گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۳۵۷۲۲
| | 3327 بازدید
كيهان
«لبيك يا حسين(ع) يعني...» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد؛
1- بعد از واقعه عاشورا هنگامي كه حراميان سر مبارك امام حسين(ع) را براي يزيد- لعنت الله عليه- آوردند؛ اين بيت را سر داد كه:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحي نزل: آن مرد هاشمي (پيامبر (ص)) با حكومت بازي كرد و الا نه وحيي در كار بود نه خبري!
بي شك از فرد لاابالي و مست لايعقلي كه شهوت خلافت و قدرت در وجود پست او ريشه دوانده بود و به لطف لطايف الحيل پدرش مسند خلافت را غصب كرده بود انتظار نميرفت كه بتواند جرعهاي از زلال حقيقت و حقانيت را نوشيده باشد.
بالطبع آنچه كه او با مشاهده سرمبارك امام(ره) دريافت بر مبناي همان مخيله تنگ و تاريكش بود كه هيچ روزنهاي از نور بدانجا راه نيافته بود و چنين ميپنداشت كه در نبرد و كارزار با نوه پيغمبر(ص) و فرزند علي(ع) فاتح گشته و حسين(ع) را از سر راه برداشته است...
2-«ابراهيم بن طلحه بن عبيدالله» از بني اميه و هواداران حزب اموي است؛ بعد از واقعه عاشورا در مدينه در برخوردي با امام زين العابدين(ع) از روي سرزنش پرسيد: من الغالب؟ يعني پدرت حسين(ع) به كربلا رفت، جنگ كرد و كشته شد، اكنون چه كسي غالب و فاتح و پيروز است؟
حضرت سجاد(ع) حكيمانه در جملهاي جاودانه فرمودند: هنگامي كه وقت نماز فرا رسيد اذان و اقامه بگو، خواه فهميد چه كسي غالب و پيروز است.
اين پاسخ امام علي بن الحسين(ع) اشارهاي است كوتاه اما پرمغز به ترفندها و دسيسههايي كه حراميان ترور اسلام نبوي را نشانه رفته بودند اما در فرجام كار طعم ناكامي را چشيدند. چرا كه نقل است از «ابن عباس» كه روزي در محفلي حضور داشتيم، ابوسفيان (رئيس بني اميه) از آنجا ميگذشت، در حالي كه نابينا شده بود؛ در آن هنگام صداي اذان بلند شد، زماني كه موذن به جمله « اشهد ان محمد رسول الله» رسيد، ابوسفيان در شرايطي كه فكر ميكرد غير از بني اميه كس ديگري نيست گفت: «ببينيد اين هاشمي (پيامبر(ص)) اسم خود را در كجا قرار داد و چگونه بالا برد.!»
3- گويي اين عارضه مسري است و زراندوزان و جاه طلبان و معاندان و دشمنان خاندان رسالت و امامت بر مشي ظلماني و نفهمي و جهالت تاريخي خود اصرار دارند. چرخه روزگار به دوران متوكل عباسي رسيده است و هر چند از عاشوراي 61 هجري 176 سال سپري شده است اما در برابر نام و خط حسين(ع) آنچنان عرصه را تنگ ميبيند كه در سال 237 هجري دستور ميدهد قبه ضريح امام حسين(ع) را در كربلا و همچنين خانههاي بسياري كه در اطراف ساخته بودند خراب و با زمين يكسان نمايند و سپس فرمان ميراند كه آب به حرم امام حسين(ع) ببندند... اين گستاخي به طمع براندازي نام حسين(ع) تا جايي ادامه مييابد كه طبق دستور متوكل بر زمين قبر مطهر امام(ع) شخم زده و زراعت ميكنند تا به كلي اسم و رسم مزار فراموش شود...(مقاتل الطالبين صفحه 395 به نقل از كتاب شيعه در اسلام علامه محمدحسين طباطبايي ص 226 و 227)
جمهوري اسلامي
«انتفاضه در موضع قدرت» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها انتفاضه فلسطين وارد بيست و چهارمين سال عمر خود شده است. در آذر ماه سال 1366 مردم فلسطين در اعتراض به ورود نخستوزير وقت رژيم اشغالگر صهيونيستي به مسجدالاقصي، قيام كردند و اين قيام مردمي سرآغاز حركت خودجوش ملت فلسطين براي مبارزه عليه صهيونيستهاي اشغالگر بود كه تا امروز با سير تكاملي خود توانسته گامهاي مهمي در جهت پيشبرد آرمان فلسطين و تضعيف رژيم صهيونيستي بردارد.
مبارزات ضد صهيونيستي در فلسطين اشغالي تاكنون سه مرحله متمايز را طي كرده است.
اولين مرحله، قيام شيخ عزالدين قسام و ياران و همراهان او عليه اشغالگران انگليسي بود كه بعد از فروپاشي دولت عثماني قسمتهاي وسيعي از سرزمينهاي عربي از جمله فلسطين را تحت سلطه خود در آورده بودند. شيخ عزالدين قسام، كه يك روحاني اهل سوريه و تحصيل كرده الازهر بود و از سوريه به دليل مبارزه عليه فرانسويها كه سوريه و لبنان را در اشغال خود داشتند و او را تحت تعقيب قرار داده بودند به فلسطين هجرت كرده بود، با تكيه بر تعاليم اسلام به مبارزه عليه انگليس برخاست و عدهاي از جوانان مسلمان و جمعي از اهالي فلسطين او را ياري كردند و بعد از مدتي مبارزه مسلحانه توسط انگليسيها محاصره شد و به شهادت رسيد. اين، يك نهضت اسلامي بود كه ميتوان آنرا ريشه و اساس نهضت اسلامي فلسطين ناميد، چرا كه بعد از شهادت شيخ عزالدين قسام آتش اين قيام خاموش نشد و چهار دهه بعد از زير خاكستر سر بر آورد و در قالب انتفاضه در برابر اشغالگران صهيونيست ايستاد.
مرحله دوم، مبارزات ملي گراها بود كه بعد از تشكيل رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي به رهبري چند جوان فلسطيني از جمله ياسر عرفات شكل گرفت و تا سالهاي دهه پنجاه به مدت سه دهه ادامه يافت. اين بخش از مبارزات ضد صهيونيستي كه تحت عنوان "سازمان آزادي بخش فلسطين" شكل گرفت هر چند به مزاحمي جدي براي صهيونيستها تبديل شد، لكن به دليل بي بهره بودن از تفكر ديني و تكيه محض بر ملي گرائي، دچار انحراف شد و سران آن از جمله شخص ياسر عرفات با صهيونيستها سازش كردند و آرمان فلسطين را زير پا گذاشتند.
در اين مرحله، رژيم مصر به سركردگي "محمد انورالسادات" كه بعد از جمال عبدالناصر، رئيسجمهور مصر شده بود با امضاء قرارداد ننگين "كمپ ديويد" با رژيم اشغالگر قدس، ضربه محكمي به آرمان فلسطين وارد كرد و زمينه ساز خيانت ياسر عرفات شد. اين سازش، موجب پيدايش تفرقه در جهان عرب در مورد مسأله فلسطين گرديد و مردم فلسطين بشدت احساس تنهائي و خيانت كردند. در آن سالها رژيم پهلوي در ايران نيز با اشاره آمريكا روابط گرم و نزديكي با صهيونيستها و انورالسادات داشت.
