دلسوزی خبرگزاری آلمان برای جانبازان شیمیایی ایران
در ساعت چهار و نیم بعدازظهر هفتم تیر ماه ۱۳۶۶ چهار بمب شیمیایی به شهر کردنشین سردشت در شمال غربی ایران و سه بمب به روستاهای پیرامون آن برخورد کرد و هم اکنون درست ۲۵ سال از آن لحظه میگذرد.
در ساعت چهار و نیم بعدازظهر هفتم تیر ماه ۱۳۶۶ چهار بمب شیمیایی به شهر کردنشین سردشت در شمال غربی ایران و سه بمب به روستاهای پیرامون آن برخورد کرد و هم اکنون درست ۲۵ سال از آن لحظه میگذرد.
به گزارش «تابناک» ، اما امروز خبرگزاری دویچه وله آلمان در اقدامی که بیشتر به فرار رو به جلو شبیه است، با این جملات به یادآوری سختیهای مردم ایران در آن روز پرداخته و به ظاهر با آنان همدردی کرده است:
چند هفتهای است که صالح، یک کبک را که بالش زخمی شده، نگهداری میکند. وقتی به خط آمدیم، چون کسی در کرخه نمانده، مجبور شد، پرنده را با خود به خط مقدم بیاورد. بیشتر از چند متر نمیتواند بپرد، ولی پاهای تیزی دارد. بعد از ظهر پریروز که خط از همیشه آرامتر بود، صالح رهایش کرده بود تا هوایی بخورد. دیگر جلد شده بود. وقتی مستقیم به سمت عراقیها رفت، زیاد نگران نشدیم. عصر بود. غیر از چند تایی که نگهبانی میدادند، بقیه در حال استراحت بودند.
صالح کنار من مقابل در سنگر دراز کشیده بود و چفیهاش را روی صورتش انداخته بود که ناگهان با پرت شدن چیزی روی سینهاش، همه از جا پریدیم، باورکردنی نبود کبک بیچاره در حالی که از چشم و دهانش ترشحات کف مانند خارج میشد، در دستان صالح جان داد. لحظاتی در حیرت گذشت تا یکی از بچهها که شاهد وضع پرنده بود، از سنگر بیرون پرید و داد کشید: شیمیایی زدند، شیمیایی!
این شرحی است که یکی از شهدای جنگ ایران و عراق در خاطرات خود که در مؤسسه همشهری منتشر شده، نوشته است. او بنا بر یادداشت همسرش، سرانجام پس از بیست سال زندگی با عوارض حمله شیمیایی به شهادت رسید.
این جملات از یک شهید ایرانی را خبرگزاری آلمان، نه برای نکوهش اقدام دولت آلمان برای در اختیار گذاشتن سلاح شیمیایی به صدام حسین و حتی نه برای نکوهش صدام برای بمباران شیمیایی ایران، بلکه برای فرار رو به جلو و باز هم انتقاد از مسئولین ایرانی نوشته است؟
بر پایه این گزارش، اما باید از خبرگزاری رسمی آلمان پرسید، چه کشوری بیشترین مقدار مواد و تجهیزات شیمایی را در اختیار صدام حسین گذارد؟ آیا کشوری به غیر از آلمان و هلند و فرانسه و... بودند؟ آیا اکنون آن خبرگزاری که خود را دلسوز جانبازان ایرانی میداند، از مقامات دولت آلمان نمیخواهد بپرسد که چرا با علم به فاجعه آمیز بودن سلاح کشتار جمعی، آن را در اختیار صدام گذاردند؟
براستی چرا خبرگزاریها و مقامات غربی، خود را همواره طلبکار جهان سوم میدانند؟ وقتی که سلاح شیمیایی میدهند، خود را محق میدانند، وقتی مردم را با همان سلاح شیمیایی میسوزانند، خود را محق میدانند و بعد هم برای سوختن مردم توسط سلاح شیمیایی خودشان، دلسوزی میکنند؟
به گزارش «تابناک» ، اما امروز خبرگزاری دویچه وله آلمان در اقدامی که بیشتر به فرار رو به جلو شبیه است، با این جملات به یادآوری سختیهای مردم ایران در آن روز پرداخته و به ظاهر با آنان همدردی کرده است:
چند هفتهای است که صالح، یک کبک را که بالش زخمی شده، نگهداری میکند. وقتی به خط آمدیم، چون کسی در کرخه نمانده، مجبور شد، پرنده را با خود به خط مقدم بیاورد. بیشتر از چند متر نمیتواند بپرد، ولی پاهای تیزی دارد. بعد از ظهر پریروز که خط از همیشه آرامتر بود، صالح رهایش کرده بود تا هوایی بخورد. دیگر جلد شده بود. وقتی مستقیم به سمت عراقیها رفت، زیاد نگران نشدیم. عصر بود. غیر از چند تایی که نگهبانی میدادند، بقیه در حال استراحت بودند.
صالح کنار من مقابل در سنگر دراز کشیده بود و چفیهاش را روی صورتش انداخته بود که ناگهان با پرت شدن چیزی روی سینهاش، همه از جا پریدیم، باورکردنی نبود کبک بیچاره در حالی که از چشم و دهانش ترشحات کف مانند خارج میشد، در دستان صالح جان داد. لحظاتی در حیرت گذشت تا یکی از بچهها که شاهد وضع پرنده بود، از سنگر بیرون پرید و داد کشید: شیمیایی زدند، شیمیایی!
