بستری كه بزهكار در آن رشد میكند
زمستان سال گذشته، دادسرای جنایی تهران خبر داد كه 3 نوجوان فراری از خانه كه به صورت گسترده اقدام به زورگیری از مردم میكردند، پس از مجروح كردن یك دختر جوان دستگیر شدند.
دادیار شعبه اول دادسرای جنایی تهران در این باره گفت كه از چندی پیش شكایتهای متعددی مطرح بود كه شاكیان عنوان میكردند در محلههای خلوت تهران از سوی 3 نوجوان كه میانگین سنی آنها 15 تا 17 سال است، مورد حمله قرار گرفتهاند و با تهدید چاقو اموال آنها به سرقت رفته است
و با توجه به مشخصات ارائه شده از سوی مالباختگان دستور قضایی در این ارتباط صادر شد و با چهرهنگاری در پلیس آگاهی مشخص شد این سرقتها از سوی 3 نوجوان تحت تعقیب و به یك شیوه انجام میگیرد.
این سه متهم در اعترافات خود عنوان كردند، پس از بروز مشكل و مشاجره و درگیری از خانههای خود متواری شدهاند و پس از پرسه زدن در تهران ابتدا اقدام به سرقت از خودروهای متوقف شده در حاشیه خیابانها میكردند و سپس تصمیم به سرقت به روش اخاذی و زورگیری گرفتهاند.
داستان به اینجا ختم نمیشود. اردیبهشت امسال روزنامهها خبر دستگیری نوجوانی را منتشر كردند كه با دستبرد به گاوصندوق پدرش، 15 میلیون تومان طلا و جواهر را سرقت كرده بود. متهم نوجوان در اداره آگاهی به 2 فقره سرقت دیگر از منازل شهروندان تهرانی اعتراف كرد. رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ پس از انتشار این خبر با مهم خواندن نقش تربیت در میان خانوادهها و تاثیر آن بر میزان بزهكاری در میان نوجوانان گفت كه در صورت بروز مشكلات رفتاری و ناهنجاری در میان نوجوانان، مراكز مشاوره نیروی انتظامی میتوانند نقش موثر و مفیدی برای خانوادهها در تربیت و اصلاح فرزندان داشته باشند.
بنابر تعریف جامعهشناسان، سرقت نوجوانان یكی از انواع و اشكال بزهكاری است كه دارای بیشترین میزان در میان انواع كجرویهای كودكان و نوجوانان است به طوری كه تعداد سرقت توسط كودكان و نوجوانان نسبت به سایر جرائم اطفال به اندازهای زیاد است كه میتوان حتی مبحث جرائم كودكان و نوجوانان را به سرقتهای ارتكابی آنان اختصاص داد، اما جرائم نوجوانان به سرقت محدود نمیشود.
قتل، تجاوز، قاچاق مواد مخدر و... جرائمی هستند كه در میان نوجوانان به وفور دیده میشوند. جامعهشناسان از دیرباز به بررسی علل این پدیده پرداختهاند و این نشان از قدمت بزهكاری نوجوانان در تاریخ دارد. از شهرام محمدی، حقوقدان و جرمشناس درباره چرایی این آسیب اجتماعی میپرسیم.
این جرمشناس در پاسخ میگوید: مهمترین علل را میتوان محیط ناامن و ناهنجار رشد نوجوان، دوستان ناشایست، نداشتن امكانات آموزشی و برنامهریزی صحیح و تربیت غلط خانواده نام برد.
محمدی همچنین به پدیدهای اشاره میكند به نام بزهكاری مزمن یا زودرس: این عنوان به افرادی اطلاق میشود كه در سنین پایین گرایش به ارتكاب جرم دارند و به صورت بالقوه این پتانسیل را دارند كه مرتكب جرم شوند. قطعا عوامل دیگر باعث تسریع وقوع جرم بین این افراد میشود. اما نوجوان كیست؟ آیا منظور از بزهكاری نوجوانان جرمهایی است كه در اوایل سن قانونی واقع میشود؟
بنا بر تعاریف مشهور؛ بزهكاری پدیده اجتماعی جهانی است كه معمولا برای جرائم نوجوانان زیر18سال به كار برده میشود. گرچه، جوامع گوناگون برحسب وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود با انواع متفاوتی از آن روبهرو هستند.
