آخر این جاده کجاست؟
آخر این جاده کجاست ؟
عبوره یا رسیدنه ؟
هیچ وقت دنبال کسی یا چیزی برای پر کردن حفره های درون روحت نگرد ، چرا که هر اونچه که واسه این کار پیدا کنی چون از جنس روح خودت نیست دیر یا زود پس زده میشه .
باید بپذیری که جزیره ای و دیگران فقط حکم جزایر مجاور و اطرافت رو دارن .
بنا به آیتم های مورد وفاق چیدمانشون تو اقیانوسی که در اون اسیری رقم میخوره .
نزدیکترین کس به تو هم فقط میتونه نزدیکترین باشه و نه بیشتر .
باید یاد بگیری بودن و درست بودن رو در این چارچوبه و جز این راهی نداری ، چرا که باقیش بیراهه است .
به خودت تکیه کن و اگه کسی کنارته حریمش رو حفظ کن تا با این کار قلمرو و حریم خودتو از دست ندی چون همیشه مجادله ها از مرزها بلند میشن ...
حکایت همیشه حکایت عبوره و رسیدنی در کار نیست ، نه اینکه رو یه دایرۀ طولانی قدم برداری _ نه .
مسافری که در عین تنهایی می تونه همسفر هم داشته باشه اما نباید فراموش کنه که یگانه ست .
***
از مانیفست دادن بدم میاد ، خصوصاً وقتی که میدونی خودت در مقام رویا بهش نگاه می کنی و جادۀ آرمانشهرتو تصور کردی .
باید جایی باشی در دسترس نه در دور دست ، پس ...
باقیشو نمی دونم
خیلی وقته ننوشتم و نوشتن یادم رفته ، انگار دچار لکنت شدم .
این اونی نبود که میخواستم بنویسم . دست بالا میشه شبح اونچه که تو کله ام بود در نظر گرفتش پس باید بنویسم هر چه بیشتر بهتر . حالا هر چقد که شد از هیچی خیلی بهتره
هیچی میشه خمودی که منجر میشه به نیستی ....
***
رسیدنی در کار نیست
نه نیست
همش عبوره
عبور
عبو...
عب...
ع...
...
محمد بیرانوند / وبلاگ پیامبر دیوانه




