دست سوخته قاتل، راز قتل را برملا کرد
در حالی که گزارش آتش سوزی یک خودرو در خیابان فدائیان اسلام، بن بست بهار به ماموران آتش نشانی گزارش شد این ماموران با جنازه سوختهای در پشت خودرو مواجه شدند
کد خبر: ۲۰۴۶۶۹
| | 2798 بازدید
در ساعت 22:30 روز پنجم آبانماه جاری مأموران کلانتری 131 شهرری از طریق مرکز فوریتهای پلیسی در جریان یک فقره آتش سوزی خودرو در خیابان فدائیان اسلام، بن بست بهار قرار گرفتند که با حضور مأموران آتش نشانی، بلافاصله اقدامات لازم جهت اطفای حریق انجام شد.
در بررسیهای انجام شده از خودرو ، مأموران با بقایای به جای مانده از جسد متعلق به یک مرد در صندلی عقب خودرو روبرو شدند که بلافاصله موضوع به اداره دهم اعلام و قاضی کشیک دادسرای ناحیه شهرری مطلع شد.
با حضور بازپرس شعبه هفتم دادسرای ناحیه شهرری و کارآگاهان اداره دهم در محل، با توجه به شواهد بدست آمده از محل، پرونده با موضوع "قتل" تشکیل و ضمن انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیقات جهت شناسایی هویت مقتول و شناسایی قاتل یا قاتلان احتمالی در دستور کار کارآگاهان اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
با آغاز تحقیقات، کارآگاهان اداره دهم با بررسی ارکان هویتی خودرو موفق به شناسایی هویت مالک خودرو به نام "غفار . الف" (4۰ ساله) شدند؛ با شناسایی هویت مالک خودرو و در مراجعه کارآگاهان به محل سکونت وی در منطقه شهرری اعضای خانواده وی اظهار داشتند که نامبرده در ساعت 13:00 تاریخ پنجم شهریور به قصد دیدن فردی به هویت غلامرضا از منزل خارج شده و تاکنون به منزل بازنگشته است.
با توجه به اظهارات و اطلاعات بدست از اعضای خانواده غفار و با تأیید اعضای خانواده وی در خصوص شناسایی هویت جسد، کارآگاهان موفق به شناسایی وی شدند.
در ساعت 11:30 مورخه 06/06/1390 با انتقال "غلامرضا . م" (28ساله) به اداره دهم پلیس آگاهی ، وی در اظهارات اولیه اظهار داشت : "در ساعت 14:15 مورخه 05/08/1390 ، غفار به کارگاه تولیدی روکش صندلی ماشین متعلق به من در منطقه کیانشهر مراجعه کرد و پس از پرداخت مبلغ 200 هزار تومان وجه نقد و تحویل دادن سه فقره چک در ازای هزینه خرید روکش صندلی، در ساعت 15:15 از کارگاه خارج شد و دیگر از او هیچ اطلاعی ندارم ".
کارآگاهان اداره دهم ، در زمان تحقیقات و علیرغم اصرار غلامرضا مبنی بر بیاطلاعی از سرنوشت غفار، با توجه به آثار سوختگی دست راست غلامرضا به تحقیقات خود در این خصوص ادامه داده و با توجه به اظهارات ضد و نقیض غلامرضا در خصوص علت سوختگی دست خود، وی را ضمن انجام هماهنگیهای لازم با بازپرس پرونده دستگیر کردند.
در شرایطی که غلامرضا همچنان اصرار بر بیگناهی خود داشت، کارآگاهان موفق به شناسایی شخصی شدند که متهم را در تاریکی شب پنجشنبه مورخه 05/08/1390 ، در حال انتقال یک کیسه به صندلی عقب خودرو پراید قرمز رنگ متعلق به مقتول مشاهده کرده بود؛ با شناسایی این شخص، غلامرضا که دیگر چارهای جز اعتراف نداشت، پس از گذشت 17 روز به ناچار لب به اعتراف گشود و در اظهارات خود به ارتکاب جنایت و در ادامه به آتش کشیدن جسد در داخل خودروی متعلق به مقتول اعتراف کرد.
