گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۹۹۲۹۹
| | 3819 بازدید
كيهان
«اوباما دنبال شغل ميگردد!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
به راستي اوباما چه در سر دارد؟ اين سوالي است كه اين روزها، بسياري در ايران، سراسر خاورميانه وحتي خود واشينگتن ميپرسند. مسئلهاي كه ابهام زيادي ايجاد كرده اين است كه هدف آمريكا از بازيهاي اخير عليه ايران چيست و آيا آمريكا قادر خواهد بود راهي را كه آغاز كرده تا انتها برود؟ مهم تر از اين، آيا اساسا آمريكاييها ميدانند كجا قرار است بروند؟روز چهارشنبه دو هفته پيش دو مقام آمريكايي در ادعايي كه بيشتر به شوخي شبيه بود گفتند يك ايراني كه ظاهرا عقل درست و حسابي هم ندارد با يك باند قاچاق مواد مخدر در مكزيك وارد مذاكره شده بود تا سفير سعودي در واشينگتن را ترور كند.
آمريكا و عربستان سعودي بلافاصله از شوراي امنيت سازمان ملل خواستند به اين موضوع رسيدگي كند. بعد از آن و در حالي كه هياهويي عجيب درباره اين موضوع به راه افتاده بود، به يكباره احمد شهيد گزارشگر انتصابي آمريكايي در مورد آنچه «حقوق بشر در ايران» ميخوانند گزارشي را كه قرار بود سپتامبر گذشته به نشست مجمع عمومي سازمان ملل ارائه كند منتشر كرد و در آن انواع و اقسام اتهامها را به ايران نسبت داد بي آنكه حتي در يك مورد به منطق حقوقي خفته در پس رفتارهاي ايران هم اشارهاي بكند.
بعد از انتشار گزارش احمد شهيد چند مقام غربي كه اغلب باعنوان منبع آگاه با خبرگزاريهاي غربي گفت وگو ميكنند، گوشه و كنار گفتند اميدوارند شوراي حقوق بشر سازمان ملل هر چه زودتر بر مبناي گزارش احمد شهيد موضوع حقوق بشر ايران را به شوراي امنيت ارجاع دهد. در كنار همه اين موارد مجموعهاي از گزارشها در منابع كم و بيش معتبر غربي منتشر شد كه يوكيا آمانو مدير كل ظاهرا ژاپني و در واقع آمريكايي آژانس بين المللي انرژي اتمي تصميم دارد در گزارش ماه نوامبر خود با انتشار اسناد جعل شده توسط سيا اعلام كند يك جنبه نظامي بالفعل در برنامه هستهاي ايران وجود دارد.
انتشار پي در پي اين خبرها كه رسانههاي غربي از آن به عنوان «رگبار خبرهاي بد» ياد ميكنند اين سوال را بوجود آورده است كه واقعا آمريكاييها چه قصدي دارند؟ آيا اين رگبار يك اقدام مبتكرانه و بخشي از يك سناريو از پيش نوشته شده عليه ايران است يا اينكه بايد آن را اساسا مجموعه اقداماتي واكنشي و انفعالي دانست كه علت اصلي آن عقب ماندگي راهبردي از ايران در منطقه و ترس از واگذار كردن رقابت انتخاباتي به جمهوري خواهان است؟ اين يادداشت تلاش ميكند پاسخي اجمالي براي اين سوالها فراهم كند.
قبل از ورود به اصل بحث توجه به اين مقدمه لازم است كه بدون شك هم اكنون و در ماههاي آينده هيچ ضرورتي براي باراك اوباما بهاندازه انتخاب مجدد در انتخابات رياست جمهوري سال2012 و واگذار نكردن اتاق بيضي شكل كاخ سفيد به جمهوري خواهان حياتي نخواهد بود، همچنان كه متقابلا براي جمهوري خواهان نيز هيچ چيز مهم تر از آن نيست كه از تكرار دولت اوباما جلوگيري كنند. در مورد هر موضوع مرتبط با دولت آمريكا در ماههاي آينده بايد با لحاظ اين پيشفرض تحليل كرد.
جمهوري خواهان هيچ كاري نميكنند كه به نفع اوباما تمام شود و اوباما هم فعلا همه هدف گذاريهاي غير انتخاباتي را از اولويت كاري خود خارج كرده است. حالا سوال اين است كه پرونده سازيهاي جديد درباره ايران با اين پيشفرض بنيادين چگونه قابل تركيب است؟به دو ماه پيش بازگرديم؛ زماني كه لئون پانتا وزير دفاع آمريكا براي نخستين بار پس از تحويل گرفتن كليدهاي پنتاگون از رابرت گيتس به اسراييل رفت. در اين ترديدي نيست كه مهم ترين موضوع در اين سفر براي پانتا جلب حمايت اسراييل از اوباما و متقابلا براي اسراييليها طرح مسئله ايران بوده است. مجموعه اطلاعات نشان ميدهد دو طرف اولويتهاي خود را اينگونه تركيب كردهاند. صهيونيستها به فرستاده اوباما گفتهاند كه هم اكنون 3 نگراني عمده درباره ايران دارند:
1- اسراييليها گفتهاند از اين نگران هستند كه ايران بتواند بدون نقض ان پي تي به وضعيت آستانهاي برسد.
2- اسراييليها تاكيد كردهاند ايران در حال تثبيت برتري راهبردي خود در منطقه است و اكنون حتي اگر ديگر بحث هستهاي هم مطرح نباشد ايران در حال تغيير ژئوپلتيك منطقه عليه اسراييل و آمريكاست.
3- و در نهايت صهيونيستها گفتهاند نگران هستند كه غرب به ناچار و نااميد از متوقف كردن برنامه هستهاي ايران، غني سازي در اين كشور را در چارچوب برخي ابتكارهاي ديپلماتيك جديد كه اخيرا مطرح شده بپذيرد.
پس از طرح اين 3 نگراني اسراييليها به دو نكته مهم اشاره كردهاند. مورد اول يك بلوف تمام عيار است كه متاسفانه مدت هاست آمريكاييها و اروپاييها آن را جدي گرفتهاند و آن هم اينكه اگر اوباما به زودي اقدامي عليه ايران انجام ندهد و به اصطلاح مورد علاقه صهيونيستها جديت خود را در متوقف كردن ايران به اثبات نرساند آن وقت ناچارند خود دست به كار شوند. و دوم، اسراييليها گفتهاند حمايت لابي يهودي آمريكا از اوباما در انتخابات 2012 كاملا مشروط به اين است كه اوباما ثابت كند براي امنيت اسراييل كه اكنون بيش از هميشه از جانب ايران تهديد ميشود اهميت قائل است.
از طرف ديگر و صرف نظر از موضوع اسراييل، اوباما در فضاي داخلي آمريكا دچار يك بحران عبور ناپذير شده است. اكنون -همانند انتخابات كنگره در سال گذشته كه دموكراتها آن را هم واگذار كردند- مهم ترين اولويت راي دهندگان آمريكايي مسائل اقتصادي است. بحران وال استريت اكنون وضعيتي بوجود آورده است كه راي دهندگان آمريكايي روز به روز بيشتر متقاعد ميشوند كه اوباما نه ميخواهد و نه اگر بخواهد ميتواند مشكلات آنها را حل كند. بنابراين، روند امور در محيط سياست داخلي آمريكا به سمتي پيش ميرود كه در آن اوباما قطعا بازنده خواهد بود مگر اينكه يك اتفاق فوق العاده صحنه را عوض كند. اوباما در ماههاي آينده شديدا نياز به حادثهاي دارد كه مسائل اقتصادي را از دستور كار افكار عمومي در آمريكا حذف كرده و يك دغدغه ديگر مثلا مسائل امنيتي را به جاي آن بنشاند (برخي روشنفكران آمريكايي ميگويند براي مردم اين كشور فقط يك چيز مهم تر از جيبشان است كه آن هم جانشان است). طرح موضوع تلاش نيروي قدس براي ترور يك ديپلمات نحيف و بي دست و پاي سعودي در واشينگتن اين فرصت را به اوباما داد كه براي مدتي دستور كار افكار عمومي آمريكا را عوض كند و با طرح اين مسئله كه عدهاي قصد جان شهروندان آمريكايي را كردهاند آنها را از پي گيري فوري دغدغههاي اقتصادي و اجتماعي شان منصرف نمايد.
با اين حال مسئله مهم براي اوباما هنوز حل نشده است. او براي جلب نظر اسراييل به عنوان كارفرماي لابي يهودي در آمريكا چارهاي جز اين ندارد كه يك دور تحريم جديد عليه ايران اعمال كند. اوباما خوب ميداند كه تحريمهاي خارج از شوراي امنيت هيچ كاركردي ندارد و اگر ميخواهد ادعا كند اقدامي موثر انجام داده بايد مجددا مكانيسم اعمال فشار به ايران را در شوراي امنيت احيا كند. اما مشكل بزرگ در اينجا اين است كه همه كشورهاي عضو شوراي امنيت به جز فرانسه و انگليس به آمريكا گفتهاند كه قصد موافقت با هيچ اقدام جديدي عليه ايران در شوراي امنيت را ندارند چرا كه عميقا به اين باور رسيدهاند كه اولا تحريمها بر اراده ايران بي تاثير است و ثانيا هدف از تحريمهاي جديد آمريكا نه ملزم كردن ايران به پاي بندي به مقررات آژانس بلكه تغيير رژيم در ايران است كه طبعا هيچ سودي براي روسيه، چين و حتي آلمان ندارد.
خراسان
«پنبه زني لاکربي سازي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم حمزه پارياب است كه در آن ميخوانيد:
براي آنهايي که در يکي دو دهه گذشته مجموعه عملياتهاي مهم تروريستي در دنيا را رصد کردهاند، اين نکته کاملا آشکار است که طراحي و اجراي هر اقدام بزرگ و تاثيرگذار که بخواهد شانس بالايي براي تحقق بيابد، نيازمند چند ويژگي بنيادين و منطقي است که چيدمان آنها در کنار يکديگر، آن حادثه را رقم ميزند.
شايد به همين خاطر است که برخي کارشناسان واحدهاي ضدتروريستي، از ضرب المثل «يک تروريست حرفه اي، يک دانشمند برجسته است» بهره ميگيرند تا ويژگيهاي خاص اينگونه اقدامات را براي افکار عمومي تشريح کنند. مثال ملموس در اين قضيه را ميتوان حادثه 11 سپتامبر دانست که نحوه طراحي و اجراي آن به قدري پيچيده و چندلايه بود که بسياري از کارشناسان (حتي غربي) تدوين و پياده سازي آنرا توسط شبه نظاميان القاعده که مختصر آشنايي با تکنولوژيهاي روز و برنامه ريزيهاي شبکهاي داشته و از عمق نفوذ کم در آمريکا برخوردار بودند، غيرممکن بدانند.
رسانههاي داخلي و خارجي در مدت زماني که از اعلام رسمي اتهام آمريکا به ايران مبني بر طراحي سناريوي ترور عبدالجبير عادل سفير عربستان سعودي در واشنگتن ميگذرد، عمدتا بر يکي از ارکان طراحي يک عمليات يعني موضوع عامل انساني تکيه کردهاند. هرچند اين رکن، بسيار مهم و قابل اعتناست اما منحصرا تکيه و تاکيد بر آن، ضمن آنکه افکار عمومي را از ساير اشتباهات فاحش آمريکا در طراحي اين سناريو غافل ميکند، اين امکان را به غربيها ميدهد تا پروژه آمياي دو را (که در ادامه به آن اشاره ميشود) براي ايران نيز اجرا کنند.
براي درک هرچه بهتر زواياي يک عمليات با ويژگيهاي مورد ادعاي آمريکا، عناصر مهم آنرا ميتوان به شرح زير خلاصه و معرفي کرد: نماي کلي: بر اساس اين ادعا، قرار بوده فردي به نام منصور اربابسيار که اقوام وي در سپاه قدس فعاليت ميکنند، با پرداخت پول دريافت شده از ايران به يک فرد فعال در يکي ازکارتلهاي بزرگ موادمخدر مکزيک، موجبات قتل سفير عربستان در آمريکا را فراهم کند.
اين اتفاق قرار بوده در رستوراني که سفير در طول هفته چند بار براي صرف غذا به آنجا ميرفته، صورت بگيرد. شايد اين طراحي از نظر رسانهاي تا حدي جذاب و قابل اعتنا باشد اما اشتباهات فاحش و سادهاي که در آن ديده ميشود نشان از عجله دولتمردان کاخ سفيد براي اتهام زني به جمهوري اسلامي ايران دارد. برخي از اين اشکالات کاملا ملموس و برخي نيازمند مختصر آشنايي با فضاي عملياتهاي اين چنيني است که تلاش ميشود با ذکر مثالهايي ساده، بيان شود.
1- شايد يکي از مهمترين اشکالات تخصصي که بتوان بر اين طراحي گرفت، فقدان شبکههاي چندلايه، تک سلولي و ارتباطات افقي باشد. بدين معنا که بر اساس سناريوي آمريکا، منصور ارباب سيار، پول را از يک نيروي سپاه قدس گرفته و به فردي قاچاقچي براي ترور سفير عربستان تحويل ميدهد. اين همه ماجراي سناريوي يادشده است. حال اين سناريوي ساده و بدون پيچيدگي خاص را با ترور يک دانشمند ايراني به نام شهيد عليمحمدي مقايسه کنيد. يک ايراني به نام مجيد جمالي فشي پس از 3 سال همکاري با موساد، دستور ميگيرد يک موتورسيکلت حاوي بمب را جنب درخت مقابل منزل اين شهيد پارک کرده و فرار کند. براي اين ترور، وي ماهها دراسرائيل آموزش ديده، با دهها نفر که هر کدام يک وظيفه متفاوت داشتند، ملاقات کرده و در نهايت براي ترور دانشمندي که نه محافظي دارد و نه در محل خاصي تردد ميکند، آماده ميشود. اما ايران براي ترور سفير يک کشور که با چندين محافظ تردد ميکند، بدون اينکه عامل انجام ترور را بشناسد، 100 هزار دلار پول پرداخت ميکند و بي توجه به اينکه وي سلسله مراتبي را طي کند، با عامل به اصطلاح نفوذي ايران بارها ديدار ميکند. جالب تر اينکه بر اساس شنود رابرت ولوسزين مأمور ويژه اف بي آي در اين پرونده، عامل نفوذي ايران (ارباب سيار) از اين قاچاقچي سوال ميکند آيا با مواد منفجره کار کرده است؟ او تنها پاسخ ميدهد با «سي 4» آشناست و عامل ايران قانع ميشود! آيا منطقي است که اين سوال، همه برآورد عامل نفوذي کشوري چون ايران که سالها در زمينه مبارزه با سرويسهاي جاسوسي مهم دنيا فعاليت کرده، از توانمندي عملياتي يک تيم قاچاقچي باشد اما براي ترور يک دانشمند در محل سکونت، عامل آن بايد ماهها دوره نظامي بگذراند؟
در مقايسهاي ساده با نحوه ترور شخصيتهاي معروف در دنيا، هيچگاه نميتوان با يک واسطه به عامل اصلي نفوذي رسيد و او هم بي واسطه با مسئولان ارشد سازمان طراح موضوع، در ارتباط باشد.
