گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۷۲۳۸۸
| | 3901 بازدید
جام جم
«آمريكاستيزي خشمي مقدس» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
حادثه مشكوك 11سپتامبر 2001، زمينهساز رويدادها و تحولات مهمي شد كه يكي از مهمترين آنها، شدت بخشيدن به «اسلامستيزي» از سوي غرب و خصوصا آمريكا و همپيمان راهبردي او رژيم صهيونيستي بود اما برخلاف خواست و اراده سردمداران نظام سلطه و بهرغم لشكركشي آمريكا به افغانستان و عراق اسلامگرايي تقويت شد و «آمريكاستيزي» روندي روبهتزايد پيدا كرد.
موضوع «آمريكاستيزي» نه به معنايي كه سياستمداران و رسانههاي آمريكايي درصدد القاي آن هستند يعني خصومت با آمريكا بلكه به معناي واقعياش يعني «نوعي انزجار روزافزون و گرايش نسبت به منفور دانستن آمريكا» از سال 1985 و توسط دو نفر از اساتيد علوم سياسي دانشگاه پنسيلوانيا مطرح شد.
براساس پژوهشهاي آلوينزدرو بينشتاين و دونالد بياسميت، حمايت آمريكا از رژيم غاصب قدس و اقدامات يكجانبهگرايانه و توسعهطلبانه تهاجمي، از جمله مهمترين دلايل رشد «آمريكاستيزي» است كه از آمريكاي لاتين گرفته تا اروپا و از آفريقا تا آسيا را در برگرفته است.
اما آنچه اين روزها در كشورهاي اسلامي شاهد هستيم چهره جديدي از «آمريكاستيزي» است كه در گذشته كمتر شاهد آن بودهايم. حمله و به آتش كشيدن سفارتخانههاي آمريكا و حتي حمله و كشتن كاركنان سفارت آمريكا، بيانگر خشم غيرقابل كنترل و «مقدس» مسلمانان عليه آمريكاست.
اين موج جديد، در پي ساخت فيلم اهانتآميز و شنيع درباره پيامبر اعظم (ص) و انتشار آن همزمان با سالگرد 11 سپتامبر و توسط كشيش افراطي، تريجونز (قبلا در كليساي خود قرآن را به آتش كشيده بود) به راه افتاد.
فيلمي آمريكايي كه با حمايت صهيونيستها ساخته شده و در هاليوود به نمايش درآمد و سپس خلاصه آن در فضاي مجازي منتشر شد.
اگر بخواهيم خوشبينانه به ماجرا نگاه كنيم و ساخت اين فيلم و پخش آن همزمان با سالگرد 11 سپتامبر را، اتفاقي قلمداد نماييم، برخورد نكردن دولت آمريكا با سازندگان اين فيلم به بهانه آزادي بيان در آمريكا را نميتوان پذيرفت.
كشوري كه فرقه ديويديها را زنده زنده ميسوزاند و هولوكاست را مقدس ميشمارد و سوال علمي و تاريخي درباره آن را برنميتابد، چگونه ميتواند از آزادي بيان سخن بگويد و اهانت به يكي از مقدسترين موضوعات نزد يك و نيم ميليارد مسلمان را به اين بهانه آزاد بگذارد؟
براساس پژوهش محققان آمريكايي، چشمانداز آينده، افزايش آمريكاستيزي به همان معناي انزجار و تنفر از آمريكا را نشان ميدهد و دولتمردان آمريكا بايد بدانند رفتار آنها در قبال اسلام و مسلمانان از مهمترين دلايل افزايش اين انزجار و تنفر است.
اين تهاجم فرهنگي عليه مسلمانان و مقدسترين اركان دين تمدنساز اسلام كه به فرموده رهبر فرزانه انقلاب با هدف فروافكندن مقدسات اسلامي در چشم نسلهاي جوان از جايگاه رفيع خود و خاموش كردن احساسات آنها صورت گرفته است، نهتنها جريان بيداري اسلامي را خاموش نميسازد، بلكه به تقويت بيشتر آن منجر خواهد شد و حضور پرشور و انقلابي مسلمانان در مصر، ليبي، تونس، يمن، سودان و ديگر كشورهاي اسلامي نشانهاي از اين زنده بودن و پويايي اين بيداري است.
آمريكا و رژيم صهيونيستي به عنوان متهمان رديف اول اين جنايت بدانند با اين آتشي كه با رفتار خود در قلب مسلمانان ميكارند، چيزي جز آتش درو نخواهند كرد؛ آتشي كه ريشه آنها را خواهد سوزاند. انشاءالله
كيهان
«غرب و ضربه بيداري اسلامي» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
هجمه و هتك برنامه ريزي شده عليه «مقدس ترين و نوراني ترين چهره ميان مقدسات عالم» كه آشكارا توسط صهيونيستها و هيات حاكمه آمريكا انجام شده، در ادامه و بخشي از پروژهاي است كه آمريكاييها بعد از فروپاشي نظام دو قطبي و با هدف از ميان برداشتن مهمترين مانع سيطره آمريكا بر جهان علامت گذاري كردند.
هرچند اقدامات ضد اسلامي غرب سابقه بسيار طولاني تري دارد و به زمان آغاز جنگهاي 200 ساله صليبي (489 تا 690 هـ) بازمي گردد و تا آنجا كه به آمريكا مربوط ميشود به اولين سالهاي آغاز سيطره آمريكا به بخش وسيعي از جهان پس از پايان جنگ جهاني دوم بازمي گردد.
بعد از پايان دوران جنگ سرد و فروپاشي نظام دوقطبي- سال 1370ش- ديگ چني وزير دفاع بوش اول كه در دوره بوش دوم، معاون اول رييس جمهور شد، يك گروه مطالعاتي 700 نفره كه عمدتا كارشناس نظامي بودند، به سرپرستي پل ولفوويتز مامور كرد تا استراتژي سياسي و نظامي آمريكا بعد از جنگ سرد را تدوين نمايند.