اين وضعيت با قيام مردم ايران عليه رژيم شاهنشاه و استعمارگران آمريكائي و انگليسي همزمان شد و انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد. مواضع روشن و قاطع امام خميني در حمايت از آرمان فلسطين و مبارزه عليه رژيم اشغالگر صهيونيستي، توجه مردم فلسطين را جلب كرد و آنها از تجربه پيروزي يك انقلاب به نام اسلام و با شعار الله اكبر در ايران درس گرفتند و درصدد استفاده از اين تجربه موفق بر آمدند.
مردم سالاري
«يک بام و دوهواي آلودگي هوا» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوه است كه در آن ميخوانيد:
در مورد آلودگي هواي تهران و شهرهاي بزرگ به ويژه طي دو هفته اخير مطالب متعددي نوشته شده و اين طور که به نظر ميرسد از فردا با وزش باد يا بارش باران، اين مشکل رفع ميشود. اما طي اين مدت اتفاقاتي رخ داد که مرور آنها تعجب برانگيز است و البته ميتواند مايه عبرت هم باشد;هرچند که تجربه نشان داده ما کمتر از اين مسايل عبرت ميگيريم.
1-تردد خودروها در کل تهران زوج و فرد شد و مسوولا ن با ذوق زدگي از کاهش ترافيک سخن گفتند و حتي برخي اعلا م کردند که ميتوان اين طرح را به کل سال تسري داد. غافل از اين که حتي ميتوان براي کاهش ترافيک و به تبع آن آلودگي هوا نه فقط زوج و فرد، بلکه طرح ترافيک را هم به کل شهر افزايش داد تا هم ترافيک کاهش يابد و هم شايد آلودگي هوا کم شود. گويا مديريت يعني اين که به جاي توسعه حمل ونقل عمومي در شهرها و تسهيل رفت وآمد مردم بدون خودروي شخصي، مدام محدوديت جديد ايجاد کنيم.
در چنين شرايطي، چه کسي ميتواند پاسخگوي دارندگان خودروها باشد که عوارض خودرو را براي يکسال پرداخت ميکنند و آنگاه مجبورند فقط در نيمي از سال به خيابان بيايند؟ آيا عوارض آنها هم نصف ميشود؟ البته اين نوع مديريتها در حوزههاي ديگر هم ديده ميشود. اگر زمستان سردي داشته باشيم، به دليل افزايش مصرف، گاز قطع ميشود و اگر زمستان معتدلي داشته باشيم، تابستان سال بعد، با کمبود آب و به تبع آن برق مواجه ميشويم...
2-جالب است که تردد خودروها را زوج و فرد ميکنيم اما بعدا اعلا م ميکنيم که مشکل آلودگي هوا، بنزين خودروها نيست، بلکه بخاريهاي گازسوز است! آقاي رويانيان براي اين موضوع، چه پاسخي دارند؟ آيا با فرافکني مشکلي حل ميشود؟
3-معلوم نيست از کجا به فکر مسوولا ن افتاد که چند هواپيماي آب پاش به آسمان تهران بفرستند تا با آب پاشي، آلودگي هوا را کاهش دهند! هيچ کس هم پيدا نشد به انتقادها پاسخ دهد که اين آب پاشيها چه تاثيري در آلودگي هوا داشت و اصلا منشا» اين فکر کجا بود؟
4- چند روز اول که هوا آلوده شد، دولت تصميم گرفت روزهاي آخر هفته را که خودش هم به تعطيلي متصل ميشد تعطيل اعلام کند اما در روزهايي که بنابر آمار رسمي آلا ينده ها، ميزان آلودگي هوا بيشتر بود، خبري از تعطيلي نشد. البته ما معتقديم که با تعطيلي، مشکلي حل نميشود اما چطور است که روزهاي آخر هفته متصل به تعطيلي، به دليل آلودگي هوا تعطيل اعلا م شد و در روزهاي ديگر که هوا آلوده تر بود، تعطيل اعلا م نشد؟ از دو حال خارج نيست: يا تعطيليها بيهوده است، يا اين که معيارهاي ما براي سنجش آلودگي صحيح نيست. جالب اينجاست که پس از برگزاري چندين مسابقه فوتبال در ليگ برتر در تهران، ناگهان روز جمعه تصميم ميگيرند مسابقه تيمهاي فوتبال استقلا ل تهران و شهرداري تبريز برگزار نشود و بعد در روز شنبه که هوا آلوده تر از جمعه است، بازي را برگزار ميکنند! اين هم، پيامد همان اعلا م تعطيلي توسط دولت است.
تهران امروز
«آلودگي امسال را باران ميبرد سال ديگر چه؟» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن احمدي است كه در آن ميخوانيد:
بنابر پيشبيني و اعلام سازمان هواشناسي، امروز پس از قريب به 40 روز، آسمان تهران با باران و ريههاي شهروندان با هواي نسبتا پاك، آشتي ميكند. اين البته به آن معنا نيست كه قهري ميان مردم و هواي پاك بوده باشد. بلكه امروز قطرههاي بيشمار باران به وقت عصر تهران از دل ابرها ميآيند تا واسطهاي باشند ميان انتظار 40 روزه مردم و تنفس هواي پاك و پاياني باشند بر سرفههاي بزرگترين كلانشهر امالقراي اسلام.
در اين روزها، آلودگي هوا و غبار متراكم غني از انواع گازهاي خطرناك، موضوع مورد توجه مجريان، مسئولان، رسانهها و مردم بودند. طرحهاي تكراري مثل تعطيلي تهران و طرحهاي خلق الساعهاي مثل خيس كردن گوشهاي از ابر عظيم آلودگي با هواپيماهاي كوچك و... به اجرا درآمدند اما نتيجه و حتي توصيه مسئولان، صرفا نشستن در انتظار باران بود.
اين انتظار، امروز به سر ميرسد اما آيا طرحها و تدبيرهايي براي اسفند 89، پاييز 90 و پاييز و زمستانهاي ديگر به جريان خواهد افتاد؟ اگر روزگار به همين منوال بگذرد كه امسال گذشت و اگر طرحهاي مبارزه به همين سان باشد كه امسال ديديم بايد از اكنون براي بارش پاييزي سال آينده دست به دعا شد.
آلودگي هوا برخلاف ساير بلايا كه طبيعي و گاه غيرقابل پيشبينيند، هم طبيعي نيست و هم قابل پيشبيني است. كيست كه نداند پاييز و آلودگي هواي تهران، سالهاست كه همزاد هم شدهاند. كيست كه نداند آلايندگي خودروها بيشترين نقش را در محروم ساختن شهروندان از هواي پاك در اختيار دارد. كيست كه نداند هر اتوبوس برابر با دهها خودروي شخصي و هر واگن مترو برابر با صدها خودروي شخصي در حمل و نقل عمومي نقش دارد.