2- نحوه ارتباط عوامل داخلي و خارجي. هر مجموعه يا شخصي براي اجراي اين عمليات، قطعا بالاترين سطوح حفاظتي را در نظر ميگيرد. اين سطوح شامل نحوه ارتباط، نوع صحبت و پرداختهاي مالي ميتواند باشد. با مطالعه گزارش مامور ويژه اف بي آي در اين پرونده مشخص ميشود که آنها از راههايي مانند شنود تلفن، جاسازي ميکروفن مخفي و رديابي پولهاي حواله شده، توانستهاند مدارک خود را جمع آوري کنند.
بر اساس اين اسناد، بالاترين سطح پنهانکاري توسط نيروهاي سپاه قدس و عامل اصلي يعني ارباب سيار، استفاده از رمز «ماشين شورلت» به جاي قتل سفير عربستان است! شايد اين پنهانکاري براي فيلمهاي هاليوود جذاب باشد اما در روشهاي اطلاعاتي جايي ندارد. به ظاهر در حالي که اکنون انواع رمزکنندههاي بومي ايميل در کشور مورد استفاده قرار ميگيرد، چرا بايد همه اطلاعات از طريق تلفن آن هم بدون واسطه انجام شود؟ چقدر قابل باور است که ارباب سيار پس از دستگيري، مجددا از داخل بازداشتگاه اف بي آي با تلفن مسئولي از سپاه قدس مستقيما صحبت کرده و او به عامل خود در آمريکا دستور بدهد و اين گفتگو، سند وزارت دادگستري آمريکا باشد؟!
مثال طراحي ترور شهيد عليمحمدي را ميتوان اينجا نيز به کار برد. در حالي که ايران از نظر سطوح تکنولوژي ردگيري ارتباطات، بسيار پايين تر از آمريکا قرار دارد، عامل قتل از سامانه بسيار خاص و پيشرفته «ويندوز قرمز» براي هماهنگي با موساد استفاده ميکند ولي عامل نفوذي ايران در آمريکا که اين کشور ميداند پسرعمويش در سپاه قدس فعاليت دارد، تلفني همه کارها را هماهنگ ميکند !
کارشناسان از اصطلاح «ارتباطات ايزوله» براي تشريح نحوه فعاليت عوامل شبکههاي تروريستي و نفوذي استفاده ميکنند که معني آن سختيهاي فراوان شناخت عوامل افقي و عمودي اين طراحيها و عدم اشراف عوامل بيروني بر اين تيم هاست، لذا اين مسئله که در عرض يک هفته همه ماجرا براي آمريکا نمايان شود، نشان از بي توجهي طراحان واقعي اين سناريو به تخصص بالاي دستگاههاي اطلاعاتي ايران است.
جمهوري اسلامي
«خروج آمريكا از عراق، ترفند يا واقعيت؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
باراك اوباما رئيسجمهور آمريكا روز جمعه اعلام كرد تمامي نيروهاي آمريكايي، همانطور كه وعده داده شده است، تا 10 دي ماه آينده (پايان سال 2011 ميلادي) از عراق خارج خواهند شد. سفارت آمريكا در عراق نيز روز شنبه اعلام كرد نامه رسمي اوباما براي خروج كامل نظاميان آمريكايي از عراق به اين سفارت خانه ابلاغ شده است.
اظهارات اوباما درباره تصميم واشنگتن به خروج از عراق، اگرچه با استقبال، بازتاب گسترده و هياهو در رسانهها و محافل غربي همراه بوده است ولي ناظران، به اين ادعا با ابهام نگريستهاند.
سؤال اساسي كه براي آگاهان مسائل سياسي عراق مطرح است اين است كه آيا آمريكا كه با لشكركشي گسترده، كشتار مردم عراق، زير پا گذاشتن قوانين بينالمللي و صرف هزينههاي سنگين مالي و جاني وارد عراق شده است به سادگي و بدون دستيابي به اهداف مورد نظر، حاضر خواهد شد از اين كشور خارج شود؟
واقعيت اين است كه آمريكا به چند دليل دروغ ميگويد و قصد خروج كامل از عراق و رها كردن اين كشور را ندارد.
با در نظر گرفتن اينكه واشنگتن تاكنون نزديك به 700 ميليارد دلار در عراق هزينه كرده و بيش از 4000 نظامي خود را در جريان اشغال اين كشور و ادامه اشغال آن به كشتن داده است، سادهانديشي است اگر پذيرفته شود آمريكا قصد خروج كامل از عراق را دارد.
روشن است كه حركت اخير آمريكا يك تاكتيك تبليغاتي است و بايد ديد آمريكاييها از طرح اين موضوع چه هدفي را دنبال ميكنند.
اولاً، انتخاب رياست جمهوري آمريكا در راه است و هم اوباما و هم حزب دمكرات كه درحال حاضر قدرت را در آمريكا در اختيار دارد به چند عامل كه بتوانند موقعيت به شدت متزلزل آنها را در ميان راي دهندگان تقويت كند نياز دارند. براساس اعلام موسسات نظرسنجي داخل آمريكا، مقبوليت اوباما در آمريكا به سرعت درحال افول است و در ماههاي اخير به پايينترين حد خود رسيده است. مردم آمريكا معتقدند نه تنها تغييري را كه اوباما وعده داده بود مشاهده نكردهاند بلكه شرايط معيشتي آنها روز به روز بدتر و وخيمتر ميشود كه نشانه آن، به راه افتادن اعتراضات گسترده اخير در آمريكاست كه به سراسر اين كشور گسترش پيدا كرده است. اعتراضات عمومي اخير، در عين حال كه عليه نظام سرمايهداري است، اعلام انزجار عليه سياستهاي اوباما نيز هست و زنگ خطر را براي شكست وي به صدا در آورده است.
اوباما و متحدانش اميدوار بودند كه اتفاقاتي همچون قتل اسامه بن لادن در افغانستان و "العولقي" در يمن، آنها را پيروز جنگ با تروريسم جلوه دهد و از آنها نزد ملت آمريكا قهرمان بسازد و شرايط آنها در افكار عمومي بهبود يابد ولي نظرسنجيهاي اخير، اوضاع را اين گونه نشان نميدهند.
ادامه گرفتاري دولت آمريكا در افغانستان و عراق در كنار بحران عميق مالي، سه معضل عمده گريبانگير دولت اوباماست كه افكار عمومي آمريكا را به شدت عليه دمكراتها برانگيخته است. دولت اوباما، با اعلام خروج از عراق، درصدد است بلكه بتواند از يكي از اين سه معضل عمده خلاص شود. به ويژه آنكه دولت عراق اخيراً تحت فشار افكار عمومي و مجلس آن كشور، نه تنها حاضر به اعطاي مصونيت به نظاميان آمريكايي نشد بلكه نوري مالكي نخستوزير عراق رسماً خروج كامل اين نيروها در موعد مقرر، يعني 10 دي ماه آينده را خواستار گرديد كه اين برخورد تحقيرآميز نيز ضربه ديگري بر دولت آمريكا بود و بر خشم مردم آمريكا عليه دولتمردانشان افزود: در تصميم اخير دولت آمريكا بيتأثير نبوده است.
با اينحال همانگونه كه گفته شد آمريكا به سادگي حاضر نخواهد شد طعمه چرب عراق را از دست بدهد و نيروهايش را از اين كشور خارج سازد.
بايد در نظر داشت آمريكا هم اكنون در عراق سفارتخانهاي داير كرده است كه بيشتر شبيه يك شهر است تا يك مقر ديپلماتيك. مساحت اين سفارتخانه برابر مساحت واتيكان است و اين مجموعه عظيم تا 20 هزار نفر را ميتواند در خود جاي دهد.
همچنين آنچنانكه اعلام شده است حدود 5500 پيمانكار نظامي تحت پوشش حفظ امنيت ديپلماتهاي آمريكا در عراق، پس از پايان موعد مقرر، ميتواند حضور داشته باشند.
رسالت
«خودشيفتگي ـ افسردگي دو بيماري سياسي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
آنها كه در عرصه سياستورزي هستند در معرض دو بيماري «خودشيفتگي» و «افسردگي» ميباشند. اگر اين جماعت در مقام درمان خود برنيايند اسير سرويسهاي جنگ نرم دشمن خواهند شد.
فرد خود شيدا و خودشيفته عاشق فعل و قول سياسي خود است. او صبح تا شب را به ستايش از خود سپري ميكند و جز ستايش و تقدير از خود نميخواهد صدايي بشنود و اگر صدايي غير از اين بشنود افسرده ميشود. اين دسته از سياستمداران يك تهديد بزرگ براي امنيت ملي هستند. چرا كه سرويسهاي دشمن با تماس با واسطه يا بيواسطه خوراك شيدايي آنها را تامين ميكنند و از همين زاويه به آنها خط ميدهند.
خودشيفتگي به اين دليل يك تهديد امنيت ملي است كه مولد خود بزرگبيني، غفلت، غرور بيجا و تكبر بيش از حد است.
خود شيفته اگر با اقبال مردم روبهرو شود با نوشيدن يك جرعه از قدرت مست ميشود و به شادي مفرط و كژ كاري سقوط ميكند. اگر با ادبار مردم روبهرو شود افسرده ميشود و ممكن است يك يا دو دهه با سياست وداع كند اما روزي براي انتقام از مردم به صحنه بر ميگردد.
غربيها بويژه انگليسيها تحليل روانشناختي سياستمداران را هميشه در دستور كار سرويسهاي خود داشتهاند لذا رفتار سياسي و برخورد با رجال سياسي و مذهبي كشور را طي يكصد سال گذشته بر اين مبنا تنظيم ميكردند.
طي سه دهه گذشته انقلاب اسلامي شاهد ريزشهاي بسياري در عرصه سياست بوده. عمده اين ريزشها مربوط به كساني بود كه به دوگانه «خودشيفتگي - افسردگي» سياسي دچار بودند.
اكنون در آستانه برگزاري انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و در دهه چهارم انقلاب به طور اجتنابناپذير نسلي از سياستمداران پا به عرصه رقابت ميگذارند.
معمولا در هر دوره از انتخابات مجلس حداقل يك سوم نمايندگان تغيير ميكنند و جاي خود را به چهرههاي جديد ميدهند. سياستمداران جواني كه ميخواهند خود را در معرض راي مردم قرار دهند بايد يك بار با آسيبشناسي دقيق از اين بيماري، كژ راهه سياستمداران خودشيفته و افسرده را تجربه نكنند. ريشه فتنه سال 88 زير سر رجال سياسي خود شيفته و افسرده بود آنها با كمك و هدايت ارتش رسانهاي غرب و سرويسهاي پيدا و پنهان آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي اوضاع را به سمتي بردند كه اقتدار ملي مخدوش و امنيت انقلاب در معرض آسيب قرار گرفت.
انتخابات به تعبير مقام معظم رهبري تزريق خون تازه به رگهاي كشور و دميدن روح تازه به كالبد آن است. متاسفانه «خودشيفتگان» اين خون را با اردوكشي خياباني آلودند و آن روح بزرگ را نيز آزردند. فضا سازي براي پاسداري از حريم قانون و وفاداري به راي ملت «خودشيفتگان» را از بد مستي برحذر ميدارد.
سياست روز
«دو استيضاح و يك استعفا» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم محمد حيدري است كه در آن ميخوانيد:
مجلس شوراي اسلامي روز گذشته سه اتفاق مهم داشت. اعلام وصول دو استيضاح و يك استعفا.
استيضاح وزير نيرو با ۵۱ امضا و استيضاح وزير اقتصادي و دارايي با ۲۸ امضا دو مورد از آن سه اتفاق بود. در پي آن استعفاي علي مطهري نماينده مردم تهران كه واكنشهايي را نيز در پي داشته است، سرانجام روز گذشته اعلام وصول شد تا هفته آينده نمايندگان به استعفاي وي رسيدگي كنند.
استيضاح وزير نيرو كه البته اين دومين استيضاح وي است، به خاطر عدم عمل به تعهدات در وزارت نيرو در حوزههاي مختلف محورهاي استيضاح را تشكيل ميدهد. هرچند وزير نيرو پيش از اين درباره طرح استيضاح خود گفته بود؛ در طرح استيضاح من بايد مينوشتند وزير نيرو بلد نيست خوب فوتبال بازي كند و اگر اين مورد را هم مينوشتند بد نبود!
استيضاح وزير اقتصاد هم روز گذشته با ۲۸ امضا از سوي هيات رئيسه اعلام وصول شد. فساد بانكي اخير يعني همان سه هزار ميليارد تومان، دليل اصلي اين استيضاح است. اما استعفاي جنجالي علي مطهري از نمايندگي مجلس از اهميت ديگري برخوردار است. علي مطهري كه همواره مواضعش در مجلس باعث واكنشهايي در داخل و خارج خانه ملت شده است، يكي از طراحان سئوال از رئيس جمهور ميباشد كه پس از به نتيجه نرسيدن اين موضوع استعفا كرد و متن استعفانامه خود را نيز منتشر نمود.
اصل موضوع سئوال از رئيس جمهور است. طبق قانون نمايندگان مجلس حق دارند وزرا را استيضاح كنند يا از رئيس جمهور سئوال كنند. يك موضوع قانوني، ساده و روان، كه البته درچند روز گذشته همين موضوع باعث ايجاد چالش و واكنشهايي شد. اگر به همين سادگي طرح سئوال به هيات رئيسه ميرفت و اعلام وصول ميشد و طبق قانون و روال كاري مجلس مراحل خود را طي ميكرد باعث جنجال و واكنش ميشد يا اين كه كار به اگر و اما و استعفا و اين گونه مسائل كشيده شد؟!
به نظر نگارنده، طرح سئوال از رئيس جمهور اگر در چارچوب قانون انجام شود فرصت خوبي براي رئيس جمهوري است تا بتواند با حضور در تريبون مجلس به بسياري از پرسشهاي مطرح شده و شائبههايي كه نسبت به برخي مسائل ايجاد شده است پاسخ دهد. گمان نميرود كه آقاي رئيس جمهور محترم هم اين فرصت را از دست بدهد و به پاسخگويي نپردازد. اما نكته مهمتر از اين مسائل، مطرح كردن اين موضوع از سوي برخي از نمايندگان محترم است كه «شايد رهبر معظم انقلاب مخالف طرح سئوال از رئيس جمهور باشند. »
علي مطهري در استعفانامه خود نوشته است: «اينجانب نامهاي را حدود يك ماه پيش براي معظم له ارسال داشتم و از ايشان تقاضا كردم كه دست مجلس را در موضوع سئوال از رئيس جمهور باز بگذارند. تاكنون پاسخي نيامده و سكوت ايشان را دليل رضايت و لااقل بينظري ايشان ميدانم.