نتيجه چندين ماه مطالعه اين گروه كه بعنوان «استراتژي كلان آمريكا» (Grand strategy) درآمد، طرح «نظم نوين جهان» (New world order) بود كه جرج بوش اول در چارچوب آن و در حاليكه بر روي عرشه يك ناو بزرگ جنگي در اقيانوس هند قرار داشت و به گونهاي كه بوي تهديد از آن به مشام ميرسيد، اعلام كرد: «بعضيها از من درباره نظام آينده جهان ميپرسند، من با صراحت ميگويم كه ما يك قرن آمريكايي را در پيش رو داريم.»
پرفسور پل ولفوويتز در دوره رياست هشت ساله خود بر «دانشكده مطالعات روابط بين الملل دانشگاه جان هاپكينز» ارتباط خود را با آن گروه 700 نفره حفظ كرد و طرح حاكميت مطلق آمريكا بر جهان تحت عنوان «پروژه تحقق قرن جديد آمريكايي با شعار از جمهوري تا امپراتوري» را بصورت پلكاني و البته با غلبه رويكرد امنيتي نظامي تهيه نمود.
گروه تحت رياست پل ولفوويتز همان گروهي بودند كه در اواخر دوره رياست جمهوري كلينتون «نئوكان ها»، «نئومحافظه كاران» و «محافظه كاران افراطي» خوانده ميشدند. اين گروه برنامه پيروزي بوش را براساس طرح «آمريكا از جمهوري تا امپراتوري» مديريت كردند. قلب طرح ولفوويتز جهان اسلام و بطور خاص آسياي غربي و روش مورد تاكيد آنان هجوم نظامي و امنيتي بود.
يكي از چهرههاي شاخص اين گروه، «دكتر داگلاس ليتل» استاد دانشگاه كلراك ايالت ماساچوست است. او در كتاب خود (خاورشناسي آمريكا، ايالات متحده و خاورميانه) كه همزمان با آغاز رياست جمهوري بوش توسط دانشگاه كاروليناي شمالي به چاپ رسيد، نوشت: «آمريكا براي سلطه بر جهان اسلام بايد در خاورميانه و خليج فارس يك جنگ محدود را آغاز كند و به مداخلات پنهان كه توصيه اسلام شناسان آمريكايي است اكتفا ننمايد. آمريكا براي تسلط بر منابع غني نفتي خاورميانه، تضمين و تامين كامل امنيت اسرائيل و سركوب نهضتهاي اسلامي لازم است كه جنگ محدودي را در اين منطقه آغاز كند.»
همين نظريه را نظريه پرداز نئوكان ديگر، مارتين كرامر كه در عين حال از اسلام شناسان برجسته آمريكا ميباشد در كتاب خود (دارالفكرها روي شن، ناكامي مطالعات خاورميانه در آمريكا) مطرح كرد و جنگ را تنها راهكار سيطره بر جهان اسلام معرفي كردند. مارتين كرامر همان كسي است كه بعد از شروع خيزشهاي اسلامي در منطقه عربي- بيداري اسلامي- با اشاره به ناتواني مراكز جاسوسي، تحقيقاتي، مطالعاتي و اسلام شناسي آمريكا از پيش بيني و پيشگيري وقوع انقلابهاي ديني در سخنراني خود گفت: «از 11فوريه 1979- 22بهمن 57- تاكنون را بايد عصر خطاي مراكز مطالعات اسلامي آمريكا ناميد.»
آمريكاييها براساس اين نظريات در فاصله سالهاي 1380 تا 1387 چهار جنگ بزرگ را در آسياي غربي- جنگهاي 12ساله افغانستان، هفت ساله عراق، 33روزه لبنان و 22روزه غزه- به راهانداختند و با دو كشور ديگر اين منطقه- ايران و سوريه- تا آستانه جنگ پيش رفتند و كشورهاي پاكستان، يمن و سومالي را درگير بحران شديد امنيتي كرده و حاكميت سرزميني آنان را نقض كردند و عليه اوكراين، گرجستان، قرقيزستان و ايران، «كودتاي رنگين» به راهانداختند.
اما حاصل اقدامات خونين نظامي و امنيتي آمريكاييها عليه آسياي غربي و بخصوص عليه جهان اسلام، آمريكا را به هدفي كه در «پروژه قرن جديد آمريكايي» آمده بود نرساند و دست آخر نتيجه آن پيروزي مسلمانان و اسلام بر غرب و بخصوص آمريكا بود.
نتيجه پيگيري سياست توسعه طلبانه و مطلق گرايانه آمريكا، شكسته شدن هيبت نظامي و سياسي آمريكا بود و بدون ترديد ميتوان گفت موقعيت آمريكا به مراتب از زماني كه هيات 700 نفره چني شروع به كار كرد (سال 1370) و يا از زماني كه پروژه «قرن جديد آمريكايي» كليد خورد (سال 1379) ضعيف تر شده و موقعيت جهان اسلام قوي تر گرديده است.
تا پيش از انقلابهاي ديني كشورهاي عربي هم معلوم بود كه پروژه آمريكايي سازي قرن 21 از بين رفته و قلب اين پروژه كه جهان اسلام است از كنترل آمريكا خارج شده است. به ميوه نشستن بيداري اسلامي در مصر، تونس و ليبي و خيزش عمومي بيداري در يمن، بحرين، عربستان و... ضربات سنگين و كشندهاي بر پروژه آمريكا وارد نمود و مقامات واشنگتن را تا مرز ديوانگي آشفته نمود و نسبت به روايي سياستهاي گذشته آمريكا عميقا بدگمان كرد. به عبارت ديگر وقوع بيداري اسلامي در آسياي غربي و شمال آفريقا پس از شكست كامل برنامه نظامي امنيتي آمريكا در اين منطقه آمريكا را دچار بن بست كرد.
ملت ما
«حماقت نظام سلطه و موج سوم بيداري اسلامي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمد قادري است که در آن می خوانید:
از همان روزهاي پيشاز برگزاري اجلاس شانزدهم سران جنبش عدمتعهد در تهران بود كه سردمداران نظام سلطه با ترس از فراگير شدن نفوذ جمهوري اسلامي ايران در ميان كشورهاي عضو «نم» و الگوگيري ملتهاي ستمديده و آزاده جهان از راهبرد مقاومتي ملت ايران در برابر زيادهخواهيها و زورگوييهايي غرب، سعي داشتند با بهرهگيري از چند سناريوي همزمان علاوه بر تهديد كشورهاي عضو براي عدم حضور در تهران، جمهوري اسلامي ايران را نيز به حمله نظامي تهديد كرده و در نهايت به جهانيان «انزواي ايران» را القا كنند.
