف شد كسي توبيخ شد؟ روزي كه تباني در فوتسال مسجل شد هيچ اتفاقي در كميته فوتسال افتاد؟ همين شكست لبنان چه؟! معذرت خواستيد؟ آنهايي كه «خنديدند»، آنها كه مردم را به «بازي» گرفتند و ارزشي براي «احساس» و «عواطف»شان قائل نشدند مطمئنا در حافظه تاريخي جامعه خواهند ماند. با «تحقير» غرور ايرانيان چه بايد كرد؟ كفاشيان فهميده جلب رضايت «عوام» راحتتر از «خواص» است و ميتوان رضايت عوام را «فلهيي» جلب كرد، ولي جلب رضايت خواص «تكتك» و «دشوار» است و مطمئن بود عقل «عوام» در «چشمانشان» است و براي همين مديريت «عوامگرايانه» را سرلوحه كار قرار دارد. با «هر هر» كردن و «خنديدن»، با مديريت «روزمره»، با «سكوت»هاي مرموز و اين گونه تصوري خيالي است اگر كفاشيان فكر كند يكي خواهد شد مثل «مهندس صفاييفراهاني» يا«دكتر محمد دادكان»؛ او نه «مهندس خوبي» براي فوتبال بود و نه «دكتر پولداري» براي فدراسيون خودش! تاريخ درباره او مثل مديريت «داريوش مصطفوي» قضاوت كرد، مديريتي «كوچك» و فاقد «برنامهريزي» و «سرمايه»، مديريتي بر پايه «شعار» و «مصاحبه» و اين گونه ثابت خواهد شد كه حال و روز روزهاي آينده او همانند داريوش مصطفوي خواهد بود؛ وجه مشترك اين دو «تبعيت» از بالادستيها بود، وابستگي صرف به نهاد قدرت و براي همين فوتبال در اين دورانها پيشرفت قابل دفاعي نداشت...
پولهاي فوتبال چه شد؟
فوتبال را هميشه «تفكرات» و «ايدهها» پيش بردهاند؛ مديراني كه به اميد «پيشرفت»، نشستند و «برنامه» نوشتند، «ديالوگ»هاي تازه ساختند و فضايي «بزرگ»تر را براي فوتبال به وجود آوردند تا «ثروت» و «قدرت» را به فوتبال هديه دهند. علي كفاشيان كدام بازي ايراني را از نزديك ديده و چقدر به «ديدن» فوتبال داخلي عشق ميورزد؟ آيا او اصلا بازيهاي فوتبال خارجي و روز دنيا را ميبيند؟ هيچوقت عاشق حركات بازيكني شده است؟ دلش پاي هيچ تيمي گير كرده است؟ اصلا او فوتبال را دوست دارد؟ مطمئنيم پاسخها «منفي» است. از حرفها، مصاحبه و اين خندههاي اعصابخردكن، چنين برنميآيد. شايد آنچه امروز در فوتبال ايران ميبينيم جلوههايي از همين بيعلاقگي است! قبول نداريد؟ با قدرت اين جمله را مينويسيم كه «كفاشيان عاشق فوتبال نيس..» دوباره هم تكرار ميكنيم «علي كفاشيان عاشق فوتبال نيست»، اگر عاشق فوتبال بود، با يك توصيه «علي دايي» را سرمربي تيم ملي نميكرد، با يك فشار «علي دايي» را بركنار نميكرد. اگر عاشق فوتبال بود بايد براي آوردن «پول» به فوتبال همه كار ميكرد. حالا كه وزارت پولي به حساب فدراسيون نميريزد و «آن» دروغ، سقوط فوتبال را در پي دارد، بايد «فكري» كند، «ايده»يي بدهد تا پول به فوتبال تزريق شود، نهاينكه تمام فكر و ذكر رييس فدراسيون اين باشد كه اين 9ماه از عمر دولت بگذرد و با «وزير بعدي» همهچيز درست ميشود. با اين تفكر چه به سر فوتبال خواهد آمد؟ اگر كفاشيان عاشق فوتبال باشد، بايد لحاف و تشكش را بردارد و مقابل در صداوسيما دراز بكشد و «حق» فوتبال را از مديران صداوسيما بگيرد، نه اينكه هشت هفته بگذرد و او فقط به اين اتفاقات بخندد. مطمئنا عاشق فوتبال نيست كه با يك تلفن عقبنشيني ميكند و دوربينها را به ورزشگاهها راه ميدهد. او بايد جلوي در ورودي صداوسيما ميخوابيد، از «حق» فوتبال دفاع ميكرد اما مثل هميشه همهچيز را به «تقدير» سپرد تا شايد روزي «اتفاق جديدي» بيفتد... (اگر امروز فاصلهيي بين او و دوستان رسانهيي است، به خاطر همين تفكرات است.»