هرچند معتقدم كه نبايد در مسائل اجرايي، و مقننه و قضايي به هر دليلي از رهبري معظم انقلاب درخواستي كرد چون در صورت نياز و صلاحديد ايشان خود ورود پيدا ميكنند و نمونههاي آن نيز موجود است، اما ايشان خود در سفر اخير به كرمانشاه و در جمع مردم استان فرمودند؛ «مسئولان قوه مجريه، نمايندگان مجلس و مسئولان قوه قضائيه با اختيارات كامل و قانوني، وظايف خود را انجام ميدهند و ممكن است تصميماتي بگيرند كه رهبري با آن مخالف باشد. اما رهبر نه حق دارد نه ميتواند و نه قادر است كه در اين مسائل دخالت كند، مگر در جايي كه اتخاذ سياستي به كج شدن راه انقلاب منجر ميشود، كه طبعا در اين هنگام به مسئوليتهاي خود عمل خواهد كرد. »
مجلس و هيات رئيسه بهتر بود طبق بندهاي ۱۹۶ و ۱۹۷ آيين نامه داخلي مجلس عمل ميكرد تا از اين همه حاشيه سازي و جنجال و واكنش جلوگيري مينمود. حال با صراحت گفتههاي رهبري معظم انقلاب نمايندگان محترم تشخيص دهند كه آيا اتخاذ چنين سياستي به كج شدن راه انقلاب منجر ميشود يا نه؟
مردم سالاري
«حوادث صنعت نفت و پرسشهاي بي پاسخ» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم کيان راد است كه در آن ميخوانيد:
صنعت نفت ايران که آن را به دليل نقش و اهميت انکار ناپذير آن در اقتصاد کشور و به ويژه تامين منابع مالي مورد نياز دولت، به درستي پيشران اقتصاد کشور ميدانند، طي سالهاي گذشته با حوادث متعددي دست به گريبان شده که بسيار نگران کننده است. نگران کننده بودن اين حوادث از دو زاويه قابل تامل است.
نخست اينکه اين حوادث در سالهاي پيش از اين در صنعت نفت کشور بسيار کم سابقه بوده و دوم اينکه فاصله زماني وقوع اين رويدادها بسيار کم شده به طوري که اگر يکي- دو حادثه مربوط به انفجار در خطوط لوله را که به مسايل تروريستي نسبت داده شده جدا کنيم، فقط در دوسال اخير هر دو ماه يک حادثه منجر به فوت در صنعت نفت داشته ايم که تکميل کننده زنجيره اين حوادث، غرق شدن شناور کوشا 1در خليج فارس بوده که جان تعدادي ديگر از تلاشگران صنعت نفت و چند تبعه خارجي را گرفت.
سير صعودي حوادث صنعت نفت در دو سال اخير در شرايطي همچنان ادامه دارد که هنوز هيچ پاسخ قانع کنندهاي از سوي مسوولان امر در مورد دلايل رشد اين حوادث ارائه نشده است. سوم مرداد 1389، آتش سوزي در پتروشيمي خارک 4 کشته برجاي گذاشت. 24مرداد 89، انفجار و آتش سوزي دوباره در پتروشيمي خارک يک کشته برجاي گذاشت. پنجم مرداد، آتش سوزي دامان يک پتروشيمي ديگر را گرفت و حادثه پتروشيمي پرديس 5 کشته و زخمي در پي داشت.
19 شهريور 89، انفجار خط لوله گاز سرخس با 25 کشته و زخمي در کارنامه صنعت نفت ثبت شد و سه روز بعد آتش سوزي در واحد پلي اتيلن پتروشيمي بندر امام، يک زخمي برجاي گذاشت. پنجم بهمن سال گذشته، حادثه پتروشيمي بندر امام 12 کشته و زخمي در پي داشت.
امسال نيز سه حادثه شاخص در صنعت نفت رخ داد: آتش سوزي در پالايشگاه آبادان در سوم خرداد با يک کشته و 10 زخمي و دو حادثه در پالايشگاه تهران در 7 و 22 تير ماه امسال به ترتيب با 2 کشته و 3 زخمي. حادثه عظيم نفت شهر در خرداد سال 89 را هم هنوز فراموش نکرده ايم که 12 کشته و زخمي داشت. حالا اين بار در دريا شاهد تکرار حوادث صنعت نفت بوديم تا زنجيره حوادث تکميل شود.
پرسش مهم از مسوولان صنعت نفت اين است که تا چه زماني اين حوادث بايد تکرار شود تا شاهد يافتن راهکاري اساسي براي جلوگيري از تکرار آن باشيم؟
مديريت بهداشت، ايمني و محيط زيست در وزارت نفت که براي ارتقاي سطح ايمني و جلوگيري از چنين رخدادهايي در صنعت نفت شکل گرفته, تا چه حد در اجراي برنامههاي خود موفق بوده و بودجههايي که براي اين بخش پيش بيني شده تا چه حد در جهت مطلوب هزينه شده است؟
آيا پس از بروز اين همه حوادث در صنعت نفت در مدت زماني کوتاه، زمان آن نرسيده که تمام اين موضوعات به طور دقيق و کامل مورد تحليل و ارزيابي قرار گيرد تا جان فعالان و تلاشگران صنعت نفت که در سخت ترين شرايط مشغول به کار و خدمت در جهت اعتلاي نام کشور هستند اين چنين بازيچه سو» مديريتها نشود؟
آفرينش
«تهران شهر سرطان ها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
بسيار درد ناک است که سالانه 40 هزار ايراني بر اثر ابتلا به انواع سرطانها جان خود را از دست ميدهند. براساس آمار ثبت سرطان در کشور، سالانه 200 هزار بيمار سرطاني در ايران شناسايي ميشود. ريزگردها، سوختهاي فسيلي، تغذيه غلط، آبهاي آلوده، پسماندهاي خانگي و صنعتي و همچنين امواج ماکروويو که متاسفانه هيچ گونه اطلاع رساني در مورد مضرات و آسيبهاي آن صورت نميگيرد، باعث افزايش چشمگير شيوع سرطان در مردم تهران شده است به طوري که بر اساس آمارهاي وزارت بهداشت رکورددار سرطان در جهان شده ايم.
ريزگردها و گرد و غبار تحفهاي است که ازسوي همسايگان براي مردم کشورمان به ارمغان آمده است. فرسايش پوششهاي گياهي و عدم اقدامات مناسب همچون قيرپاشي در سطح مناطق بياباني موجب شده که در بسياري از شهرهاي کشورمان، به ويژه در غرب و جنوب کشور مردم به مشکلات تنفسي و مسمويتهاي ريوي دچار شوند که ادامه دار بودن اين آلودگيها موجب بروز سرطانهاي پوست و ريه گرديده است.
هرچند اين ريزگردها هر ازگاهي به تهران هم سرايت ميکند اما در نبود آنها آلودگي سوختهاي فسيلي ناشي از خودروها و کارخانههاي صنعتي جبران کننده آن هستند. امروزه هواي تهران به سبب ازدياد آلايندههايي همچون مونواکسيد کربن، دي اکسيد نيتروژن، دي اکسيد گوگرد و... مردم را وادار به استنشاق هوايي مسموم کرده است و اجباراً آنها را به سمت بيماريهاي تنفسي و سرطانهاي ريوي سوق ميدهد.
عدم کيفيت در سيستم سوخت خودروهاي توليدي و سوخت مورد استفاده، وجود کارخانجات صنعتي در مناطق شهري و ساخت و سازهاي غير اصولي و نابودي اکوسيستم از عوامل تاثيرگذار در افزايش آلودگي هواي تهران ميباشد. تغذيه غير اصولي در کلان شهر تهران عامل ديگري در بروز سرطانها و بيماريهاي فراوان براي مردم پايتخت شده است. استفاده از مواد غذايي فريزشده که خاصيت غذايي خود را ازدست داده، در کنار رواج استفاده از فست فودها و غذاهاي آماده و پرچرب در روند زندگي مردم عامل بروز بيماريهاي قلبي و عروقي گرديده که سلامتي قشرکثيري از مردم جامعه را به خطر انداخته است.
اما نکته بسيارمهمي که اين روزها سلامت مردم پايتخت را به خطر انداخته آلودگي آب شرب مردم تهران ميباشد. استفاده از آبهاي زيرزميني و فرسودگي سيستم تصفيه خانههاي تهران از عوامل اصلي آلودگي آب مصرفي هستند. افزايش رسوبات و املاحي که در آب تهران وجود دارد سبب افزايش آمار بيماران کليوي و مسموميتهاي معده گرديده است. جذب پسماندهاي خانگي و کارخانجات صنعتي در آبهاي زيرزميني موجب بروز سرطان براي مردم و نسلهاي آينده ميگردد. وجود ميکروبها، ويروس ها، انگلها و قارچها و از همه مهمتر نيترات موجود در آب تهران به سبب عدم تصفيه کامل آب، سلامت ميليونها نفر انسان را به خطر انداخته است. جدي نگرفتن اين آلودگي آب سلامت و جان مادران باردار و کودکان را بيش ازهمه مورد هجوم قرارداده و باعث نارساييهاي فراوان در نسلهاي آينده ميگردد.
اما امواج ماکروويو از ديگر عوامل بروز سرطان ميباشد که با توسعه تکنولوژي و ارتباطات سلامت مردم را مورد هجوم قرار داده است. اين امواج مانند نور مرئي از جنس امواج الکترو مغناطيسي هستند. تمام امواج راديويي، مادون قرمز، نور مرئي، موبايل، راديو، ماهواره... از جنس امواج الکترو مغناطيسي هستند و فرق آنها در فرکانس و توان تشعشع آنهاست.
امواج مايکروويو در مسير حرکت خود پس از برخورد با ماده انعکاس پيدا ميکنند يا عبور ميکنند و يا جذب ماده ميشوند. اين امواج اگر به سطح فلزات برخورد کنند، منعکس خواهند شد، از شيشه و پلاستيک عبور ميکنند و موادي که حاوي آب هستند مانند غذاها و " بدن انسان " انرژي اين امواج را جذب ميکنند.
امواج ماکروويو با برخورد با مولکولهاي غذا ساختار آنها را تغيير داده و موجب بروز سرطان و پاره شدن DNA در بدن انسان ميشود. مردم در شهر تهران چه درخانه به سبب وجود وسايلي همچون ماکروفر، موبايل در خطر برخورد اين تشعشعات قراردارند و چه در بيرون منزل به سبب قرار گرفتن در معرض امواج راديويي، بيسيم، آنتنها و ماهوارههاي ارتباطي و...
بايد اين حقيقت را پذيرفت که ادامه زندگي درچنين فضايي با اين آلودگيها مطمئنا تبعات فراواني براي ما و بيش از همه نسلهاي آينده دربر خواهد داشت. اما آنچه گفته شد ازسر نااميدي و ياس نبود بلکه اشارهاي بود براي تدبير امور، چون تمام موارد ذکر شده در مقابل مديريت و درايت انسان کنترل شونده هستند. البته اگر تصميم بر مديريت اين امور داشته باشيم... !
شرق
«استیضاح ناکافی» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم داريوش قنبري است كه در آن ميخوانيد:
در بحث اختلاس پرونده پيچيدهاي را پيش رو داريم كه نميشود تمام قصور اين پرونده را بر گردن يك يا دو نفر انداخت و سايرين را مبرا كرد، چراكه در اين پرونده مهم، افراد متعددي درگير هستند. مثلا در ارتباط با نحوه واگذاري كارخانههاي دولتي به بهانه خصوصيسازي به گروه آريا موضوعاتي مطرح است و در اين راستا مقاماتي نيز دخيل هستند. اگر عادلانه رفتار شود بايد به همه زواياي اين پرونده رسيدگي كرد.
در اين ميان با توجه به ابزارهاي نظارتي كه در اختيار مجلس قرار دارد، بحث استيضاح حسيني وزير اقتصاد مطرح شده است، چراكه مجلس ميتواند وزير مرتبط با اين پرونده را براي سوال فرابخواند اما امكان اين را ندارد كه از زيرمجموعهها يا مديران سوالي در اين زمينه بپرسد. بر همين اساس اميدوار هستيم كه در روز استيضاح حقايق اختلاس بزرگ بيان شود. چنانچه آقاي حسيني دفاع خوبي از خود و عملكرد وزارتخانه خود نداشته باشد و عوامل دخيل در اين پرونده را معرفي نكند، بخش عمدهاي از اتفاقاتي كه در اين پرونده افتاده است متوجه ايشان خواهد شد و اصل موضوع مشخص نخواهد شد.
در راستاي اين احتمال در جلسه ديروز فراكسيون اقليت، اعضاي فراكسيون با تاكيد بر حمايت از استيضاح معتقد بودند كه نبايد با طرح استيضاح از وزير اقتصاد ساير افرادي كه در اين پرونده درگير بودند ناديده گرفته شوند و بايد به عوامل ديگري كه در اين اختلاس قصور كرده يا مقصر هستند پرداخته شود. نبايد شخص وزير قرباني پرونده اميرمنصور آريا باشد، بايد تمامي كساني كه در اين پرونده دخيل بودهاند شناسايي شده و با آنها برخورد شود. طوري رفتار شود كه اين موضوع ريشهاي شناسايي شده و ريشهاي با آن برخورد شود.
اميدواريم چنين نباشد كه بهعنوان نمايندگان مجلس چون توان نظارتي بر عملكرد وزير را داريم، ساير عوامل را ناديده بگيريم، زيرا ما توانهاي نظارتي ديگري حتي بالاتر را نيز داريم كه بايد براي شفاف شدن اتفاقاتي كه در اين پرونده بزرگ افتاده است از اين ابزارهاي نظارتي و توان خود استفاده كنيم.
برخورد تكبعدي چارهساز نيست و بايد همهجانبه اين اخلال در سيستم مالي كشور بررسي شده و با عوامل آن برخورد شود. در راستاي اين پرونده نياز به تحقيق و تفحص وجود دارد و بايد تمامي واگذاريها در سالهاي اخير واكاوي شود تا امضاهاي طلايي كه افراد را به سودهاي ميلياردي رسانده است مشخص شود.
متاسفانه تحقيق و تفحصهايي كه در دو يا سه سال گذشته در مجلس صورت گرفته، گزارشهاي قابل دفاعي نبود؛ بر همين اساس بايد تحقيق و تفحص جدي در مجلس صورت بگيرد و تمامي نواقص واگذاري سرمايههاي ملي عيان شود. نبايد فراموش كرد، اختلاسي كه مطرح شده است شايد نمونهاي از روندي باشد كه از ساير موارد آن بيخبريم.
يك تحقيق و تفحص جامع و كامل ما را به زوايا و سرمنشاء فساد اقتصادي كشور ميرساند، بايد به اين موضوع توجه كنيم و اين امر را جدي بگيريم كه چرا ظرف ششسال سطح فساد اقتصادي كشور از رتبه 93 در سال 84 به رتبه 147 رسيده است.
بايد اين گزارشها را جدي بگيريم و نگوييم اين گزارشها سياهنمايي و جهتدار است. متاسفانه از كنار اين آمارها بهسادگي گذشتيم، بيتفاوت بوديم و اكنون با مطرح شدن چنين پرونده بزرگي توجه همگان به فساد در اقتصاد كشور جلب شده و براي پاسخگويي به افكار عمومي بحث استيضاح وزير اقتصاد به ميان آمده است.
در حالي كه اينگونه برخوردها كفايت نميكند. بايد نگاه كنيم و ببينيم كه آيا ابزارهاي نظارتي جايگاه واقعي خود را در مجلس دارند؟ وقتي پنجماه يك سوال از وزيري در كميسيون مربوطه معطل ميماند و روساي كميسيونها نيز براي طرح سوال تخلف ميكنند و نظارت جايگاه خود را از دست داده است، بايد منتظر اتفاقاتي بدتر از اين نيز باشيم.
