صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۸۹۷۴۲
| |
3371 بازدید
كيهان

«آب نديده‌هاي آبي شده!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد:
1- اوايل دهه 60 بود. دوست متعهدي كه چند سال در زندان سياسي رژيم طاغوت با يكديگر هم بند بوديم، شهردار يكي از شهرهاي بزرگ كشور شده بود. در تماسي كه با هم داشتيم گفت؛ قرار است هفته آينده به عنوان سخنران قبل از خطبه‌هاي نمازجمعه براي مردم صحبت كند و نظر نگارنده را درباره موضوع سخنراني آن روز خود جويا شده بود. مي‌گفت با برخي ديگر از دوستان هم مشورت كرده و به اين نتيجه رسيده است كه درباره تفاوت‌هاي بنيادين جمهوري اسلامي ايران با ساير نظام‌هاي حكومتي جهان براي مردم سخنراني كند و به امتيازات برجسته نظام اسلامي در مقايسه با نظام‌هاي امپرياليستي و ماركسيستي- كه آن روزها هنوزش نفسي مي‌آمد!- اشاره كند. از حق نگذريم در تبيين موضوع ياد شده، از توانايي‌ها و مطالعات در خور توجه برخوردار بود و از اين روي، پيشنهاد ساير دوستان دور از انتظار و بي حساب به نظر نمي‌رسيد. اما، نگارنده برخلاف پيشنهاد ساير دوستان به آقاي شهردار عرض كردم؛ بهتر است درباره چاله چوله‌هاي شهر، آب گرفتگي معابر به هنگام بارندگي، چگونگي جمع آوري زباله و مسائل ديگري از اين دست با مردم صحبت كني و راه كارهايي را كه براي مقابله با مشكلات شهري و يا ارتقاء شرايط شهرنشيني در دست اجرا داري، با آنان در ميان بگذاري... البته دوست عزيز ما، از اين پيشنهاد ابرو در هم كشيد و كمي تا قسمتي هم اوقاتش تلخ شد و بعد از چند ماه، شهردار محترم و پاكدستي بود كه به علت ناكارآمدي از كار بركنار مي‌شد!

2- اين روزها، ماجراي اختلاس نجومي و 3هزار ميلياردتوماني از بانك صادرات كه بي سابقه ترين نمونه فساد اقتصادي نام گرفته است به اصلي ترين موضوع مورد بحث در رسانه‌ها و محافل سياسي و اقتصادي داخل و خارج كشور تبديل شده و اين بحث داغ، اما تأسف آور و آزاردهنده، كماكان درصدر اخبار ونظرها و كانون توجه افكارعمومي جاي دارد. مسئولان ذيربط و دست اندركار ماجرا طي چند روز اخير درباره اين اختلاس بزرگ توضيحات قطره چكاني و جسته گريخته‌اي ارائه كرده‌اند كه صدالبته ناكافي بوده و در مواردي بر ترديدها نيز افزوده است. نوشته پيش روي اما در پي بازگو كردن مكانيسم و چگونگي انجام اين «دزدي بزرگ» نيست و موضوع ديگري را در همين زمينه دنبال مي‌كند. اگرچه اشاره به اين نكته را ضروري مي‌دانيم كه برخلاف ادعاي برخي از مسئولان، كشف اوليه ماجرا، اواسط مردادماه امسال نبوده است و كيهان در تاريخ 25 خرداد ماه سال جاري - نزديك به 2 ماه قبل از تاريخ مورد اشاره- طي يادداشتي با عنوان «علف‌هاي هرز» و با ارائه چند نمونه مستند نسبت به سوء استفاده‌هاي مالي كلان و نجومي كه در پوشش تأسيس بانك‌هاي خصوصي در حال وقوع است هشدار داده و ضمن آن با صراحت به سوء استفاده كلاني كه در بانك خصوصي «آريا» در حال وقوع است اشاره كرده بود. در بخشي از آن يادداشت آمده بود؛ «... چندي است كه بازي جديد «بانك بازي» از سوي يك جريان نفوذي، آن هم در مقابل چشمان سه قوه به راه افتاده است. در اين بازي، حلقه‌هاي پيدا و پنهان اين گروه انحرافي در مركزيت سيستم پولي و مالي كشور با اعطاي مجوزهاي طلايي براي افراد وابسته به خود كه نگاه به كارنامه فعاليت آنها نشان مي‌دهد برخي از آنان در رديف بزرگترين بدهكاران به نظام بانكي كشور هستند، در جهت منافع شخصي و گروه خود حركت مي‌كنند.

پس از آنكه بانك‌هاي خصوصي چون «تات»، «آريا» و «گردشگري» با چنين ماهيتي تأسيس و به لطف حمايت‌هاي بي حساب و كتاب ليدرهاي جريان انحرافي در كمترين زمان و با بيشترين رانت در عرصه اقتصادي كشور مشغول به فعاليت شدند، اين روزها خبر تأسيس بانك ديگر وابسته به اين گروه به گوش مي‌رسد. اين بار بانك «شرق»! بانكي كه مجوز آن به دليل آنكه يكي از عمده سهامدارانش، خود در رديف بدهكاران بزرگ به نظام بانكي است متوقف شده بود، به يكباره صادر مي‌شود و همانطور كه گفته شد خبر تصويب تاسيس و حتي ارسال پرونده بانك به بورس جهت اعطاي مجوز پذيره نويسي مخفي نگاه داشته مي‌شود.»

در بخش ديگري از همان يادداشت آمده بود؛ «به عنوان نمونه و تنها يك نمونه، چندي پيش به دستور رئيس كل بانك مركزي قرار بود 350 بازرس از سوي اين بانك، فعاليت‌هاي برخي بانك‌ها و مؤسسات مالي را بررسي و گزارش كنند، اما با كارشكني‌هايي كه صورت گرفت، اين موضوع منتفي و طرح بازرسي كه از يك بانك خصوصي آغاز شده بود، به دليل به خطر افتادن منافع باند انحرافي و آشكار شدن احتمالي بسياري از تخلفات در بانك‌هاي منتسب به اين گروه متوقف شد.

بديه است كه ادامه اين رويه از يك سو و شرايط ويژه كشور و مشكلات و محدوديت‌هاي منابع ذخاير ارزي از سوي ديگر، موجب بروز تهديدي جدي در سيستم پولي و اقتصادي كشور شده كه در اين ميان صدور مجوزهاي طلايي براي افراد خاص و عمليات سوداگرانه و سودجويانه بانك‌هاي جديدالورود در بازارهايي همانند ارز و مسكن كه بي ثباتي در نرخ ارز و گراني قيمت مسكن و به دنبال آن، افزايش هزينه‌هاي دولت را در پي داشته است، تا چه‌اندازه حيات سيستم پولي و مالي كشور را به خطر انداخته است.»

3- وقتي در يك تشكيلات منسجم و «نظام هماهنگ»، خللي پديد مي‌آيد، اين نارسايي و خلل با بروز نشانه‌ها و علامت‌هايي همراه است كه هرچند ممكن است براي همگان قابل درك نباشد ولي مديران سيستم، با مشاهده اولين نشانه ها- پالس ها- به وجود نارسايي و خلل پي برده و مقابله با آن را در اولويت كاري خود قرار مي‌دهند. اختلاس مورد اشاره از نوع سوءاستفاده‌هاي - في المثل- ده و بيست و صد ميليوني نبوده است كه احتمال مخفي ماندن آن از نگاه مسئولان مربوطه، از جمله، رئيس بانك مركزي، روساي بانك صادرات و ساير بانك‌هايي كه در اين ماجرا دست داشته‌اند، سازمان بازرسي كل كشور، مجلس شوراي اسلامي، دستگاه قضايي و مخصوصا بازرسان و ناظران دولت، پنهان مانده باشد. اختلاسي در مقياس نجومي 3هزار ميليارد تومان به يقين در مراحل اوليه خود با نشانه‌ها و پالس‌هايي همراه بوده است كه مسئولان و دست اندركاران اقتصادي و نظارتي كشور- با عرض پوزش- نمي‌توانند دريافت اين نشانه‌ها را انكار كنند و در صورت انكار بايد گفت به عدم صلاحيت و توانايي خود براي تصدي پست‌هاي اقتصادي و نظارتي اعتراف كرده‌اند! و در هر دو حالت «بي كفايتي» و يا- خداي نخواسته- «بي توجهي»! قابل بازخواست و پي گرد قانوني هستند. نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و ثروت عمومي آن، گوشت قرباني نيست كه هركس از راه رسيد، تكه‌اي از آن را بردارد! خون صدهاهزار شهيد پاي آن ريخته شده و ميليون‌ها انسان مومن و شريف براي پيروزي و تداوم آن رنج برده و خون دل خورده‌اند. بنابراين، قرار نيست «آب نديده ها» ادعاي «آبي بودن» كنند و كنج عافيت گزيده‌ها «بر سر سفره» آفتابي شوند!


