آمریکا بازیگردان اصلی بحران سوریه
درگیریهای نظامی در سوریه همچنان ادامه دارد. نبردها در شهر حلب هنوز یکطرفه نشده، با آنکه ارتش سویه موفق شده است، مانع از اجرای طرح سیطره نظامی مخالفان بر این شهر شود. نزدیکی حلب به مرزهای ترکیه و حمایت لجستیکی سخاوتمندانه ترکیه (!) از مخالفان که صدها غیر سوری ـ متشکل از نیروهای القاعده، سلفیها و تکفیریها ـ با نام جهاد علیه دولت سوریه را در خود جای داده، تا کنون مانع از عقبنشینی کامل مخالفان مسلح از این شهر شده است. سقوط حلب یکی از بزرگترین آرزوهای حامیان مخالفان مسلح سوریه است. آمریکا، اروپا، ترکیه و دولتهای عربی مخالف نظام سوریه، خواستار یکسره شدن تکلیف شهر حلب هستند تا آرزوهای آنها در تشکیل منطقه حائل و سپس تشکیل دولت انتقالی در سرزمین سوریه شکل گیرد.
ترکیه نگران اوضاع مرزهایش با سوریه است و این با شدت یافتن درگیریها در مرزهای کردنشین سوریه با ترکیه بیشتر میشود؛ جایی که نظام سیاسی دمشق با یک نوع توافق سیاسی و نظامی، موفق شد کردهای این کشور را با خود همراه و آنها را متوجه نبرد با ترکیه کند. این در حالی است که بسیاری از علویهای ترکیه بر این باورند که ورود دولت اردوغان روی خط سقوط دولت سوریه، برگرفته از نگاه طایفی و مذهبی دولت ترکیه است و این یعنی اتهام ترکها به تشویق درگیریهای طایفی در خاورمیانه.
ترکیه در جریان تحولات یک ساله اخیر، ارتباط زمینی مناسب خود با لبنان، اردن، مصر و سعودی را از دست داده و گفته میشود، دهها هزار کامیون از صدها شرکت اقتصادی، بازرگانی و کارخانجات تولیدی و صنعتی از کار بازمانده و آسیب جدی به آنها وارد شده است.
طرحهای سرنگونی دولت بشار اسد اکنون از قالب یک یا دو طرح گذشته و وی در یک سال و نیم اخیر دهها طرح براندازی را پشت سر گذاشته است که بدون استثنا، هر یک از آنها حمایتهای آمریکا و متحدانش در خاورمیانه را به همراه داشته است، حال آن که غرب به رهبری آمریکا پس از پایان بخشیدن به مأموریت کوفی عنان و ناظران سازمان ملل متحد در سوریه و عدم تمدید آن در شورای امنیت، حل بحران در حوزه لابی گفتوگوهای سیاسی در بحران سوریه را کاملا رها و متوجه لابی جنگ داخلی علیه نظام سوریه کرده است. به همین دلیل است که هیچ طرح سیاسی تا کنون نتوانسته برای حل بحران سوریه به عنوان یک راهکار کارآمد خودنمایی کند.
سرعت انتقال اعتراضات خیابانی در برخی شهرهای سوریه به حرکتهای مسلحانه سازمان دهی شده این باور را یقین بخشیده که دولت دمکرات آمریکا از روز نخست شکلگیری این اعتراضات، هیچ ارادهای برای توافق سیاسی بین مخالفین و نظام سوریه نداشته بلکه تلاش داشته است تا با سرعت باور نکردنی، این جنبش اعتراضی را به سوی حرکتهای مسلحانه سوق دهد.
از سوی دیگر، آمریکا هرگز خواستار استیلای سریع مخالفان نظام سوری بر دمشق نبوده بلکه با گسترش موج خشونتگرایی در این کشور امیدوار بوده است تا با آغاز جنگ فراگیر داخلی در این کشور، پرونده ارتش سوریه به شکل کامل و برای همیشه بسته شود؛ همان سناریویی که یک بار در عراق و یک بار در لیبی آن را تجربه کرده است.