تهران امروز
«در تعليل دو استيضاح» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
طرح استيضاح تقريبا همزمان دو وزير اقتصاد و دارايي (شمسالدين حسيني) و نيرو (مجيد نامجو) حكايت از دگرديسي در نگرش مجلس به كاركرد دولت و نتايج عملكردهاي آن به ويژه در بخش اقتصاد و صنعت آب و برق دارد. مجيد نامجو براي دومين بار است كه به پاي ميز استيضاح كشيده ميشود. در اسفندماه سال گذشته وي موفق شد با عبور از لبه مرز (101 راي موافق استيضاح و 102 راي مخالف استيضاح) به كرسي وزارت بازگردد. شمسالدين حسيني نيز پس از برملاشدن ماجراي اختلاس
3 هزار ميليارد توماني در گرداب اين ماجرا افتاد و كارش به استيضاح كشيد. بههررو هر دو وزير استيضاح شده بايد منتظر بمانند تا در زمان مقرر به بهارستان بروند تا پاسخگوي انتقادات و پرسشهاي نمايندگان ملت باشند اما چرا دولت دهم برخلاف دولت نهم كه نيروي محركه بيشتري داشت، دچار نفس تنگي شده است؟ به نظر ميرسد پاسخ اين پرسش در نگرش پروژه محور مديريت دولت و كنار گذاردن نگرش پروسهمحور باشد.
در نامهاي كه پرويز فتاح در دفاع از مجيد نامجو و خطاب به نمايندگان مجلس نوشته است، اذعان شده است كه مشكل وزارت نيرو در حال حاضر كمبود منابع مالي است نه چيز ديگر.
اما واقعيت اين است كه نگرش پروژهمحور تنها به كميت ميانديشد به همين علت است كه آقاي فتاح در نامه خود اذعان ميكند كه حجم ريالي پروژههاي در دست اجراي بخش آب كشور حدود 70 هزار ميليارد تومان و پروژههاي در دست اجراي بخش برق كشور حدود 55 هزار مليارد تومان است و اين در حالي است كه بودجه سالانه وزارت نيرو كمتر از10درصد مبالغ ذكر شده است. اگر نگرش پروسهمحور بر دولت حاكم ميبود، قاعدتا ميبايست تناسب ميان بودجه (هزينهها) و پروژهها برقرار ميشد اما چنين نشده است و به همين علت بسياري از شركتهاي طرف قرارداد با وزارت نيرو در معرض ورشكستگي قرار دارند.
ابتكار
«عبرتهاي سقوط قذافي» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم رضا افشاري است كه در آن ميخوانيد:
قذافي كشته شد، خبركوتاه ولي عبرت آموز است. مرگ اين سنت لايتغير الهي قذافي رابه كام خود كشيدونه گردان هاوگارد ويژه حفاظت ونيروهاي امنيتي ونه خدم وحشم وپول وثروت هيچكدام نتوانست مانع سقوط اوبشود.
اين واقعه شيپور بيدارباشي براي ديكتاتورهاي منطقه عربي است گرچه قبل ازاين، سقوط مبارك درمصرو... زنگ بيدارباش را براي آنها به صدادرآورده بود. اما خواب ضحاكها دراين ايام هرچقدر هم سنگين باشدصداي نفير اين شيپور آنقدر بلند بودكه هر خواب آلودي را بيدار ميكند. مگر آنكه کسي خودرابه خواب زده باشد كه درآن صورت بيدارشدني نيست وسزاوارهمان سرنوشت است.
راستي علت خوش حالي ديگرملتهاي غير ليبيايي ازچيست؟غيراز اين است كه عدالت وآزادي مفاهيمي جهاني است. مفهومي مشترك كه هرملت دربند ديكتاتوري به روش خود براي آن مبارزه ميكندوبه همين دليل مبارزان تشويق وديكتاتورها تقبيح ميشوند.
آيا اين فرصتي براي حكومتهايي نيست كه فكر ميكنند تافته جدا بافتهاند وخارج از اين سنت تاريخي ونه تنها به ملت خود كمترين آزادي وبهايي رانمي دهند بلكه براي سركوب انقلابيون كشورهاي ديگر نيروي سركوبگر به کشورهاي مانندبحرين ارسال ميكنند و ازهيچ اقدامي نيز دريغ نميكنند. آيا صداي سيلي تاريخ را نميشنوند؟. مرگ يك انسان خوشحال كننده نيست اما مرگ يك ديكتاتور چرا؟. مرگ يک ديكتاتور ميتواند آغاز بهاري باشد براي ملتهاي خزان ديده از جور ستم آنان. راستي آيا «كتاب سبز» ديكتاتور ليبي كه سالياني طولاني آن را به مردم ديكته ميكردومحتوياتش را نجاتبخش ميدانست، توانست مانع سقوط خودش شود؟.
اين درس ديگري براي ديكتاتورها که ايدئولوژيهاي دست ساطشان هم نميتواند کمکي به انها کند. درس ديگر اين جريان آن بود كه ديكتاتور هرگاه به ملت خود خيانت ميكنند عاقبتي جز اين در انتظار نيست. البته ذات ديكتاتوري خيانت به ملت است، چرا كه درامانتي که از ملت در اختيار دارد هر لحظه خيانتي روا ميدارد. زماني که خواستههاي خود را برتمايلات مردم ترجيح ميدهد. ديكتاتورهايي كه با تكيه برعوامل خارجي بر مردم حكومت ميكنند تا زماني برسركاروپايدارند كه منافع كشورهاي حامي خود را تامين ميكنند. به محض پيداشدن آلترناتيو مناسب تر با او تصفيه حساب ميكنند.
قراردادهاي نفتي وباج دادن به بيگانه به گواه تاريخ جز ذلت وخواري چيزي براي ديكتاتورها نداشته است نمونه آن ليبي ومساله هستهاي آن كشوراست. كه نه تنها چيزي عايدش نشد بلكه نهايتا باپول همان نفتهاي به يغما رفته برسراوبمب ريختند واستغاثههاي اورابراي نجات ناديده گرفتند.
سقوط و مرگ ديکتاتور ليبي دلگرمي اميدواركنندهاي براي مردم منطقه عربي در حال مبارزه است، چراكه ثابت كرد دژخيم هرچه سبعانه تر برخورد كند آينده وعاقبتش خفت بارتراست ومبارزه شبانه روزي مه ماهه مردم ليبي نشان داد نبايد در مبارزه نااميد ودلسرد شد.
هنوز مردم جهان به خاطر دارند كه قذافي چگونه مبارزان كف خيابان رامشتي اراذل واوباش اجير شده دست بيگانه ومعتاد معرفي ميكرد وبه جاي گوش دادن به خواسته هايشان درصدد حذف فيزيكي آنها برآمد، امااراده ملت او رابه زانو در آورد واين عاقبت هر حاكم ناشنوايي است. امانكته عبرت آموز ديگر اين اتفاق براي ملت هاست كه در مبارزه عليه حاكمان بداخلاق به بيگانه دل خوش نكنند كه بعد از پيروزي سهم خواهي شروع شده وبيرون راندن ايشان ازموطن خود بسي سخت تر از كنار زدن حاكم جائر است.
حمايت
«نشست بازندگان» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
كشورهاي اروپايي ديروز گردهم آمدند تا به اصطلاح براي خروج اروپا از بحران اقتصادي تصميم گيري نمايند. كارنامه اروپا در ماههاي اخير نشان ميدهد كه اكثر اين كشورها به ويژه 16 كشور عضو يورو با مجموعهاي از بحران های شديد اقتصادي همراه شدهاند كه نتيجه آن نيز موج گسترده اعتراضهاي مردمي ميباشد.
البته كشورهاي غربي با محور قرار دادن يونان برآنند تا از ميزان عمق بحران اقتصادي و رسوايي غوطه ور بودن بزرگان اروپايي در بحران اقتصادي بكاهند كه به دليل ابعاد گسترده اين بحران تاكنون ناتوان بودهاند. هرچند كه سران اروپا برآنند تا اين نشست را گامي مهم براي مقابله با شرايط كنوني عنوان كنند اما بسياري از ناظران سياسي اين نشست را نشست بازماندگان ميدانند چرا كه اولا كشورهاي غربي به رغم برگزاري نشستهاي متعدد نتوانستهاند اقدامي جدي براي حل بحران يونان صورت دهند به گونهاي كه اكنون يونان به يكي از اركان تزلزل پايههاي قدرت غرب مبدل شده است.
مردم يونان نيز نسخههاي غرب را عامل بحرانهاي خود ميدانند كه بر عمق چالشهاي اين اتحاديه افزوده است. ثانيا غرب به عنوان حامي نظام سرمايه داري كه آن را تنها الگوي اقتصادي جهان مينامد با طيف گستردهاي از بحرانهاي اقتصادي مواجه شده است. برگزاري نشستهاي اروپا درباره اقتصاد در اصل برگزاري نشست براي نجات سرمايه داري است كه بسياري آن را رسوايي غرب در ادعاهاي گذشته آن مبني بر ثبات و عدم تزلزل در نظام سرمايه داري ميدانند.
بسياري تاكيد دارند كه روند كنوني تحولات به تزلزل جايگاه غرب به عنوان روح نظام سرمايهداري در جهان مبدل خواهد شد چنانكه بسياري از كشورهاي غير اروپايي نيز به دنبال جدايي از الگوي نظام سرمايه داري هستند. ثالثا نكته اساسي تفرقه و اختلافات شديد ميان اعضاي اتحاديه است.
اتحاديه اروپا كه زماني ادعاي وحدت را سر ميداد اكنون با چند دستگي آشكار مواجه شد. كه نشست سراسري بيشتري نمود پيدا ميكند. برخي از كشورهاي كوچكتر بر اين عقيدهاند كه كشورهاي بزرگ اتحاديه همچون آلمان، انگليس، ايتاليا و فرانسه، ريشه اصلي بحران اقتصادي هستند كه با نسخههاي اقتصادي خود ساير كشورها را نيز به بحران كشيدهاند در مقابل كشورهاي بزرگي نيز ادعا دارند كه كشورهاي كوچك با اقتصاد ضعيف خود به تزلزل اتحاديه و بحران اقتصادي دامن زدهاند. چگونگي ساختن راهكاري براي خروج از بحران اقتصادي نيز به اين اختلافها دامن زده است.
با توجه به آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه نشست اتحاديه اروپا در اصل اجلاس بازماندگان بود كه زماني با ادعاي برتري نظام سرمايه داري و همگرايي اروپايي به دنبال سلطه بر جهان بودهاند. با توجه به بحران شديد اقتصادي اروپا، بسياري تاكيد دارند كه اين نشست نيز بودن نتيجه و صرفا با گرفتن عكسهاي يادگاري خاتمه يافته چرا كه بحران اروپا نه به دليل مسایل جاري اقتصادي بلكه برگرفته از زوال نسخههاي نظام سرمايه داري است چنانكه مردم اين كشورها نيز ديگر صرفا بهبود اقتصاد را طلب نميكنند، بلكه حذف نظام سرمايه داري را خواستار ميباشند.
ملت ما
«عدم افزايش بهره بانكي و توقف توسعه اقتصادي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محمود جامساز است كه در آن ميخوانيد:
نرخ بهره بانكي يكي از ابزارهاي سياست پولي است كه بانكهاي مركزي دنيا درباره نرخ دقيق و واقعي بهره حساسيت نشان ميدهند نرخ بهره بايد حاصل مجموعه فعل و انفعالات پولي در كشور باشد و نميتوان آن را به صورت دستوري مشخص كرد. در كشور ما به دليل اينكه اقتصاد دولتي است و متغيرهاي اقتصادي تابع فعل و انفعال درونزاي دولت است نرخ سود نيز از طريق دستورالعمل كه از بالا به پايين ديكته ميشود تصميمگيري ميشود.
در سيستم اقتصادي و بانكي بدون ربا و اسلامي، بانكداري به دو دسته تقسيم ميشود مبادلاتي و مشاركتي. در سيستم اول كه مبادلاتي است معمولا نرخ بهره تعيين ميشود و در سيستم مشاركتي نرخ بهره موقت است چون بانك با طرف قرارداد عقد مشاركت دارد و سود حاصل از مشاركت بايد مبنا قرار گيرد.
دولت نهم نيز با شعار مهرورزي و عدالتخواهي بر سر كار آمد و يكي از اهداف دولت نهم در بدو كار كاهش نرخ بهره بود بهطوريكه پس از چندي نرخ بهره را به 12 درصد كاهش داد اما نرخ بهره بايد با نرخ تورم مقايسه شود در شرايطي كه نرخ تورم در حدود 24 و 25درصد است سپردهگذار 12درصد از پول خود را از دست ميدهد به همين دليل ترجيح ميدهد كه سرمايه خود را در بخشهاي ديگر مثل بازار ارز سكه و در خوشبينانهترين حالت بازار بورس سرمايهگذاري ميكنند.
اين موضوع باعث ميشود كه سپردهگذاري و سرمايهگذاري در بانكها كه موتور محرك اقتصادي كشور هستند كاهش يافته و بانكها با كاهش سرمايه در گردش مواجه شوند در اين شرايط بانكها نيز ترجيح ميدهند به جاي سرمايهگذاري در بخشهاي صنعتي وارد بخشهاي بازرگاني كه سود بالاتري نسبت به بخش صنعت دارد وارد شوند كه اين موضوع كاهش سرمايهگذاري صنعتي و توليدي كشور را درپي دارد و منجر به افزايش تورم ميشود.
جهان صنعت
«در شهر هر آنچه هست، گیرند» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم علی اصغر زارع زاده است كه در آن ميخوانيد:
در حالی که پرونده سوءاستفاده مالی در نهادهای امنیتی و قضایی همچنان مفتوح است و برخی متهمین نیز در بازداشت به سر میبرند، عدهای اصرار دارند تا در این رابطه یک قربانی دولتی نیز داشته باشند.
به همین دلیل شمسالدین حسینی دیروز نامش را از تریبون مجلس شنید تا با امضای 28 نماینده مجلس 10 روز فرصت داشته باشد تا خود را برای استیضاح آماده کند. در پرونده سوءاستفاده مالی اخیر اگر بنا به تقسیم میزان قصور میان مدیران کشور باشد، نامهای دیگری هم پیش از حسینی هستند که باید پاسخگو باشند اما گویی به این دلیل که مجلس تنها اختیار برکناری وزرا را دارد قرار است حسینی را نشانه بروند.
مسوولیت مستقیم رخدادهای پیرامون بانکها با بانک مرکزی است و کسی شک در کوتاهی مسوولان ارشد این بانک ندارد با این حال به دلیل اینکه رییس کل بانک مرکزی در حاشیه امن رییس دولت قرار دارد هیچ فشاری برای برکناریاش کافی نیست.
آن طور که از شواهد بر میآید رییس دولت نیز بنا ندارد در خصوص مدیریت بانک مرکزی تصمیمی بگیرد. رییس کل بانک مرکزی در حالی در سایه نشسته و تماشاگر تلاطم در فضای اقتصادی است که کارشناسان در تقسیم میزان قصور پس از مدیرعامل معزول بانک صادرات و مدیرعامل برکنار شده بانک ملی به او میرسند.
حال که جهرمی عزل شده و خاوری هوای بازگشت به سرش نیست، نوبت بهمنی است تا پاسخگوی کمکاریهای مجموعه تحت مدیریت خود باشد اما دست نمایندگان مجلس برای آنها که توسط رییس دولت عزل و نصب میشوند کوتاه است و وقتی بناست ماجرا با یک قربانی خاتمه یابد چه بهتر که کوتاهترین دیوار انتخاب شود غافل از آنکه باید در شهر هر آنچه هست، گیرند.