این شرحی است که یکی از شهدای جنگ ایران و عراق در خاطرات خود که در مؤسسه همشهری منتشر شده، نوشته است. او بنا بر یادداشت همسرش، سرانجام پس از بیست سال زندگی با عوارض حمله شیمیایی به شهادت رسید.
این جملات از یک شهید ایرانی را خبرگزاری آلمان، نه برای نکوهش اقدام دولت آلمان برای در اختیار گذاشتن سلاح شیمیایی به صدام حسین و حتی نه برای نکوهش صدام برای بمباران شیمیایی ایران، بلکه برای فرار رو به جلو و باز هم انتقاد از مسئولین ایرانی نوشته است؟
بر پایه این گزارش، اما باید از خبرگزاری رسمی آلمان پرسید، چه کشوری بیشترین مقدار مواد و تجهیزات شیمایی را در اختیار صدام حسین گذارد؟ آیا کشوری به غیر از آلمان و هلند و فرانسه و... بودند؟ آیا اکنون آن خبرگزاری که خود را دلسوز جانبازان ایرانی میداند، از مقامات دولت آلمان نمیخواهد بپرسد که چرا با علم به فاجعه آمیز بودن سلاح کشتار جمعی، آن را در اختیار صدام گذاردند؟
براستی چرا خبرگزاریها و مقامات غربی، خود را همواره طلبکار جهان سوم میدانند؟ وقتی که سلاح شیمیایی میدهند، خود را محق میدانند، وقتی مردم را با همان سلاح شیمیایی میسوزانند، خود را محق میدانند و بعد هم برای سوختن مردم توسط سلاح شیمیایی خودشان، دلسوزی میکنند؟
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۶۴
انتشار یافته: ۲۴
من در قلب اروپا همواره مشاهده می کنم افرادی را که مدام مسئولین کشورشان را بخاطر رفتارشان با برخی کشورها و خصوصا ایران ملامت می کنند باور کنید عین واقعیت را می گویم و قرار نیست کسی بایت این جملات ذینفع باشد.
یکی از همکاران من می گوید "مسئولین کشور من نمایندکان طبقه ثروتمند جامعه هستند و سیاست های آنها مترادف با سیاست های آن افراد است و نه مردم"! و آنها چیزی جز همراهی آمریکا و اسرائیل نمی خواهند.
اغلب افراد تحصیل کننده اطراف من، از نکوهش دولتشان در قبال رفتارهای ناشایست می گویند و کافیست یکبار اروپا در این باره یک رفراندم آزاد بگذارند تا ببیند آنهایی که مدعی دموکراسی هستند چه پاسخی در قبال رفتار دولتمردانشان با کشورهایی همچون ایران کسب خواهند کرد.
اروپایی که امروز فقط و فقط بخاطر پیروی از دیکته آمریکا به چنین وضعی دچار شده است و جالبتر آنکه آمریکایی که این داستان را به پا کرد، خود را کنار کشیده و حالا از دردسرهای اروپا می گوید! دربغا بر عقل و حماقت بشری!
امیدوارم با بهره مندی از مدیران لایق و دلسوز در ایران، پله ترقی توسط کشور عزیزمان طی شود و مردم نیز به آسایش و آرامش بیشتری برسند
مرگ بر دشمنان ایران.
دورود بر جان برکفان ایران اسلامی.
الهم اجل لولیک الفرج.
حالا اون اومده و کم کاری امثال شما رو که مشکلات مجروحین شیمیایی رو منتشر ( و یا حتی دنبال) نمیکنید رو جبران کرده.
اونا که (غربی ها) جنایت خودشون رو کردند و تموم! کسی هم نتونست در مقابل این جنایتشون ازشون غرامت بگیره!
اما امثال من که پدرم با گاز اعصاب جانباز شده و چند مورد هم با موج انفجار آسیب دیده و هیچ مدرک جانبازی هم نداره باید چه کار کنیم؟
الآن که صدمات جبران ناپذیری بواسطه ی همین جانبازی به اعضای خانواده ی ما تحمیل شده چی؟
من که نتونستم توی آزمون سراسری از مزایای جانبازی پدرم استفاده کنم جی؟
وقتی 6 سال حقوق پدرم بواسطه ی جانبازی ایشون قطع بود و ما به سختی روزگار میگذروندیم که این مساله به خاطر اخراج ایشون بواسطه ی عوارض جانبازی ایشون از یکی از وزارتخانه ها بود چی؟
حالا که هرچی دنبال اثبات جانبازی ایشون هستیم به نتیجه نمیرسیم چی؟
سال هایی که من برای تحصیل دور از خانه بودم و در حالی که تنها فرزند ذکور خانواده هستم و میتونستم از پدرم مراقبت کنم، اما برای بهتر شدن آینده ام مجبور به تحصیل در شهرستان بودم چی؟
الآن که پدرم هر روز وضع و حالش بدتر میشود و ما نمیتوانیم ایشان را درمان کنیم به دلیل اینکه از هیچ جا حمایت نمیشویم، و دیگر نمی توان با پدرم که بیمار است زندگی کنیم و خانه ی فرسوده ی ما در حال ویران شدن است و پول چندانی در دست نداریم چه؟
چه کسی پاسخگو به من و خانواده ام بود؟
حالا تابی جون میتونی مثل بقیه ی کامنتام، این رو هم منتشر نکنی، اما من اتمام حجت کردم.
حتی حاضرم شماره تلفنم رو هم بدم تا بیاید بیشتر تحقیق کنید.
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...





