نامه سرگشاده دو روشنفکر کرد عراقی
دو روشنفکر برجسته و مشهور کردستان عراق " ئاراس فتاح و مریوان وریا قانع " نامه ای را در سایت های اینترنتی درباره اوضاع نا آرام کردستان عراق منتشر کرده اند.
کد خبر: ۱۵۱۰۵۶
| | 8126 بازدید
بولتن نیوز نوشت:
هر نظامی که از مردمش دور شود و بجای رهنمود گرفتن از ارزشهای اعتقادی کشورش از بیگانگانی که دشمنیشان با آزادیخواهان جهان شهره عام و خاص است رهنود بگیرد و بجای اینکه خدا را و انسان و انسانیت را محور مبارزات خویش قرار دهد و بجای پند گرفتن از گذشته تلخ مستکبران که بواسطه ظلمشان سرنگون شدند راه آنها را بپیماید مستحق سرنگونی و نابودیست، تا باشد که در هر نقطه ای از این کره خاکی انسانهای موحد و پاک زمام حکومتها را در دست گیرند.
نامه سرگشاده دو روشنفکر و شاعر کرد عراق، خطاب به قدرتمداران :

دو روشنفکر برجسته و مشهور کردستان عراق " ئاراس فتاح و مریوان وریا قانع " نامه ای را در سایت های اینترنتی درباره اوضاع نا آرام کردستان عراق منتشر کرده اند.
قبل از انتشار بخش هایی از نامه شاعرانه و زیبای این دو روشنفکر دوستدار ایران و ایرانی، لازم به ذکر است که مریوان وریا قانع نوه قانع مریوانی ، شاعر متفکرو نامی معاصر کردستان ایران است. ذوق شاعری و ادبی و قدرت اندیشه و بیان قانع موجب دردسرهایی برایش شد. قانع به فارسی و کردی شعرمی سرود و بیشتر اشعارش در شکایت از اوضاع روزگار و انتقاد از وضع نابسامان محیط زندگی او است که همواره با آوارگی و رنج و حرمان در نبرد بود اما عزت نفس او، مانع مداحی قدرت مسلط زمانه – دوران پهلوی – شد " آلاله های مریوان، باغچه کردستان، چهار باغ پنجوین، کوه های اورامان، دشت گرمیان " مهم ترین آثار اوست که همگی به زبان کردی سورانی میباشند و از اشعار فارسی وی از زمانی که ساواک، ممنوع الانتشار کرد، هنوز هم چاپ نشده است. قانع در سال ۱۳۴۲ با پسرش (وریا) در زندان قصرتهران و هر کدام در یک سلول جداگانه محبوس بوده اند و ساواک از وی خواست که با شعری به مداحی شاه بپردازد و آزاد شود، او هم شعری را سرود و خارج شد، چند ساعت بعد ساواک متوجه شد که جز استهزا و ریشخند به قدرت استبداد و مطلقه، چیزی ننوشته و فقط به زبان استعاره و مجاز سخن گفته، او را تحت تعقیب قرار دادند اما او خود را به مرز کردستان رسانیده بود.قانع به سال ۱۳۸۵ ه ق در پنجوین – کردستان عراق – درگذشت و اکنون نویسنده این متن ، مریوان - فرزند وریا و نوه قانع- خود دکتری علوم سیاسی از دانشگاه هلند دارد « پسری که دارد نشان از پدر».
***

دوباره ترور سیاسی در این سرزمین نمودی دیگر یافته است، این جنایت که پارتی در سلیمانیه انجام داد، دوران دگری از تاوان سیاسی است ، رویارویی خونین با مردمان جامعه کردستان با زبان ترور و گلوله... البته سالهاست که قدرت مداران این اقلیم، نه تنها ثروت و سامان و ملک و دارایی، بلکه همه انسان ها را نیز ملک شخصی خود می دانند و تصورشان بر این است که غیر از کوه و بیابان و رود و جاده و پل؛ مسئول مرگ و زیستن انسان های این دیار نیز هستند! و ابایی از کشتن و خون خلق به ناحق ریختن ندارند ، انهم مردمانی که برای صاحب حق آزادی و زیستن آزاد و کناره جستن از قدرت، مشت گره کرده اند و هوار می زنند... اما ترور، گویی تنها شیوه حکمرانی است! این قدرت مسلط ، انگار دیگر نیازی به اصلاحات نمی بیند، باوری به تغییر و اصلاحات هم ندارد، چون عقلانیت و اندیشه ای ندارد که در میانش باوری و یقینی بتوان یافت، برهوتی است از مرگ انگار ، نگاه این قدرت مداران مسلط بر اقلیم، حکمرانی مادام العمر و رهبری مطلقه است و تبارگماری و فرزند را جانشین کردن و حتی حاضر به شنیدن اشتباه و خطا هم نیستند، نه می پذیرند نه شهامت پذیرش دارند و نه اخلاق عذرخواستن و شرمساری اما تاریخ هم نمی دانند که رسوای آن اند...
مخالفان و دگر اندیشان، سکوی مدنیت و تمدن است ، آئینه و ترازویی است که قدرت مسلط را هشدار می دهد، فضای بشر مدرن امروز و عقل مدرن و انسان جدید در عصر حاضر، گفتگو و مسالمت می سازد و سیاست و تعامل بشر مدرن امروز هم شنیدن هر صدایی است حتی مخالف، که انتقاد ناراضی ها را بشنود ، بدور از هر کینه و عقده و تندرویی و تکفیر و توهین و... اما قدرت مداران مسلط زمانه امروز کردستان عراق، دو صفت منفور دارند : گوش ندادن و ندانستن و حتی نخواستن برای فهمیدن و دانستن !