از آنجا كه تمام نقشههاي مغزهاي متفكر نظام سلطه در اين پروژه با برگزاري بيكم و كاست نشست تهران عملا نقش برآب شد، ميشد پيشبيني كرد كه جهان اسلام در روزهاي پيشرو شاهد يك هجمه سازمانيافته ديگر باشد اما شايد كمتر كسي واكنشي احمقانه و البته مشمئزكننده همچون فيلم توهينآميز به ساحت نوراني پيامبر اسلام(ص) را انتظار ميكشيد، اما پستي و زبوني دشمنان دين خدا و ترسشان از فراگير شدن آموزههاي رهاييبخش اسلام ناب محمدي(ص) آنان را به چنان رذالتي كشاند كه چشم بر نورانيت وجود مبارك پيامبر خاتم بستند و با رذالتي تمام عيار تيغ بر رخ آفتاب كشيدند غافل از آنكه «ظلمت» ياراي مقابله با «نور» را ندارد.
اين اتفاق ناگوار البته بنابر وعده الهي كه فرموده است: «يُريدون لِيُطفِئوا نوراللهِ بِافواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه ولوكرِه الكافِرون» اينبار هم نتيجه عكس داد و خروشي بزرگ و مقدس را در ميان امت اسلام موجب شد و موجي ديگر از بيداري اسلامي را رقم زد كه اميد است به سرنگوني سردمداران تاريكي در عالم منتهي شود.
تجمعات اعتراضآميز، راهپيماييها و بيانيههايي كه طي اين چند روز از سوي ملتهاي مسلمان و رهبران ديني و سياسي آنان در واكنش به اين حركت شنيع اتفاق افتاده شاهدي بر اين مدعاست و همگي حكايت از اين مسئله دارد كه اسلام سازشكار و محافظهكار در ميان كشورهاي اسلامي كمكم جاي خود را به اسلام انقلابي و ظلمستيز داده و همين موضوع جريان سلطه و خط شيطان را به چنين واكنشهاي مذبوحانهاي واداشته است كه از سر استيصال دست به دامان چنين رفتارهايي ميشوند.
اما در اين بين يك نكته مهم و ضروري نبايد از ذهنها مغفول بماند و آن اينكه اتحاد و همبستگي امت اسلامي بر محور اسلام ناب تنها چيزي است كه غرب از آن واهمه دارد و لذا تمام تلاش خود را براي بر هم زدن اين اتحاد و همبستگي به كار ميبندد چنانكه در هر گوشه از جهان اسلام با بهانهاي واهي مسلمانان را به جان هم انداخته و از ميان اين آب گلآلود ماهي خود را ميگيرد،
بگذريم از دستپروردههايي همچون «القاعده» كه هميشه در چنين مهلكههايي با ظاهري فريبنده و ارايهاي نادرست از اسلام به كمك اربابان خود آمده و آنان را در رسيدن به اهداف پليد خود ياري ميرساند، پس براي رهايي و پيروزي نهايي وعده داده شده، بيشك راهي نيست جز وحدت و مقاومت.
سياست روز
«دشمنشناسي» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن ميخوانيد:
اهانت به مقدسات اسلامي بار ديگر احساسات 1. 5 ميليارد مسلمان را جريحهدار کرده است. در کنار مجموع مواضع صورت گرفته در عرصه بينالملل در قبال اين مسئله نکته قابل توجه نوع واکنش ملتهاي مسلمان ميباشد.
در اين چارچوب يک نکته اساسي مشاهده ميشود و آن عملکرد مسلمانان در دشمنشناسي و مقابله با ترفندهاي آن است.
ساخت فيلم موهن توسط افرادي که قبطيهاي مصري عنوان شدهاند نشان ميدهد که دشمنان جهان اسلام به دنبال تکرار سناريوي تقابل ميان جهان اسلام و مسيحيت ميباشند.
به عبارتي ديگر پيروان ديدگاه جنگصليبي برآنند تا با ايجاد فضاي جنگ و تقابل ميان اديان الهي به اهداف خود دست يابند. اين امر زماني مشهودتر ميگردد که يهوديان صهيونيست به حمايت از سازندگان اين فيلم پرداختهاند.
در اين ميان يک اصل اساسي مشاهده ميشود و آن نوع برخورد مسلمانان است. اعتراضهاي گسترده جهان اسلام به عملکردهاي آمريکا و هدف قرار دادن اين کشور نشان ميدهد که مسلمانان با بصيرت و آگاهي در برابر اين توطئه قرار گرفتهاند و به دنبال مقابله با آن هستند.
مسلمانان تاکيد دارند که فيلم ساخته شده در اصل برگرفته از تفکرات و طرحهاي آمريکايي - صهيونيستي است که همواره به دنبال طراحي توطئههايي بر عليه جهان اسلام ميباشند.
بر اين اساس نيز مشاهده ميشود که در سراسر جهان اسلام فرياد مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل طنينانداز شده است.
در کنار واکنش گسترده مسلمانان در محکومسازي فيلم مذکور، اقدام آنان در مقابله با توطئههاي تفرقهافکنانه آمريکا و صهيونيستها امري بس مهم ميباشد چرا که آنها برآنند تا با ايجاد حاشيهها و به چالش کشاندن جهان اسلام توطئه تقابل اديان با محوريت نابودسازي اسلام را اجرايي سازند.
براين اساس نيز راه مقابله با اين توطئه آن است که مسلمانان در کنار وحدت براي محکومسازي اهانت صورت گرفته به مقدسات اسلامي، با بصيرت و آگاهي به مقابله با دشمن اصلي جهان اسلام يعني آمريکا و صهيونيستها بپردازند و از ورود به عرصه تقابلهاي ديني خودداري کنند.