ملت ما

«برگشايي يك تسخير باشكوه» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم فرزاد خلفي است که در آن می خوانید:
سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره بامداد شنبه به تسخير انقلابيون مصري درآمد. اين تسخير گرچه موقتي بود اما فرياد در گلو خفته 30ساله مردم مسلمان مصر عليه خوش‌خدمتي مبارك به اين رژيم و امريكا و يادآور تسخير سفارت امريكا در پاييز 58 تهران بود. تسخيري كه الهام‌بخش انقلابيون مصري شد تا مصداقي بزرگ بر تارک بيداري اسلامي درخشان بماند. اين رخداد تاريخ‌ساز كه نقطه عطفي در تحولات آينده مصر خواهد شد، از چند زاويه قابل بررسي است.

1- گرچه كشته شدن 5سرباز مصري در صحراي سينا توسط ارتش رژيم صهيونيستي نخستين جرقه وقوع اين رخداد بوده است اما اين حركت مردمي بسان آتشي زيرخاكستر آغازي براي پايان دادن به شراكت سه دهه دولتمردان مصري در جنايات صهيونيست‌هاست. صهيونيست‌ها بخوبي واقفند كه روابط بسيار استراتژيك در اين سه دهه با مصر داشته‌اند و قطع اين روابط به منزله كامل شدن آخرين حلقه از زنجيره انزواي اسرائيل در منطقه و نظام بين‌الملل است.

2- تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره به عنوان مهم‌ترين پايگاه منطقه‌اي اين رژيم در 30سال گذشته واجد دو پيام در سطوح منطقه‌اي و بين‌المللي است. اول اين‌كه موج بيداري كشورهاي عربي – اسلامي نويدبخش خاورميانه‌اي بدون اسرائيل است. دوم اين‌كه برآيند تحولات خاورميانه و شمال آفريقا منافع قدرت‌هاي غربي به‌ويژه امريكا را با بحران مواجه خواهد كرد.

3- اين رويداد زبان ديپلماسي سياستمداران غربي را باز كرد تا بار ديگر با رويكردي دوگانه و منفعت‌طلبانه سخن از پايبندي به معاهدات بين‌المللي به ميان آورند اما آيا جرم سنگين اين كشورها در شكل‌گيري اين رژيم و تجاوزات 60ساله به اعتبار اين پشتيباني توسط صهيونيست‌ها در كفه ترازوي معاهدات بين‌المللي سنجيده شده است؟ آيا جنايات صهيونيست‌ها در غزه و رفح و صبرا و شتيلا با موازين بين‌المللي سازگاري داشته است؟

4- نكته ديگر اين‌كه اين اتفاق پيام مهمي براي شوراي نظامي حاكم بر مصر دارد. انقلاب 25 ژانويه مصر براي تحول اساسي در نظام سياسي كشور شكل گرفت و عملكرد چند ماهه شوراي نظامي حاكم بر مصر نشان داده است كه انقلابيون نبايد به تغيير بازيگران سياسي راضي و قانع باشند بلكه تغيير ساختار سياسي مي‌تواند عزت و منافع ملي آنها را تضمين كند.


خراسان

«انقلاب‌هاي آمريکايي يا بيداري اسلامي» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن مي‌خوانيد:
اقدام انقلابي مردم به پا خاسته مصر در حمله به سفارت اسرائيل در قاهره بي گمان برگ زريني را در روزشمار و تاريخ خيزش‌هاي اخير منطقه ورق زد، اين اقدام انقلابي و سرنوشت ساز مردم قطعا هم بر آينده کشور مصر، هم آينده کشورهاي منطقه و هم بر نوع نگاه کشورهاي فرامنطقه‌اي و تصميم سازي و تصميم گيري آنان و همچنين بر معادلات بين المللي تاثير خواهد گذاشت.

وقوع چنين رخدادي در کشور بزرگ، مهم و انقلابي مصر که علاوه بر دارا بودن مرزهاي مشترک با اسرائيل، پيش از اين امضا کننده معاهده کمپ ديويد در زمان انور سادات پس از شکست در جريان جنگ‌هاي شش روزه (۱۹۶۷ م) بوده، از ابعاد گوناگون قابل تحليل و بررسي است که بايد به طور ويژه مورد بحث و بررسي کارشناسان مسائل سياسي و بين المللي و تحليلگران مسائل منطقه قرار گيرد اما به اجمال در اين مقال مي‌توان به چند نکته اشاره کرد.

۱ - اول اين که، اين اقدام انقلابي مردم مصر نشان داد سقوط نظام ديکتاتوري ۳۰ ساله مبارک و حتي محاکمه او و ديگر خائنان کشورشان تنها «کف خواسته هاي» مردم انقلابي مصر بوده است.

۲ - يورش مردمي به سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره بيش از هر چيزي بيانگر اين نکته مهم و اساسي است که مردم انقلابي مصر تاکنون يکي از اصلي ترين و شايد اصلي ترين هدف قيام خود را پس از سرنگوني ديکتاتور به خوبي شناخته و نشانه گرفته‌اند و آن تلاش براي بازگرداندن دوران مجد و عزت و سربلندي مسلمانان در مقابل رژيم جنايتکار اسرائيل و حاميان اصلي آن است.

۳ - حمله مردم مصر به سفارت رژيمي که تا پيش از اين براي برخي دولت‌ها خصوصا دولت‌هاي عربي «تابويي» از قدرت و شکست ناپذيري تصوير شده بود، نشانگر قدرت عزم و اراده مردمي است که ديگر نمي‌خواهند نام کشورشان در زمره هم پيمانان اسرائيل و کمک کنندگان به جنايت‌هاي ضدبشري اين رژيم عليه مردم مظلوم فلسطين باقي بماند، بلکه مي‌خواهند همچون گذشته و مانند زمان پيش از جنگ‌هاي شش روزه و امضاي پيمان کمپ ديويد، به عنوان الگويي براي مبارزه با رژيم اشغالگر قدس تبديل شوند و اقدام روز گذشته مردم انقلابي مصر نشان داد که اين مردم توان آن را دارند که نام کشورشان را از حضيض ذلتي که استعمارگران خارجي و فرعونشان بر آن تحميل کرده بود برهانند و بر بلنداي عزت و اقتدار بنشانند.

۴ - اقدام انقلابي مردم مصر در حمله به سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره و درهم شکستن ديوار بتني مقابل آن که چندي پيش براي جلوگيري از حملات احتمالي مردم به اين سفارت برپا شده بود و همچنين گذشت مردم از سد نيروهاي نظامي و امنيتي و به اهتزاز در آوردن پرچم فلسطين و مصر به جاي پرچم اسرائيل، رساندن خود به طبقه پانزدهم اين سفارت خانه و دستيابي به برخي اسناد و مدارک مهم نشان داد که نمي‌توان ادعاي دگرگوني و انقلابي همه جانبه و تاثيرگذار در کشور اسلامي و بزرگي مثل مصر کرد، ولي در همان حال فعاليت سفارت خانه رژيم صهيونيستي در يک کشور انقلابي راشاهد بود. و شايد اگر چنين اتفاق مهمي در مصر نمي‌افتاد، نمي‌توانستيم خيزش مردم مصر را انقلابي، همه جانبه و اساسي فرض کنيم. هرچند به زير کشيدن فرعون مصر پس از ۳۰ سال ديکتاتوري خود اقدامي بزرگ و درخور ستايش محسوب مي‌شود.

۵ - نکته قابل تامل ديگر اين که، نشانه گرفتن سفارت اسرائيل در قاهره توسط مردم انقلابي مصر از شکست طرح آمريکايي مديريت انقلاب‌ها در منطقه يا حداقل و تاکنون شکست اين طرح در مصر حکايت مي‌کند، اين اقدام انقلابي مردم نشان داد که مردم نمي‌خواهند و بنا ندارند که اجازه بدهند خيزش و انقلابشان توسط قدرت‌هاي منطقه‌اي يا فرامنطقه‌اي مديريت يا مصادره به مطلوب شود.

بنابراين با انجام چنين اقدام قابل تحسين و با ارزشي نشان دادند که بر تداوم راه خود که بي گمان مبتني بر «بيداري اسلامي» است هم چنان و تاکنون اصرار مي‌ورزند.