در همه جوامع انسانی اصطلاح بزهكار در مورد افرادی به كار برده میشود كه اعمال خلاف قانون یا موازین مذهبی آن جامعه انجام میدهند. با توجه به این كه احكام در جوامعهای گوناگون متفاوت است، فرد متخلف در یك جامعه ممكن است در جامعه دیگر از تخلف مبری باشد.
در كشورها بزهكاری به مجموعه جرائمی گفته میشود كه در صورت ارتكاب، مجازاتهایی از قبیل قصاص، دیات، حدود و تعزیرات را در پی دارد. محمدی در این باره توضیح میدهد: به لحاظ حقوقی سن 9 سال قمری برای دختران و 15 سال قمری برای پسران به عنوان سن مسئولیت كیفری تام در نظر گرفته شده است و تمامی افرادی كه بالای این سن مرتكب جرم شوند مشمول بزهكاری نوجوانان میشوند و با آنها برخورد قانونی میشود. اما به لحاظ جامعه شناختی سن مسئولیتپذیری 18 سال است.
با توجه به تفاوت تعاریف از نوجوانی بزهكاری نوجوانان را باید از دو دیدگاه تعریف كرد؛ دیدگاه حقوقی و جامعهشناختی. او اضافه میكند: از دیدگاه حقوقی اگر پسری در 16سالگی مرتكب جرمی شود، بزهكار نوجوان به حساب نمیآید بلكه فردی بالغ است، اما از دید جامعهشناختی او نوجوانی است كه مرتكب بزه شده است.
به گفته محمدی جرائم نوجوانان در همه كشورها رو به گسترش است و این گسترش ایران را هم شامل میشود. تقریبا تمام صاحبنظران بر این باورند كه تاثیر تربیت خانواده بر وقوع بزه در نوجوانان غیرقابل انكار و بسیار زیاد است.
مریم رامشت، روانشناس نیز همین اعتقاد را دارد: خانواده مهمترین نهاد جامعه است و جامعهای سالم است كه خانوادههای آن سالم باشند. اگر تاریخچه خانوادگی افرادی را كه مرتكب بزه شدهاند بررسی كنیم متوجه میشویم كه این افراد از خانوادههای آسیبدیده میآیند. مثلا یكی از افراد خانواده آنها سوءمصرف مواد مخدر داشته، پدر و مادر از هم جدا شدهاند یا در خانواده طلاق خاموش رخ داده است.
یعنی روابط عاطفی پدر و مادر با یكدیگر و گاهی با فرزندان سرد بوده است. در مواردی هم سابقه بزه در خانواده وجود داشته است.
رامشت ادامه میدهد: اینكه والدین خود چگونه تربیت شده و در روابط اجتماعی چه رفتاری دارند روی فرزند تاثیر میگذارد. خانوادهها مدلهای تربیتی مختلف دارند. بعضی از خانوادهها مستبد و كنترل كننده هستند. در چنین خانوادههایی فرزندان احساس تحقیر و خشم میكنند اما این خشم را بنا به دلایل مختلف فرو میخورند. این خشم فروخورده یا تبدیل به افسردگی میشود یا در جای دیگر مثلا در قالب بزه در جامعه بروز میكند.
خانوادههای بیش از حد آسان گیر و رها هم به نظر این روانشناس، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق میدهند: بعضی خانوادهها كنترل لازم را روی فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش كج است به او تذكر نمیدهند و روی ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمیكنند. وقتی كنترل از سوی خانواده وجود ندارد توقعات فرد از جامعه بالا میرود و فكر میكند باید هر كاری را انجام دهد بیآن كه كسی مانعش شود و به این ترتیب ممكن است كاری انجام دهد كه خلاف قانون و هنجارهای جامعه باشد.