عملکرد مسلمانان در اجراي اين اصل شکست سنگين براي دشمنان جهان اسلام است که با حربههاي مختلف از جمله اهانت به مقدسات اسلامي به دنبال ايجاد جنگ در صحنه بينالملل و دور ساختن مسلمانان از شناخت دشمن واقعي آنان است.
دشمني که با حربههاي مختلف به دنبال تقابل داخلي جهان اسلام و درگير ساختن آن در جنگهاي ديني و قومي است تا در لواي آن بتواند اهداف سلطهطلبانه خود در عرصه بينالملل به ويژه مقابله با بيداري اسلامي و مقاومت ايجاد شده در جهان اسلام را اجرايي سازد.
رسالت
«صرفه جويي اقتصادي» سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم حبيب الله عسكراولادي است كه در آن ميخوانيد:
آنچه امروز در غرب بويژه حوزه يورو به عنوان رياضت اقتصادي مطرح است درحقيقت پيدا كردن راهي براي صرفه جويي اقتصادي است. دولتهاي دو دهه قبل در اروپا به دليل رونق اقتصادي ناشي از شكل گيري بازار مشترك اقتصادي و حركت به سوي اتحاديه اروپا حركت به سوي دولت رفاه را در پيش گرفتند اما پس از چندي با كسري بودجه و بدهيهاي نجومي روبه رو شدند.
آنچه امروز در يونان، اسپانيا، پرتغال، ايتاليا و حتي فرانسه به طور جدي مطرح است كسري بودجه و بدهي روبه تزايد آنها به بانك مركزي اتحاديه اروپاست.
كشورهاي عضو اتحاديه اروپا قرار بود كسري بودجه بيش از يك درصد نداشته باشند اين قرار اصلي ترين شرط شكل گيري مدل رياضي اتحاديه اروپا بود. يورو با اين قرار، استقرار مييافت اما امروز استقرار خود را از دست داده است.
در آمريكا هم بدهي دولت آمريكا و كسري بودجه آنها به عنوان اصلي ترين تهديد اقتصاد اين كشور و حتي جهان به حساب ميآيد.
تئوريسينهاي اقتصادي غرب كه اكنون در برابر بحران ركود، بيكاري و بدهي قراردارند مشكل را در اين چند قلم خلاصه نكردهاند بلكه ميگويند مشكل ما اين است كه راه حل نداريم. دم دستي ترين راه حل آنها رياضت اقتصادي و فشار بر مردم است.
كشورهايي كه دست به دست هم در اتحاديههاي مختلف دادند تا مشكل خود را حل كنند و كشورهايي كه نه تهديد داخلي و نه تحريم خارجي دارند به اين روز افتادهاند.
طبيعي است روز و روزگار آنها بايد براي ما عبرت باشد. مشكلات اقتصادي كشور مختصات خاص خود را دارد. بحمدالله در كشور قطار توليد با سرعت معقول در حال حركت است.
زير ساختهاي اقتصادي كشور شكل گرفته است، بازارهاي ايران، بازارهاي با نشاط و پررونقي است و فضاي كسب و كار روز به روز رونق بيشتري به خود ميگيرد.
آمار رشد و توليد اميدوار كننده است. مردم مهياي مقابله با تهديدها و تحريمها هستند اما به هرحال اقتصاد كشور چه دربخش دولتي و چه دربخش خصوصي مشكلات خاص خود را دارد و بايد به آن اهتمام نمود.
مقام معظم رهبري امسال را سال حمايت از توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني ناميدهاند مفهوم حمايت از توليد ملي آن است كه ما مصرف ملي را بر مبناي خريد كالاهاي ايراني شكل دهيم.
اين رويكرد متضمن حمايت از كار ايراني و سرمايه ايراني است. بر اين مبنا بايد به سمت شعار واردات در حد ضرورت و صادرات در حد امكان پيش رويم.
واردات هر كالا به معناي ايجاد شغل براي يك كارگر در آن سوي مرزهاي كشور و حمايت از سرمايه خارجي است. تشويق و ترغيب به صادرات هر كالا به مفهوم ايجاد شغل براي توليد كنندگان داخلي آن كالا و حمايت از سرمايه گذار داخلي است. ما بايد با آهنگ صرفه جويي از مصرف كالاهاي خارجي بپرهيزيم و حتي مصرف آن كالاها را به صفر برسانيم.
مقام معظم رهبري با طرح اقتصاد مقاومتي ما را به اين سمت فرا ميخوانند بايد به اين ندا لبيك گفت!
ايشان امسال در ديدار هيات دولت و رييس جمهور يكي از مشخصات جدي اقتصاد مقاومتي را مديريت در مصرف خواندند.
فرمودند:«اسراف و زياده روي قضيه مهمي دركشور است. بايد جلوي اسراف را گرفت و در اين مورد فرهنگ سازي كرد. متاسفانه ما در زندگيمان اهل اسرافيم بخش عملياتي آن هم به نظر من از دولت بايد آغاز شود». (1)
فرمودند:«دولت مصرف كننده بزرگي است، به مصرف توليدات داخلي اهميت بدهيد در وزارتخانهها اگر چيزي خريده ميشود اصرار داشته باشد توليد داخلي باشد.» (2)
دولت با اين رهنمود مقام معظم رهبري بايد به سمت صرفه جويي پيش رود مصرف كالاهاي خارجي براي وزارتخانهها و دستگاههاي دولتي درحالي كه همان نوع كالاها در ايران توليد ميشود يك رويكرد غلط است كه بايد اصلاح شود. در مصرف كالاهاي داخلي هم بايد به جانب صرفه جويي پيش برويم.
مسئله ديگري كه مقام معظم رهبري همواره بر آن تاكيد داشتند اصلاح الگوي مصرف است. ما نميتوانيم الگوي مصرف خود را از كشورهايي بگيريم كه دچار اسراف و تبذير هستند اكنون «طبقه متوسط شهري» در كلانشهرها به سمتي حركت ميكند كه گويي استانداردهاي مصرف برخي كشورهاي اروپايي را پذيرفتهاست.