۶ - اين اقدام مردم مصر همچنين اعتراض جدي به تصميم‌هاي شوراي نظامي حاکم بر مصر است که آن چنان که بايد با خواست‌هاي اصيل مردم همراه نمي‌کند، جالب اين که در حالي که دادگاه محاکمه فرعون مصر را شوراي نظامي و مسئولان دادگاه از حالت علني خارج و به صورت غيرعلني برگزار مي‌کنند و در حالي که عده‌اي از اعوان و انصار ديکتاتور به تحريک او اقدام به کارهاي ايذائي مي‌کنند، مردم مصر در يک اقدام انقلابي نقشه ها، تصميم سازي‌ها و برنامه‌هاي دشمنان خارجي و داخلي مردم مصر را با حمله به سفارت رژيم صهيونيستي نقش بر آب مي‌کنند. البته در جريان اين اقدام برخي افراد تعدادي از مدارک موجود در طبقه پانزدهم را به خيابان‌ها ريختند با اين بهانه که مردم در جريان اين اسناد قرار گيرند اما براساس خبرهاي منتشر شده بلافاصله تعدادي از ديپلمات‌هاي آمريکايي با خودروهاي خود در محل حاضر و در حالي که مشغول جمع آوري اين اسناد بودند، مردم مانع آن‌ها شدند که اين مسئله شايد از وجود برخي افراد نفوذي در جريان حمله به سفارت اسرائيل حکايت کند يا حداقل اين است که مي‌توانيم بگوييم اين عمل با دورانديشي در جهت حفظ مدارک براي ارائه به مجامع بين المللي و مردم مصر تطابق نداشته است. هر چند ممکن است بسياري از اسناد و مدارک پيش از اين‌ها توسط خود اسرائيلي‌ها از سفارت خارج شده باشد.

۷ - اين اقدام انقلابي همچنين نشان داد که مردم از بسياري و شايد تمامي افراد و گروه‌هايي که ادعاي رهبري مردم مصر را دارند چند صد قدم هنوز جلوترند و اين مردم رهيده از چنگ ديکتاتوري و گريزان از ظلم و حقارت تحميل شده توسط استعمارگران با هدايت گرفتن از انوار بيداري اسلامي تا اين لحظه راه خود را به خوبي شناخته‌اند و ادامه خواهند داد.

 
جمهوري اسلامي

«تصحيح مسير انقلاب مصر» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
ميدان التحرير قاهره اين روزها يكبار ديگر به مركز ثقل سياسي مصر مبدل شده است. انبوه عظيم جمعيت معترض براي اتمام حجت با حاكمان نظامي در دوره انتقالي به صحنه آمده‌ و خواسته‌هاي خود را صريحاً بيان داشته‌اند. جلوگيري از انحراف نهضت با هدف تصحيح مسير انقلاب مصر، درخواست بركناري وزير كشور، تاكيد بر ضرورت كنار گذاشتن مهره‌هاي رژيم مبارك و پاكسازي دولت از عناصر فاسد رژيم گذشته، لغو قرارداد ننگين كمپ ديويد، اخراج سفير رژيم صهيونيستي از قاهره و پايان دادن به مناسبات فيمابين با اين رژيم به همراه طيف وسيعي از خواسته‌هاي ديگر در همين مقوله، فهرست خواسته‌هاي انقلابيون مصري را تشكيل مي‌دهد.

به نظر مي‌رسد آنچه انقلابيون مصري را نگران كرده و به صحنه كشانده، تحركات و فعل و انفعالاتي است كه برخي علائم و نشانه‌هاي آن در روزهاي اخير آشكار شده و برخي گزارش‌ها پيرامون ديدار ژنرال طنطاوي رئيس ستاد مشترك ارتش مصر با بنيامين نتانياهو نخست‌وزير رژيم صهيونيستي نيز به آن دامن زده است. علاوه بر اين پس از تجمع انقلابيون مصري در برابر سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره، اقدامات جديدي براي ايجاد يك ديوار حائل اطراف اين لانه فساد و جاسوسي صورت گرفته كه مي‌تواند نشانگر حمايت ضمني دولت انتقالي از عملكرد صهيونيستها در قتل عام 5 نظامي مصري در صحراي سينا باشد. همين حوادث باعث جوشش خشم و اعتراض عمومي عليه اشغالگران صهيونيست در مصر شده و به احساسات ضد صهيونيستي به شدت دامن زده است.

در چنين شرايطي اخبار و گزارش‌هاي مختلفي درخصوص زمينه سازي براي روي كار آوردن يك مهره مورد قبول صهيونيست‌ها در مصر منتشر شده و شواهدي وجود دارد كه آمريكا و صهيونيستها برروي "عمروموسي" دبيركل سابق اتحاديه عرب و وزير خارجه اسبق مصر تمركز نموده‌اند و مايلند وي را به قدرت برسانند تا بلكه بتواند مانع لغو هميشگي قرارداد ننگين كمپ ديويد شود. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه عمروموسي براي خوش خدمتي به صهيونيست‌ها در گذشته نيز بارها مراتب آمادگي و وابستگي كامل خود به محافل پنهان قدرت را ثابت كرده است.

اخيراً اطلاعات طبقه بندي شده‌اي منتشر گرديد كه به خوبي نشان مي‌دهد عمروموسي به توصيه و اصرار صهيونيستها به مقام وزارت خارجه مصر دست يافته بود و در تمامي مدت وزارتش در خدمت اهداف صهيونيستي بوده و براي تأمين اهداف و اجراي سياست‌هاي رژيم صهيونيستي سنگ تمام مي‌گذاشته است، از جمله اينكه قرارداد فروش گاز مصر به اسرائيل با تخفيف ويژه در مدت تصدي پست وزارت خارجه مصر توسط عمروموسي منعقد شده است.

علاوه بر اين، در ماههاي اخير، تنها كسي كه با صراحت از منافع صهيونيستي در مصر جانبداري كرده و خواستار ابقاي قرارداد ننگين كمپ ديويد شده، شخص عمروموسي بوده است كه مرتباً ضرورت استمرار اين پيمان تحميلي و ننگين را خاطرنشان مي‌سازد.

اين درحالي است كه آمريكا و صهيونيستها كمترين اميدي به استمرار اين پيمان ندارند و با آگاه از مراتب سوءاستفاده مستمر اسرائيل و ناديده گرفتن مفاد همين قرارداد از جانب اسرائيل، هيچگونه توجيه براي استمرار آن وجود ندارد.

با درك وضعيت حساس كنوني، طبعاً سئوال اصلي اينست كه چه عاملي باعث گرديده است كه ژنرال طنطاوي رئيس ستاد مشترك ارتش مصر با نتانياهو ديدار محرمانه برگزار كند و با وي به گفت و گو بنشيند؟ به نظر مي‌رسد برخي از بازماندگان فاسد رژيم مبارك سعي دارند نظاميان مصري را با ارائه تحليل‌هاي نادرست، به سمت و سوئي بكشانند كه خواسته‌هاي صهيونيستي را تامين كنند و زمينه‌هاي بازگشت اوضاع جهنمي گذشته را در مصر ايجاد نمايند.

ارتش مصر و نظاميان اين كشور بخاطر فتوحات جنگ رمضان و درهم شكستن "خط بارلو" در صحراي سينا و درهم ريختن استحكامات نظامي ارتش صهيونيستي در جريان يورش غافلگيرانه، نزد ملت مصر از اعتبار والائي برخوردارند ولي قاعدتاً ژنرال طنطاوي در جريان حوادث اخير به خوبي درك نموده است كه اين محبوبيت با چاشني تقابل با اشغالگران فراهم آمده و دليلي ندارد كه درصورت كرنش ژنرالها در برابر صهيونيستها، اين محبوبيت استمرار يابد. طبعاً سياستمداران وابسته و فاسدي از قبيل عمروموسي به دليل ماهيت وابسته و پرونده سياه گذشته، همچنان اصرار دارند كه اوضاع نكبت بار دوران مبارك را احيا كنند و استمرار بخشند تا بلكه در پرتو حفظ وابستگي به صهيونيستها، فرصتي براي خوش خدمتي آنها فراهم شود.

خشم و خروش ملت انقلابي مصر كه فرياد اعتراض آنها صحن ميدان التحرير و قاهره و ساير شهرهاي اين كشور را پر كرده، صرفاً به دليل نگراني آنها از انحراف احتمالي نهضتي است كه با خون دل يك ملت غيرتمند به ثمر نشسته است. اين براي سياستمداران دغلكاري از قبيل عمروموسي و محمد البرادعي كه بارها از فيلترهاي گزينشي غرب عبور كرده‌اند، يك فرصت طلائي براي نقش آفريني تلقي مي‌شود تا بلكه بتوانند شانس خود را نيز يكبار ديگر امتحان كنند. ولي براي ملتي كه 40 سال تحقير شده و رنج و سختي ناشي از تحميل شرايط اشغالگران را در زندگي روزمره اش، كاملاً لمس كرده، ديگر قابل تحمل نيست كه اوضاع نكبت بار گذشته احيا شود.