از اين پرسشها و پاسخهاي بديهي، دهها نمونه ديگر را ميتوان برشمرد. اما حاصل آن چه بوده است؟ 33 روز هواي هشدارآميز براي تهرانيها ميلياردها ريال افزايش هزينه سلامت و براي كشور، ميليونها دلار تحميل هزينههاي ناشي از تعطيلي، مبارزه غير كارشناسي با آلودگي هوا و... بوده است.
سياست روز
«ريشههاي مفاسد اقتصادي ايران در كجاست؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم بيژن كيامنش است كه در آن ميخوانيد:
موضوع فساد ومبارزه با مفاسد اقتصادي بحث كهنهاي است كه همه ساله از سوي برخي از مقامات كشور مطرح ميشود. طرح اين دست موضوعها كه دربرخي مواقع با رنگي غير حقوقي انجام ميگيرد، معمولا چند روزي به تيترهاي جنجالي رسانهها تبديل ميشوند اما پس از گذشت مدتي، اين موضوع با همان ناگهاني كه در روزهاي نخست مطرح شده بود، دوباره به فراموشي سپرده ميشود. روال هميشگي اين موضوع، به دليل تكرار و كم اثر بودن بحثهايي كه در اين خصوص به ميان ميآيد، معمولا كمترين طنين و بازتاب را در جامعه دارد.
درحالي كه تا پيش از اين مقوله مبارزه با مفاسد اقتصادي آن چنان در ميان مردم كوچه و بازار با اهميت تلقي ميشد كه برخي از مسئولان براي جذب حداكثري آراي مردم، اين موضوع را به شعار تبليغاتي خود تبديل ميكردند.
اما تجربه روزمره مردم پس از گذشت سالها حاكي از آن است كه موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادي پيش از آنكه به ارادهاي عمومي تبديل شده باشد، معمولا از رنگي سياسي برخوردار است. به همين خاطر مبارزه با مفاسد اقتصادي و طرح آن از سوي مقامهاي ذي نفوذ كشور، چندان هيجاني در سطح جامعه ايجاد نميكند. اما نكته مهمتري كه در اين زمينه به واكنش تقريبا خنثاي مردم ميانجامد، در دلايل و ريشههاي بروز مفاسد اقتصادي نهفته است. زيرا به طور طبيعي مردم كوچه و بازار كشور دريافتهاند كه ريشه وقوع مفاسد اقتصادي معمولا با طرح شعارهاي ناگهاني و احساسي حل نميشود. حتي طرح شعاري موضوعهاي بسيار اساسي ميتواند به پيچيدگي بيشتر موضوعات بينجامد. پيچيدگي كه امكان و احتمال حل آنها را دشوارتر نيز خواهد كرد. زيرا ريشه مفاسد اقتصادي در ايران پيش از آنكه به سلامت و پاكدستي افراد ارتباط داشته باشد، به خاطر اقتصاد دولتي كشور است.
ابتكار
«آيتالله وحيدهدف نيست، اين سناريو براي مرجعيت است» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار است كه درن ميخوانيد:
نوشتهاي كوتاه و عجولانه در سايتي سياسي درباره سخنان اخير آيتالله وحيد خراساني، اگرچه فينفسه بياهميت و سطحي به نظر ميآيد، اما پيام آن بس بزرگ است و از شكلگيري گفتماني حاشيهاي خبر ميدهد كه سازمان تشيع را بر محور نهاد مرجعيت نميپندارد و باورهاي خود را عين ديانت ميداند و به دنبال انقلابي در سازمان تشيع است.
اگرچه در تك تك كلمات نوشته مذكور توهين ديده نميشود، اما از باوري جديد ميان جرياني خبر ميدهد. باوري كه مرجعيت را آنچنان دوست ميدارد كه همچون اينان بينديشد، سخن بگويد و براي اين و آن هورا بكشد يا لعن و تكفير بگويد. اين جريان، مرجعيت را در قالب نهاد نميبيند، مرجعيت را يك عالم ديني ميبيند كه اگر رهرو دغدغههاي آنان باشد، قدمش بر روي چشم و اگر همچون آنان نباشد، بايد نقد شود و در حصارهاي كوچك گام بر دارد.
اين تلقي در گفتمان كلاسيك تشيع جايگاه ندارد، بلكه همواره در حاشيه، اين گفتمان رخ نموده و البته پس از اندك زماني مراسم ارتحالش برگزار شده است. در تاريخ تشيع، اينان به عنوان دايههاي مهربانتر از مادر ظهور كردند كه خود را مذهبيتر از بزرگان دين به تصوير كشيدهاند و برخي از عالمان را به اشتباه در درك مسائل ديني متهم كردهاند.
اين گفتمان حاشيهاي، براي نهاد مرجعيت وظيفه درنظر ميگيرد و تكليف را به او گوشزد ميكند؛ همچنان كه در اين نوشته كوتاه و كوچك سايت مورد نظر، بارها از «انتظار ميرود» استفاده شده است. وقتي تاريخ را ورق ميزنيم، ميبينيم كه مثلا فلان طلبه يا شخص مدعي تدين، مرجعيت زمانه خود را با الفاظي درشت خطاب ميكند و در مقابل براي عالمي ديگر زبان به مدح و ثنا ميگشايد؛ اين نمونهاي از رفتارهاي هواداران گفتمان حاشيهاي است. اين گفتمان معتقد نيست كه نهاد مرجعيت محور سازمان تشيع است. بلكه آنچه رهبران و بانيان آن، از قرآن و اسلام و كلام ائمه(ع) ميفهمند، را شريعت و ديانت ميپندارند و هر آن كس با فهم آنان فاصله داشته باشد، گويا از منش و روش ائمه هدي(ع) خارج شده است.
اما گفتمان كلاسيك تشيع محوريتاش بعد از غيبت امام عصر(عج)، بر اساس نهاد مرجعيت حفظ شده و قوام يافته است. در اين گفتمان اگرچه هر فرد مرجعي واحد دارد و از نظر ديگر مراجع تبعيت نميكند، اما به نهادي به نام «مرجعيت» وفادار هستند و آن را تكريم و تثبيت ميكنند. در اين گفتمان، سازمان تشيع را مرجعيت راهبري ميكند؛ چه مرجعيت عامه و چه مراجع متعدد. در اين گفتمان عمود خيمه تشيع را نهاد مرجعيت تشكيل ميدهد و هواداران آن، خلل در اين نهاد (به رغم امكان وجود اشكال در نظرات مراجع) را باعث سست و نحيف شدن سازمان تشيع قلمداد ميكنند.
