کلاهبرداری با میمون!
انتزاع یک مدل اقتصادی
سرویس فخیمه طنز اقتصادی ـ طبق تحقیقات میرزا قلمدون، مردم هند که سالها تحت استعمار انگلیس بودهاند، روشهای رنگارنگی از کلاهبرداریهای این قوم به چشم دیدهاند.
اما در این میان، داستان زیر که میتواند یک نوع انتزاع از مدلهای کلاهبرداری نوین هم به شمار آید، روش بسیار جالب و طنز تلخی است.
روزگاری در یک دهکده کوچک و جنگلی هند، یک مرد انگلیسی متمول با پیشکارش به همراه یک قفس بسیار بزرگ وارد میشوند.
لرد انگلیسی به هندوان اعلام میکند که در ازای دریافت هر میمون زنده، ده لیره پرداخت میکند و روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد همهمه میمون ها را به قیمت 10 لیره از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند…
فردا البته شمار میمونهای جنگل کمتر شده بود ولی انگلیسی برای افزایش انگیزه مردم قیمت را به بیست لیره افزایش میدهد.
با این شرایط روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای خود رفتند.
این بار پیشنهاد به 25 لیر رسید و در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۱۰۰لیر خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به پیشکارش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر، پیشکار به روستاییها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک ۸۰ لیر به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۱۰۰ لیر به او بفروشید.»
روستاییها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند…
البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون…!!!

اما در این میان، داستان زیر که میتواند یک نوع انتزاع از مدلهای کلاهبرداری نوین هم به شمار آید، روش بسیار جالب و طنز تلخی است.
روزگاری در یک دهکده کوچک و جنگلی هند، یک مرد انگلیسی متمول با پیشکارش به همراه یک قفس بسیار بزرگ وارد میشوند.
لرد انگلیسی به هندوان اعلام میکند که در ازای دریافت هر میمون زنده، ده لیره پرداخت میکند و روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد همهمه میمون ها را به قیمت 10 لیره از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند…
فردا البته شمار میمونهای جنگل کمتر شده بود ولی انگلیسی برای افزایش انگیزه مردم قیمت را به بیست لیره افزایش میدهد.
با این شرایط روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای خود رفتند.
این بار پیشنهاد به 25 لیر رسید و در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۱۰۰لیر خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به پیشکارش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر، پیشکار به روستاییها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک ۸۰ لیر به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۱۰۰ لیر به او بفروشید.»
روستاییها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند…
البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون…!!!

گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۸
انتشار یافته: ۴
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