رسالت

«جهاني سازي مردمسالاري ديني» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد:
چند سال قبل، پيش طرح و پروپوزال يک پروژه تاليفي به زبان‌هاي انگليسي و عربي تحت عنوان , " An Introduction to religious democracy in iran"" مقدمة الديمقراطية الدينية في إيران" يعني درآمدي بر مردمسالاري ديني در ايران؛ را که قرار بود در قالب دو کتاب مجزا البته به بيان ساده و قابل فهم براي عموم منتشر شود به يکي از موسسات تحقيقاتي و پژوهشي که به حسب اتفاق از محل بيت المال نيز ارتزاق مي‌کرد، دادم. در ذيل اهداف توجيه اين طرح آمده بود که انتشار اين کتاب مي‌تواند بسترهاي لازم را براي آشنايي جوانان جهان اسلام، پژوهشگران غربي و عربي و حتي سياستمداران کشورهاي مختلف با صورت و محتواي نظام مردمسالاري ديني در ايران فراهم کند. از سويي تاليف کتاب درآمدي بر مردمسالاري ديني و انتشار آن به زبان‌هاي عربي و انگليسي ضمن فتح باب ديالوگ سازنده بين انديشمندان سياسي در حوزه‌هاي فرهنگي و تمدني مختلف مي‌تواند مقدمه‌اي براي الگو سازي در کشورهايي قرار گيرد که چگالي نارضايتي‌هاي عمومي در آنها درجه بالايي دارد.

در آن زمان پاسخي که از کارشناس تاييد کننده اين دست پروژه‌ها در آن موسسه شنيدم به مانند آب سردي بود که روي تمام آمال و ايده پردازي هايم در خصوص تبيين مفاهيم و مختصات مردمسالاري ديني در عرصه بين المللي ريخته شد. وي به بنده گفت که آيا تو قبول داري که مي‌توان دموکراسي را با دين جمع بست؟ سپس جناب کارشناس محترم با در هم آميختن احتجاجات صحيح و سقيم فلسفه سياسي غرب جسته و گريخته از کتاب لوياتان توماس هابز گرفته تا انديشه‌هاي جان لاک و منتسکيو و ماکس وبر و... به زعم خودش من را متقاعد کرد که مردمسالاري ديني نه يک ترکيب انضمامي و نه حتي يک ترکيب اتحادي است!

بيانات مهم رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير اعضاي مجلس خبرگان رهبري‌ در خصوص نوشداروي مردمسالاري ديني براي تن زخم خورده بهار عربي و اسلامي در منطقه جرقه‌اي شد تا نگذارد همه آن ايده‌ها به باد فراموشي سپرده شود.

 مقام معظم رهبري در اين ديدار فرمودند: "آن چيزي كه اينجا مي‌تواند به اين كشورها كمك كند، تفكر مردم‌سالاري ديني است. مردمسالاري ديني كه ابتكار امام بزرگوار ماست، ميتواند نسخه‌اي براي همه‌ اين كشورها باشد؛ هم مردمسالاري است، هم از متن دين برخاسته است. "

واقعيت اين است که علت موجده انقلاب‌هاي منطقه تفکر آزاديخواهانه، کرامت مدارانه، استقلال طلبانه و عدالت خواهانه مردم عربي بود که با تاسي از رهبر کبير انقلاب ايران حضرت امام خميني(ره) اين باور در آنها به وجود آمد و روز به روز تقويت شد که همه اين آمال و اهداف را مي‌توان ذيل اسلام خواه به دست آورد.

اما تجربه نشان داده که پاسداري از دستاوردهاي انقلاب به مراتب دشوارتر از حدوث انقلاب است. امروز در تونس، مصر، ليبي و يمن انقلاب به پيروزي رسيده است ولي چگونه مي‌توان از اين انقلاب‌ها صيانت کرد. گرگ‌هاي بسياري دندان تيز کرده‌اند تا نوزاد بي دايه انقلاب در کشورهاي منطقه را بدرند و اهداف آن را مصادره به مطلوب کنند.

در اين مسير دشمن دست به هر اقدامي مي‌زند تا اجازه ندهد مردم به اهداف اصيل خود از انقلاب دست يابند. يکي از توطئه‌هايي که دشمنان منطقه در مقابله با حرکت مردمي و اسلامي منطقه دنبال مي‌کنند ايجاد نااميدي از تغييرات انقلابي در بين جوانان است. يکي ديگر از تهديدهايي که انقلاب مردمي و اسلامي منطقه را تهديد مي‌کند تداوم وابستگي اين کشورها پس از انقلاب است. غرب براي تداوم سلطه خود در منطقه با جابجايي مهره‌ها و چهره سازي سعي دارد کارکردهاي مبارک و بن علي، قذافي، علي عبدالله صالح و... را حفظ کند. آنها بي تعارف در حال سوزن باني تحولات هستند.

در اين گهواره بي ثبات و بستر پر خطر امري که مي‌تواند کودک تازه متولد شده انقلاب‌هاي عربي و اسلامي را از آسيب‌هاي جميع بليات حفظ کند توسل به يک الگوي موفق براي دوران پسا انقلاب است. در واقع علت مبقيه انقلاب‌هاي منطقه تکيه بر يک بنيان مرصوص و متجانس با علل موجده اين انقلاب هاست. مردمسالاري ديني يکي از الگوهاي موفقي است که طي 32 سال گذشته توانسته رهرو مطلوبي براي اهداف انقلاب اسلامي ملت ايران باشد. امروز جوانان انقلابي در کشورهاي عربي کنجکاو و مشتاق هستند که بدانند ملت ايران چگونه توانستند سه دهه علي رغم توطئه‌هاي سنگين آمريکا، رژيم صهيونيستي، انگليس و... استقامت کنند و روز به روز بالنده تر و زاينده تر از گذشته به اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي خود وفادار بمانند. قانون اساسي در ايران از چه قواعد و مباني پيروي مي‌کند که ضمن انعطاف پذيري توانسته نيازهاي جامعه ايران را در 32 سال گذشته پوشش دهد. راز پيشرفت‌هاي علمي ملت ايران در عرصه‌هاي حساس و جهشي فناوري مثل هسته اي، سلول‌هاي بنيادين، ابر رايانه ها، نانو تکنولوژي، هوافضا،... چيست؟


سياست روز

«افزايش عمق استراتژيک ايران در منطقه» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن مي‌خوانيد:
سوريه کشوري که سالها است با جمهوري اسلامي ايران روابط بسيار نزديک دارد اکنون شاهد تحولاتي است که شايد به کناره‌گيري بشار اسد بينجامد.

تحولات سوريه هر چند از جنس تحولات ديگر کشورهاي عربي اسلامي مانند مصر، ليبي و يمن نيست، اما فشارهاي خارجي بسياري بر دولت بشار اسد وارد مي‌شود. اين فشارها شامل دخالت و تحريک از بيرون، مسلح کردن معترضين، تحريم‌هاي اقتصادي، تهديد به حمله نظامي و... ا ست.

سوريه به خاطر شرايط خاص خود در منطقه و همجواري با رژيم صهيونيستي همواره در حالت فوق‌العاده به سر برده است. محدوديت‌هايي هم که در اين کشور حاکم شده بود باعث گرديده تا مردم اين کشور در شرايط نامناسبي به سر ببرند.

پس از آغاز بيداري‌هاي اسلامي در برخي کشورهاي منطقه و سرنگوني حاکمان ديکتاتور و وابسته به آمريکا و رژيم صهيونيستي، نگراني‌هاي شديدي در ميان دولتمردان و سياستمداران آمريکايي و اروپا ايجاد شد.

اين نگراني شديد به خاطر از دست دادن حاکمان همپيمان خود در منطقه باعث شد، کشورهاي غربي با تحريک معترضين در سوريه و دخالت آشکار در اين کشور نسخه‌اي مشابه آنچه در ديگر کشورهاي اسلامي به وجود آمد، در سوريه نيز پياده شود. اکنون ۷ ماه از تحولات و اعتراضات سوريه مي‌گذرد اما در اين کشور شاهد قيام مردمي آنگونه که در مصر، تونس و يمن ديده شد، نيستيم.

سوريه يکي از کشورهاي خط مقدم مقابله با رژيم صهيونيستي و در صورت سقوط دولت بشار اسد، امکان سرکار آمدن يک دولت وابسته به آمريکا وجود دارد. اين احتمال باعث شده است تا غرب در فکر براندازي نظام اين کشور برآيد.

اکنون جبهه ضد صهيونيستي در منطقه با پيروزي مردم مصر، تونس و در نهايت ليبي تقويت شده است. تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره تاييد همين موضوع است.
تحليل‌گران غربي در اين تصور هستند که با براندازي حکومت دمشق، جبهه ضد صهيونيستي منطقه تضعيف شده و جايگاه نفوذ ايران نيز با ضعف برد سياسي مواجه خواهد شد.