آفرينش
ماديگرايي فزاينده» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
امروزه جهان با شتابي فزاينده به پيش ميرود و کشورها نيز در دور رقابتي قرار گرفتهاند که هر يک ميکوشند تا با توجه به پتانسيلهاي گوناگون خود راه رشد و ترقي را فراهم کنند در اين حال کشورهايي موفق تر به رسيدن به مفهوم توسعه پايدار هستند که رشد انان بر اساس مفاهيمي بومي بنا شده باشد و صرف رفتاري تقليدي از ديگر کشورها به خود نگيرد در اين بين تعريفي كه بخشي از غرب از جامعه توسعه يافته به دست داده و ديگران را براي رسيدن به آن ترغيب ميكند اين است که جامعه توسعه يافته جامعهاي است كه در آن همه چيز حول محور مادي و تمتع هر چه بيشتر از لذايذي كه در كره زمين موجود است معنا شده در اين رويکرد ماديات و توجه به اصالت انها مورد توجه بوده و نقش مسائل معنوي کم رنگ شده است به طوري که بر خي در غرب از آن به عنوان اصالت لذت يا ماده نام ميبرند در اين حال بايد توجه داشت که کشورهايي نظير ما که در فرايند توسعه قرار دارند همواره در معرض برداشتهايي يک جانبه از مفهوم رشد و ترقي هستند به اين معنا که برخي تنها راه دستيابي به رشد را تقليد کورکورانه از روند رشد در غرب و حتي برداشتههايي ويژه خود از آن ارزيابي کرده و مفاهيمي مانند مادي گرايي فزاينده و مصرف گرايي بيشتر را مورد توجه قرارداده و اصولا جنبههاي مثبت غرب را همانند تلاش بيشترو کار و..را ناديده ميانگارند.
در واقع در سالهاي گذشته مادي گرايي همواره به عناوين جرياني خزنده در کشور ما رو به رشد بوده است به طوري که آمارها ي مختلفي از پيامدهاي نگاه يک جانبه به غرب وروند توسعه و پيشرفت آن منتشر شده است به عنوان مثال کشورما اينک يکي از پر مصرف ترين کشورها ست در حالي که مفهومي همچون کارو تلاش چندان جايگاه نهادينه شدهاي در آن نيافته است در اين بين غرق شدن اكثريت در بدست آوردن ماديات بيشتر وبيشترين هستند.
صرف در ماديات و لذت جوييها و روي گرداني عملي از اخلاقيات و..از تهديداتي است که آينده کشور را مورد هدف قرار داده است در اين حال هر چند بخش اعظمي از مشكلات و ناهنجاريهاي اخلاقي و فرهنگي جامعه نتيجه عملكرد ضعيف و سوء و عدم تبيين صحيح جايگاه مفاهيمي همانند اخلاق و رفاه و توسعه مديريت بخشهاي فرهنگي و تربيتي و اعتقادي و اقتصادي جامعه است که خود باعث برداشتهاي صرفا مادي گرايانه و تقليدي از مفهوم توسعه و پيشرفت در بين بخشي از شهروندان ازمفهوم رشد و ترقي شده است که در واقع ميتواند به اين حد نسل جوان کشور آسيب برساند در اين راستا بايد گفت که هنوز اين رويکرد در کشور ما و توجه به مادي گرايي فزاينده ميتواند زنگ خطري باشد براي بخشهاي گوناگون جامعه چه اينکه مادي گرايي صرف همانند بسياري از نمونههاي خارجي تبعات بسياري در پي خواهد داشت.
آرمان
«انتشار اسناد ويکيليکس و ضرورت هوشياري» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم سيدداود صالحي است كه در آن ميخوانيد؛ انتشار صدها هزار سند درباره دستگاه ديپلماتيک ايالات متحده آمريکا توسط سايت ويکي ليکس بازتابهاي مختلفي در سراسر جهان داشته است. اين اسناد بسياري از دولتهاي کوچک و بزرگ جهان را نشانه رفته است و اين امر موجب نگراني صاحبنظران شده است.
وظيفه ما به عنوان ديپلمات اين است که بر اساس تجربيات به دست آمده در حوزههاي مختلف، همراه با صبر و به دور از هرگونه شتابزدگي به حل مسائل مبهم در رابطه با اسناد ويکي ليکس بپردازيم و تلاش کنيم از خطاهاي احتمالي مصون بمانيم. ما بايد با درايت و تفکر با مسائل برخورد کنيم.
اسپانيا و اسناد ويکي ليکس
روزنامه ال پائيس چاپ اسپانيا که در تمام کشورهاي اسپانيايي زبان نفوذ دارد، در کنار نشرياتي چون گاردين انگليس و اشپيگل آلمان از نشريات اروپايي هستند که نسخهاي از اسناد ويکي ليکس دريافت کردهاند و به انتشار آنها اقدام کردهاند. بر اساس اسنادي که از سفارت آمريکا در مادريد از سال 2004 تاکنون در اسناد ويکيليکس منتشر شده، ديپلماتهاي آمريکا مطالب منفي و نادرستي در مورد رئيس دولت سوسياليست اين کشور گفتهاند.
بر اساس اين اسناد ديپلماتهاى آمريکايي «خوسه لوئيس رودريگز زاپاتهرو» نخست وزير سوسياليست اسپانيا را، سياستمدارى دانستهاند که منافع عمومى را فداي نتايج انتخاباتى ميکند. بر اساس خلاصه سه هزار و 620 صفحه اسناد منتشره ازسوى ويکى ليکس، آمريکاييها از آغاز زمامدارى زاپاتهرو بر اسپانيا، او را يک مشکل اصلى براى سياست خارجى خود دانستهاند. خروج نظاميان اسپانيايى ازعراق، بحران کوزوو، روابط اسپانيا با کوبا و ونزولا، روابط با کشورهاى مظنون به تروريست و برخى موارد تحت پيگرد قضايى ازجمله علل ايجاد فاصله ميان دو کشور بوده است. ال پاييس به نقل از اسناد فاش شده در اين باره همچنين اشاره ميکند که پس از خروج نظاميان اسپانيايى از عراق روابط مادريد و واشنگتن آنچنان سرد شده بود که وقتى زاپاتهرو براى تبريک به بوش به مناسبت انتخاب مجددش، با وى تماس تلفنى گرفت، بوش حاضر به گفتوگو با وى نشد.
اسناد ويکي ليکس و روابط ايران و اعراب
در اسناد ويلکي ليکس همچنين از قول ملک عبدلله،پادشاه عربستان مطالبي عليه ايران آمده است.اين موضوع قابل برداشت است که کشورهاي عربي از اينکه مذاکرات ايران با 1+5 به سرپرستي آقاي جليلي به نتيجه برسد خشنود نيستند، اين نگراني خصوصا در کشورهاي کوچک بيشتر است.
دنياي اقتصاد
«مسائل مديريت بنگاههاي اقتصادي پس از هدفمندسازي يارانهها» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم يحيي آل اسحاق است كه در آن ميخوانيد:
مقياس و ظرفيت اقتصادي، بهکارگيري بهينه عوامل توليد و ترکيب صحيح آنها و ارزش اقتصادي عوامل در تحليل هزينه – فايده و سودآوري بنگاهها نقش مهميايفا مينمايد.
ارزش عوامل توليد، شکلدهنده قيمت تمام شده محصول توليد و عرضه شده و تبيينکننده ميزان بازده ناشي از سرمايهگذاري (بلند مدت و کوتاه مدت) در بنگاه اقتصادي است. با اجراي قانون هدفمندكردن يارانهها قيمت برخي از عوامل توليد بنگاههاي اقتصادي بهطور مستقيم (مواد اوليه، سوخت، آب و برق و...) و غير مستقيم (کالاها و دادههاي واسطه) تغيير ميکند، لذا از اثرات اجراي قانون تغيير الگوها و مدلهاي اقتصادي توليد، تغيير سهم هزينه استفاده از عوامل مختلف توليد در قيمت تمام شده، جابهجايي منابع و به تبع آن تغيير ترکيب و سهم بازار کالاها و خدمات خواهد بود.