به باور آمریکا، ادامه حیات ارتش کنونی سوریه تهدیدی برای امنیت اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه تلقی میشود و پیش از تعیین تکلیف حاکمیت سیاسی کنونی و یا آینده سوریه، تکلیف این ارتش باید یکسره شود، زیرا بر خلاف ارتشهای مصر و تونس، آمریکا هیچ گونه سیطره و اشرافی بر ارتش سوریه ندارد. آمریکا از همین زاویه است که چشم خود را به هولناکترین اعمال تروریستی که توسط مخالفان در شهرهای گوناگون سوریه به اجرا درمیآید، بسته است تا در سایه گسترش خشونت، پروژه سقوط ارتش سوریه در یک جنگ داخلی رقم بخورد.
ویژگیهای منحصربهفرد حرکت مخالفان نظام سوریه، نشان میدهد این حرکت استقلال فکری و سیاسی و مالی ندارد؛ بنابراین، اگر به روند شکلگیری تظاهرات خیابانی در بخشی از شهرهای سوریه نگاه کرده و شرایط کنونی این اعتراضات را با آن دوران مقایسه کنیم، آنگاه به خوبی روشن میشود که چرا این حرکت به سرعت به فاز نظامی منتقل و حمایت مطلق غرب و هم پیمانانش را در منطقه به دست آورد.
همه اینها نشان میدهد آنچه به نام جنبش ملی و یا ارتش آزاد و یا شورای ملی سوریه نام گرفته است، هرگز یک جنبش مستقل نیست، بلکه به وسیلهای برای قدرتهای بزرگ همچون آمریکا و انگلیس برای سیطره بر منطقه و تأمین امنیت اسرائیل تبدیل شدهاند. آمریکا در گذشته با سوریه به عنوان یکی از بازیگران اصلی خاورمیانه رفتار میکرد، ولی امروز کشور سوریه را به میدان بازی تبدیل کرده است. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که مرحله نخست جنگ آمریکا با ایران در خاورمیانه آغاز شده و مرحله دوم آغاز جنگ علیه ایران، تحمیل جنگ جدید به لبنان در قالب درگیریهای طایفهای و مذهبی است که آتش و شراره آن را نیروهای سلفی و تکفیری خواهند زد که در یک سال اخیر با کمکهای مالی برخی کشورهای ثروتمند عربی و حمایت سیاسی ۱۴ مارس لبنان و سکوت امنیتی آمریکا و فرانسه در لبنان انباشته شدهاند تا جبههای جدید علیه مقاومت اسلامی در لبنان ایجاد کنند.
بر خلاف بسیاری از کارشناسانی که گمان میکنند، طرح اشغال و سقوط دمشق پس از انفجار در مقر شورای امنیتی ملی سوریه و کشته شدن چهار شخصیت مهم سوری در این انفجار، تنها به قصد سقوط سریع نظام بشار اسد و حاکمیت مطلق مخالفان بر سوریه طراحی شده، نویسنده بر این باور است که یکی از اهداف اصلی و مهم این طرح نظامی، انتقال درگیریهای مسلحانه به اردوگاههای فلسطینی به ویژه یرموک در دمشق بوده است، چرا که آمریکاییها بیمیل نیستند، سوریه را به سومالی خاورمیانه تبدیل کنند تا در قالب سیاستهای «هرج و مرجهای هوشمندانه» سیاستهای خود را بر نظام سوریه و ارتش این کشور تحمیل کنند.
در حالی که طرح جدایی چهرههای برجسته نظامی و سیاسی نظام سوریه در دستور کار آمریکا و هم پیمانانش است، استقبال نکردن از آنها پس از جدایی نشان میدهد که مخالفان دولت بشار اسد به طرح فروپاشی روانی نظام سوریه علاقهای وافر دارند. همه چهرههای مهم نظامی و سیاسی که تا کنون از نظام سوریه جدا شدهاند، چند روزی دستمایه شبکههای تلویزیونی ماهوارهای و مطبوعاتی مخالف سوریه بودهاند و دیگر از آنها هیچ خبری منتشر نشده است.