هر چند جمهوري اسلامي ايران و سوريه عمق استراتژيک يکديگر در منطقه هستند، مردم سوريه اگر تن به برکناري بشار اسد بدهند باز هم خواهان برقراري روابط با رژيم صهيونيستي نخواهند بود و اين کشور همچنان عمق استراتژيک جمهوري اسلامي ايران باقي خواهد ماند و حتي با تشکيل حکومت مردمي در مصر، تونس و ليبي، وسعت عمق استراتژيک ايران در منطقه افزايش خواهد يافت.

هر چند برکناري بشار اسد با توجه به سياست‌هايي که اعمال کرده است بسيار دور از انتظار است، اما حمايت‌هاي روسيه با همپيمان ديرينه اين کشور هم مانعي جدي بر سر راه سياست‌هاي براندازانه آمريکا و اروپا است. روسيه نمي‌خواهد تنها کشور بازمانده همپيمان خود را در منطقه از دست بدهد و نفوذ خود را در منطقه تضعيف شده ببيند. به همين خاطر است که مدودوف مي‌گويد: «با محکوميت يک جانبه دولت اسد مخالفم و آنچه در ليبي رخ داده نبايد در سوريه تکرار شود.»

اما در اين بين رسانه‌هاي خارجي خبري را از درون ديدار روزنامه‌نگاران کويتي با رئيس‌جمهور کشورمان منتشر کرده‌اند مبني بر اين که رفتار ايران نسبت به سوريه تغيير کرده است.

چرا رسانه‌هاي خارجي اينگونه ارزيابي مي‌کنند؟ اگر واقعا رفتار ايران نسبت به سوريه تغيير کرده است چرا نبايد رسانه‌هاي داخلي و تحليلگران کشورمان از آن آگاه نداشته باشند تا بتوانند در تجزيه و تحليل‌هاي خود اين مهم را نيز لحاظ کنند. هر چند تغيير در دولت بشار اسد بعيد به نظر مي‌رسد اما جمهوري اسلامي ايران بايد همه احتمالات را در نظر داشته باشد.
 

حمايت

«فرایندهای متضاد جهانی و شفافیت بی عدالتی ها» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:
طی روزهای اخیر در سطح جهانی تحولات مختلفی بوقوع پیوسته که نوعی تضاد و دوگانگی را به ذهن متبادر می سازد. در این مجال به چند نمونه جدید آنها اشاره و سپس چند نکته قابل تامل در این خصوص را تقدیم می داریم با این امید که عدالت خواهی ما روز به روز وسعت وعمق بیشتری پیدا کند. ازمجمع عمومی سازمان ملل زمزمه های متعددی شنیده می شود که 126 کشور آمادگی دارند کشور مستقل فلسطین را برسمیت بشناسند اما از سوی دیگر برخی اعضای دارای حق وتو در شورای امنیت هم چنان به تهدیدات خود ادامه می دهند که چنین کاری صورت نگیرد.

مقامات ترکیه از یکسو با رژیم صهیونیستی در جهت دفاع از مردم غزه ارتباطات را قطع می کنند یا نسبت به مقامات سوری مرتب یادآوری می کنند که حقوق انسانی را رعایت کنند واصلاحات موثر را اعمال نمایند ولی از سوی دیگر هفته گذشته حاکم ستمگر بحرین و تحت الحمایه آمریکا وآل سعود را به کشور خود دعوت وچند روزی از وی میزبانی می کنند بی آنکه اعتراضی به عملکرد حاکمان بحرین از سوی آنها انعکاس پیدا کند.

در موردی دیگر، علیرغم آنکه شورای حقوق بشر سازمان ملل سال گذشته پیرو حمله رژیم صهیو نیستی به کشتی امدادرسانی به غزه آنرا محکوم و گزارش مفصل 66 صفحه ای در این خصوص منتشر کرد، به ناگهان چند روز قبل هیئتی که از سوی دبیر کل سازمان ملل مامور به بررسی این موضوع شده بودند گزارشی ارائه کرد که در صدد تبرئه رژیم صهیونیستی است.

به عنوان مصداقی دیگر، در حالی که کنوانسیون های وین مربوط به روابط کنسولی بر مصونیت اماکن دیپلماتیک و کارکنان مراکز مزبور تاکید دارند، مردم مصر خشمگین از جنایات صهیونیستها به سفارت اسرائیل در قاهره حمله کرده وآنرا تسخیر کردند تا نشان دهند که اگر قواعد حقوقی در جهت اجرای عدالت نباشند و صرفا ابزاری مورد بهره برداری قرار گیرند موجبات انفجار عمومی را در پی دارند. جالب است که مردم خشمگین مصر به سفارت عربستان نیز حمله کرده و مواضع حمایتی حاکمان سعودی نسبت به حسنی مبارک را محکوم کردند.

در یمن ماههاست خونریزی ادامه دارد وملت یمن برای تحول از هر ایثاری دریغ نمی کند ولی آن گونه که شواهد وقرائن نشان می دهند در بازی قدرت سلطه گران جهانی گویا هر گونه تحول وبهبود در بند تامین خواسته های عربستان به عنوان همسایه این کشور شده است وقدرتهای سیاسی وحتی سازمان ملل با انفعال کامل هر روز سخنی می گویند تا بالاخره بتوانند با تامین خواسته های عربستان پاسخ مردم را بدهند.

علی عبداله صالح حاکم فراری یمن نیز در عربستان تحت حمایت حاکمان سعودی به بهانه درمان وامثالهم بسر می برد بی آنکه برای پاسخگوئی ومحاکمه مربوط به جنایات ارتکابی به کشورش بازگردانده شود یا نهادی بین المللی در پی وی باشد. به عنوان مصداق جدید دیگری که حکایت تضادها را نمایان می سازد خوبست توجه کنیم در حالی که در موازین حقوق بین الملل منع شکنجه یک قاعده آمره غیر قابل تخطی محسوب می شودولی دیک چنی معاون رئیس جمهور سابق آمریکا دیروز اعلام کرد ما موفقیتی که در از بین بردن بن لادن بدست آوردیم مدیون شکنجه هائی است که علیه برخی از اعضای القاعده اعمال کردیم اگرچه محدود اجرا کردیم! در موردی دیگر، بخاطر داشته باشیم که منع تبعیض نژادی از جمله اصول قطعی حقوقی در موازین بین المللی محسوب می شود ودر همین راستا تابحال دو کنفرانس جهانی منع تبعیض نژادی وسایر نابردباری‌ها در دوربان آفریقای جنوبی وژنو برگزار شده است. در همین راستا قرار است اجلاس سوم جهانی بزودی در چارچوب سازمان ملل در نیویورک برگزار شود ولی آمریکا وبرخی کشورهای غربی با نگرانی از اینکه مصوباتی علیه نژاد پرستی صهیونیستها گذرانده شود، اقدام به تحریم اجلاس سازمان ملل نموده‌اند.

به عنوان آخرین مصداق جدید قابل اشاره، در سالگرد واقعه 11 سپتامبر (20 شهریور) مراسمهای متعددی در سراسر جهان خصوصا در امریکا به اجرا در می آید وهر یک از مقامات بین المللی سعی می کنند حرفی در مذمت تروریسم بزنند آن گونه که حتی پاپ بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان کاتولیک نیز روز گذشته تقاضا کرد کسی بنام خداوند دست به اعمال تروریستی نزند، با این حال در بزرگداشت مراسم های روز یازده سپتامبر کسی نگفت و نمی پرسد که این همه جنایات که بنام مبارزه با تروریسم پس از 11 سپتامبر از سوی آمریکا وحامیانش در مناطق مختلف جهان از جمله عراق وافغانستان بوقوع پیوسته را چه کسی جواب می دهد واین جنایات با کدام معیارهای حقوقی قابل توجیه هستند؟


آفرينش

«آب ارس و زاب براي درياچه اروميه» عنوان سرمقاله ي روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد:
برخي از آمار بيانگر آن است که خشک شدن درياچه اروميه تا 70 درصد به دليل فعاليت‌هاي بشري است و 30 درصد به دليل شرايط جوي همانند خشکسالي است. در اين بين 70 درصد از دلايل انساني وضعيت درياچه نيز مربوط به شيوه‌هاي آبياري کشاورزي، توسعه زمين‌هاي کشاورزي با روش سنتي، سدسازي برمي گردد. در اين ميان با توجه که اخيرا در قبال جلوگيري از بحران اين درياچه در کشور پديد آمده است اکنون راهکارهاي مهمي براي بحراني تر نشدن وضعيت درياچه مد نظر است اما بايد دانست که سهم هر يک از دلايل در بحران امروز درياچه از نظر کارشناسي مشخص شود و راهکاري بلند مدت و هميشگي براي جلوگيري از بحراني ترشدن به کار بست. در اين حال اکنون به نظر مي‌رسد که با توجه بيشتر مقامات به اين امر بحث انتقال آب از رودخانه‌هاي مرزي چون زاب و ارس مورد توجه بيشتر قرار گرفته است.