با توجه به تحولات ساختاري و اساسي در فرآيندهاي توليد و الگوي اقتصادي حضور بنگاهها در بازارها لازم است با توجه به هدف نهايي قانون مذکور که اصلاح ساختارهاي اقتصادي و توليدي است، سازوکار مناسب براي پاسخگويي به شرايط جديد در فضاي فعاليت برون، بين و درون بنگاه انديشيده شود. انرژي در توليد انواع خدمات و کالا به عنوان يک نهاده بسيار مهم مطرح است و لذا تغيير قيمت انرژي به سادگي هم موجب تغيير در محصول نهايي و هم تغيير در فرآيندهاي توليد خواهد شد و اين سبب خواهد شد تا مزيتها بين رشته فعاليتهاي صنعتي، خدماتي و کشاورزي نيز تا حدودي جابهجا شود.
در بررسي برخي تجارب جهاني در اجراي روشهاي اصلاح قيمتها مشاهده ميشود که پيش از اقدام به رفع يارانهها در اکثر موارد، مقدمات و قوانين مربوط به الزام چنين اقدامات جبراني پيشاپيش توسط نظام قانونگذاري تعيين شده است و به دقت مشخص شده که منابع جديد بايد در کدام بخشها و به چه صورتي صرف شوند. نظر به عدم تجربه شرايط بعد از هدفمندشدن يارانهها توسط بنگاههاي اقتصادي، بسياري از آنها در پيشبيني وقايع آتي و يافتن روشهاي بهينه رويارويي با فضاي جديد، با ابهام و سر در گمي روبهرو هستند. چالش بنگاههاي اقتصادي عمدتا بستگي به ترکيب قيمت حاملهاي انرژي داشته و نياز به دارا بودن تصوير شفاف و دقيقي از آن بيش از پيش ضروري بهنظر ميرسد.
ابعاد مختلفي براي آثار تغيير قيمت انرژي در سطح بنگاه متصور است:
- قيمت انرژي بهطور کاملا بديه فرآيندهاي جاري توليد به ويژه منابع انرژي بر را دچار تغيير خواهد ساخت.
جهان صنعت
«طلا و سقوط روزهاي اخير» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم رامين فروزنده است كه در آن ميخوانيد:
بازار طلا هفته گذشته شاهد اتفاقي نسبتا مهم بود. قيمت طلا در ابتدا به رکورد تاريخي بيش از 1432 دلار در هر اونس رسيد و کمتر از يک روز بعد سقوط کمسابقه 50 دلاري را تجربه کرد. هرچند اين کاهش قيمت در اثر گمانههايي مبني بر بهبود وضع اقتصادي آمريکا و افزايش ارزش دلار به وجود آمد و تداومبخش به نظر نميرسد، ما را با چند سوال تکراري مواجه ميسازد.
اينکه آيا دوران طلا به عنوان يک دارايي ايمن به پايان رسيده است؟ آيا تاکنون شاهد حبابهاي قيمتي بودهايم؟ و در ادامه با چه روندي مواجه خواهيم بود؟
طلاي سرخ، طلاي سياه، طلاي کثيف و ديگر اطلاقهاي از اين دست همگي به يک موضوع واحد اشاره دارند؛ اينکه هنوز در ادبيات عامه طلا اصليترين مرجع نماينده ارزش است. با اين تلقي چندان عجيب نيست اگر در دوران بحران مالي ايالات متحده يا بحران بده در اروپا سيل سرمايهگذاران براي حفاظت از داراييشان به سمت بازار طلا سرازير شود و اين مساله البته منحصربه سرمايهگذاران خرد نباشد که بانکهاي مرکزي نيز در پي افزايش سهم طلا در سبد ذخيرهشان باشند.
از ابتداي سال 2010 تاکنون بيش از 341 تن (با احتساب خريد 180 تني عربستان که در سالجاري اعلام شد) به ذخاير طلاي بانکهاي مرکزي جهان افزوده شده که در تداوم خالص افزايش 728 تني سال قبل (با احتساب 454 تن خريد طلاي چين در يک بازه شش ساله از سال 2003) بوده و نشان از رويکرد جدي بانکهاي مرکزي به سمت خريد طلا دارد چراکه تا سالها پيش از آن خالص خريد بانکهاي مرکزي منفي بود.
«لبيك يا حسين(ع) يعني...» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد؛
1- بعد از واقعه عاشورا هنگامي كه حراميان سر مبارك امام حسين(ع) را براي يزيد- لعنت الله عليه- آوردند؛ اين بيت را سر داد كه:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحي نزل: آن مرد هاشمي (پيامبر (ص)) با حكومت بازي كرد و الا نه وحيي در كار بود نه خبري!
بي شك از فرد لاابالي و مست لايعقلي كه شهوت خلافت و قدرت در وجود پست او ريشه دوانده بود و به لطف لطايف الحيل پدرش مسند خلافت را غصب كرده بود انتظار نميرفت كه بتواند جرعهاي از زلال حقيقت و حقانيت را نوشيده باشد.
بالطبع آنچه كه او با مشاهده سرمبارك امام(ره) دريافت بر مبناي همان مخيله تنگ و تاريكش بود كه هيچ روزنهاي از نور بدانجا راه نيافته بود و چنين ميپنداشت كه در نبرد و كارزار با نوه پيغمبر(ص) و فرزند علي(ع) فاتح گشته و حسين(ع) را از سر راه برداشته است...
2-«ابراهيم بن طلحه بن عبيدالله» از بني اميه و هواداران حزب اموي است؛ بعد از واقعه عاشورا در مدينه در برخوردي با امام زين العابدين(ع) از روي سرزنش پرسيد: من الغالب؟ يعني پدرت حسين(ع) به كربلا رفت، جنگ كرد و كشته شد، اكنون چه كسي غالب و فاتح و پيروز است؟
حضرت سجاد(ع) حكيمانه در جملهاي جاودانه فرمودند: هنگامي كه وقت نماز فرا رسيد اذان و اقامه بگو، خواه فهميد چه كسي غالب و پيروز است.
اين پاسخ امام علي بن الحسين(ع) اشارهاي است كوتاه اما پرمغز به ترفندها و دسيسههايي كه حراميان ترور اسلام نبوي را نشانه رفته بودند اما در فرجام كار طعم ناكامي را چشيدند. چرا كه نقل است از «ابن عباس» كه روزي در محفلي حضور داشتيم، ابوسفيان (رئيس بني اميه) از آنجا ميگذشت، در حالي كه نابينا شده بود؛ در آن هنگام صداي اذان بلند شد، زماني كه موذن به جمله « اشهد ان محمد رسول الله» رسيد، ابوسفيان در شرايطي كه فكر ميكرد غير از بني اميه كس ديگري نيست گفت: «ببينيد اين هاشمي (پيامبر(ص)) اسم خود را در كجا قرار داد و چگونه بالا برد.!»