«اوباما دنبال شغل ميگردد!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
به راستي اوباما چه در سر دارد؟ اين سوالي است كه اين روزها، بسياري در ايران، سراسر خاورميانه وحتي خود واشينگتن ميپرسند. مسئلهاي كه ابهام زيادي ايجاد كرده اين است كه هدف آمريكا از بازيهاي اخير عليه ايران چيست و آيا آمريكا قادر خواهد بود راهي را كه آغاز كرده تا انتها برود؟ مهم تر از اين، آيا اساسا آمريكاييها ميدانند كجا قرار است بروند؟روز چهارشنبه دو هفته پيش دو مقام آمريكايي در ادعايي كه بيشتر به شوخي شبيه بود گفتند يك ايراني كه ظاهرا عقل درست و حسابي هم ندارد با يك باند قاچاق مواد مخدر در مكزيك وارد مذاكره شده بود تا سفير سعودي در واشينگتن را ترور كند.
آمريكا و عربستان سعودي بلافاصله از شوراي امنيت سازمان ملل خواستند به اين موضوع رسيدگي كند. بعد از آن و در حالي كه هياهويي عجيب درباره اين موضوع به راه افتاده بود، به يكباره احمد شهيد گزارشگر انتصابي آمريكايي در مورد آنچه «حقوق بشر در ايران» ميخوانند گزارشي را كه قرار بود سپتامبر گذشته به نشست مجمع عمومي سازمان ملل ارائه كند منتشر كرد و در آن انواع و اقسام اتهامها را به ايران نسبت داد بي آنكه حتي در يك مورد به منطق حقوقي خفته در پس رفتارهاي ايران هم اشارهاي بكند.
بعد از انتشار گزارش احمد شهيد چند مقام غربي كه اغلب باعنوان منبع آگاه با خبرگزاريهاي غربي گفت وگو ميكنند، گوشه و كنار گفتند اميدوارند شوراي حقوق بشر سازمان ملل هر چه زودتر بر مبناي گزارش احمد شهيد موضوع حقوق بشر ايران را به شوراي امنيت ارجاع دهد. در كنار همه اين موارد مجموعهاي از گزارشها در منابع كم و بيش معتبر غربي منتشر شد كه يوكيا آمانو مدير كل ظاهرا ژاپني و در واقع آمريكايي آژانس بين المللي انرژي اتمي تصميم دارد در گزارش ماه نوامبر خود با انتشار اسناد جعل شده توسط سيا اعلام كند يك جنبه نظامي بالفعل در برنامه هستهاي ايران وجود دارد.
انتشار پي در پي اين خبرها كه رسانههاي غربي از آن به عنوان «رگبار خبرهاي بد» ياد ميكنند اين سوال را بوجود آورده است كه واقعا آمريكاييها چه قصدي دارند؟ آيا اين رگبار يك اقدام مبتكرانه و بخشي از يك سناريو از پيش نوشته شده عليه ايران است يا اينكه بايد آن را اساسا مجموعه اقداماتي واكنشي و انفعالي دانست كه علت اصلي آن عقب ماندگي راهبردي از ايران در منطقه و ترس از واگذار كردن رقابت انتخاباتي به جمهوري خواهان است؟ اين يادداشت تلاش ميكند پاسخي اجمالي براي اين سوالها فراهم كند.
قبل از ورود به اصل بحث توجه به اين مقدمه لازم است كه بدون شك هم اكنون و در ماههاي آينده هيچ ضرورتي براي باراك اوباما بهاندازه انتخاب مجدد در انتخابات رياست جمهوري سال2012 و واگذار نكردن اتاق بيضي شكل كاخ سفيد به جمهوري خواهان حياتي نخواهد بود، همچنان كه متقابلا براي جمهوري خواهان نيز هيچ چيز مهم تر از آن نيست كه از تكرار دولت اوباما جلوگيري كنند. در مورد هر موضوع مرتبط با دولت آمريكا در ماههاي آينده بايد با لحاظ اين پيشفرض تحليل كرد.
جمهوري خواهان هيچ كاري نميكنند كه به نفع اوباما تمام شود و اوباما هم فعلا همه هدف گذاريهاي غير انتخاباتي را از اولويت كاري خود خارج كرده است. حالا سوال اين است كه پرونده سازيهاي جديد درباره ايران با اين پيشفرض بنيادين چگونه قابل تركيب است؟به دو ماه پيش بازگرديم؛ زماني كه لئون پانتا وزير دفاع آمريكا براي نخستين بار پس از تحويل گرفتن كليدهاي پنتاگون از رابرت گيتس به اسراييل رفت. در اين ترديدي نيست كه مهم ترين موضوع در اين سفر براي پانتا جلب حمايت اسراييل از اوباما و متقابلا براي اسراييليها طرح مسئله ايران بوده است. مجموعه اطلاعات نشان ميدهد دو طرف اولويتهاي خود را اينگونه تركيب كردهاند. صهيونيستها به فرستاده اوباما گفتهاند كه هم اكنون 3 نگراني عمده درباره ايران دارند:
1- اسراييليها گفتهاند از اين نگران هستند كه ايران بتواند بدون نقض ان پي تي به وضعيت آستانهاي برسد.
2- اسراييليها تاكيد كردهاند ايران در حال تثبيت برتري راهبردي خود در منطقه است و اكنون حتي اگر ديگر بحث هستهاي هم مطرح نباشد ايران در حال تغيير ژئوپلتيك منطقه عليه اسراييل و آمريكاست.
3- و در نهايت صهيونيستها گفتهاند نگران هستند كه غرب به ناچار و نااميد از متوقف كردن برنامه هستهاي ايران، غني سازي در اين كشور را در چارچوب برخي ابتكارهاي ديپلماتيك جديد كه اخيرا مطرح شده بپذيرد.
پس از طرح اين 3 نگراني اسراييليها به دو نكته مهم اشاره كردهاند. مورد اول يك بلوف تمام عيار است كه متاسفانه مدت هاست آمريكاييها و اروپاييها آن را جدي گرفتهاند و آن هم اينكه اگر اوباما به زودي اقدامي عليه ايران انجام ندهد و به اصطلاح مورد علاقه صهيونيستها جديت خود را در متوقف كردن ايران به اثبات نرساند آن وقت ناچارند خود دست به كار شوند. و دوم، اسراييليها گفتهاند حمايت لابي يهودي آمريكا از اوباما در انتخابات 2012 كاملا مشروط به اين است كه اوباما ثابت كند براي امنيت اسراييل كه اكنون بيش از هميشه از جانب ايران تهديد ميشود اهميت قائل است.
از طرف ديگر و صرف نظر از موضوع اسراييل، اوباما در فضاي داخلي آمريكا دچار يك بحران عبور ناپذير شده است. اكنون -همانند انتخابات كنگره در سال گذشته كه دموكراتها آن را هم واگذار كردند- مهم ترين اولويت راي دهندگان آمريكايي مسائل اقتصادي است. بحران وال استريت اكنون وضعيتي بوجود آورده است كه راي دهندگان آمريكايي روز به روز بيشتر متقاعد ميشوند كه اوباما نه ميخواهد و نه اگر بخواهد ميتواند مشكلات آنها را حل كند. بنابراين، روند امور در محيط سياست داخلي آمريكا به سمتي پيش ميرود كه در آن اوباما قطعا بازنده خواهد بود مگر اينكه يك اتفاق فوق العاده صحنه را عوض كند. اوباما در ماههاي آينده شديدا نياز به حادثهاي دارد كه مسائل اقتصادي را از دستور كار افكار عمومي در آمريكا حذف كرده و يك دغدغه ديگر مثلا مسائل امنيتي را به جاي آن بنشاند (برخي روشنفكران آمريكايي ميگويند براي مردم اين كشور فقط يك چيز مهم تر از جيبشان است كه آن هم جانشان است). طرح موضوع تلاش نيروي قدس براي ترور يك ديپلمات نحيف و بي دست و پاي سعودي در واشينگتن اين فرصت را به اوباما داد كه براي مدتي دستور كار افكار عمومي آمريكا را عوض كند و با طرح اين مسئله كه عدهاي قصد جان شهروندان آمريكايي را كردهاند آنها را از پي گيري فوري دغدغههاي اقتصادي و اجتماعي شان منصرف نمايد.
با اين حال مسئله مهم براي اوباما هنوز حل نشده است. او براي جلب نظر اسراييل به عنوان كارفرماي لابي يهودي در آمريكا چارهاي جز اين ندارد كه يك دور تحريم جديد عليه ايران اعمال كند. اوباما خوب ميداند كه تحريمهاي خارج از شوراي امنيت هيچ كاركردي ندارد و اگر ميخواهد ادعا كند اقدامي موثر انجام داده بايد مجددا مكانيسم اعمال فشار به ايران را در شوراي امنيت احيا كند. اما مشكل بزرگ در اينجا اين است كه همه كشورهاي عضو شوراي امنيت به جز فرانسه و انگليس به آمريكا گفتهاند كه قصد موافقت با هيچ اقدام جديدي عليه ايران در شوراي امنيت را ندارند چرا كه عميقا به اين باور رسيدهاند كه اولا تحريمها بر اراده ايران بي تاثير است و ثانيا هدف از تحريمهاي جديد آمريكا نه ملزم كردن ايران به پاي بندي به مقررات آژانس بلكه تغيير رژيم در ايران است كه طبعا هيچ سودي براي روسيه، چين و حتي آلمان ندارد.
خراسان
«پنبه زني لاکربي سازي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم حمزه پارياب است كه در آن ميخوانيد:
براي آنهايي که در يکي دو دهه گذشته مجموعه عملياتهاي مهم تروريستي در دنيا را رصد کردهاند، اين نکته کاملا آشکار است که طراحي و اجراي هر اقدام بزرگ و تاثيرگذار که بخواهد شانس بالايي براي تحقق بيابد، نيازمند چند ويژگي بنيادين و منطقي است که چيدمان آنها در کنار يکديگر، آن حادثه را رقم ميزند.
شايد به همين خاطر است که برخي کارشناسان واحدهاي ضدتروريستي، از ضرب المثل «يک تروريست حرفه اي، يک دانشمند برجسته است» بهره ميگيرند تا ويژگيهاي خاص اينگونه اقدامات را براي افکار عمومي تشريح کنند. مثال ملموس در اين قضيه را ميتوان حادثه 11 سپتامبر دانست که نحوه طراحي و اجراي آن به قدري پيچيده و چندلايه بود که بسياري از کارشناسان (حتي غربي) تدوين و پياده سازي آنرا توسط شبه نظاميان القاعده که مختصر آشنايي با تکنولوژيهاي روز و برنامه ريزيهاي شبکهاي داشته و از عمق نفوذ کم در آمريکا برخوردار بودند، غيرممکن بدانند.
رسانههاي داخلي و خارجي در مدت زماني که از اعلام رسمي اتهام آمريکا به ايران مبني بر طراحي سناريوي ترور عبدالجبير عادل سفير عربستان سعودي در واشنگتن ميگذرد، عمدتا بر يکي از ارکان طراحي يک عمليات يعني موضوع عامل انساني تکيه کردهاند. هرچند اين رکن، بسيار مهم و قابل اعتناست اما منحصرا تکيه و تاکيد بر آن، ضمن آنکه افکار عمومي را از ساير اشتباهات فاحش آمريکا در طراحي اين سناريو غافل ميکند، اين امکان را به غربيها ميدهد تا پروژه آمياي دو را (که در ادامه به آن اشاره ميشود) براي ايران نيز اجرا کنند.
براي درک هرچه بهتر زواياي يک عمليات با ويژگيهاي مورد ادعاي آمريکا، عناصر مهم آنرا ميتوان به شرح زير خلاصه و معرفي کرد: نماي کلي: بر اساس اين ادعا، قرار بوده فردي به نام منصور اربابسيار که اقوام وي در سپاه قدس فعاليت ميکنند، با پرداخت پول دريافت شده از ايران به يک فرد فعال در يکي ازکارتلهاي بزرگ موادمخدر مکزيک، موجبات قتل سفير عربستان در آمريکا را فراهم کند.
اين اتفاق قرار بوده در رستوراني که سفير در طول هفته چند بار براي صرف غذا به آنجا ميرفته، صورت بگيرد. شايد اين طراحي از نظر رسانهاي تا حدي جذاب و قابل اعتنا باشد اما اشتباهات فاحش و سادهاي که در آن ديده ميشود نشان از عجله دولتمردان کاخ سفيد براي اتهام زني به جمهوري اسلامي ايران دارد. برخي از اين اشکالات کاملا ملموس و برخي نيازمند مختصر آشنايي با فضاي عملياتهاي اين چنيني است که تلاش ميشود با ذکر مثالهايي ساده، بيان شود.
1- شايد يکي از مهمترين اشکالات تخصصي که بتوان بر اين طراحي گرفت، فقدان شبکههاي چندلايه، تک سلولي و ارتباطات افقي باشد. بدين معنا که بر اساس سناريوي آمريکا، منصور ارباب سيار، پول را از يک نيروي سپاه قدس گرفته و به فردي قاچاقچي براي ترور سفير عربستان تحويل ميدهد. اين همه ماجراي سناريوي يادشده است. حال اين سناريوي ساده و بدون پيچيدگي خاص را با ترور يک دانشمند ايراني به نام شهيد عليمحمدي مقايسه کنيد. يک ايراني به نام مجيد جمالي فشي پس از 3 سال همکاري با موساد، دستور ميگيرد يک موتورسيکلت حاوي بمب را جنب درخت مقابل منزل اين شهيد پارک کرده و فرار کند. براي اين ترور، وي ماهها دراسرائيل آموزش ديده، با دهها نفر که هر کدام يک وظيفه متفاوت داشتند، ملاقات کرده و در نهايت براي ترور دانشمندي که نه محافظي دارد و نه در محل خاصي تردد ميکند، آماده ميشود. اما ايران براي ترور سفير يک کشور که با چندين محافظ تردد ميکند، بدون اينکه عامل انجام ترور را بشناسد، 100 هزار دلار پول پرداخت ميکند و بي توجه به اينکه وي سلسله مراتبي را طي کند، با عامل به اصطلاح نفوذي ايران بارها ديدار ميکند. جالب تر اينکه بر اساس شنود رابرت ولوسزين مأمور ويژه اف بي آي در اين پرونده، عامل نفوذي ايران (ارباب سيار) از اين قاچاقچي سوال ميکند آيا با مواد منفجره کار کرده است؟ او تنها پاسخ ميدهد با «سي 4» آشناست و عامل ايران قانع ميشود! آيا منطقي است که اين سوال، همه برآورد عامل نفوذي کشوري چون ايران که سالها در زمينه مبارزه با سرويسهاي جاسوسي مهم دنيا فعاليت کرده، از توانمندي عملياتي يک تيم قاچاقچي باشد اما براي ترور يک دانشمند در محل سکونت، عامل آن بايد ماهها دوره نظامي بگذراند؟
در مقايسهاي ساده با نحوه ترور شخصيتهاي معروف در دنيا، هيچگاه نميتوان با يک واسطه به عامل اصلي نفوذي رسيد و او هم بي واسطه با مسئولان ارشد سازمان طراح موضوع، در ارتباط باشد.