مردم سالاري
«فريادي بر معيارسازي با محوريت يک دولت» سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهرينژاد است كه در آن ميخوانيد:
هفته گذشته روزنامه ايران، روزنامه متعلق به دولت، ويژه نامهاي رايگان در 128 صفحه با عنوان «دولت معيار» انتشار داد.
در سرمقاله اين ويژه نامه با نگاهي ذهني و فارغ از واقعيتهاي عيني بر تمام دولتهاي بعد از انقلاب اسلامي خط بطلان کشيده و مدعي است که، تنها، گفتمان دولتهاي نهم و دهم با گفتمان اصيل انقلاب اسلامي منطبق و رابطه دارد و نمونه کاملي از يک دولت انقلابي است و آنرا به عنوان دولت معيار به جهان معرفي ميکند.
اگر اين ويژه نامه به بررسي دست آوردهاي دولتهاي نهم و دهم ميپرداخت و ادعايي به عنوان دولت معيار را مطرح نميکرد، مشکلي نبود.
بالاخره روزنامه دولت است و بايد تبليغ دولت کند و در تبليغ هم بزرگنمايي معمول است و مردم هم عادت دارند و معمولا هر تبليغي را با واقعيتهاي زندگي خود ميسنجند و به قضاوت مينشينند، اما ادعاي دولت معيار آن هم با معياري که خود ساخته و خود پرداخته و ترازو داري از خود چون روزنامه ايران، آن هم در ويژه نامه اين روزنامه مطرح شده است، قابل تأمل و شايسته بررسي است.
عدالت و منطق عدالت محوري اين را ميگويد که ابتدا يک معيار را تعريف کنيم و تاييد آنرا از پاسداران و پرچم داران واقعي معيار بگيريم و سپس خود و ديگران را با اين معيار بسنجيم. اگر در اين ترازو وزن بيشتري از سايرين يافتيم خود را معيار بناميم، آن هم تا اين لحظه چون ممکن است پس از اين وزينتر از ما پيدا شود.
و اين از ويژگيهاي خردورزي و فرزانگي است. معرفتشناسان، خردورزي، عقلانيت و فرزانگي را يک راه ميدانند نه يک هدف. راهي است به سوي هدف که هرکس مسير بيشتري از اين راه را طي کرده باشد جلوتر است.
با اين توضيح برگرديم به معياري که در اين ويژه نامه ساخته شده و بر اساس آن دولت فعلي را دولت معيار ناميده است:بخشهايي از فرمايشات رهبر معظم انقلاب در مقاطع مختلف خطاب به دولتهاي نهم و دهم را ذکر کرده که البته آن هم، گرچه گزينشي است، ولي صحيح است، اما براي رسيدن به يک معيار، بايد نقطه نظرات معظمله، در مورد دولتهاي سازندگي واصلاحات هم مورد توجه قرار ميگرفت و يا توسل به روش علمي که در روشهاي تحليل محتوا مرسوم است مثل روش کاپنهود و يا هر روش شناخته شده علمي ديگر، ايدههاي مندرج از آنها و نشانههاي ساختاري و شاخصها و ابعاد سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آنها را بررسي ميکرد تا معيار يعني مجموعهاي از شاخصهاي قابل اندازهگيري حاصل ميآمد و بر اساس اين معيارها و شاخصها هم خود و هم بقيه را وزن ميکرد.
در جاي جاي اين ويژه نامه عملکرد دولتهاي نهم ودهم را با گذشته مقايسه و درصد رشد کمياين عملکرد را برجسته کرده است، اما در هيچ جا به مقايسه درآمد نفت در دولتهاي نهم و دهم با درآمد نفت در دولتهاي قبلي اشاره نشده است، کافي است به بخشي از گزارشي که در هفته گذشته به نقل از مهندس ترکان در رسانهها منتشر شد اشاره کنيم تا اين معيارها صورتي واقعيتر پيدا کند.
در گزارش فوق مستند به اطلاعات و آمار اين ارقام خودنمايي ميکنند:
درآمد نفت در 103 سال گذشته يعني تمام عمر اين صنعت در ايران: 1116 ميليارد دلار
درآمد نفت در هشت سال دولت سازندگي: 141. 7 ميليارد دلار
درآمد نفت در هشت سال دولت اصلاحات: 157. 2 ميليارد دلار
درآمد نفت در هفت سال دولت نهم و دهم: 531 ميليارد دلار يعني 3. 7 برابر دولت سازندگي و 3. 4 برابر دولت اصلاحات.
اما در يک بحث اساسيتر براي ارزيابي و تعيين دولت معيار تا اين زمان طبق نظريههاي حکومت داري بايد چند شاخص مد نظر قرار گيرد که به برخي از اين شاخصها با استفاده از مقالهاي تحقيقي از استاد شهيندخت خوارزمي، استاد با سابقه دانشگاه تهران به طور خلاصه اشاره ميکنم:
دولتها و حکومتها در راه مطلوب کردن شرايط عيني زندگي و واقعيتها گام بر ميدارند و به افراد نيز امکان ميدهند در قلمرو و نفوذ خودشان و اعتقادات و ارزشها و هنجارهاي اجتماعيشان، کيفيت زندگي خود را مديريت کنند.
تهران امروز
«لزوم اتحاد جهان اسلام عليه دشمنان» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم آيت الله عباس كعبي عضو مجلس خبرگان رهبري است كه در آن ميخوانيد:
دشمنان اسلام و بشريت با اقداماتي كه درباره ساخت فيلم توهين آميز به مقدسات مسلمانان و پيامبر بزرگ اسلام داشتند نشان دادند كه ترس از اسلام همواره و هميشه با آنها بوده است از اين رو یک بار دیگر تلاش كردند با سخیفترین روشهای ممکن، کینه خود را از دین مبین اسلام نشان دهند.
در فیلم برائت از مسلمانان که در خاک ایالات متحده آمریکا و با همکاری مشترک یهودیان صهیونیست ساخته شده است توهینهایی به پیامبر اکرم(ص) و دین اسلام شده است که زبان از بیان آنها شرم دارد اما بايد از اين فرصت به وجود آمده استفاده كرد و ظرفيت جهان اسلام را عليه آمريكا و رژيم اسرائيل بسيج كرد.