3- گويي اين عارضه مسري است و زراندوزان و جاه طلبان و معاندان و دشمنان خاندان رسالت و امامت بر مشي ظلماني و نفهمي و جهالت تاريخي خود اصرار دارند. چرخه روزگار به دوران متوكل عباسي رسيده است و هر چند از عاشوراي 61 هجري 176 سال سپري شده است اما در برابر نام و خط حسين(ع) آنچنان عرصه را تنگ ميبيند كه در سال 237 هجري دستور ميدهد قبه ضريح امام حسين(ع) را در كربلا و همچنين خانههاي بسياري كه در اطراف ساخته بودند خراب و با زمين يكسان نمايند و سپس فرمان ميراند كه آب به حرم امام حسين(ع) ببندند... اين گستاخي به طمع براندازي نام حسين(ع) تا جايي ادامه مييابد كه طبق دستور متوكل بر زمين قبر مطهر امام(ع) شخم زده و زراعت ميكنند تا به كلي اسم و رسم مزار فراموش شود...(مقاتل الطالبين صفحه 395 به نقل از كتاب شيعه در اسلام علامه محمدحسين طباطبايي ص 226 و 227)
جمهوري اسلامي
«انتفاضه در موضع قدرت» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها انتفاضه فلسطين وارد بيست و چهارمين سال عمر خود شده است. در آذر ماه سال 1366 مردم فلسطين در اعتراض به ورود نخستوزير وقت رژيم اشغالگر صهيونيستي به مسجدالاقصي، قيام كردند و اين قيام مردمي سرآغاز حركت خودجوش ملت فلسطين براي مبارزه عليه صهيونيستهاي اشغالگر بود كه تا امروز با سير تكاملي خود توانسته گامهاي مهمي در جهت پيشبرد آرمان فلسطين و تضعيف رژيم صهيونيستي بردارد.
مبارزات ضد صهيونيستي در فلسطين اشغالي تاكنون سه مرحله متمايز را طي كرده است.
اولين مرحله، قيام شيخ عزالدين قسام و ياران و همراهان او عليه اشغالگران انگليسي بود كه بعد از فروپاشي دولت عثماني قسمتهاي وسيعي از سرزمينهاي عربي از جمله فلسطين را تحت سلطه خود در آورده بودند. شيخ عزالدين قسام، كه يك روحاني اهل سوريه و تحصيل كرده الازهر بود و از سوريه به دليل مبارزه عليه فرانسويها كه سوريه و لبنان را در اشغال خود داشتند و او را تحت تعقيب قرار داده بودند به فلسطين هجرت كرده بود، با تكيه بر تعاليم اسلام به مبارزه عليه انگليس برخاست و عدهاي از جوانان مسلمان و جمعي از اهالي فلسطين او را ياري كردند و بعد از مدتي مبارزه مسلحانه توسط انگليسيها محاصره شد و به شهادت رسيد. اين، يك نهضت اسلامي بود كه ميتوان آنرا ريشه و اساس نهضت اسلامي فلسطين ناميد، چرا كه بعد از شهادت شيخ عزالدين قسام آتش اين قيام خاموش نشد و چهار دهه بعد از زير خاكستر سر بر آورد و در قالب انتفاضه در برابر اشغالگران صهيونيست ايستاد.
مرحله دوم، مبارزات ملي گراها بود كه بعد از تشكيل رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي به رهبري چند جوان فلسطيني از جمله ياسر عرفات شكل گرفت و تا سالهاي دهه پنجاه به مدت سه دهه ادامه يافت. اين بخش از مبارزات ضد صهيونيستي كه تحت عنوان "سازمان آزادي بخش فلسطين" شكل گرفت هر چند به مزاحمي جدي براي صهيونيستها تبديل شد، لكن به دليل بي بهره بودن از تفكر ديني و تكيه محض بر ملي گرائي، دچار انحراف شد و سران آن از جمله شخص ياسر عرفات با صهيونيستها سازش كردند و آرمان فلسطين را زير پا گذاشتند.
در اين مرحله، رژيم مصر به سركردگي "محمد انورالسادات" كه بعد از جمال عبدالناصر، رئيسجمهور مصر شده بود با امضاء قرارداد ننگين "كمپ ديويد" با رژيم اشغالگر قدس، ضربه محكمي به آرمان فلسطين وارد كرد و زمينه ساز خيانت ياسر عرفات شد. اين سازش، موجب پيدايش تفرقه در جهان عرب در مورد مسأله فلسطين گرديد و مردم فلسطين بشدت احساس تنهائي و خيانت كردند. در آن سالها رژيم پهلوي در ايران نيز با اشاره آمريكا روابط گرم و نزديكي با صهيونيستها و انورالسادات داشت.
اين وضعيت با قيام مردم ايران عليه رژيم شاهنشاه و استعمارگران آمريكائي و انگليسي همزمان شد و انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد. مواضع روشن و قاطع امام خميني در حمايت از آرمان فلسطين و مبارزه عليه رژيم اشغالگر صهيونيستي، توجه مردم فلسطين را جلب كرد و آنها از تجربه پيروزي يك انقلاب به نام اسلام و با شعار الله اكبر در ايران درس گرفتند و درصدد استفاده از اين تجربه موفق بر آمدند.
مردم سالاري
«يک بام و دوهواي آلودگي هوا» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوه است كه در آن ميخوانيد:
در مورد آلودگي هواي تهران و شهرهاي بزرگ به ويژه طي دو هفته اخير مطالب متعددي نوشته شده و اين طور که به نظر ميرسد از فردا با وزش باد يا بارش باران، اين مشکل رفع ميشود. اما طي اين مدت اتفاقاتي رخ داد که مرور آنها تعجب برانگيز است و البته ميتواند مايه عبرت هم باشد;هرچند که تجربه نشان داده ما کمتر از اين مسايل عبرت ميگيريم.
1-تردد خودروها در کل تهران زوج و فرد شد و مسوولا ن با ذوق زدگي از کاهش ترافيک سخن گفتند و حتي برخي اعلا م کردند که ميتوان اين طرح را به کل سال تسري داد. غافل از اين که حتي ميتوان براي کاهش ترافيک و به تبع آن آلودگي هوا نه فقط زوج و فرد، بلکه طرح ترافيک را هم به کل شهر افزايش داد تا هم ترافيک کاهش يابد و هم شايد آلودگي هوا کم شود. گويا مديريت يعني اين که به جاي توسعه حمل ونقل عمومي در شهرها و تسهيل رفت وآمد مردم بدون خودروي شخصي، مدام محدوديت جديد ايجاد کنيم.
در چنين شرايطي، چه کسي ميتواند پاسخگوي دارندگان خودروها باشد که عوارض خودرو را براي يکسال پرداخت ميکنند و آنگاه مجبورند فقط در نيمي از سال به خيابان بيايند؟ آيا عوارض آنها هم نصف ميشود؟ البته اين نوع مديريتها در حوزههاي ديگر هم ديده ميشود. اگر زمستان سردي داشته باشيم، به دليل افزايش مصرف، گاز قطع ميشود و اگر زمستان معتدلي داشته باشيم، تابستان سال بعد، با کمبود آب و به تبع آن برق مواجه ميشويم...