متهم در اعترافات خود به کارآگاهان گفت : در حدود یک ماه پیش، مقتول به واسطه آشنایی با من اقدام به خرید لوازم داخل خودرو به ارزش تقریبی دو میلیون و 300 هزار تومان کرده اما پولی در این خصوص پرداخت نکرده بود و برای پرداخت پول هر روز، امروز و فردا میکرد تا نهایتا در ساعت 15:15 مورخه 05/08/1390 به کارگاه تولیدی من مراجعه کرد و اظهار داشت که این مبلغ را به همراه 600 هزار تومان دیگری که به من بدهکار است، بعداز ظهر همان روز تصفیه خواهد کرد؛ در ساعت 18:30 وقتی مقتول به کارگاه بازگشت از وی مطالبه طلب خود را کردم که وی ناگهان شروع به ناسزا گفتن به من کرد و پس از آن بود که میان ما دو نفر درگیری ایجاد شد و من در یک لحظه، ضربهای را به سینه او وارد کردم که باعث شد تا او کنترل خود را از دست داده و از ناحیه پشت سر با میز چرخ خیاطی داخل کارگاه برخورد کند و بدون حرکتی بر روی زمین بیافتد؛ در آن لحظه بسیار ترسیده بودم و بی اختیار از داخل کارگاه خارج شدم و پس از گذشت یک ساعت و به امید آنکه وی به هوش خواهد آمد مجددا به کارگاه بازگشتم اما او همچنان بر روی زمین افتاده بود و هیچ حرکتی نمیکرد.
متهم در ادامه اعترافات خود به کارآگاهان گفت : بسیار ترسیده بودم؛ تصمیم گرفتم تا به هر شکل ممکن خود را از دست جنازه غفار نجات دهم؛ برای همین زمانیکه هوا کاملا بارانی بود و باران به شدت میبارید جنازه را به داخل ماشین پراید متعلق به غفار برده و در یکی از کوچههای خاکی و تاریک در حوالی خیابان فدائیان اسلام ماشین را به همراه جنازه غفار که در صندلی عقب ماشین بود به آتش کشیدم و به سرعت از محل دور شدم اما به علت پاشیده شدن بنزین، از ناحیه مچ و انگشتان دست راست دچار سوختگی شدم.
امیدوار بودم که غفار در خصوص قرار ملاقات خود با من به کسی چیزی نگفته باشد اما زمانیکه فردای آنروز دستگیر شدم، متوجه شدم که مقتول قبل از آمدن به کارگاه من، موضوع آمدن خود را با برادرش در میان گذاشته است.
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح متهم در خصوص ارتکاب جنایت، متهم به دستور بازپرس پرونده با قرار بازداشت موقت جهت تکمیل تحقیقات در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است.
منبع: فارس
در بررسیهای انجام شده از خودرو ، مأموران با بقایای به جای مانده از جسد متعلق به یک مرد در صندلی عقب خودرو روبرو شدند که بلافاصله موضوع به اداره دهم اعلام و قاضی کشیک دادسرای ناحیه شهرری مطلع شد.
با حضور بازپرس شعبه هفتم دادسرای ناحیه شهرری و کارآگاهان اداره دهم در محل، با توجه به شواهد بدست آمده از محل، پرونده با موضوع "قتل" تشکیل و ضمن انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیقات جهت شناسایی هویت مقتول و شناسایی قاتل یا قاتلان احتمالی در دستور کار کارآگاهان اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
با آغاز تحقیقات، کارآگاهان اداره دهم با بررسی ارکان هویتی خودرو موفق به شناسایی هویت مالک خودرو به نام "غفار . الف" (4۰ ساله) شدند؛ با شناسایی هویت مالک خودرو و در مراجعه کارآگاهان به محل سکونت وی در منطقه شهرری اعضای خانواده وی اظهار داشتند که نامبرده در ساعت 13:00 تاریخ پنجم شهریور به قصد دیدن فردی به هویت غلامرضا از منزل خارج شده و تاکنون به منزل بازنگشته است.
با توجه به اظهارات و اطلاعات بدست از اعضای خانواده غفار و با تأیید اعضای خانواده وی در خصوص شناسایی هویت جسد، کارآگاهان موفق به شناسایی وی شدند.