در واکنش به این جنایت بزرگ نيز ذكر نكاتي را لازم ميدانم، اول اينكه اهانت به پیامبران، قدّیسان و افراد مورد احترام ادیان و مذاهب، عملی است که هیچ مکتب و مرامی آن را نمیپذیرد. رهبران جامعه اسلامي بايد براي جلوگيري از اقدامات مشابه اتحاد خود را بيش از پيش حفظ كنند تا ديگر شاهد اين بيحرمتيها به اسلام و مسلمانان نباشيم.
نكته ديگر اينكه بر همگان روشن است كه تهیه و پخش این فیلم نشاندهنده خشم آمریکاییها و صهیونیستها از بیداری اسلامی در منطقه است. از اين رو كشورهاي اسلامي بايد در ادامه حركت جهاد گونه و بيداري اسلامي تلاش كنند تا سفارتخانههاي آمريكا در كشورهايشان تعطيل شود.
از سوي ديگر در اقدامي بازدارنده، خريد كالاهاي آمريكايي و صهيونيستي در جهان اسلام تحريم شود تا ارتباط جهان اسلام با دشمنان اسلام قطع شود. همچنين عوامل تهيهكننده و حمايتكننده و دستاندركاران اين فيلم نيز بايد هزينه اين اقدام اهانتآميز خود را بپردازند.
فعاليتهاي اسلام هراسي پس از 11 سپتامبر در جهان اوج گرفت و در سالهای اخیر به شکل اهانتهایي به جهان اسلام خود را نشان داده است، كشورهاي اسلامي نبايد در ادامه مخالفتهاي خود با اينگونه حركتها تنها به اعتراض و راهپيمايي اكتفا كنند بلكه بايد با ادامه حركتهاي خود ظرفيت خيزش بزرگ جهان اسلام و رشد بيداري اسلامي را فراهم و توطئه اسلام ستيزي را بي اثر كنند.
امروز آمريكا و صهيونيست در نزد آزادي طلبان جهان منفور تر از گذشته هستند و در حال حاظر نيز شاهد اين هستيم كه در يك عقب نشيني آشكار سردمداران آمريكا تهيه اين فيلم را يك پروژه شخصي دانستهاند و ادعا ميكنند كه حمايتي از اين فيلم ندارند ضمن اينكه نميتوان چنين ادعايي را باور كرد، بايد تلاش شود تا طبق قوانين بين المللي درباره سازندگان اين فيلم تصميم گيري شود و با محاكمه اهانت كنندگان به مقدسات مذهبي مسلمانان و دين اسلام اين افراد به جزاي عملشان برسند.
ابتكار
«سريال شکستن غرور ملي را پايان دهيد؟» سرمقاله امروز روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
تيم ملي فوتبال کشورمان با بازيکنان ميلياردي و به اصطلاح کهکشاني ! وبه همراه نام آورترين مربي جهاني خود در بازي با تيم بدون ادعا و گمنام لبنان شکستي تاريخي خورد تا شانس ورودش به جام جهاني به حداقل برسد.
در سوي ديگر مجموعه تدابير و سياستهاي بانک مرکزي و ديگر نهادهاي مرتبط باعث شد، تا ظرف دو سال گذشته ارزش پول ملي مملکت به عنوان پاشنه آشيل غرور ملي به نازلترين رتبه در تاريخ خودش برسد.
هفته گذشته در کنار اين بلبشوهاي اقتصادي، خبر نامه نگاري رييس دانشکدهاي در خوزستان خطاب به مسوولين مافوق جهت حذف سهميه فرزندان مناطق زاگرس نشين بر حيرت همگان افزود و نشان داد براي اولين بار کساني در مصدر دانشگاه قرار گرفتهاند که دچار ضد کارکرد شده و در مسير آپارتايد قومي و تبعيض نژادي و شکستن وحدت اقوام حرکت ميکنند.
اين سه مورد را به رغم تفاوتها به عنوان نمونه آوردم تا معلوم شود که حراج غرور ملي و بي اعتبار سازي اين مهمترين سرمايه به مسابقهاي نفس گير در داخل تبديل شده است. سالهاست که قطار فوتبال ملي ايران از ريل خارج شده و هم از نظر رفتار شخصيتي و هم رفتار تيمي همچون سرطان به جان فرهنگ و غرور جوانان اين سرزمين افتاده است.
مدتهاست که خبر دستمزدهاي آنچناني کساني که بدون داشتن ظرفيت و صلاحيت با تکيه بر ارزان فروشي رسانهها به خصوص رسانه ملي به چنان آوازه و شهرتي دست يافتند و نام اسطورهها را بر خود گذاشتند نقل هر روز رسانه هاست که امروز دودش به چشم مردم رفته و موجبات احساس محروميت و بي عدالتي در توده جوانان شده است. در اين مدت بارها و بارها تذکر چنين پيامدهايي از سوي دلسوزان داده شد ولي گوش شنوايي نبود.
مجموعه سياستها و عملکرد مديران ظرف يک دهه اخير موجب شد تا ورزش فوتبال از روح جوانمردي و پهلواني تهي شود ورقابت نام و نان هيچ جايگاهي براي مسابقه حرفهاي و رفتار حرفهاي باقي نگذاشت. پول و اعتبار بي حساب و کتاب، آدمهاي کوچک را بزرگ کرد ولي بزرگي نبخشيد، در نتيجه آنان را به موريانههايي براي اعتبارسوزي غرور ملي و احساسات پاک عمومي تبديل کرد.
در يک کلام معدل عملکرد فوتبال ايران در شرايط کنوني نشان ميدهد که تمام سرمايه گذاريها به دليل سوء تدبير با دهوا شده و موجب ظلم به بيت المال و اجحاف به حقوق عمومي بوده است. ادامه اين وضعيت نه شرط عقل و چاره مسئله که دليل پافشاري بر حماقت هاست.