2-جالب است که تردد خودروها را زوج و فرد ميکنيم اما بعدا اعلا م ميکنيم که مشکل آلودگي هوا، بنزين خودروها نيست، بلکه بخاريهاي گازسوز است! آقاي رويانيان براي اين موضوع، چه پاسخي دارند؟ آيا با فرافکني مشکلي حل ميشود؟
3-معلوم نيست از کجا به فکر مسوولا ن افتاد که چند هواپيماي آب پاش به آسمان تهران بفرستند تا با آب پاشي، آلودگي هوا را کاهش دهند! هيچ کس هم پيدا نشد به انتقادها پاسخ دهد که اين آب پاشيها چه تاثيري در آلودگي هوا داشت و اصلا منشا» اين فکر کجا بود؟
4- چند روز اول که هوا آلوده شد، دولت تصميم گرفت روزهاي آخر هفته را که خودش هم به تعطيلي متصل ميشد تعطيل اعلام کند اما در روزهايي که بنابر آمار رسمي آلا ينده ها، ميزان آلودگي هوا بيشتر بود، خبري از تعطيلي نشد. البته ما معتقديم که با تعطيلي، مشکلي حل نميشود اما چطور است که روزهاي آخر هفته متصل به تعطيلي، به دليل آلودگي هوا تعطيل اعلا م شد و در روزهاي ديگر که هوا آلوده تر بود، تعطيل اعلا م نشد؟ از دو حال خارج نيست: يا تعطيليها بيهوده است، يا اين که معيارهاي ما براي سنجش آلودگي صحيح نيست. جالب اينجاست که پس از برگزاري چندين مسابقه فوتبال در ليگ برتر در تهران، ناگهان روز جمعه تصميم ميگيرند مسابقه تيمهاي فوتبال استقلا ل تهران و شهرداري تبريز برگزار نشود و بعد در روز شنبه که هوا آلوده تر از جمعه است، بازي را برگزار ميکنند! اين هم، پيامد همان اعلا م تعطيلي توسط دولت است.
تهران امروز
«آلودگي امسال را باران ميبرد سال ديگر چه؟» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن احمدي است كه در آن ميخوانيد:
بنابر پيشبيني و اعلام سازمان هواشناسي، امروز پس از قريب به 40 روز، آسمان تهران با باران و ريههاي شهروندان با هواي نسبتا پاك، آشتي ميكند. اين البته به آن معنا نيست كه قهري ميان مردم و هواي پاك بوده باشد. بلكه امروز قطرههاي بيشمار باران به وقت عصر تهران از دل ابرها ميآيند تا واسطهاي باشند ميان انتظار 40 روزه مردم و تنفس هواي پاك و پاياني باشند بر سرفههاي بزرگترين كلانشهر امالقراي اسلام.
در اين روزها، آلودگي هوا و غبار متراكم غني از انواع گازهاي خطرناك، موضوع مورد توجه مجريان، مسئولان، رسانهها و مردم بودند. طرحهاي تكراري مثل تعطيلي تهران و طرحهاي خلق الساعهاي مثل خيس كردن گوشهاي از ابر عظيم آلودگي با هواپيماهاي كوچك و... به اجرا درآمدند اما نتيجه و حتي توصيه مسئولان، صرفا نشستن در انتظار باران بود.
اين انتظار، امروز به سر ميرسد اما آيا طرحها و تدبيرهايي براي اسفند 89، پاييز 90 و پاييز و زمستانهاي ديگر به جريان خواهد افتاد؟ اگر روزگار به همين منوال بگذرد كه امسال گذشت و اگر طرحهاي مبارزه به همين سان باشد كه امسال ديديم بايد از اكنون براي بارش پاييزي سال آينده دست به دعا شد.
آلودگي هوا برخلاف ساير بلايا كه طبيعي و گاه غيرقابل پيشبينيند، هم طبيعي نيست و هم قابل پيشبيني است. كيست كه نداند پاييز و آلودگي هواي تهران، سالهاست كه همزاد هم شدهاند. كيست كه نداند آلايندگي خودروها بيشترين نقش را در محروم ساختن شهروندان از هواي پاك در اختيار دارد. كيست كه نداند هر اتوبوس برابر با دهها خودروي شخصي و هر واگن مترو برابر با صدها خودروي شخصي در حمل و نقل عمومي نقش دارد.
از اين پرسشها و پاسخهاي بديهي، دهها نمونه ديگر را ميتوان برشمرد. اما حاصل آن چه بوده است؟ 33 روز هواي هشدارآميز براي تهرانيها ميلياردها ريال افزايش هزينه سلامت و براي كشور، ميليونها دلار تحميل هزينههاي ناشي از تعطيلي، مبارزه غير كارشناسي با آلودگي هوا و... بوده است.
سياست روز
«ريشههاي مفاسد اقتصادي ايران در كجاست؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم بيژن كيامنش است كه در آن ميخوانيد:
موضوع فساد ومبارزه با مفاسد اقتصادي بحث كهنهاي است كه همه ساله از سوي برخي از مقامات كشور مطرح ميشود. طرح اين دست موضوعها كه دربرخي مواقع با رنگي غير حقوقي انجام ميگيرد، معمولا چند روزي به تيترهاي جنجالي رسانهها تبديل ميشوند اما پس از گذشت مدتي، اين موضوع با همان ناگهاني كه در روزهاي نخست مطرح شده بود، دوباره به فراموشي سپرده ميشود. روال هميشگي اين موضوع، به دليل تكرار و كم اثر بودن بحثهايي كه در اين خصوص به ميان ميآيد، معمولا كمترين طنين و بازتاب را در جامعه دارد.
درحالي كه تا پيش از اين مقوله مبارزه با مفاسد اقتصادي آن چنان در ميان مردم كوچه و بازار با اهميت تلقي ميشد كه برخي از مسئولان براي جذب حداكثري آراي مردم، اين موضوع را به شعار تبليغاتي خود تبديل ميكردند.
اما تجربه روزمره مردم پس از گذشت سالها حاكي از آن است كه موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادي پيش از آنكه به ارادهاي عمومي تبديل شده باشد، معمولا از رنگي سياسي برخوردار است. به همين خاطر مبارزه با مفاسد اقتصادي و طرح آن از سوي مقامهاي ذي نفوذ كشور، چندان هيجاني در سطح جامعه ايجاد نميكند. اما نكته مهمتري كه در اين زمينه به واكنش تقريبا خنثاي مردم ميانجامد، در دلايل و ريشههاي بروز مفاسد اقتصادي نهفته است. زيرا به طور طبيعي مردم كوچه و بازار كشور دريافتهاند كه ريشه وقوع مفاسد اقتصادي معمولا با طرح شعارهاي ناگهاني و احساسي حل نميشود. حتي طرح شعاري موضوعهاي بسيار اساسي ميتواند به پيچيدگي بيشتر موضوعات بينجامد. پيچيدگي كه امكان و احتمال حل آنها را دشوارتر نيز خواهد كرد. زيرا ريشه مفاسد اقتصادي در ايران پيش از آنكه به سلامت و پاكدستي افراد ارتباط داشته باشد، به خاطر اقتصاد دولتي كشور است.