2- نحوه ارتباط عوامل داخلي و خارجي. هر مجموعه يا شخصي براي اجراي اين عمليات، قطعا بالاترين سطوح حفاظتي را در نظر ميگيرد. اين سطوح شامل نحوه ارتباط، نوع صحبت و پرداختهاي مالي ميتواند باشد. با مطالعه گزارش مامور ويژه اف بي آي در اين پرونده مشخص ميشود که آنها از راههايي مانند شنود تلفن، جاسازي ميکروفن مخفي و رديابي پولهاي حواله شده، توانستهاند مدارک خود را جمع آوري کنند.
بر اساس اين اسناد، بالاترين سطح پنهانکاري توسط نيروهاي سپاه قدس و عامل اصلي يعني ارباب سيار، استفاده از رمز «ماشين شورلت» به جاي قتل سفير عربستان است! شايد اين پنهانکاري براي فيلمهاي هاليوود جذاب باشد اما در روشهاي اطلاعاتي جايي ندارد. به ظاهر در حالي که اکنون انواع رمزکنندههاي بومي ايميل در کشور مورد استفاده قرار ميگيرد، چرا بايد همه اطلاعات از طريق تلفن آن هم بدون واسطه انجام شود؟ چقدر قابل باور است که ارباب سيار پس از دستگيري، مجددا از داخل بازداشتگاه اف بي آي با تلفن مسئولي از سپاه قدس مستقيما صحبت کرده و او به عامل خود در آمريکا دستور بدهد و اين گفتگو، سند وزارت دادگستري آمريکا باشد؟!
مثال طراحي ترور شهيد عليمحمدي را ميتوان اينجا نيز به کار برد. در حالي که ايران از نظر سطوح تکنولوژي ردگيري ارتباطات، بسيار پايين تر از آمريکا قرار دارد، عامل قتل از سامانه بسيار خاص و پيشرفته «ويندوز قرمز» براي هماهنگي با موساد استفاده ميکند ولي عامل نفوذي ايران در آمريکا که اين کشور ميداند پسرعمويش در سپاه قدس فعاليت دارد، تلفني همه کارها را هماهنگ ميکند !
کارشناسان از اصطلاح «ارتباطات ايزوله» براي تشريح نحوه فعاليت عوامل شبکههاي تروريستي و نفوذي استفاده ميکنند که معني آن سختيهاي فراوان شناخت عوامل افقي و عمودي اين طراحيها و عدم اشراف عوامل بيروني بر اين تيم هاست، لذا اين مسئله که در عرض يک هفته همه ماجرا براي آمريکا نمايان شود، نشان از بي توجهي طراحان واقعي اين سناريو به تخصص بالاي دستگاههاي اطلاعاتي ايران است.
جمهوري اسلامي
«خروج آمريكا از عراق، ترفند يا واقعيت؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
باراك اوباما رئيسجمهور آمريكا روز جمعه اعلام كرد تمامي نيروهاي آمريكايي، همانطور كه وعده داده شده است، تا 10 دي ماه آينده (پايان سال 2011 ميلادي) از عراق خارج خواهند شد. سفارت آمريكا در عراق نيز روز شنبه اعلام كرد نامه رسمي اوباما براي خروج كامل نظاميان آمريكايي از عراق به اين سفارت خانه ابلاغ شده است.
اظهارات اوباما درباره تصميم واشنگتن به خروج از عراق، اگرچه با استقبال، بازتاب گسترده و هياهو در رسانهها و محافل غربي همراه بوده است ولي ناظران، به اين ادعا با ابهام نگريستهاند.
سؤال اساسي كه براي آگاهان مسائل سياسي عراق مطرح است اين است كه آيا آمريكا كه با لشكركشي گسترده، كشتار مردم عراق، زير پا گذاشتن قوانين بينالمللي و صرف هزينههاي سنگين مالي و جاني وارد عراق شده است به سادگي و بدون دستيابي به اهداف مورد نظر، حاضر خواهد شد از اين كشور خارج شود؟
واقعيت اين است كه آمريكا به چند دليل دروغ ميگويد و قصد خروج كامل از عراق و رها كردن اين كشور را ندارد.
با در نظر گرفتن اينكه واشنگتن تاكنون نزديك به 700 ميليارد دلار در عراق هزينه كرده و بيش از 4000 نظامي خود را در جريان اشغال اين كشور و ادامه اشغال آن به كشتن داده است، سادهانديشي است اگر پذيرفته شود آمريكا قصد خروج كامل از عراق را دارد.
روشن است كه حركت اخير آمريكا يك تاكتيك تبليغاتي است و بايد ديد آمريكاييها از طرح اين موضوع چه هدفي را دنبال ميكنند.
اولاً، انتخاب رياست جمهوري آمريكا در راه است و هم اوباما و هم حزب دمكرات كه درحال حاضر قدرت را در آمريكا در اختيار دارد به چند عامل كه بتوانند موقعيت به شدت متزلزل آنها را در ميان راي دهندگان تقويت كند نياز دارند. براساس اعلام موسسات نظرسنجي داخل آمريكا، مقبوليت اوباما در آمريكا به سرعت درحال افول است و در ماههاي اخير به پايينترين حد خود رسيده است. مردم آمريكا معتقدند نه تنها تغييري را كه اوباما وعده داده بود مشاهده نكردهاند بلكه شرايط معيشتي آنها روز به روز بدتر و وخيمتر ميشود كه نشانه آن، به راه افتادن اعتراضات گسترده اخير در آمريكاست كه به سراسر اين كشور گسترش پيدا كرده است. اعتراضات عمومي اخير، در عين حال كه عليه نظام سرمايهداري است، اعلام انزجار عليه سياستهاي اوباما نيز هست و زنگ خطر را براي شكست وي به صدا در آورده است.
اوباما و متحدانش اميدوار بودند كه اتفاقاتي همچون قتل اسامه بن لادن در افغانستان و "العولقي" در يمن، آنها را پيروز جنگ با تروريسم جلوه دهد و از آنها نزد ملت آمريكا قهرمان بسازد و شرايط آنها در افكار عمومي بهبود يابد ولي نظرسنجيهاي اخير، اوضاع را اين گونه نشان نميدهند.
ادامه گرفتاري دولت آمريكا در افغانستان و عراق در كنار بحران عميق مالي، سه معضل عمده گريبانگير دولت اوباماست كه افكار عمومي آمريكا را به شدت عليه دمكراتها برانگيخته است. دولت اوباما، با اعلام خروج از عراق، درصدد است بلكه بتواند از يكي از اين سه معضل عمده خلاص شود. به ويژه آنكه دولت عراق اخيراً تحت فشار افكار عمومي و مجلس آن كشور، نه تنها حاضر به اعطاي مصونيت به نظاميان آمريكايي نشد بلكه نوري مالكي نخستوزير عراق رسماً خروج كامل اين نيروها در موعد مقرر، يعني 10 دي ماه آينده را خواستار گرديد كه اين برخورد تحقيرآميز نيز ضربه ديگري بر دولت آمريكا بود و بر خشم مردم آمريكا عليه دولتمردانشان افزود: در تصميم اخير دولت آمريكا بيتأثير نبوده است.
با اينحال همانگونه كه گفته شد آمريكا به سادگي حاضر نخواهد شد طعمه چرب عراق را از دست بدهد و نيروهايش را از اين كشور خارج سازد.
بايد در نظر داشت آمريكا هم اكنون در عراق سفارتخانهاي داير كرده است كه بيشتر شبيه يك شهر است تا يك مقر ديپلماتيك. مساحت اين سفارتخانه برابر مساحت واتيكان است و اين مجموعه عظيم تا 20 هزار نفر را ميتواند در خود جاي دهد.
همچنين آنچنانكه اعلام شده است حدود 5500 پيمانكار نظامي تحت پوشش حفظ امنيت ديپلماتهاي آمريكا در عراق، پس از پايان موعد مقرر، ميتواند حضور داشته باشند.
رسالت
«خودشيفتگي ـ افسردگي دو بيماري سياسي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
آنها كه در عرصه سياستورزي هستند در معرض دو بيماري «خودشيفتگي» و «افسردگي» ميباشند. اگر اين جماعت در مقام درمان خود برنيايند اسير سرويسهاي جنگ نرم دشمن خواهند شد.
فرد خود شيدا و خودشيفته عاشق فعل و قول سياسي خود است. او صبح تا شب را به ستايش از خود سپري ميكند و جز ستايش و تقدير از خود نميخواهد صدايي بشنود و اگر صدايي غير از اين بشنود افسرده ميشود. اين دسته از سياستمداران يك تهديد بزرگ براي امنيت ملي هستند. چرا كه سرويسهاي دشمن با تماس با واسطه يا بيواسطه خوراك شيدايي آنها را تامين ميكنند و از همين زاويه به آنها خط ميدهند.
خودشيفتگي به اين دليل يك تهديد امنيت ملي است كه مولد خود بزرگبيني، غفلت، غرور بيجا و تكبر بيش از حد است.
خود شيفته اگر با اقبال مردم روبهرو شود با نوشيدن يك جرعه از قدرت مست ميشود و به شادي مفرط و كژ كاري سقوط ميكند. اگر با ادبار مردم روبهرو شود افسرده ميشود و ممكن است يك يا دو دهه با سياست وداع كند اما روزي براي انتقام از مردم به صحنه بر ميگردد.
غربيها بويژه انگليسيها تحليل روانشناختي سياستمداران را هميشه در دستور كار سرويسهاي خود داشتهاند لذا رفتار سياسي و برخورد با رجال سياسي و مذهبي كشور را طي يكصد سال گذشته بر اين مبنا تنظيم ميكردند.
طي سه دهه گذشته انقلاب اسلامي شاهد ريزشهاي بسياري در عرصه سياست بوده. عمده اين ريزشها مربوط به كساني بود كه به دوگانه «خودشيفتگي - افسردگي» سياسي دچار بودند.
اكنون در آستانه برگزاري انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و در دهه چهارم انقلاب به طور اجتنابناپذير نسلي از سياستمداران پا به عرصه رقابت ميگذارند.
معمولا در هر دوره از انتخابات مجلس حداقل يك سوم نمايندگان تغيير ميكنند و جاي خود را به چهرههاي جديد ميدهند. سياستمداران جواني كه ميخواهند خود را در معرض راي مردم قرار دهند بايد يك بار با آسيبشناسي دقيق از اين بيماري، كژ راهه سياستمداران خودشيفته و افسرده را تجربه نكنند. ريشه فتنه سال 88 زير سر رجال سياسي خود شيفته و افسرده بود آنها با كمك و هدايت ارتش رسانهاي غرب و سرويسهاي پيدا و پنهان آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي اوضاع را به سمتي بردند كه اقتدار ملي مخدوش و امنيت انقلاب در معرض آسيب قرار گرفت.
انتخابات به تعبير مقام معظم رهبري تزريق خون تازه به رگهاي كشور و دميدن روح تازه به كالبد آن است. متاسفانه «خودشيفتگان» اين خون را با اردوكشي خياباني آلودند و آن روح بزرگ را نيز آزردند. فضا سازي براي پاسداري از حريم قانون و وفاداري به راي ملت «خودشيفتگان» را از بد مستي برحذر ميدارد.
سياست روز
«دو استيضاح و يك استعفا» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم محمد حيدري است كه در آن ميخوانيد:
مجلس شوراي اسلامي روز گذشته سه اتفاق مهم داشت. اعلام وصول دو استيضاح و يك استعفا.
استيضاح وزير نيرو با ۵۱ امضا و استيضاح وزير اقتصادي و دارايي با ۲۸ امضا دو مورد از آن سه اتفاق بود. در پي آن استعفاي علي مطهري نماينده مردم تهران كه واكنشهايي را نيز در پي داشته است، سرانجام روز گذشته اعلام وصول شد تا هفته آينده نمايندگان به استعفاي وي رسيدگي كنند.
استيضاح وزير نيرو كه البته اين دومين استيضاح وي است، به خاطر عدم عمل به تعهدات در وزارت نيرو در حوزههاي مختلف محورهاي استيضاح را تشكيل ميدهد. هرچند وزير نيرو پيش از اين درباره طرح استيضاح خود گفته بود؛ در طرح استيضاح من بايد مينوشتند وزير نيرو بلد نيست خوب فوتبال بازي كند و اگر اين مورد را هم مينوشتند بد نبود!
استيضاح وزير اقتصاد هم روز گذشته با ۲۸ امضا از سوي هيات رئيسه اعلام وصول شد. فساد بانكي اخير يعني همان سه هزار ميليارد تومان، دليل اصلي اين استيضاح است. اما استعفاي جنجالي علي مطهري از نمايندگي مجلس از اهميت ديگري برخوردار است. علي مطهري كه همواره مواضعش در مجلس باعث واكنشهايي در داخل و خارج خانه ملت شده است، يكي از طراحان سئوال از رئيس جمهور ميباشد كه پس از به نتيجه نرسيدن اين موضوع استعفا كرد و متن استعفانامه خود را نيز منتشر نمود.
اصل موضوع سئوال از رئيس جمهور است. طبق قانون نمايندگان مجلس حق دارند وزرا را استيضاح كنند يا از رئيس جمهور سئوال كنند. يك موضوع قانوني، ساده و روان، كه البته درچند روز گذشته همين موضوع باعث ايجاد چالش و واكنشهايي شد. اگر به همين سادگي طرح سئوال به هيات رئيسه ميرفت و اعلام وصول ميشد و طبق قانون و روال كاري مجلس مراحل خود را طي ميكرد باعث جنجال و واكنش ميشد يا اين كه كار به اگر و اما و استعفا و اين گونه مسائل كشيده شد؟!
به نظر نگارنده، طرح سئوال از رئيس جمهور اگر در چارچوب قانون انجام شود فرصت خوبي براي رئيس جمهوري است تا بتواند با حضور در تريبون مجلس به بسياري از پرسشهاي مطرح شده و شائبههايي كه نسبت به برخي مسائل ايجاد شده است پاسخ دهد. گمان نميرود كه آقاي رئيس جمهور محترم هم اين فرصت را از دست بدهد و به پاسخگويي نپردازد. اما نكته مهمتر از اين مسائل، مطرح كردن اين موضوع از سوي برخي از نمايندگان محترم است كه «شايد رهبر معظم انقلاب مخالف طرح سئوال از رئيس جمهور باشند. »
علي مطهري در استعفانامه خود نوشته است: «اينجانب نامهاي را حدود يك ماه پيش براي معظم له ارسال داشتم و از ايشان تقاضا كردم كه دست مجلس را در موضوع سئوال از رئيس جمهور باز بگذارند. تاكنون پاسخي نيامده و سكوت ايشان را دليل رضايت و لااقل بينظري ايشان ميدانم.