امپراتور وعدهها
همان روز كه انتخاب شد، وعده اول را داد: «اسپانسر 180ميلياردي براي فوتبال ميآورم» اما او فقط «وعده» داد و به آن عمل نكرد. وعده داده بود: «فدراسيون بايد يكدست باشد و نواب رييس با رييس هماهنگ باشد تا به توسعه فوتبال كمك كند.» اما فوتبال با هماهنگي نواب نهتنها بهتر نشد بلكه «بدتر» شد، هر دستوري از بالا اجرا ميشود و استقلال كمرنگي براي فدراسيون مانده است. وعده بزرگتر او: «عجله نكنيد، تغييرات زيادي در راه است»؛ اما كمترين تغيير را در سطح كميتهها شاهد بوديم. كميته انضباطي، بانوان و بينالملل بدون تغيير ماندهاند. كميته تيمهاي ملي و جوانان قرار شده با نام كميته فني و توسعه فعاليت كند كه ميرشاد ماجدي رييس دپارتمان است و او اين روزها سرپرست استقلال است و وقت ندارد و كارها رها شده است. كميته آمار همچنان يكنفره اداره ميشود. كميته فوتبال ساحلي بدون رييس اداره ميشود! كميته فرهنگي با تمام حاشيههايش بدون تغيير فعاليت ميكند و روال هيچ تغييري نكرده است. كميته داوري كه رييسش از طريق مجمع انتخاب شده و هيچ اختياري ندارد! رييس آكادمي فوتبال چرا تغيير نكرد؟ آيا خروجي هم علمي و فني هم داشته است؟ كميته فوتسال هم كه با وجود تباني، همچنان با قدرت به كارش ادامه ميدهد و گويي اتفاقي هم نيفتاده است! روابط عمومي و حراست و تشريفات هم ثابت ماندهاند. از چه چيز مديريت علي كفاشيان بايد تعريف كرد؟ چه «ساخته»يي وجود دارد كه آن را تبليغ كنيم؟
نماي آخر، وقت خداحافظي؟!
فوتبال روزگار خوبي ندارد، خيلي وقت است كه رابطه فوتبال با جامعه قطع شده است. هواداران فوتبال ديگر از شكست تيمهايشان غمگين نميشوند، حتي شايد لذت هم ببرند. فوتبال براي بسياري از ايرانيان، نماد «فاصله طبقاتي» شده است و هر روز نمايي از فحاشي، فساد، عدم صداقت و تندمزاجي را تبليغ ميكند. فضاي فوتبال و انديشهيي كه بر آن حاكم است، كاملا توتاليتر و تماميتخواه شده است، تفكري وجود دارد و همه بايد از آن تبعيت كنند، «انديشه»هاي مخالف حذف ميشوند و مديريت اين جريان ميداند انساني كه انديشه نداشته باشد، مطمئنا خطري هم نخواهد داشت. علي كفاشيان وضعيت اين روزهاي فوتبال را نميبيند؟ فوتبال چقدر بايد هزينه بدهد تا پاي يك «پيروزي» به سفرهاش باز شود و مديريت فدراسيون پشت آن پنهان شود؟ اين اندازه سرمايهسوزي بس نيست؟ اين همه بيتفاوتي در هواداران بس نيست؟ تاريك شدن آينده فوتبال تا اين حد لذت دارد؟ اصلا ارزش دارد؟ آيا باز هم بايد منتظر پيروزيهاي «توهمزا» براي فوتبال غيرپايدار ايراني بود؟ پيروزيهايي كه به مديريتها وجاهت ميدهد و آنها را موفق جلوه ميدهد. اين روزها همه از «ساختار» ميگويند، ديگر كمتر كسي زمين چمن و اتفاقاتش را «علت» شكستها ميداند، ديگر كمتر كسي باور ميكند تعويض بد مربي علت باخت تيم ملي است، اكثرا از مشكلات ساختاري فوتبال ايران ميگويند كه برنامهيي براي آينده آن نيست. ما همان آدمهاي «جوگير» مجمع هستيم، همانها كه سالها قبلترش مصطفي هاشميطبا را از كرسي IOC كنار زديم و صندلي مديريت را از دست داديم، همانها كه براي رفتن صفايي فراهاني خوشحال شديم، همانها كه محمد دادكان را گوشه رينگ برديم. ما نسل جوگيري هستيم. همانها كه براي سعيد عبدولي به فيلا نامه زديم و آنها را زير سوال برديم و داور نگونبخت را منزوي كرديم اما متوجه شديم «اشتباه» كرديم. جوگيرتر از «ما»، وزارت ورزش بود كه كاري كرد كه احمدينژاد از عبدولي در حد طلاييها تشكر كند. جوگير بوديم و نفهميديم. حالا همان جوگيري باعث شده فدراسيون كشتي ما در خطر تعليق باشد. جوگير بوديم و از برنده شدن كفاشيان در انتخابات فرياد شادي سر داديم، كف زديم و همديگر را در آغوش گرفتيم. اما حالا پشيمانيم. حالا كه با چشماني شستهتر ميبينيم، ميفهميم اشتباه كرديم. اگر صلاح فوتبال را ميخواهي، اگر به آينده فوتبال فكر ميكني، خودت خداحافظي كن. خودت برو و اصلا هم با جايي لابي نكن. تو و فوتبال سرانجام خوبي نداريد. بگذار كسي بيايد كه جسارت پول آوردن را داشته باشد، جربزه برنامهريزي داشته باشد، محكم باشد و هيچ بازي ليگي را عقب نيندازد. فوتبال به «هواي تازه» احتياج دارد



