صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
معرفي كتاب «درهاي هميشه باز»؛

آن آقا با عمامه ای کهنه بالای سرم آمد...

به گزارش «تابناک»، توسّل به ائمه اطهار عليهم السلام و استمداد از واسطه‌هاي فيض، هميشه در اسارت به آزادگان بيشترين كمك‌ها را مي‌رساند تا ضمن آنكه هرگز از لطف و عنايات الهي نااميد نشوند، اطمينان داشته باشند آغوش خداوند براي بندگان مخلصش گشوده است و او هرگز اميدواران و پناه آورندگان به درگاهش را بي‌پناه نمي‌گذارد. همه آزادگان خاطره‌هاي متعددي از امدادهاي غيبي در طول اسارت دارند كه كمتر بازگو كرده‌اند.
کد خبر: ۱۶۴۸۱۰
| |
13567 بازدید

كتاب «درهاي هميشه باز» نوشته آزاده عبدالمجيد رحمانيان است.

به گزارش «تابناک»، توسّل به ائمه اطهار عليهم السلام و استمداد از واسطه‌هاي فيض، هميشه در اسارت به آزادگان بيشترين كمك‌ها را مي‌رساند تا ضمن آنكه هرگز از لطف و عنايات الهي نااميد نشوند، اطمينان داشته باشند آغوش خداوند براي بندگان مخلصش گشوده است و او هرگز اميدواران و پناه آورندگان به درگاهش را بي‌پناه نمي‌گذارد. همه آزادگان خاطره‌هاي متعددي از امدادهاي غيبي در طول اسارت دارند كه كمتر بازگو كرده‌اند.

آقاي عبدالمجيد رحمانيان نويسنده كتاب «درهاي هميشه باز»، به جمع‌آوري و تنظيم برخي از اين امدادهاي معنوي و زيبا پرداخته و اثري ماندگار پديد آورده است.

كتاب «درهاي هميشه باز» مجموعه‌ي 18 خاطره از اين امدادهاي غيبي در تنگناي اسارت مي‌باشد. اين 18 خاطره كه هر يك به عنواني زيبا مزيّن است، به نقل از سيد آزادگان و تعدادي از آزادمردان غيور كشورمان مي‌باشد و در پايان هر خاطره‌اي نام ايشان بيان شده است.


كسي كه با اسارت و مسير پر فراز و نشيب و سختي‌هاي آن آشنا باشد، مي‌داند كه براي انسان‌هايي مؤمن كه خود را در دام بلا انداختند و در گردونه‌ي فشارها و مشقت‌هاي گوناگون قرار گرفتند، سلامت روحي و جسمي، به طور طبيعي حاصل نمي‌شود؛ مگر اين كه لطف پروردگار عالم، پيوسته آنها را نگهبان باشد و عنايت اهل بيتِ پيامبر خدا (ص)، آتش سوزان محيط را بر آنها، سرد و گلستان سازد.

آنچه را كه اسراي ايراني، در ميان امواج خروشان و پر تلاطم بلاها، سرمايه خويش قرار دادند، ايمان به خداوند يكتا و اخلاص در عملكردشان بود.

عبدالمجيد رحمانيان در مقدمه اين كتاب چنين بيان مي‌كند:

«در يك طرف، دشمن كينه‌توز و بي‌رحم قرار داشت و در طرف ديگر، اسرايي با دست‌هاي خالي، با كمترين امكانات زيستن؛ آن هم در فضايي محصور كه امكان ايجاد و رشد بيماري‌هاي جسمي و رواني، بسيار زياد بود و دشمن با قطع آب، غذا، دارو و ممنوع ساختن برنامه‌هاي فرهنگي تلاش مي‌كرد تا همه را در حدّ نفَس كشيدن زنده نگه دارد و همه چيز را از آنها بگيرد.

بنابراين سرمايه‌ي آن انسان‌هاي نحيف و گرفتار، ايمان درخشان و عميق‌شان به خداوند بزرگ بود و اخلاصي كه در عمل صالح خويش داشتند و وفايي كه هيچ گاه از آن دست نكشيدند و توسل و چنگ زدن به الطاف و عنايات اهل بيت پيامبر خدا(ص) كه هميشه راهگشاي آنها بود.»

آن چه در كتاب «درهاي هميشه باز» مي‌خوانيد، تنها چند گواه است از آن همه كرامات و الطاف فرزندان معصوم پيامبر خاتم(ص) كه چون درهايي هستند كه هيچ گاه بسته نمي‌شوند.

كرامات بيان شده در اين كتاب در 18 شماره و با عناوين زیر است:

«شطّ اجابت، «درهاي هميشه باز»، تبسّم چشم‌ها، نوازشگران معصوم، بانوي فريادرس، نداي آسماني، پاداش پايداري، اشك و شفا، نگاه سراپا مهر، دعاي غريب، اجابت مضطر، شميم سحر، طبيبان آسماني، عنايت امام زمان(عج)، مهر نگاه يار، وادي‌السّلام، اثر دعا، ديدار يار»

در بخشي از اين كتاب با عنوان «نوازشگران معصوم» چنين مي‌خوانيم:

«... آن شب، هفدهم اسفند ماه 68 بود. و چهار روز مانده به نيمه شعبان ولادت آقا امام زمان پس از نماز مغرب و عشاء، بچه‌ها تكه روزنامه‌هايي پهن كردند تا لقمه ناني را در آن قرار دهند و به عنوان شام بخورند. من دلم گرفته بود و زودتر از هر شب، بي‌حال و اندوهگين روي همان پتوي ساده اسارتي دراز كشيدم و به خواب رفتم.

در خواب ديدم كه آقايي وارد اتاق شد. خودم را ديدم كه روي زمين دراز كشيده‌ام و آن آقا در حالي كه لباس شخصي بر تن داشت و عمامه‌اي كهنه بر سر، بالاي سرم آمد.

به او گفتم: چه مي‌خواهيد؟
او حرفي نزد. گويا بار كوچكي مانند كيسه بر دوش داشت. من سرم را در خواب به طرف ديگر برگرداندم. لحظاتي بعد برگشتم و نگاه كردم، ديدم هنوز بالاي سرم ايستاده است. گفتم: يك دانه نان بيشتر ندارم. آن را بگيريد و برويد!
او جلوتر آمد و به من گفت: چرا خوابيده‌اي؟ بلند شو!
گفتم: مريض هستم و فلج شده‌ام. شما تشريف ببريد! ما اينجا اسير هستيم.

او پايش را روي پايم گذاشت و گفت: بلند شو! و دستش را نيز بر سرم كشيد. بيشتر به او دقت كردم. گفت: شما براي اسلام فعاليت كرده‌ايد. اين عراقي‌ها هم كه شما را اذيت مي‌كنند گمراهند.

به تولّد آقا كم مانده است. تولد آقا را جشن بگيريد و نگران نباشيد كه بي‌نگهبان نيستيد. بيمار ديگري هم هست كه من بايد به او هم سر بزنم. الان بلند شو و آقا را هم زيارت كن!

يكباره ديدم كه سيدي با لباسي مرتب ايستاده و روي صورتش پارچه‌اي قرار دارد. يك لحظه پارچه را كنار زد و نوري از چهره مباركش تابيد. زود برخاستم كه آقا را ببوسم. ديدم كسي نيست و بچه‌ها دارند مرا مي‌گيرند».

كتاب «درهاي هميشه باز» نوشته عبدالمجيد رحمانيان مي‌باشد كه در سال 1382 به چاپ رسيد و در سال 1389 در 142 صفحه و توسط انتشارات پيام آزادگان تجديد چاپ شده است.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