هرچند معتقدم كه نبايد در مسائل اجرايي، و مقننه و قضايي به هر دليلي از رهبري معظم انقلاب درخواستي كرد چون در صورت نياز و صلاحديد ايشان خود ورود پيدا ميكنند و نمونههاي آن نيز موجود است، اما ايشان خود در سفر اخير به كرمانشاه و در جمع مردم استان فرمودند؛ «مسئولان قوه مجريه، نمايندگان مجلس و مسئولان قوه قضائيه با اختيارات كامل و قانوني، وظايف خود را انجام ميدهند و ممكن است تصميماتي بگيرند كه رهبري با آن مخالف باشد. اما رهبر نه حق دارد نه ميتواند و نه قادر است كه در اين مسائل دخالت كند، مگر در جايي كه اتخاذ سياستي به كج شدن راه انقلاب منجر ميشود، كه طبعا در اين هنگام به مسئوليتهاي خود عمل خواهد كرد. »
مجلس و هيات رئيسه بهتر بود طبق بندهاي ۱۹۶ و ۱۹۷ آيين نامه داخلي مجلس عمل ميكرد تا از اين همه حاشيه سازي و جنجال و واكنش جلوگيري مينمود. حال با صراحت گفتههاي رهبري معظم انقلاب نمايندگان محترم تشخيص دهند كه آيا اتخاذ چنين سياستي به كج شدن راه انقلاب منجر ميشود يا نه؟
مردم سالاري
«حوادث صنعت نفت و پرسشهاي بي پاسخ» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم کيان راد است كه در آن ميخوانيد:
صنعت نفت ايران که آن را به دليل نقش و اهميت انکار ناپذير آن در اقتصاد کشور و به ويژه تامين منابع مالي مورد نياز دولت، به درستي پيشران اقتصاد کشور ميدانند، طي سالهاي گذشته با حوادث متعددي دست به گريبان شده که بسيار نگران کننده است. نگران کننده بودن اين حوادث از دو زاويه قابل تامل است.
نخست اينکه اين حوادث در سالهاي پيش از اين در صنعت نفت کشور بسيار کم سابقه بوده و دوم اينکه فاصله زماني وقوع اين رويدادها بسيار کم شده به طوري که اگر يکي- دو حادثه مربوط به انفجار در خطوط لوله را که به مسايل تروريستي نسبت داده شده جدا کنيم، فقط در دوسال اخير هر دو ماه يک حادثه منجر به فوت در صنعت نفت داشته ايم که تکميل کننده زنجيره اين حوادث، غرق شدن شناور کوشا 1در خليج فارس بوده که جان تعدادي ديگر از تلاشگران صنعت نفت و چند تبعه خارجي را گرفت.
سير صعودي حوادث صنعت نفت در دو سال اخير در شرايطي همچنان ادامه دارد که هنوز هيچ پاسخ قانع کنندهاي از سوي مسوولان امر در مورد دلايل رشد اين حوادث ارائه نشده است. سوم مرداد 1389، آتش سوزي در پتروشيمي خارک 4 کشته برجاي گذاشت. 24مرداد 89، انفجار و آتش سوزي دوباره در پتروشيمي خارک يک کشته برجاي گذاشت. پنجم مرداد، آتش سوزي دامان يک پتروشيمي ديگر را گرفت و حادثه پتروشيمي پرديس 5 کشته و زخمي در پي داشت.
19 شهريور 89، انفجار خط لوله گاز سرخس با 25 کشته و زخمي در کارنامه صنعت نفت ثبت شد و سه روز بعد آتش سوزي در واحد پلي اتيلن پتروشيمي بندر امام، يک زخمي برجاي گذاشت. پنجم بهمن سال گذشته، حادثه پتروشيمي بندر امام 12 کشته و زخمي در پي داشت.
امسال نيز سه حادثه شاخص در صنعت نفت رخ داد: آتش سوزي در پالايشگاه آبادان در سوم خرداد با يک کشته و 10 زخمي و دو حادثه در پالايشگاه تهران در 7 و 22 تير ماه امسال به ترتيب با 2 کشته و 3 زخمي. حادثه عظيم نفت شهر در خرداد سال 89 را هم هنوز فراموش نکرده ايم که 12 کشته و زخمي داشت. حالا اين بار در دريا شاهد تکرار حوادث صنعت نفت بوديم تا زنجيره حوادث تکميل شود.
پرسش مهم از مسوولان صنعت نفت اين است که تا چه زماني اين حوادث بايد تکرار شود تا شاهد يافتن راهکاري اساسي براي جلوگيري از تکرار آن باشيم؟
مديريت بهداشت، ايمني و محيط زيست در وزارت نفت که براي ارتقاي سطح ايمني و جلوگيري از چنين رخدادهايي در صنعت نفت شکل گرفته, تا چه حد در اجراي برنامههاي خود موفق بوده و بودجههايي که براي اين بخش پيش بيني شده تا چه حد در جهت مطلوب هزينه شده است؟
آيا پس از بروز اين همه حوادث در صنعت نفت در مدت زماني کوتاه، زمان آن نرسيده که تمام اين موضوعات به طور دقيق و کامل مورد تحليل و ارزيابي قرار گيرد تا جان فعالان و تلاشگران صنعت نفت که در سخت ترين شرايط مشغول به کار و خدمت در جهت اعتلاي نام کشور هستند اين چنين بازيچه سو» مديريتها نشود؟
آفرينش
«تهران شهر سرطان ها» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
بسيار درد ناک است که سالانه 40 هزار ايراني بر اثر ابتلا به انواع سرطانها جان خود را از دست ميدهند. براساس آمار ثبت سرطان در کشور، سالانه 200 هزار بيمار سرطاني در ايران شناسايي ميشود. ريزگردها، سوختهاي فسيلي، تغذيه غلط، آبهاي آلوده، پسماندهاي خانگي و صنعتي و همچنين امواج ماکروويو که متاسفانه هيچ گونه اطلاع رساني در مورد مضرات و آسيبهاي آن صورت نميگيرد، باعث افزايش چشمگير شيوع سرطان در مردم تهران شده است به طوري که بر اساس آمارهاي وزارت بهداشت رکورددار سرطان در جهان شده ايم.
ريزگردها و گرد و غبار تحفهاي است که ازسوي همسايگان براي مردم کشورمان به ارمغان آمده است. فرسايش پوششهاي گياهي و عدم اقدامات مناسب همچون قيرپاشي در سطح مناطق بياباني موجب شده که در بسياري از شهرهاي کشورمان، به ويژه در غرب و جنوب کشور مردم به مشکلات تنفسي و مسمويتهاي ريوي دچار شوند که ادامه دار بودن اين آلودگيها موجب بروز سرطانهاي پوست و ريه گرديده است.
هرچند اين ريزگردها هر ازگاهي به تهران هم سرايت ميکند اما در نبود آنها آلودگي سوختهاي فسيلي ناشي از خودروها و کارخانههاي صنعتي جبران کننده آن هستند. امروزه هواي تهران به سبب ازدياد آلايندههايي همچون مونواکسيد کربن، دي اکسيد نيتروژن، دي اکسيد گوگرد و... مردم را وادار به استنشاق هوايي مسموم کرده است و اجباراً آنها را به سمت بيماريهاي تنفسي و سرطانهاي ريوي سوق ميدهد.
عدم کيفيت در سيستم سوخت خودروهاي توليدي و سوخت مورد استفاده، وجود کارخانجات صنعتي در مناطق شهري و ساخت و سازهاي غير اصولي و نابودي اکوسيستم از عوامل تاثيرگذار در افزايش آلودگي هواي تهران ميباشد. تغذيه غير اصولي در کلان شهر تهران عامل ديگري در بروز سرطانها و بيماريهاي فراوان براي مردم پايتخت شده است. استفاده از مواد غذايي فريزشده که خاصيت غذايي خود را ازدست داده، در کنار رواج استفاده از فست فودها و غذاهاي آماده و پرچرب در روند زندگي مردم عامل بروز بيماريهاي قلبي و عروقي گرديده که سلامتي قشرکثيري از مردم جامعه را به خطر انداخته است.
اما نکته بسيارمهمي که اين روزها سلامت مردم پايتخت را به خطر انداخته آلودگي آب شرب مردم تهران ميباشد. استفاده از آبهاي زيرزميني و فرسودگي سيستم تصفيه خانههاي تهران از عوامل اصلي آلودگي آب مصرفي هستند. افزايش رسوبات و املاحي که در آب تهران وجود دارد سبب افزايش آمار بيماران کليوي و مسموميتهاي معده گرديده است. جذب پسماندهاي خانگي و کارخانجات صنعتي در آبهاي زيرزميني موجب بروز سرطان براي مردم و نسلهاي آينده ميگردد. وجود ميکروبها، ويروس ها، انگلها و قارچها و از همه مهمتر نيترات موجود در آب تهران به سبب عدم تصفيه کامل آب، سلامت ميليونها نفر انسان را به خطر انداخته است. جدي نگرفتن اين آلودگي آب سلامت و جان مادران باردار و کودکان را بيش ازهمه مورد هجوم قرارداده و باعث نارساييهاي فراوان در نسلهاي آينده ميگردد.
اما امواج ماکروويو از ديگر عوامل بروز سرطان ميباشد که با توسعه تکنولوژي و ارتباطات سلامت مردم را مورد هجوم قرار داده است. اين امواج مانند نور مرئي از جنس امواج الکترو مغناطيسي هستند. تمام امواج راديويي، مادون قرمز، نور مرئي، موبايل، راديو، ماهواره... از جنس امواج الکترو مغناطيسي هستند و فرق آنها در فرکانس و توان تشعشع آنهاست.
امواج مايکروويو در مسير حرکت خود پس از برخورد با ماده انعکاس پيدا ميکنند يا عبور ميکنند و يا جذب ماده ميشوند. اين امواج اگر به سطح فلزات برخورد کنند، منعکس خواهند شد، از شيشه و پلاستيک عبور ميکنند و موادي که حاوي آب هستند مانند غذاها و " بدن انسان " انرژي اين امواج را جذب ميکنند.
امواج ماکروويو با برخورد با مولکولهاي غذا ساختار آنها را تغيير داده و موجب بروز سرطان و پاره شدن DNA در بدن انسان ميشود. مردم در شهر تهران چه درخانه به سبب وجود وسايلي همچون ماکروفر، موبايل در خطر برخورد اين تشعشعات قراردارند و چه در بيرون منزل به سبب قرار گرفتن در معرض امواج راديويي، بيسيم، آنتنها و ماهوارههاي ارتباطي و...
بايد اين حقيقت را پذيرفت که ادامه زندگي درچنين فضايي با اين آلودگيها مطمئنا تبعات فراواني براي ما و بيش از همه نسلهاي آينده دربر خواهد داشت. اما آنچه گفته شد ازسر نااميدي و ياس نبود بلکه اشارهاي بود براي تدبير امور، چون تمام موارد ذکر شده در مقابل مديريت و درايت انسان کنترل شونده هستند. البته اگر تصميم بر مديريت اين امور داشته باشيم... !
شرق
«استیضاح ناکافی» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم داريوش قنبري است كه در آن ميخوانيد:
در بحث اختلاس پرونده پيچيدهاي را پيش رو داريم كه نميشود تمام قصور اين پرونده را بر گردن يك يا دو نفر انداخت و سايرين را مبرا كرد، چراكه در اين پرونده مهم، افراد متعددي درگير هستند. مثلا در ارتباط با نحوه واگذاري كارخانههاي دولتي به بهانه خصوصيسازي به گروه آريا موضوعاتي مطرح است و در اين راستا مقاماتي نيز دخيل هستند. اگر عادلانه رفتار شود بايد به همه زواياي اين پرونده رسيدگي كرد.
در اين ميان با توجه به ابزارهاي نظارتي كه در اختيار مجلس قرار دارد، بحث استيضاح حسيني وزير اقتصاد مطرح شده است، چراكه مجلس ميتواند وزير مرتبط با اين پرونده را براي سوال فرابخواند اما امكان اين را ندارد كه از زيرمجموعهها يا مديران سوالي در اين زمينه بپرسد. بر همين اساس اميدوار هستيم كه در روز استيضاح حقايق اختلاس بزرگ بيان شود. چنانچه آقاي حسيني دفاع خوبي از خود و عملكرد وزارتخانه خود نداشته باشد و عوامل دخيل در اين پرونده را معرفي نكند، بخش عمدهاي از اتفاقاتي كه در اين پرونده افتاده است متوجه ايشان خواهد شد و اصل موضوع مشخص نخواهد شد.
در راستاي اين احتمال در جلسه ديروز فراكسيون اقليت، اعضاي فراكسيون با تاكيد بر حمايت از استيضاح معتقد بودند كه نبايد با طرح استيضاح از وزير اقتصاد ساير افرادي كه در اين پرونده درگير بودند ناديده گرفته شوند و بايد به عوامل ديگري كه در اين اختلاس قصور كرده يا مقصر هستند پرداخته شود. نبايد شخص وزير قرباني پرونده اميرمنصور آريا باشد، بايد تمامي كساني كه در اين پرونده دخيل بودهاند شناسايي شده و با آنها برخورد شود. طوري رفتار شود كه اين موضوع ريشهاي شناسايي شده و ريشهاي با آن برخورد شود.
اميدواريم چنين نباشد كه بهعنوان نمايندگان مجلس چون توان نظارتي بر عملكرد وزير را داريم، ساير عوامل را ناديده بگيريم، زيرا ما توانهاي نظارتي ديگري حتي بالاتر را نيز داريم كه بايد براي شفاف شدن اتفاقاتي كه در اين پرونده بزرگ افتاده است از اين ابزارهاي نظارتي و توان خود استفاده كنيم.
برخورد تكبعدي چارهساز نيست و بايد همهجانبه اين اخلال در سيستم مالي كشور بررسي شده و با عوامل آن برخورد شود. در راستاي اين پرونده نياز به تحقيق و تفحص وجود دارد و بايد تمامي واگذاريها در سالهاي اخير واكاوي شود تا امضاهاي طلايي كه افراد را به سودهاي ميلياردي رسانده است مشخص شود.
متاسفانه تحقيق و تفحصهايي كه در دو يا سه سال گذشته در مجلس صورت گرفته، گزارشهاي قابل دفاعي نبود؛ بر همين اساس بايد تحقيق و تفحص جدي در مجلس صورت بگيرد و تمامي نواقص واگذاري سرمايههاي ملي عيان شود. نبايد فراموش كرد، اختلاسي كه مطرح شده است شايد نمونهاي از روندي باشد كه از ساير موارد آن بيخبريم.
يك تحقيق و تفحص جامع و كامل ما را به زوايا و سرمنشاء فساد اقتصادي كشور ميرساند، بايد به اين موضوع توجه كنيم و اين امر را جدي بگيريم كه چرا ظرف ششسال سطح فساد اقتصادي كشور از رتبه 93 در سال 84 به رتبه 147 رسيده است.
بايد اين گزارشها را جدي بگيريم و نگوييم اين گزارشها سياهنمايي و جهتدار است. متاسفانه از كنار اين آمارها بهسادگي گذشتيم، بيتفاوت بوديم و اكنون با مطرح شدن چنين پرونده بزرگي توجه همگان به فساد در اقتصاد كشور جلب شده و براي پاسخگويي به افكار عمومي بحث استيضاح وزير اقتصاد به ميان آمده است.
در حالي كه اينگونه برخوردها كفايت نميكند. بايد نگاه كنيم و ببينيم كه آيا ابزارهاي نظارتي جايگاه واقعي خود را در مجلس دارند؟ وقتي پنجماه يك سوال از وزيري در كميسيون مربوطه معطل ميماند و روساي كميسيونها نيز براي طرح سوال تخلف ميكنند و نظارت جايگاه خود را از دست داده است، بايد منتظر اتفاقاتي بدتر از اين نيز باشيم.