مردم با تمام وجود عدم رضايت خود را نسبت به وضعيت کنوني اعلام ميدارند و تنها چاره را در انحلال فدراسيون و عزل مديران خونسردش و همچنين تعطيل کردن ليگ به اصطلاح حرفهاي و تيم ملي ميدانند. خانه فوتبال از پايه ويران است، نياز به يک رنسانس در ساختار و مديران و نحوه جذب و شناسايي دارد. آنچنان که روزي اين اتفاق در کشور کره رخ نمود.
با اين نسل ما به جايي نخواهيم رسيد. اگر پس از اين افتضاح ملي اقدامي بايسته جهت دگرگوني در ساز و کارها صورت نپذيرد به عنوان يک هشدار منتظر تحريم تمامي مراحل فوتبال توسط عموم مردم باشيد.
خسارتهاي اين فوتبال منحصر به ضررهاي چند هزار ميلياردي به بيت المال بي زبان نيست بلکه اينان اعتبار و نام گذشته ايران را هم بر باد دادند و موجبات شکست غرور ملي را فراهم آوردند و اين بخش خسارتها با هيچ معادلهاي قابل جبران نيست. شيريني قهرمانان فردي در بازيهاي المپيک و پاراالمپيک با اين فضاحتهاي فوتبالي به تلخي تبديل شد.
براي مردم سوال مهم اين است که وقتي يک کارگر ساختمان ميتواند باعث اهتراز پرچم مملکت در المپيک شود، پس اين همه هزينه براي فوتبال فرصت سوز توجيه ناپذير است. آنچه مردم اين روزها در ميدان فوتبال ملي مشاهده ميکنند هيچ اثري از هوش ملي، غيرت ايراني، از خود گذشتگي و تکنيک ايراني در آن نيست و از نظر رفتاري هم تمامي عناصر آن فاقد معيارهاي شخصيت ملي هستند بنابراين ادامه اين راه فاقد دليل عقلاني و بدون پشتواته ملي خواهد بود.
از سوي ديگر مهمترين کار ويژه بانک مرکزي در هر کشوري پاسداري از ارزش پول ملي است، آنچه در طول اين دو سال شاهد بوديم نه فقط هيچ موفقيتي در اين بخش نبوده که به اذعان قريب به اتفاق کارشناسان، تدبيرها در جهت عکس ارزش پول ملي بوده است پس به ضد کارکرد تبديل شده است و وضعيت را به جايي رسانده است که فضاي کسب و کار ايران که روزي بنا بود خود را از سايه دلار نجات دهد امروز سراسر دلاري شده و دلار به ملاک اصلي در تمام مناسبتهاي اقتصاد ايران تبديل شده است وطبيعي است در يک ارزيابي کلي، مجموعه اقدامات نه فقط بر اعتبار نيفزوده است که موجبات تحقير ملي را نيز فراهم آورده است.
در اينجا بايد به يک نتيجه ناخوشايند اذعان کنيم که باور عمومي اين است که انحلال بانک مرکزي شايد بتواند شيب تند حراج ارزش پول ملي را کند نمايد، و با کمال تاسف امور را به عهده دلالان خيابان فردوسي بسپاريم شايد که دلشان به رحم آيد و با فرمولهاي خودشان به حديقف برسند. در يک کلام آنچه در هفته گذشته در بازار ارز و سکه اتفاق افتاد تمام شيريني اجلاس موفق عدم تعهد در ايران را زير سوال برده است.
آفرينش
«بيمبالاتي در نگارش» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به نويسندگي زهرا كيانبخت است كه در آن ميخوانيد:
زبان يكي از نشانههاي هويتي هر قوم و گروهي است كه سعي در پويا نگاه داشتن و حفظ آن، به منزله حفاظت از سابقه فرهنگي و تاريخي هر قوم و ملتي به شمار ميرود. روشن است كه بين زبان با تاريخ، ادبيات و فرهنگ هر سرزميني نوعي رابطه عميق و ناگسستني برقرار است و تصور هر يك از اين شاخصههاي هويتي بدون ديگري ممكن نيست.
يكي از عرصههايي كه زبان، به گونه برجستهاي در آن نمود مييابد عرصه نوشتار است و يكي از مهمترين و تاثيرگذارترين عوامل شكوفايي زبان در عرصه نوشتار، توجه به دانش ويراستاري و رعايت دستورالعملهاي آن است.
دانش ويراستاري برخلاف آن چه تصور ميشود دانشي نوپا نيست بلكه سابقه آن به قرنها پيش از اين، به روزگار منشيان و محبران برميگردد. با وجود اين، ويراستاري هنوز به گونهاي شايسته در جامعه ما مطرح نشده است، تا جايي كه ميتوان گفت حتي لفظ ويراستاري و ويراستار نيز تا اندازه زيادي همچنان مهجور و ناشناخته باقي مانده است.
آنچه توجه به ويراستاري را به عنوان يك حرفه پراهميت ايجاب ميكند ناهنجاريهايي است كه با در نظر نگرفتن مقوله ويرايش، در عرصه زبان و خط به وجود ميآيند.
ناهنجاريهايي مانند چند شكلنويسي، عدم توجه به نوشتن شكل صحيح كلمات و اشتباهات نوشتاري فاحش كه در اثر كمتوجهي به دانش ويراستاري در متون، نوشتهها، نامههاي اداري و... در سطح گستردهاي رايج است. اينها مواردي هستند كه درصورت ناديده گرفته شدن، پس از مدتي زباني سرشار از غلطهاي گفتاري و نوشتاري را از خود بر جاي گذاشته و آن را از حالت يك زبان فرهيخته و منسجم خارج ميكنند.
دروازههاي ورود اين ناهنجاريها و اشتباهات خطي و زباني بسيارند. تمامي افرادي كه در جامعه زندگي ميكنند هر يك به سهم خود ميتوانند به بيماري زبان دامن بزنند و آن را از فصاحت و حقيقت خود دور ميسازند. اما در اين ميان، نقش رسانهها و نهادهايي كه به نوعي تريبون يك جامعه به شمار ميروند پررنگتر است.
