پيشبيني اکونوميست از نرخ تورم ايران
تازهترين پيشبيني واحد اطلاعات اکونوميست از دو برابر شدن نرخ تورم ايران در سال جاري خبر ميدهد.
به گزارش ايسنا، واحد اطلاعات اکونوميست در گزارش ماه دسامبر 2011 خود نرخ تورم ايران در سال گذشته را 10.1 درصد برآورد و پيشبيني کرد که اين شاخص در سال جاري دو برابر شده و به 20.2 درصد برسد.
به اعتقاد اين واحد اقتصادي، نرخ تورم ايران در سال جاري بالاترين ميزان از سال 87 بوده و انتظار ميرود که از سال آينده روند نزولي در پيش بگيرد.
اين موسسه حذف يارانهها را دليل اصلي نرخ تورم بالاي ايران در سال جاري عنوان کرده و ميگويد: حذف يارانهها به افزايش شديد بهاي سوخت، برق و آرد شده است.
اکونوميست براي نرخ تورم ايران در سال آينده رقم 17.1 درصد را پيشبيني کرده و معتقد است که اين شاخص در سال 92 به 14.7 درصد کاهش خواهد يافت.
براي نرخ تورم کشورمان در سال 93 رقم 15.6 درصد پيشبيني شده و عنوان شده است که اين نرخ با اندکي افزايش در سال 1394 برابر با 16.1 درصد خواهد بود.
اکونوميست در ادامه گزارش خود براي سال 1395 نرخ تورم 16.3 درصدي براي ايران پيشبيني کرده است.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی
نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال
تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در
مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند
عدد بلیط می خواهید؟
پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی
پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.
حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی
زمین انداخت.
بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا،
این پول از جیب شما افتاد!
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد،
گفت: متشکرم آقا.
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک
پدرم را قبول کرد...
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به
طرف خانه حرکت کردیم...!!!!
بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم.