تهران امروز
«در تعليل دو استيضاح» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
طرح استيضاح تقريبا همزمان دو وزير اقتصاد و دارايي (شمسالدين حسيني) و نيرو (مجيد نامجو) حكايت از دگرديسي در نگرش مجلس به كاركرد دولت و نتايج عملكردهاي آن به ويژه در بخش اقتصاد و صنعت آب و برق دارد. مجيد نامجو براي دومين بار است كه به پاي ميز استيضاح كشيده ميشود. در اسفندماه سال گذشته وي موفق شد با عبور از لبه مرز (101 راي موافق استيضاح و 102 راي مخالف استيضاح) به كرسي وزارت بازگردد. شمسالدين حسيني نيز پس از برملاشدن ماجراي اختلاس
3 هزار ميليارد توماني در گرداب اين ماجرا افتاد و كارش به استيضاح كشيد. بههررو هر دو وزير استيضاح شده بايد منتظر بمانند تا در زمان مقرر به بهارستان بروند تا پاسخگوي انتقادات و پرسشهاي نمايندگان ملت باشند اما چرا دولت دهم برخلاف دولت نهم كه نيروي محركه بيشتري داشت، دچار نفس تنگي شده است؟ به نظر ميرسد پاسخ اين پرسش در نگرش پروژه محور مديريت دولت و كنار گذاردن نگرش پروسهمحور باشد.
در نامهاي كه پرويز فتاح در دفاع از مجيد نامجو و خطاب به نمايندگان مجلس نوشته است، اذعان شده است كه مشكل وزارت نيرو در حال حاضر كمبود منابع مالي است نه چيز ديگر.
اما واقعيت اين است كه نگرش پروژهمحور تنها به كميت ميانديشد به همين علت است كه آقاي فتاح در نامه خود اذعان ميكند كه حجم ريالي پروژههاي در دست اجراي بخش آب كشور حدود 70 هزار ميليارد تومان و پروژههاي در دست اجراي بخش برق كشور حدود 55 هزار مليارد تومان است و اين در حالي است كه بودجه سالانه وزارت نيرو كمتر از10درصد مبالغ ذكر شده است. اگر نگرش پروسهمحور بر دولت حاكم ميبود، قاعدتا ميبايست تناسب ميان بودجه (هزينهها) و پروژهها برقرار ميشد اما چنين نشده است و به همين علت بسياري از شركتهاي طرف قرارداد با وزارت نيرو در معرض ورشكستگي قرار دارند.
ابتكار
«عبرتهاي سقوط قذافي» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم رضا افشاري است كه در آن ميخوانيد:
قذافي كشته شد، خبركوتاه ولي عبرت آموز است. مرگ اين سنت لايتغير الهي قذافي رابه كام خود كشيدونه گردان هاوگارد ويژه حفاظت ونيروهاي امنيتي ونه خدم وحشم وپول وثروت هيچكدام نتوانست مانع سقوط اوبشود.
اين واقعه شيپور بيدارباشي براي ديكتاتورهاي منطقه عربي است گرچه قبل ازاين، سقوط مبارك درمصرو... زنگ بيدارباش را براي آنها به صدادرآورده بود. اما خواب ضحاكها دراين ايام هرچقدر هم سنگين باشدصداي نفير اين شيپور آنقدر بلند بودكه هر خواب آلودي را بيدار ميكند. مگر آنكه کسي خودرابه خواب زده باشد كه درآن صورت بيدارشدني نيست وسزاوارهمان سرنوشت است.
راستي علت خوش حالي ديگرملتهاي غير ليبيايي ازچيست؟غيراز اين است كه عدالت وآزادي مفاهيمي جهاني است. مفهومي مشترك كه هرملت دربند ديكتاتوري به روش خود براي آن مبارزه ميكندوبه همين دليل مبارزان تشويق وديكتاتورها تقبيح ميشوند.
آيا اين فرصتي براي حكومتهايي نيست كه فكر ميكنند تافته جدا بافتهاند وخارج از اين سنت تاريخي ونه تنها به ملت خود كمترين آزادي وبهايي رانمي دهند بلكه براي سركوب انقلابيون كشورهاي ديگر نيروي سركوبگر به کشورهاي مانندبحرين ارسال ميكنند و ازهيچ اقدامي نيز دريغ نميكنند. آيا صداي سيلي تاريخ را نميشنوند؟. مرگ يك انسان خوشحال كننده نيست اما مرگ يك ديكتاتور چرا؟. مرگ يک ديكتاتور ميتواند آغاز بهاري باشد براي ملتهاي خزان ديده از جور ستم آنان. راستي آيا «كتاب سبز» ديكتاتور ليبي كه سالياني طولاني آن را به مردم ديكته ميكردومحتوياتش را نجاتبخش ميدانست، توانست مانع سقوط خودش شود؟.
اين درس ديگري براي ديكتاتورها که ايدئولوژيهاي دست ساطشان هم نميتواند کمکي به انها کند. درس ديگر اين جريان آن بود كه ديكتاتور هرگاه به ملت خود خيانت ميكنند عاقبتي جز اين در انتظار نيست. البته ذات ديكتاتوري خيانت به ملت است، چرا كه درامانتي که از ملت در اختيار دارد هر لحظه خيانتي روا ميدارد. زماني که خواستههاي خود را برتمايلات مردم ترجيح ميدهد. ديكتاتورهايي كه با تكيه برعوامل خارجي بر مردم حكومت ميكنند تا زماني برسركاروپايدارند كه منافع كشورهاي حامي خود را تامين ميكنند. به محض پيداشدن آلترناتيو مناسب تر با او تصفيه حساب ميكنند.
قراردادهاي نفتي وباج دادن به بيگانه به گواه تاريخ جز ذلت وخواري چيزي براي ديكتاتورها نداشته است نمونه آن ليبي ومساله هستهاي آن كشوراست. كه نه تنها چيزي عايدش نشد بلكه نهايتا باپول همان نفتهاي به يغما رفته برسراوبمب ريختند واستغاثههاي اورابراي نجات ناديده گرفتند.
سقوط و مرگ ديکتاتور ليبي دلگرمي اميدواركنندهاي براي مردم منطقه عربي در حال مبارزه است، چراكه ثابت كرد دژخيم هرچه سبعانه تر برخورد كند آينده وعاقبتش خفت بارتراست ومبارزه شبانه روزي مه ماهه مردم ليبي نشان داد نبايد در مبارزه نااميد ودلسرد شد.
هنوز مردم جهان به خاطر دارند كه قذافي چگونه مبارزان كف خيابان رامشتي اراذل واوباش اجير شده دست بيگانه ومعتاد معرفي ميكرد وبه جاي گوش دادن به خواسته هايشان درصدد حذف فيزيكي آنها برآمد، امااراده ملت او رابه زانو در آورد واين عاقبت هر حاكم ناشنوايي است. امانكته عبرت آموز ديگر اين اتفاق براي ملت هاست كه در مبارزه عليه حاكمان بداخلاق به بيگانه دل خوش نكنند كه بعد از پيروزي سهم خواهي شروع شده وبيرون راندن ايشان ازموطن خود بسي سخت تر از كنار زدن حاكم جائر است.
حمايت
«نشست بازندگان» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
كشورهاي اروپايي ديروز گردهم آمدند تا به اصطلاح براي خروج اروپا از بحران اقتصادي تصميم گيري نمايند. كارنامه اروپا در ماههاي اخير نشان ميدهد كه اكثر اين كشورها به ويژه 16 كشور عضو يورو با مجموعهاي از بحران های شديد اقتصادي همراه شدهاند كه نتيجه آن نيز موج گسترده اعتراضهاي مردمي ميباشد.
البته كشورهاي غربي با محور قرار دادن يونان برآنند تا از ميزان عمق بحران اقتصادي و رسوايي غوطه ور بودن بزرگان اروپايي در بحران اقتصادي بكاهند كه به دليل ابعاد گسترده اين بحران تاكنون ناتوان بودهاند. هرچند كه سران اروپا برآنند تا اين نشست را گامي مهم براي مقابله با شرايط كنوني عنوان كنند اما بسياري از ناظران سياسي اين نشست را نشست بازماندگان ميدانند چرا كه اولا كشورهاي غربي به رغم برگزاري نشستهاي متعدد نتوانستهاند اقدامي جدي براي حل بحران يونان صورت دهند به گونهاي كه اكنون يونان به يكي از اركان تزلزل پايههاي قدرت غرب مبدل شده است.
مردم يونان نيز نسخههاي غرب را عامل بحرانهاي خود ميدانند كه بر عمق چالشهاي اين اتحاديه افزوده است. ثانيا غرب به عنوان حامي نظام سرمايه داري كه آن را تنها الگوي اقتصادي جهان مينامد با طيف گستردهاي از بحرانهاي اقتصادي مواجه شده است. برگزاري نشستهاي اروپا درباره اقتصاد در اصل برگزاري نشست براي نجات سرمايه داري است كه بسياري آن را رسوايي غرب در ادعاهاي گذشته آن مبني بر ثبات و عدم تزلزل در نظام سرمايه داري ميدانند.
بسياري تاكيد دارند كه روند كنوني تحولات به تزلزل جايگاه غرب به عنوان روح نظام سرمايهداري در جهان مبدل خواهد شد چنانكه بسياري از كشورهاي غير اروپايي نيز به دنبال جدايي از الگوي نظام سرمايه داري هستند. ثالثا نكته اساسي تفرقه و اختلافات شديد ميان اعضاي اتحاديه است.
اتحاديه اروپا كه زماني ادعاي وحدت را سر ميداد اكنون با چند دستگي آشكار مواجه شد. كه نشست سراسري بيشتري نمود پيدا ميكند. برخي از كشورهاي كوچكتر بر اين عقيدهاند كه كشورهاي بزرگ اتحاديه همچون آلمان، انگليس، ايتاليا و فرانسه، ريشه اصلي بحران اقتصادي هستند كه با نسخههاي اقتصادي خود ساير كشورها را نيز به بحران كشيدهاند در مقابل كشورهاي بزرگي نيز ادعا دارند كه كشورهاي كوچك با اقتصاد ضعيف خود به تزلزل اتحاديه و بحران اقتصادي دامن زدهاند. چگونگي ساختن راهكاري براي خروج از بحران اقتصادي نيز به اين اختلافها دامن زده است.
با توجه به آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه نشست اتحاديه اروپا در اصل اجلاس بازماندگان بود كه زماني با ادعاي برتري نظام سرمايه داري و همگرايي اروپايي به دنبال سلطه بر جهان بودهاند. با توجه به بحران شديد اقتصادي اروپا، بسياري تاكيد دارند كه اين نشست نيز بودن نتيجه و صرفا با گرفتن عكسهاي يادگاري خاتمه يافته چرا كه بحران اروپا نه به دليل مسایل جاري اقتصادي بلكه برگرفته از زوال نسخههاي نظام سرمايه داري است چنانكه مردم اين كشورها نيز ديگر صرفا بهبود اقتصاد را طلب نميكنند، بلكه حذف نظام سرمايه داري را خواستار ميباشند.
ملت ما
«عدم افزايش بهره بانكي و توقف توسعه اقتصادي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محمود جامساز است كه در آن ميخوانيد:
نرخ بهره بانكي يكي از ابزارهاي سياست پولي است كه بانكهاي مركزي دنيا درباره نرخ دقيق و واقعي بهره حساسيت نشان ميدهند نرخ بهره بايد حاصل مجموعه فعل و انفعالات پولي در كشور باشد و نميتوان آن را به صورت دستوري مشخص كرد. در كشور ما به دليل اينكه اقتصاد دولتي است و متغيرهاي اقتصادي تابع فعل و انفعال درونزاي دولت است نرخ سود نيز از طريق دستورالعمل كه از بالا به پايين ديكته ميشود تصميمگيري ميشود.
در سيستم اقتصادي و بانكي بدون ربا و اسلامي، بانكداري به دو دسته تقسيم ميشود مبادلاتي و مشاركتي. در سيستم اول كه مبادلاتي است معمولا نرخ بهره تعيين ميشود و در سيستم مشاركتي نرخ بهره موقت است چون بانك با طرف قرارداد عقد مشاركت دارد و سود حاصل از مشاركت بايد مبنا قرار گيرد.
دولت نهم نيز با شعار مهرورزي و عدالتخواهي بر سر كار آمد و يكي از اهداف دولت نهم در بدو كار كاهش نرخ بهره بود بهطوريكه پس از چندي نرخ بهره را به 12 درصد كاهش داد اما نرخ بهره بايد با نرخ تورم مقايسه شود در شرايطي كه نرخ تورم در حدود 24 و 25درصد است سپردهگذار 12درصد از پول خود را از دست ميدهد به همين دليل ترجيح ميدهد كه سرمايه خود را در بخشهاي ديگر مثل بازار ارز سكه و در خوشبينانهترين حالت بازار بورس سرمايهگذاري ميكنند.
اين موضوع باعث ميشود كه سپردهگذاري و سرمايهگذاري در بانكها كه موتور محرك اقتصادي كشور هستند كاهش يافته و بانكها با كاهش سرمايه در گردش مواجه شوند در اين شرايط بانكها نيز ترجيح ميدهند به جاي سرمايهگذاري در بخشهاي صنعتي وارد بخشهاي بازرگاني كه سود بالاتري نسبت به بخش صنعت دارد وارد شوند كه اين موضوع كاهش سرمايهگذاري صنعتي و توليدي كشور را درپي دارد و منجر به افزايش تورم ميشود.
جهان صنعت
«در شهر هر آنچه هست، گیرند» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم علی اصغر زارع زاده است كه در آن ميخوانيد:
در حالی که پرونده سوءاستفاده مالی در نهادهای امنیتی و قضایی همچنان مفتوح است و برخی متهمین نیز در بازداشت به سر میبرند، عدهای اصرار دارند تا در این رابطه یک قربانی دولتی نیز داشته باشند.
به همین دلیل شمسالدین حسینی دیروز نامش را از تریبون مجلس شنید تا با امضای 28 نماینده مجلس 10 روز فرصت داشته باشد تا خود را برای استیضاح آماده کند. در پرونده سوءاستفاده مالی اخیر اگر بنا به تقسیم میزان قصور میان مدیران کشور باشد، نامهای دیگری هم پیش از حسینی هستند که باید پاسخگو باشند اما گویی به این دلیل که مجلس تنها اختیار برکناری وزرا را دارد قرار است حسینی را نشانه بروند.
مسوولیت مستقیم رخدادهای پیرامون بانکها با بانک مرکزی است و کسی شک در کوتاهی مسوولان ارشد این بانک ندارد با این حال به دلیل اینکه رییس کل بانک مرکزی در حاشیه امن رییس دولت قرار دارد هیچ فشاری برای برکناریاش کافی نیست.
آن طور که از شواهد بر میآید رییس دولت نیز بنا ندارد در خصوص مدیریت بانک مرکزی تصمیمی بگیرد. رییس کل بانک مرکزی در حالی در سایه نشسته و تماشاگر تلاطم در فضای اقتصادی است که کارشناسان در تقسیم میزان قصور پس از مدیرعامل معزول بانک صادرات و مدیرعامل برکنار شده بانک ملی به او میرسند.
حال که جهرمی عزل شده و خاوری هوای بازگشت به سرش نیست، نوبت بهمنی است تا پاسخگوی کمکاریهای مجموعه تحت مدیریت خود باشد اما دست نمایندگان مجلس برای آنها که توسط رییس دولت عزل و نصب میشوند کوتاه است و وقتی بناست ماجرا با یک قربانی خاتمه یابد چه بهتر که کوتاهترین دیوار انتخاب شود غافل از آنکه باید در شهر هر آنچه هست، گیرند.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