به نظر ميرسد در حال حاضر، نوعي سرگرداني و عدم اطلاع در برابر چگونگي املاي تعداد زيادي از واژهها كه به چند شكل قابل نوشتن هستند وجود دارد و اين مساله، موجب شده است به جاي يك رسمالخط مشخص و معيار، چندگونگي املايي واژهها رايج شود كه موجب هرج و مرج در عرصه زبان و خط شده و مشكلآفرين است.
به گونهاي كه در حال حاضر، درستنويسي و رعايت قوانين ويرايشي به پاياننامهها و رسالههاي دانشجويي محدود شده و درواقع نوعي عدم ارتباط بين نهادهاي مسئول در اين زمينه با جامعه و افراد آن، به عنوان بهكارگيرندگان زبان و خط، محسوس و مشهود است.
اگرچه تبليغ و ترويج براي درستنويسي و درنظر داشتن نكات ويرايشي، وظيفه همه نهادها و افراد جامعه است ولي به نظر ميرسد لازم است بين نهادهايي همچون فرهنگستان زبان و ادب فارسي، شوراي گسترش زبان ادبيات فارسي، و در سطوح ديگر، بخشهايي همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش، صدا و سيما، مطبوعات و... با ديگر بخشهاي جامعه، ارتباط و تعامل بيشتري وجود داشته باشد.
به طور قطع در انزوا بودن نهادهاي متولي و عدم ارتباط كافي با بخشهاي جامعه، وجود شكاف بين اين نهادها و مخاطبان آنها كه همه افراد جامعه هستند، به گونهاي كه پيام حفاظت و صيانت از زبان، به گوش همه افراد جامعه نرسد، نميتواند در اين زمينه كارگشا و تاثيرگذار باشد.
در اين راستا، جدي گرفتن دانش ويراستاري و سعي در شناساندن و اشاعه آن ميتواند بسياري از مشكلات و كاستيهاي موجود در عرصه خط و زبان را برطرف كند.
دنياي اقتصاد
«هزينههاي اتلاف وقت براي مديريت صحيح بازار ارز» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم زهرا كاوياني است كه در آن ميخوانيد:
بازار ارز هفته گذشته را در حالي با التهاب سپري كرد كه به لطف ارزهاي ارزان سالهاي گذشته، اقتصاد كشور بيش از اندازه به واردات و به خصوص واردات كالاهاي واسطهاي و مصرفي وابسته شده است.
رشد پنج برابري واردات در دهه 80 و ورود كالاهاي وارداتي به محدوده كالاهاي ضروري مانند اقلام كشاورزي، گوشت، نهادههاي دامي، دانههاي روغن و ساير اقلام ضروري، باعث شده است تا كوچكترين تغيير در نرخ ارز بر تمامي ابعاد زندگي و مخارج خانوارهاي ايراني تاثير گذار باشد.
با اين حال در كنار افزايش نرخ ارز، انفعال سياستگذاران ارزي كشور قابل تامل است. سياستهاي ارزي اتخاذ شده طي سال گذشته به هيچ وجه تناسبي با وضعيت آشفته بازار ارز نداشته است. در دي ماه سال گذشته در حالي كه هر دلار در بازار تهران 2100 تومان معامله ميشد، نرخ ارز مرجع 1226 تومان اعلام و هرگونه معاملات در بازار آزاد قاچاق اعلام شد. نرخي كه به هيچ وجه نميتوانست از التهاب بازار بكاهد.
ارديبهشتماه سال جاري به نظر ميرسيد كه زمان طلايي براي اجراي سياست يكسانسازي نرخ ارز باشد. در حالي كه بازار آزاد به علت شرايط مساعد اقتصادي و غيراقتصادي در تاريخ 25 فروردين به شدت با ركود مواجه شده بود و دلار تا مرز 1600 تومان نيز كاهش يافت، سياستگذاران ارزي كشور مسرور از شرايط پيش آمده تنها به مردم يادآوري ميكردند كه به آنها هشدار داده بودند كه در بازار ارز سرمايهگذاري نكنند.
در حالي كه اين زمان شايد بهترين زمان براي اجراي سياست يكسان سازي نرخ ارز بود تا با تعيين نرخي معقول و متناسب با ذخاير ارزي كشور، التهاب بازار، متغيرهاي اقتصاد كلان و پيشبيني درآمدهاي آينده ارزي، بازار ارز از وضعيت آشفته رهايي يافته و از طرف ديگر منابع عظيم ارزي به واسطه اختلاف نرخ ارز بازار رسمي و غيررسمي به هدر نرود.
اين زمان طلايي تنها به واسطه انفعال سياستگذاري ارزي در ايران از دست رفت. در حالي كه براي تمامي فعالان بازار واضح بود كه با آغاز تحريم بانك مركزي ايران توسط اتحاديه اروپا از ابتداي تير ماه در صورت ادامه انفعال در سياستگذاري التهاب دوباره به بازار ارز باز ميگردد.
سياستگذاران ارزي كشور بايد توجه داشته باشند كه زمان در اجراي هرگونه سياستي، يكي از مهمترين مولفههايي است كه بايد در نظر گرفته شود. هزينه از دست دادن زمان در شرايط التهاب بازار بسيار بالا است.
در شرايط كنوني كه بازار ارز مجددا دچار التهاب شده، اتخاذ سياستي منطقي از سوي بانك مركزي در كوتاهترين زمان ممكن بسيار با اهميت است.
اين در حالي است كه رييس بانك مركزي در همايش بانكداري بدون ربا اعلام كرده است نتيجه مطالعات كارشناسان بانك مركزي به منظور كاهش التهابات بازار هنوز عرضه نشده و در صورت اعمال سياستهاي پيشنهادي كارشناسان، نرخ ارز كاهش خواهد يافت. در صورتي كه مشخصا از دست دادن زمان كليه معادلات را برهم ميزند و بانك مركزي بايد هرچه سريعتر سياست كارشناسي شده خود را به اجرا بگذارد.
مسلما بازار به انتظار اجراي سياست كارشناسي از سوي بانك مركزي نخواهد نشست. به عنوان مثال در صورتي كه بانك مركزي سال گذشته نرخي منطقي را به عنوان نرخ مرجع انتخاب ميكرد، مسلما بازار در شرايط كنوني داراي چنين التهاباتي نبود.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