در اين راستا نخست بايد گفت که بيشک انتقال آب از اين رودخانه‌ها به درياچه اروميه مي‌تواند بخشي مهمي از مشکل اين درياچه را حل کند و کمبود 8 تا 12 ميليارد مترمکعبي آب را بر طرف کند. در اين حال بايد گفت که اين امر نيز خود پيامد‌هاي مثبت و منفي نيز دارد که از هم اکنون نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.

از يک سو بايد گفت که بي شک با توجه به اينکه ايران از سهم و حق آبه خود از اين رود‌ها در گذشته استفاده کاملي نکرده لذا پمپاژ آب از رود ارس يعني مهمترين رود مرزي شمال غرب ايران به درياچه اروميه نه تنها مشکل درياچه اروميه را حل و کاملا برطرف مي‌کند، بلکه از گسترش و پيشروي نمک‌زارها هم جلوگيري مي‌کند و مشکلات کشاورزان را نيز مي‌تواند حل کند. از سوي ديگر بايد گفت در کنار سطح متفاوت رود ارس با درياچه اروميه بايد هزينه‌هاي اين طرح را درنظر داشت وهمچنين از اينکه آيا پس از انتقال آب مي‌توانيم جلوي روند طبيعي تبخير آب را بگيريم نيز ياد کرد.

دوم اينکه انتقال آب از رود مرزي زاب به درياچه اروميه در کنار افزايش سهم ايران از بهره برداري از رود خانه‌اي مرزي که در گذشته حجم زيادي از انها به کشور‌هاي همسايه روانه ميشده است بي شک نيازمند هزينه‌هايي و همچنين ايجاد تونل به طول دهها کيلومتر براي انتقال آب است. جدا از اين نيز بايد به اثرات منفي احتمالي و مخرب اين طرح‌ها هم بر اکوسيستم منطقه توجه داشته و مورد كارشناسي قرار گيرد.

آنچه مشخص است انتقال آب از رودخانه‌هاي مرزي همچون ارس و زاب در کنار سود‌هاي گسترده اين امر بي شک جدا از اينکه اتمام پروژه انتقال آب رود‌ها ممکن است چند سال طول کشد منتقداني نيز دارد که بيشک بايد بدان نيز توجه کرد. در اين حال بايد توجه داشت که در عين حال انتقال آب از رود ارس و زاب به درياچه اروميه فقط درمان مقطعي حل مشکل است و براي حل هميشگي اين مشکل بايد فکري اساسي شود و در انديشه بهره گيري از امکان باروري ابرها، جذب کمک‌هاي بين‌المللي و توسعه کشاورزي مدرن و.. نيز بود.


مردم سالاري

«سخن ناخوش، ناگفته به» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم فرزامي است كه در آن مي‌خوانيد:
در آن زمان که دغدغه زندگي کمتر بود و حوصله بيشتر و تاثير و تاثر، افزون تر، در اجتماع کوچک خانواده، حکيمانه به ما مي‌آموختند که در مسير برآمدن سخن، چهل پله نهاده‌اند تا سخن را سنجيده و با بصيرت و شناخت موقعيت بيان کني. به همين علت کلام بي منطق و في البداهه را ناپسند مي‌دانستند.

اين شيوه با حرف شنوي مخاطب، ساليان سال رعايت مي‌شد تا بي ربط نگوييم. چون مي‌گفتند که فرق دانا و نادان، اول سنجيده گويي است دوم اين که، الزامي ندارد که پاسخ پرسشي را بگوييم که ذهن ما خالي است. بعدها در مدرسه، از کليله و دمنه که مجموعه حکمت و سياست دنياي قديم مشرق زمين است خوانديم که:

«... و آدميان را به فضيلت نطق و مزيت عقل از ديگر حيوانات مميز گردانيد.»
و در بوستان سعدي متاثر از عبارت کليله، آمده است که:
بهايم خموش اند و گويا بشر
زبان بسته بهتر که گويا به شر
به نطق است و عقل، آدمي زاده فاش
چو طوطي سخن گوي نادان مباش

افسوس که برخي، اين متون ارزشمند را که حکمت متعالي و فخرانديشه بشري است نمي‌خوانند و پند نمي‌گيرند و با ذهن خالي مي‌گويند و نظر مي‌دهند و خود را محق و داناتر از همه مي‌پندارند. اين روزها همه از رفتار و گفتار هم مي‌نالند و شکوه دارند که چرا تحمل ما در روابط اجتماعي کم شده است، با هم وفاق نداريم و خصمانه رفتار مي‌کنيم و حاضر نيستيم که با ملايمت و مسالمت چند جمله بگوييم و بشنويم! و حيرانيم که اين همه ناشکيبايي از چيست! و اين پرخاشگري‌ها از کجا ناشي مي‌شود؟ آيا زندگي پيچيده و ماشيني و مشکلات اقتصادي، عامل اين بي تحملي و رفتار غيردوستانه است يا فضاي سياست زده جامعه ما توجيه گر چنين گفتارهاي ناصوابي است؟

بديه است که جامعه از بزرگان و برکشيدگان خود درس مي‌گيرد و گفتارهاي آنان را سرمشق قرار مي‌دهد. کافي است که به سخنان غيردوستانه مسئولان در يکي دو هفته اخير اشاره شود که از تريبون‌هاي رسمي و غير رسمي بيان شده است. بعد از انتشار جنجال برانگيز ويژه نامه «خاتون» که نقد و نظرهاي مختلفي را در پي داشت و هنوز هم ادامه دارد و در رد و قبول مطالبش بسيار گفته‌اند و مي‌گويند و جاي نقد هم دارد، اما نقد و پاسخ را بايد عالمانه و منطقي و در چارچوب اصول و شرع گفت نه احساسي و با بيان خشمگينانه. چون گفتارها و نقد و نظرهاي هيجاني کار را بر اهل قضاوت دشوار مي‌کند و نتيجه‌اي غير عقلاني در پي خواهد داشت. از آن همه انکار و اقرار به دو نمونه اشاره مي‌شود:

امام جمعه محترم يکي از شهرهاي مذهبي و بزرگ کشور مطالب «خاتون» را محاربه با امام زمان (عج) مي‌خواند و عقيده دارد که قوه قضائيه بايد عاملانش را تحت تعقيب قرار دهد. روز بعد از اين صدور حکم، روزنامه ايران در سرمقاله خود امام جمعه محترم را مورد انتقاد قرار مي‌دهد و حتي در عدالتش شبهه وارد مي‌کند و بيان مستندات فقه حکم شرعي آن بزرگوار را خواستار مي‌شود و...

نمونه دوم سخنراني نماينده مجلس شوراي اسلامي در جمع اصولگرايان استان گلستان است که در ضمن بيانات خود به ناتواني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در جلوگيري از انتشار ويژه نامه «خاتون» اشاره مي‌کند که واکنش و پاسخ وزير محترم را با لحني غير دوستانه در پي دارد!

اين که کدام يک از اين بزرگان محق اند يا نيستند در حد و داوري ما نيست. چون قضاياي دو طرف را همان دو طرف مي‌دانند و ما را با صحت و سقم آن کاري نيست. بحث ما بيان دو نکته است. نخست اين که، بزرگان به سبب درايت و قابليت و اهليت به بزرگي رسيده‌اند و نبايد با سخني نسنجيده، بزرگي خود را به بهاي اندک از دست بدهند. دوم زبان مردان سياست و قلم، زبان ديپلماسي و برخاسته از خرد والاست.

 
تهران امروز

«فراسوي سقوط ديكتاتور» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسام‌الدين كاوه است كه در آن مي‌خوانيد:
؛طرح خاورميانه جديد كه بخشي از طرح گسترده‌تر «نظم نوين جهاني» بود، به نحو خوشبينانه‌اي (براي كاخ سفيد) و با اشغال خاك عراق و سرزمين افغانستان و نيز با انعقاد قراردادهاي نظامي و امنيتي و استقرار ناوگان پنجم آمريكا در بحرين، مي‌رفت كه شكلي از واقعيت به خود بگيرد. اما «از قضا سركنگبين صفرا فزود»، «روغن بادام زردي مي‌نمود.» آنچه را استراتژيست‌ها و ژئوپوليتيست‌هاي آمريكايي طراحي و تدارك كرده‌ بودند، با موج بيداري اسلامي، گويا نقشي بود بر آب.