در خاورمیانه و تاریخ معاصر ما، چه بسیارانند کسانی که روی کرسی قدرت تکیه زده اند و گوش شان کر و چشم شان کور و هنرپیشه نمایش فریب خلق، نمایشی که در پرده اول با افراد و احزاب مختلف می نشینند و حرف می زنند و بیانیه می دهند و به قانون ارجاع می دارند و هیات نظارت می گذارند و ... اما تو گویی برای فریب افکار مردمان ساده دل و زود باور کردستان است و کردهای نجیب و سر به زیر ، وگرنه حرفی را نمی شنوند و باوری به شنیدن ندارند و معضل را یا به اجنبی و همسایه و .. حواله می کنند و یا همه چیز را سانسور، تا شاید آسایشی یایند اما نمی دانند دوران سانسور و بستن همه درها، آنهم بنا به میل قدرت ، سپری شده است و امروزه دیگر دورانی دیگر است..
آنچه در سلیمانیه در 17/2/2011 رخ داد ، در رسانه های محلی و تلویزیون و رادیو سانسور شد، اما مردمان اربیل که به کنار، به گوش هر که در عالم رسید این آواز مرگ و همگان خواندند و شنیدند و دانستند و... دوران بستن فکر آدمیان، به سر آمده است و مردمان هشیارانند...
این تجربه سیاسی کردستان، نشانگر آن است که برای افکار خلق و زبان مردم و کوی و برزن، که چه می گویند و چه می خواهند، حاکم ناشنوا و نابینا، اهمیتی ندارد، آنچه مانده است جمع کردن سخن مخبران و فالگوش هاست که چه کنند تا خلق را بهتر در مشت و انقیاد و یوغ نگه دارند و فاصله قدرت مسلط از مردم، شاید به اندازه فاصله لوله تفنگ تا سینه خلق است که هر دم به رایگان، سینه شان را می شکافند و مردمان شده اند صیدی بی پناه و ناتوان و حاکم شده است شکارچی بی وجدان و سنگدل...

ریژوان، طفل معصومی که در خون خود غلطید و با گلوله بارزانی، در روی سنگفرش خیابان زادگاهش جان به جان آفرین تسلیم کرد، نمونه است که کودکان و نوجوانان و نوباوگان ناامید و هراسیده این دیار، قدرت مسلط صدایشان را نمی شنود که این آینده سازان ملت ، چه می خواهند جز یک مشت آزادی ؟...تنها فرمان شلیک را می داند که هر کودکی زبان کودکی اش را گشود و هر انسانی آزادی را مطالبه کرد، خون گرمش را بر روی سنگفرش خیابان بریزند ! این است مزد جوان در حال رشد و صاحب اندیشه و تفکر و دوستدار آزادی در برابر رهبر عشیره ای که بویی از انسانیت و عقلانیت و تمدن و رشد و ریستن آزاد را نمی شناسد و برای این حزب کاردستی ساواک ایرانی و روس ها، فرق کشنده و کشته شونده، تنها در این است که کشته شونده از او دیگر خواسته ای را مطالبه نمی کند ! و این نهایت درک سیاسی این حاکم است... که فراتر از قانون و عرف و حقوق عمل کند، اگر ذره ای از مصالحش به مخاطره بیفتد و مشروعیت به هر کار مافیایی می دهد و این تصور را ساخته و پرداخته کرده است که قدرت مداران حزب و حاکم مسلط بر اقلیم، نه فقط خطا نمی کند و معصوم است بلکه مقدس است و شایسته کرنش و تعظیم و تمجید و تعریف...
در برابر چند جوان پیرو راه آزادی و اراده رشد و امیدوار به آینده، به جای زبان گفتگو و زندگی، زبان گلوله و مرگ را می گشاید ، چون زبانی دیگر نمی داند... و این حزب امروزه دایناسوری خطرناک و خون آشام شده است که تنها به زبان مردن و کشتن سخن می راند و واژه زندگی و آزادی در قاموس او نیست!...حزب مسلط بیانیه پشت بیانیه می دهد، اما مخاطب کیست ؟ حکومت مربوط به کیست ؟ پارتی دمکرات کردستان یا اتحادیه میهنی کردستان ؟ کجاست ؟ سلیمانیه یا اربیل ؟ ....یعنی خود از خود می خواهید که دنبال حقیقت باشید ؟ ( مصداق بارز : خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی)...حاکم مستبد، معنی حقیقت را جز خود،چه می داند ؟ جز قصابی راه انداختن و جوانان سلیمانیه را سلاخی کردن ؟

در کدام کشور و جایی از این کره خاکی ، این گونه به قتل اندیشه باورمندان به آزادی، بازی می شود ؟ چه کسی فتنه کرد ، صدای چند جوان معصوم که آوازشان آزادی بود و یا آنکه انگشت بر ماشه چکانید ؟ کدام یک، نشان زیستن جامعه پویاست، مرگ یک جوان یا آواز او ؟ چه موجب نگرانی است، ترور و کشتن تا انتقاد و زبان به اعتراض گشودن ؟ چه کسی ناراحت شده است، جز حاکم زبون و قدرتمدار مسلط زمانه ؟ رهبری که به زور فشنگ و گلوله و خون، می خواهد بر آن کرسی باقی بماند و مشروعیت و صلاحیت این تاج و تخت هم کسی نمی داند از کجا آورده است ؟
و آنگاه امروز دیوانه و هار، مهار گسیخته و می خواهد یکی را در میانه رسوا کند، یا کشوری همسایه را، یا رقیبی دیگر را... اما جنون قدرت، آخرش نابودی است...
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