بنا بر اطلاعات دقیق بسیاری از کارشناسان، تشکیلات امنیتی انگلیسیها در این برنامه نقش اساسی دارند و با توجه به شناخت آنها از بافتهای سیاسی، مذهبی، دینی و طایفهای منطقه خاورمیانه، آنها هستند که جنگ روانی گسترده علیه سوریه را هدایت میکنند. همین اطلاعات و شواهد نشان میدهد که آنچه به نام بروز تقابلهای طایفی ـ مذهبی (شیعه و سنی) در خاورمیانه و به ویژه سوریه (و نیز) و تهدیدهای مذهبی تکفیریها و سلفیهای سنی علیه دیگر مذاهب اسلامی و از جمله شیعه شدت گرفته، تحت اداره مستقیم انگلیس است و مغز متفکر آن همان پیر فرتوت لندن است که دست دراز و دامنهداری در بروز جنگهای مذهبی از شبه قاره هند تا خاورمیانه دارد.
یکی از آثار مهم جنگ در سوریه، احتمال شکلگیری طرح تجزیه خاورمیانه و همان چیزی است که بسیاری از کارشناسان خاورمیانه از آن به عنوان طرح سایکس بیگو جدید یاد میکنند.
«دانی ایالون»، معاون وزیر خارجه اسرائیل، چندی پیش در سایه تحولات نظامی سوریه اظهار امیدواری کرده بود که این کشور و لبنان به چند منطقه کوچکتر در حد استان تجزیه شوند و مناطقی با حاکمیتهای مستقل بر پایه طایفههای مذهبی (علویها، شیعیان، سنیها، دروزیها، مسیحیها، کردها) به وجود آید. به باور ایالون، تشکیل چنین حاکمیتهایی ضمن تضعیف کشورهای مخالف اسرائیل، امکان شکلگیری هم پیمانهای جدید اسرائیل در خاورمیانه را نیز فراهم میکند.
سخن دانی ایالون هم بیدلیل نبود. برهان غلیون، رئیس سابق شورای ملی سوریه در گفتوگو با روزنامه وال استریت ژورنال در تاریخ ۲/۱۲/۲۰۱۱ گفت: سوریه پس از بشار اسد اگر توسط مخالفین وی اداره شود، روابط خود را به شکل کامل با حزب الله و همه جنبشهای مقاومت قطع و به عامل صلحی در منطقه تبدیل خواهد شد. اشاره غلیون در این موضع صلح با اسرائیل است. این اقدام غلیون به مثابه تقدیم استوارنامهاش به آمریکاییها بود تا دوره دوم ریاست وی بر شورای ملی سوریه تمدید شود که البته چنین هم شد.
آمریکا که معتقد به ناآرامیهای خلاق و هدفمند است، از تئوری تشکیل دولتهای تجزیه شده در خاورمیانه حمایت میکند تا در کنار اختلافهای جدید طایفی ـ مذهبی و مرزی، اختلافات با اسرائیل به حداقل ممکن کاهش پیدا کرده و در برخی دولتهای نوظهور و جدید، منجر به هم پیمانی با اسرائیل شود. به بیانی دیگر، آمریکا در نقشه و اندیشه سیاسی جدید خاورمیانه به دنبال این است که وقتی اقلیتهای خاورمیانه میتوانند برای خود صاحب دولتی مستقل باشند، پس چرا این حق از اسرائیل گرفته میشود. این بخش خطرناکترین بخش اندیشههای آمریکایی در خاورمیانه جدید است.
تحولات سیاسی و نظامی کنونی سوریه و درگیریهای داخلی آن تا مرحله ریسدن به یک راهکار سیاسی به مانند چالهای شیطانی است که اداره مطلق آن دست آمریکاییهاست؛ چالهای که در آن اندیشه جنگ طایفهای و داخلی در سوریه و لبنان، تشدید حضور شبه نظامیان سلفی و تکفیری در آن به منظور مقابله با مقاومت اسلامی توسط آمریکاییها تدارک دیده شده است و دست آخر اینکه آمریکاییها هیچ گونه خیر و برکتی برای شهروندان خاورمیانه نمیخواهند. آنها از سال ۱۹۷۵ تا کنون جز جنگ و خونریزی برای خاورمیانه چیز دیگری به ارمغان نیاوردهاند و امروز نیز در حالی که دست بالای آنها در همه جنگهای خاورمیانه دیده میشود، به دروغ منادی آزادی و دمکراسی در خاورمیانه و سوریه هستند.
متن کامل این نوشتار را اینجا بخوانید.