امروز نه تنها شاهد سقوط و سرنگوني ديكتاتوري‌هاي سنتي و موروثي در خاورميانه و جهان عربي اسلامي هستيم كه موج بيداري اسلامي براي اسرائيل كه جزيره ثبات منطقه توصيف مي‌شد، تبديل به سونامي وحشتناكي شده است. اشغال سفارت رژيم اسرائيل توسط جوانان مصري به‌رغم آنكه 450 نفر از آنان در جريان درگيري با نيروهاي پليس و ارتش زخمي و يكي از آنان به شهادت رسيد، بيانگر آن است كه انقلاب‌هاي اسلامي عربي و موج بيداري اسلامي تنها سويه ديكتاتوري دولت‌هاي جابر منطقه را هدف قرار نداده‌اند. سرنگوني ديكتاتوري‌هاي كشورهاي عربي ‌اسلامي

نه تنها يكي از اهداف اين انقلاب‌هاست بلكه ذات ضد امپرياليستي و ضد صهيونيستي اين انقلاب‌ها دست آخر يك رويارويي نهايي را براي تعيين تكليف منطقه با استكبار و صهيونيسم را فراپيش سرنوشت ملت‌هاي منطقه قرار داده است. اينگونه به نظر مي‌رسد كه امپرياليسم آمريكا بايد در تمامي دانسته‌ها و داشته‌هاي اطلاعاتي خويش تجديدنظر كند. ديگر نه امكان كودتا از نوع

28 مردادي آن فراهم است، نه امكان چانه‌زني با ديكتاتورها و حمايت‌هاي نظامي و سياسي از آنان تا منابع و منافع منطقه را به ثمن‌بخس غارت كنند.

آري خاورميانه جديد با مفهوم مردمي و اسلامي آن بازتعريف مي‌شود و در اين بازتعريف هرگونه روابط جابرانه و استكباري نفي و طرد مي‌شود.

خاورميانه جديد، خاورميانه اسلامي خواهد بود و البته نظم نويني را هم به همراه خواهد داشت، اين نظم نوين كه برگرفته از كتاب اله مسلمانان و سنت و سيره رسول اكرم (ص) است نه‌تنها در سراسر خاورميانه اسلامي كه در فراسوي مرزهاي خاورميانه نفوذ خواهد كرد و سيطره خواهد يافت. اين وعده اله است كه در آن هيچ خلف وعده‌اي نخواهد بود.

از منظر ژئوپلتيكي، آمريكا مرزهايش را تا خاورميانه امتداد داده است. در نظر اول شايد اين يك موفقيت به شمار آيد اما با نگاه دقيق‌تر درمي‌يابيم كه آمريكا بيش از پيش آسيب‌پذيرتر شده است.

نقطه كانوني آمريكا كه براي آن اهميت حياتي دارد، رژيم غاصب اسرائيل است. براي آمريكا موجوديت اسرائيل به معناي حفظ تماميت دستاوردهاي استكباري طي 60 سال گذشته است، اما اكنون تهديدها نه تنها لبه‌هاي مرزي كه درونه‌هاي كانوني منافع آمريكا را هدف قرار داده‌اند.

اسرائيل نزد هيچ‌يك از ملت‌هاي منطقه هيچ‌گونه هژموني كه ندارد هيچ، بلكه مورد نفرت و انزجار ملت‌هاي منطقه است و روزي به زودي خواهد رسيد كه اين نفرت و انزجار لبريز شود و سونامي حق‌طلبي اسلامي، اسرائيل را در دمي به درون گرداب‌هاي نابودي پرتاب كند.

امواج بيداري اسلامي اكنون تنها از دور پيداست، اين امواج هرچه نزديك‌تر شوند، شكوه و هيبت‌شان ديدني‌تر و براي دشمنان دهشتناك‌تر خواهند شد.


ابتكار

«وعده‌ها باشد حقيقي دلپذير» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن مي‌خوانيد:
هر رئيس‌جمهوري در کارزار انتخاباتي وعده‌ها و شعارهايي را مطرح مي‌کند. تشخيص عملياتي شدن وعده‌ها در فضاي هيجان‌انگيز انتخابات دشوار است، به‌ويژه آنکه در کشوري چنين شعارهايي طرح گردد که فاصله‌هاي طبقاتي اجتماعي و اقتصادي و به تبع آن، ساير فاصله‌ها گستردگي و عمق زيادي داشته باشد. آقاي احمدي‌نژاد با هوشياري و شناخت خوبي که از چنين وضعيتي داشت، از ابتدا به طرح موضوعات و شعارهايي روي آورد که آمال اقشار آسيب‌پذير و عقب‌افتاده از قافله توسعه اقتصادي بود. ازجمله اين وعده‌ها، آوردن نفت سر سفره مردم، قطع يد مفسدان اقتصادي از بيت‌المال و بودجه عمومي، اجراي سهام عدالت، سفر به استان‌ها و تشکيل جلسات هيئت‌دولت در استان‌ها به‌جاي تهران و شعارهاي ديگر بود.

واقعيت اين است که اين شعارها براي اکثريت مردم دلربا و جذاب بوده است. به همين سبب گزينه اول انتخاب آنان در دو دوره انتخابات رياست‌جمهوري نهم و دهم منادي اين وعده‌ها بوده است. اينکه تا چه حد به اين شعارها عمل شده و ميزان موفقيت دولت در اين عملکرد‌ها چه‌اندازه بوده، نياز به کارشناسي دقيق و منصفانه است.

اگر بخواهيم به دور از حب و بغض تصويري کلي از عملکرد رئيس‌جمهور و همکارانش در اين دولت‌هاي اخير ارائه بدهيم، مي‌توان گفت سعي بر اين بوده که اين شعارها کامل يا ناقص در بوته اجرا گذاشته شود. في‌المثل يکي از شعارهاي دولت آوردن نفت سر سفره مردم بوده. بسياري از منتقدان وي از همين مکمن او را تيرباران کرده و ايراد گرفته‌اند که چرا به اين شعار عمل نشده است. اين در حالي است که حقيقتاً دولت تا اندازه زيادي به اين شعار جامه عمل پوشانده و به اعتراف سازمان‌هاي معتبر بين‌المللي در اين زمينه هم موفق بوده است.

چگونه دولت درواقع با يک تير دو نشانه را زد. هم طرح مهم هدفمندسازي يارانه‌ها را اجرا کرد که با فرهنگ‌سازي و پيش‌بيني مشکلات به‌طور حيرت‌انگيزي توأم با موفقيت بوده است و صد البته موفقيت در اين زمينه آرزوي هر ايراني آگاه و دلسوز و بي‌غرضي است، هم پول نفت را بر سر سفره بسياري از ايراني‌ها برده است. اينکه عوارض ناخوشايند تورم و گراني با اين طرح مهم همراه بوده، انکارناپذير است؛ اما موفقيت‌هاي به‌دست‌آمده هم کم نيست.

پرداخت يارانه‌هاي نقدي، همان پول بنزين و گاز و ساير مشتقات نفتي، موجب خوشحالي و نجات بسياري از خانواده‌هاي کم‌درآمد، به‌ويژه در روستاها شده است. سيل مهاجرت به شهرها با اين طرح تا اندازه‌اي کنترل بلکه معکوس گرديده است. بخش زيادي از پول يارانه‌ها که سفره‌هاي مردم فقيرتر را از خوردني‌هاي بيشتري رنگين ساخته است، از قِبل همان نفت بدبويي است که روزگاري منتقدان به‌تمسخر از آن ياد مي‌کردند.

اما در زمينه سهام عدالت، دولت اگرچه به وعده‌ خود عمل کرده؛ نتيجه مثبتي را به‌دست نياورده است. برگه‌هايي به‌دست برخي از مردم داده که نه ارزش فروش داشته و نه پشيزي در دست صاحبان برگه‌ها مي‌گذارند. اگر دولت در اين زمينه شکست خورده، بايد صادقانه به مردم اعلام کند، وگرنه بايد کاري کند تا دل دارندگان برگه‌ها قرص شود.

در زمينه سفر به استان‌ها، بايد اذعان کرد که دولت با هر نيتي، به اين شعار عمل کرده است. لمس کردن مشکلات مردم از نزديک توسط دولتمردان و لمس خُلقيات مسئولان از نزديک توسط مردم، از پيامدهاي مثبت اين سفرهاي مکرر بوده است. هرچند مصوبات استاني در اين سفرها، به نتيجه دلخواه نرسيده و بسياري از آن‌ها وعده‌هاي سر خرمن بوده است.

در زمينه مبارزه با فساد اقتصادي و مفسدان، کارهايي صورت گرفته؛ اما نتايج مطلوبي حاصل نشده است. اين سرطان در سيستم اداري و اقتصادي ما چنان ريشه دوانده است که شيمي‌درماني حرف و تهديد بر آن اثربخش نيست. هرچه با آن مبارزه يا ادعاي مبارزه مي‌شود، باز از جاي ديگر سيل‌آسا و هولناک سر برمي‌آورد. نمونه‌اش اتهام‌هايي است که به برخي مسئولان وارد شده يا اختلاس غول‌آساي بانک صادرات است.