به نظر این روانشناس خانوادههای عادی هم ممكن است بستر وقوع جرم را آماده كنند: در مواردی ظاهر خانواده عادی است اما یك جای كار میلنگد. مثلا والدین به تهیه خورد و خوراك و مسكن برای فرزندانشان اهمیت میدهند و فكر میكنند وظیفه دیگری در قبال آنها ندارند. این در حالی است كه فرزندان تشنه محبت هستند. بسیار دیده شده نوجوانی از یك خانواده متمول و پدری پولدار دست به دزدی زده است.
خانوادههای بیش از حد آسانگیر و رها، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق میدهند، بعضی خانوادهها كنترل لازم را روی فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش كج است به او تذكر نمیدهند و روی ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمیكنند. نتیجه چنین رویكردی بسترسازی برای گرایش نوجوانان به بزه است.
حال خانوادهها باید چه كنند؟ الگوی رفتاری مناسب برای خانوادهها چیست؟ رامشت پاسخ میدهد: مهمترین راه شناخت الگوی رفتاری مناسب با فرزندان كسب دانش از طریق آموزش است. نهادهای بزرگ جامعه مانند صدا و سیما، آموزش و پرورش، شهرداری، سازمان ملی جوانان و بهزیستی باید طی برنامههای مدونی به خانوادهها آموزش دهند كه چه رفتاری با فرزندان خود داشته باشند. متاسفانه در این زمینه كاری جدی صورت نگرفته است.
او با بیان اینكه خود خانوادهها هم باید برای آموزش تلاش كنند میگوید: وقتی برای پدر و مادر این سوال پیش میآید كه چگونه با فرزندم رفتار كنم باید سراغ مشاور یا معلم مدرسه فرزندش برود و با او مشورت كند، این به آن معنی نیست كه والدین فكر كنند رفتارشان با فرزندانشان عالی است و نباید از كسی مشورت بگیرند. بیشتر ما فكر میكنیم رفتار درستی با فرزندانمان داریم در حالی كه رفتار ما ممكن است غلط باشد.
در میان نوجوانانی كه مرتكب جرم میشوند، بسیاری فرزندان طلاق هستند؛ اما در عین حال عدهای دیده میشوند كه از طلاق خاموش آسیب دیدهاند. در چنین مواردی این سوال پیش میآید كه آیا پدر و مادری كه با هم اختلاف دارند بسوزند و بسازند؟
رامشت پاسخ میدهد: در جامعه ما ازدواج بسیار آسان و طلاق بسیار سخت صورت میگیرد. در دنیای مدرن امروز طلاق باید خوب اتفاق بیفتد اما در جامعه ما این امر كشمكشی طولانی است و در این بین فرزندان قربانی میشوند.
پدر و مادر در كشمكشهای فرسایشی شخصیت یكدیگر را تخریب میكنند و این تكیهگاه عاطفی فرزند را از بین میبرد.
این روانشناس اضافه میكند: به بعضی والدین كه راهی برای زندگی با هم ندارند توصیه میشود از هم جدا شوند. اما این جدایی باید خوب صورت بگیرد. پدر و مادر باید برای فرزندان خود توضیح بدهند كه تا ابد والدین او خواهند بود و شخصیت یكدیگر را پیش فرزند تخریب نكنند. اگر چنین والدینی از هم جدا نشوند ممكن است آثاری به مراتب مخربتر روی فرزندان خود بگذارند. چون نمیتوانند همدیگر را تحمل كنند و دچار طلاق خاموش و روابط سرد عاطفی یا كشمكشهای فرسایشی میشوند كه تاثیرات منفی بسیاری روی فرزند دارد. دلایل وقوع بزه بین نوجوانان بسیار است و مجال پرداخت به همه آنها در اینجا نیست، اما نقش و تاثیر رفتار و تربیت خانوادگی بر نوجوانان عاملی است كه هیچ كس آن را انكار نمیكند.
آرمان



