مردي که بد انتخاب مي کند
امروز هنگامي که پرونده مربيگري دايي را در تيم ملي و پرسپوليس ورق مي زنيم، اين تحليل برجا مي ماند که او انتخاب کننده يا به عبارت ديگر بازيکن شناس خوبي نبود. هر دو بار دايي تيمي را ساخته و پرداخته کرد که در اندازه هاي مدنظر او نبودند و به طرز آشکاري ضعف و ناکارآمدي نيروي انساني در آن توي چشم مي زد.
جالب اينجاست دايي در هر دو تيم بعضي انتخاب هاي مشترک هم داشت و به مهره هايي مثل غلامرضا رضايي و مازيار زارع در تيم ملي هم ميدان داده بود.رضايي در هر پنج مسابقه اي که دايي هدايت تيم ملي را در مسير راهيابي به جام جهاني 2010 برعهده داشت، به عنوان مهاجم نوک حمله در ترکيب تيم ملي بازي کرد و براي نمونه هم که شده حتي يک ضربه خطرناک به طرف دروازه حريفان نزد، اما باز هم دايي بر اين انتخاب خود پاي مي فشرد و حتي هنگامي که به پرسپوليس پيوست او را به اين باشگاه کشاند، غافل که بازيکناني در کلاس غلامرضا رضايي در همان تيمهايي در اندازه فجرسپاسي کارايي دارند و قادر به ارائه کارهاي بزرگ در تيمهاي بزرگ نيستند.
بي ترديد کار يک مربي فقط به گزينش بازيکنان بزرگ محدود نمي شود و سپس بايد تيمي بزرگ، با روحيه و شخصيت بزرگ هم بسازد. اين انتظار بويژه هنگامي که امور به چهره هايي مثل دايي سپرده مي شود، بالاتر هم مي رود، اما در مورد دايي هرگز برآورده نشد. تيمهاي تحت امر دايي برعکس آوازه بزرگ اين نام، همواره متزلزل نشان مي دادند؛ که اين بار ديگر هر تحليلگري را به همان نقطه نخست باز مي گرداند که دايي هرگز خوب انتخاب نمي کرد.
گويا از بازيکنان ممتاز و درجه اول روگردان بود. دايي درهاي تيم ملي را به روي بازيکناني در اندازه مجيد غلام نژاد باز کرد که حالا معلوم نيست در کدام باشگاه بازي مي کنند و در پرسپوليس هم به مهره هايي در حد مهدي شيري، هادي نوروزي، رضا نورمحمدي ميدان داد و سهميه ليگ برتري باشگاه را در فصل نقل و انتقالات صرف خريد مهره هايي مثل رحمان احمدي کرد که هرگز نمي توانند مشکلي از پرسپوليس حل کنند.
شايد تا اين حد بي پرده از کيفيت بازيکنان نوشتن، اقتضاي انصاف نباشد، زيرا بازيکنان در شرايط فني مختلف توانايي هاي فني مختلفي را هم بروز مي دهند، اما به هر حال درجات بازيکنان هم قابل تشخيص است و گويا دايي به هر دليل - که شايد بخشي از آن را ما نمي دانيم- از انتخابهاي بزرگ خودداري مي کرد.
امروز او رفته و هنگام رفتن هم در آخرين حرفهايش کنايه وار گفته است در اين فوتبال قدر او را ندانسته اند - نقل به مضمون-؛ اما آيا اين حرفها دفاعيه خوبي در قبال شکست هايش در تيم ملي و پرسپوليس هست؟! آيا حالا ديگر کسي مي تواند به دفاع از عملکرد دايي برخيزد؟!
افسوس بزرگي برجا مانده و حالا ديگر راه بازگشت علي دايي به عالم مربيگري بسيار ناهموار و دور و دراز است.
شايد بخشي از اين ناکامي تقصير دستگاه اداره کننده فوتبال ماست که دايي را خام و نابلد به عالم مربيگري راه داد و زمينه ساز شکست اين چهره بي همتاي فوتبال ايران شد. اي کاش دايي هرگز نمي باخت، اما حالا که باخته است کاش پيش خودش قاضي عادل و موشکافي باشد و زواياي کارش را خوب بررسي کند. شايد اين بار بازگشت شکوهمندي داشته باشد. دايي بايد وقت بيشتري را صرف خودش کند و بيشتر و جدي تر به امر مربيگري فوتبال بپردازد.
بايد به خودش زمان بدهد و هنگامي باز گردد که واقعاً وقت بازگشت باشد. آن روز به اين زودي ها از راه نمي رسد، اما همه بايد منتظر آن باشيم. دايي از بزرگان ورزش ماست.