اکنون رئيس‌جمهور وعده شيرين و بزرگ‌تري را در جامعه طرح کرده است. يارانه‌ها مي‌تواند تا سه‌برابر شود. از شنيدنش قند در دل‌ها آب مي‌شود، چه برسد به اينکه عملي گردد. منتقدان وي ازجمله آقاي پورمحمدي، همکار قبلي رئيس‌جمهور، اين ادعا را غيرعملي و غيرکارشناسانه توصيف کرده‌اند. واقعاً قصد آقاي رئيس‌جمهور از طرح چنين مسائلي چيست؟ آيا مي‌خواهد در کالبد بي‌جان جامعه روح اميد بدمد؟ يا دل بيمار محتضر را به داروهاي غيرواقعي خوش کند؟


شرق

«طمع اسراييل به كردها» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم ناظم دباغ است كه در آن مي‌خوانيد:
درباره اين اخبار كه روزنامه آحارونوت هم نوشت: «ليبرمن، وزير خارجه اسراييل تصميم گرفته تا براي واكنش مقابل تركيه و اعمال مجازاتي براي سياسيون آنكارا، از يكي از اهرم‌هاي سياسي و امنيتي عليه تركيه استفاده كند كه حمايت نظامي از پ. ك. ك است.» من اين گفته‌هاي وزارت خارجه اسراييل را مي‌خواهم به چالش بكشم. اين گفته منفي وزارت خارجه اسراييل، گزارشي علني است كه از دخالت آنها در كار و بار و امور كشورهاي ديگر حكايت دارد و خصوصا اينكه نكته جنجالي مانند كمك نظامي و تسليحاتي به پ. ك. ك را مطرح مي‌كند.

اما درباره اين موضوع به گمانم كردها بايد هوشيار باشند كه در چنين دايره – تسلسل باطل – قرار نگيرند. اين وضعي كه اسراييل امروزه بنا بر مصالح و منافع‌اش به اين نتيجه رسيده است كه فعلا عليه تركيه موضع‌گيري كند، آن‌هم كشوري كه سال‌ها هم‌پيمان و دوست اسراييل بوده و تنها بنا بر يك كار نارواي اسراييل كه همانا ممانعت از ورود كشتي كمك‌هاي انسان‌دوستانه تركيه به فلسطيني‌ها بوده، كشوري مانند تركيه كه هم دوست آمريكاست و هم نيروهاي ناتو هم در آنجا حضور دارند.

امروز اسراييل به دشمني و عناد عليه تركيه برخاسته و قصد دارد از ارمني‌ها و كردها حمايت كند و به عبارتي از اين كارت استفاده كند، اما آيا كردها، بايد در اين سياست و دور باطل دوباره گرفتار شوند؟ يا خير تفكر و استراتژي جديدي را در پي مي‌گيرند؟ و الان كه اسراييل چنين سياستي را اتخاذ كرده، شايد در آينده نزديك، تركيه به همان رابطه قبلي با اسراييل چرخش موضع داشت، آن وقت اسراييل نه تنها ديگر از پ. ك. ك حمايتي نخواهد كرد، بلكه به حكومت مركزي تركيه هم ياري خواهد رساند كه هم به مواضع كردها حمله شود و هم پ. ك. ك را نابود كنند و در اين جا اين سوال به ذهن متبادر مي‌شود كه آيا دوران ابزار و ملعبه دست بازيگران سياست منطقه شدن براي كردها، پايان يافته است؟ يا امروزه ‌روز، از راهكار سياسي و ديپلماتيك و پارلمان و عرصه فعاليت فرهنگي مي‌توانند حركت منطقي داشته باشند؟ نمي‌توان براي استراحت و امنيت چند روزه مقرهاي پيش‌مرگ‌هاي پ. ك. ك، به اين سياست دلخوش بود، بايد به آن ايام انديشه كرد كه اين سياست اسراييل و تركيه تغيير كند، آنگاه چه راه را بايد جست؟ من هم به عنوان نماينده حكومت اقليم كردستان عراق، هميشه در رسانه‌هاي ايراني گفته‌ام كه ما در اقليم كردستان عراق، پيرو سياست‌هاي حكومت مركزي عراق هستيم و سياست عراق نسبت به اسراييل هرچه هست، ما مي‌پذيريم و مثلا سعي كرده‌ايم كه انتشار نشريه كرد و اسراييل را متوقف كنيم، بنابراين ما سياستي جداگانه و برخلاف عراق نداشته و نداريم. بايد تلاش كنيم كه دخالت كشورهاي خارجي را در امور داخل كردستان و عراق نپذيريم و محكوم كنيم.


دنياي اقتصاد

«ريشه‌يابي فساد بانكي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلبم مهران دبيرسپهري است كه در آن مي‌خوانيد:
ديروز يكي از مديران مرتبط با پرونده 2800 ميليارد توماني، اطلاق واژه اختلاس به اين پرونده را رد و اظهار كرد اقدامات صورت گرفته يك سوء استفاده بوده است.

به نظر مي‌رسد كه اين اظهارات از اين زاويه كه چنين سوء‌استفاده‌هايي بسيار گسترده است، چندان بي‌مورد نباشد. چراكه واقعيت آن است كه سوءاستفاده تنها منحصر به مورد فوق نيست و كل شبكه پولي كشور را شامل مي‌شود. در اين خصوص بايد موضوع را از ديد دو نهاد مهم بررسي كرد:

الف- بانك مركزي: مي‌دانيم در عرف جهاني يك بانك نبايد بيش از 85 درصد منابعش اقدام به وام‌ده كند، اما وقتي بانك مركزي اعلام مي‌كند بانك‌هاي دولتي بيش از منابع خود (يعني بيش از 100درصد) اقدام به پرداخت تسهيلات كرده‌اند نشان‌دهنده يك بيماري است. زيرا بانكي كه مي‌تواند بيش از منابعش وام دهد هيچ‌گاه ورشكست نخواهد شد. اين بانك چه ضعف مديريت داشته باشد چه غرق در فساد باشد مي‌داند كه نهادي به نام بانك مركزي وجود دارد كه ضعف‌هاي او را پوشش مي‌دهد.

ب- شوراي پول و اعتبار: وقتي اين شورا بر خلاف نص صريح قانون، نرخ سود بانكي را كمتر از حد لازم قرار مي‌دهد، طمع به منابع بانكي را ايجاد مي‌كند. طبيعي است در اين شرايط تخصيص بهينه منابع بانكي صورت نگيرد و اين منابع كه چيزي نيست جز دارايي‌هاي مردم، تبديل به گوشت قرباني شده كه هر كس به دنبال استفاده از آن باشد.

 معلوم است در اين شرايط كارآفريناني كه مي‌خواهند كارشان را از صفر شروع كنند و توقع داريم آنها تا 10 سال ديگر حجم اقتصاد كشور را به بيش از دو برابر برسانند، اجازه ورود به صحنه را نخواهند يافت و اينها همه به اين دليل است كه مي‌خواهيم چند صد كارخانه و توليدكننده موجود را با تسهيلات ارزان و تبعيضي حمايت كنيم. اگر چه وجود تسهيلات ارزان براي رشد، امري حياتي است، اما راه رسيدن به آن تنها از طريق كاهش عرضه پول توسط بانك مركزي مي‌گذرد.

بنابراين مي‌توان به يك معنا استفاده يك كارخانه از تسهيلات تبعيضي را هم كه در ظاهر، فسادگونه نيست نوعي سوءاستفاده از منابع بانكي دانست؛ زيرا در شرايطي كه بانك مركزي نرخ تورم را 3/17 درصد اعلام كرده است، نرخ تسهيلات يكساله بانكي (با توجه به كارمزد آن) نبايد از 19 تا 20 درصد كمتر باشد. كاهش غيرمنطقي نرخ سود، درست مانند آن است كه دولت بخواهد براي مقابله با گراني يك كالاي كمياب، آن كالا را با قيمت بالا خريداري و با قيمت كمتر در همان بازار، عرضه كند.

در اين صورت بدون آنكه قيمت كالاي مزبور يا كميابي آن كاهش يابد، تنها عده محدودي به رانت ايجاد شده دسترسي پيدا كرده‌اند. قيمت يارانه‌اي تنها در صورتي به عنوان قيمت تعادلي شناخته مي‌شود كه در آن قيمت، به همه تقاضاها پاسخ داده شود. در هر صورت كاهش نرخ سود فقط از راه مهار تورم امكان‌پذير است. اجازه دهيد موضوع را كمي ريشه‌اي‌تر دنبال كنيم؛ زيرا به نظر مي‌رسد مشكل فوق ريشه نظري دارد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