در ساعت 11:30 مورخه 06/06/1390 با انتقال "غلامرضا . م" (28ساله) به اداره دهم پلیس آگاهی ، وی در اظهارات اولیه اظهار داشت : "در ساعت 14:15 مورخه 05/08/1390 ، غفار به کارگاه تولیدی روکش صندلی ماشین متعلق به من در منطقه کیانشهر مراجعه کرد و پس از پرداخت مبلغ 200 هزار تومان وجه نقد و تحویل دادن سه فقره چک در ازای هزینه خرید روکش صندلی، در ساعت 15:15 از کارگاه خارج شد و دیگر از او هیچ اطلاعی ندارم ".
کارآگاهان اداره دهم ، در زمان تحقیقات و علیرغم اصرار غلامرضا مبنی بر بیاطلاعی از سرنوشت غفار، با توجه به آثار سوختگی دست راست غلامرضا به تحقیقات خود در این خصوص ادامه داده و با توجه به اظهارات ضد و نقیض غلامرضا در خصوص علت سوختگی دست خود، وی را ضمن انجام هماهنگیهای لازم با بازپرس پرونده دستگیر کردند.
در شرایطی که غلامرضا همچنان اصرار بر بیگناهی خود داشت، کارآگاهان موفق به شناسایی شخصی شدند که متهم را در تاریکی شب پنجشنبه مورخه 05/08/1390 ، در حال انتقال یک کیسه به صندلی عقب خودرو پراید قرمز رنگ متعلق به مقتول مشاهده کرده بود؛ با شناسایی این شخص، غلامرضا که دیگر چارهای جز اعتراف نداشت، پس از گذشت 17 روز به ناچار لب به اعتراف گشود و در اظهارات خود به ارتکاب جنایت و در ادامه به آتش کشیدن جسد در داخل خودروی متعلق به مقتول اعتراف کرد.
متهم در اعترافات خود به کارآگاهان گفت : در حدود یک ماه پیش، مقتول به واسطه آشنایی با من اقدام به خرید لوازم داخل خودرو به ارزش تقریبی دو میلیون و 300 هزار تومان کرده اما پولی در این خصوص پرداخت نکرده بود و برای پرداخت پول هر روز، امروز و فردا میکرد تا نهایتا در ساعت 15:15 مورخه 05/08/1390 به کارگاه تولیدی من مراجعه کرد و اظهار داشت که این مبلغ را به همراه 600 هزار تومان دیگری که به من بدهکار است، بعداز ظهر همان روز تصفیه خواهد کرد؛ در ساعت 18:30 وقتی مقتول به کارگاه بازگشت از وی مطالبه طلب خود را کردم که وی ناگهان شروع به ناسزا گفتن به من کرد و پس از آن بود که میان ما دو نفر درگیری ایجاد شد و من در یک لحظه، ضربهای را به سینه او وارد کردم که باعث شد تا او کنترل خود را از دست داده و از ناحیه پشت سر با میز چرخ خیاطی داخل کارگاه برخورد کند و بدون حرکتی بر روی زمین بیافتد؛ در آن لحظه بسیار ترسیده بودم و بی اختیار از داخل کارگاه خارج شدم و پس از گذشت یک ساعت و به امید آنکه وی به هوش خواهد آمد مجددا به کارگاه بازگشتم اما او همچنان بر روی زمین افتاده بود و هیچ حرکتی نمیکرد.
متهم در ادامه اعترافات خود به کارآگاهان گفت : بسیار ترسیده بودم؛ تصمیم گرفتم تا به هر شکل ممکن خود را از دست جنازه غفار نجات دهم؛ برای همین زمانیکه هوا کاملا بارانی بود و باران به شدت میبارید جنازه را به داخل ماشین پراید متعلق به غفار برده و در یکی از کوچههای خاکی و تاریک در حوالی خیابان فدائیان اسلام ماشین را به همراه جنازه غفار که در صندلی عقب ماشین بود به آتش کشیدم و به سرعت از محل دور شدم اما به علت پاشیده شدن بنزین، از ناحیه مچ و انگشتان دست راست دچار سوختگی شدم.
امیدوار بودم که غفار در خصوص قرار ملاقات خود با من به کسی چیزی نگفته باشد اما زمانیکه فردای آنروز دستگیر شدم، متوجه شدم که مقتول قبل از آمدن به کارگاه من، موضوع آمدن خود را با برادرش در میان گذاشته است.
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح متهم در خصوص ارتکاب جنایت، متهم به دستور بازپرس پرونده با قرار بازداشت موقت جهت تکمیل تحقیقات در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است.
منبع: فارس
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