ابتكار
«آيتالله وحيدهدف نيست، اين سناريو براي مرجعيت است» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار است كه درن ميخوانيد:
نوشتهاي كوتاه و عجولانه در سايتي سياسي درباره سخنان اخير آيتالله وحيد خراساني، اگرچه فينفسه بياهميت و سطحي به نظر ميآيد، اما پيام آن بس بزرگ است و از شكلگيري گفتماني حاشيهاي خبر ميدهد كه سازمان تشيع را بر محور نهاد مرجعيت نميپندارد و باورهاي خود را عين ديانت ميداند و به دنبال انقلابي در سازمان تشيع است.
اگرچه در تك تك كلمات نوشته مذكور توهين ديده نميشود، اما از باوري جديد ميان جرياني خبر ميدهد. باوري كه مرجعيت را آنچنان دوست ميدارد كه همچون اينان بينديشد، سخن بگويد و براي اين و آن هورا بكشد يا لعن و تكفير بگويد. اين جريان، مرجعيت را در قالب نهاد نميبيند، مرجعيت را يك عالم ديني ميبيند كه اگر رهرو دغدغههاي آنان باشد، قدمش بر روي چشم و اگر همچون آنان نباشد، بايد نقد شود و در حصارهاي كوچك گام بر دارد.
اين تلقي در گفتمان كلاسيك تشيع جايگاه ندارد، بلكه همواره در حاشيه، اين گفتمان رخ نموده و البته پس از اندك زماني مراسم ارتحالش برگزار شده است. در تاريخ تشيع، اينان به عنوان دايههاي مهربانتر از مادر ظهور كردند كه خود را مذهبيتر از بزرگان دين به تصوير كشيدهاند و برخي از عالمان را به اشتباه در درك مسائل ديني متهم كردهاند.
اين گفتمان حاشيهاي، براي نهاد مرجعيت وظيفه درنظر ميگيرد و تكليف را به او گوشزد ميكند؛ همچنان كه در اين نوشته كوتاه و كوچك سايت مورد نظر، بارها از «انتظار ميرود» استفاده شده است. وقتي تاريخ را ورق ميزنيم، ميبينيم كه مثلا فلان طلبه يا شخص مدعي تدين، مرجعيت زمانه خود را با الفاظي درشت خطاب ميكند و در مقابل براي عالمي ديگر زبان به مدح و ثنا ميگشايد؛ اين نمونهاي از رفتارهاي هواداران گفتمان حاشيهاي است. اين گفتمان معتقد نيست كه نهاد مرجعيت محور سازمان تشيع است. بلكه آنچه رهبران و بانيان آن، از قرآن و اسلام و كلام ائمه(ع) ميفهمند، را شريعت و ديانت ميپندارند و هر آن كس با فهم آنان فاصله داشته باشد، گويا از منش و روش ائمه هدي(ع) خارج شده است.
اما گفتمان كلاسيك تشيع محوريتاش بعد از غيبت امام عصر(عج)، بر اساس نهاد مرجعيت حفظ شده و قوام يافته است. در اين گفتمان اگرچه هر فرد مرجعي واحد دارد و از نظر ديگر مراجع تبعيت نميكند، اما به نهادي به نام «مرجعيت» وفادار هستند و آن را تكريم و تثبيت ميكنند. در اين گفتمان، سازمان تشيع را مرجعيت راهبري ميكند؛ چه مرجعيت عامه و چه مراجع متعدد. در اين گفتمان عمود خيمه تشيع را نهاد مرجعيت تشكيل ميدهد و هواداران آن، خلل در اين نهاد (به رغم امكان وجود اشكال در نظرات مراجع) را باعث سست و نحيف شدن سازمان تشيع قلمداد ميكنند.
آفرينش
ماديگرايي فزاينده» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
امروزه جهان با شتابي فزاينده به پيش ميرود و کشورها نيز در دور رقابتي قرار گرفتهاند که هر يک ميکوشند تا با توجه به پتانسيلهاي گوناگون خود راه رشد و ترقي را فراهم کنند در اين حال کشورهايي موفق تر به رسيدن به مفهوم توسعه پايدار هستند که رشد انان بر اساس مفاهيمي بومي بنا شده باشد و صرف رفتاري تقليدي از ديگر کشورها به خود نگيرد در اين بين تعريفي كه بخشي از غرب از جامعه توسعه يافته به دست داده و ديگران را براي رسيدن به آن ترغيب ميكند اين است که جامعه توسعه يافته جامعهاي است كه در آن همه چيز حول محور مادي و تمتع هر چه بيشتر از لذايذي كه در كره زمين موجود است معنا شده در اين رويکرد ماديات و توجه به اصالت انها مورد توجه بوده و نقش مسائل معنوي کم رنگ شده است به طوري که بر خي در غرب از آن به عنوان اصالت لذت يا ماده نام ميبرند در اين حال بايد توجه داشت که کشورهايي نظير ما که در فرايند توسعه قرار دارند همواره در معرض برداشتهايي يک جانبه از مفهوم رشد و ترقي هستند به اين معنا که برخي تنها راه دستيابي به رشد را تقليد کورکورانه از روند رشد در غرب و حتي برداشتههايي ويژه خود از آن ارزيابي کرده و مفاهيمي مانند مادي گرايي فزاينده و مصرف گرايي بيشتر را مورد توجه قرارداده و اصولا جنبههاي مثبت غرب را همانند تلاش بيشترو کار و..را ناديده ميانگارند.
در واقع در سالهاي گذشته مادي گرايي همواره به عناوين جرياني خزنده در کشور ما رو به رشد بوده است به طوري که آمارها ي مختلفي از پيامدهاي نگاه يک جانبه به غرب وروند توسعه و پيشرفت آن منتشر شده است به عنوان مثال کشورما اينک يکي از پر مصرف ترين کشورها ست در حالي که مفهومي همچون کارو تلاش چندان جايگاه نهادينه شدهاي در آن نيافته است در اين بين غرق شدن اكثريت در بدست آوردن ماديات بيشتر وبيشترين هستند.
صرف در ماديات و لذت جوييها و روي گرداني عملي از اخلاقيات و..از تهديداتي است که آينده کشور را مورد هدف قرار داده است در اين حال هر چند بخش اعظمي از مشكلات و ناهنجاريهاي اخلاقي و فرهنگي جامعه نتيجه عملكرد ضعيف و سوء و عدم تبيين صحيح جايگاه مفاهيمي همانند اخلاق و رفاه و توسعه مديريت بخشهاي فرهنگي و تربيتي و اعتقادي و اقتصادي جامعه است که خود باعث برداشتهاي صرفا مادي گرايانه و تقليدي از مفهوم توسعه و پيشرفت در بين بخشي از شهروندان ازمفهوم رشد و ترقي شده است که در واقع ميتواند به اين حد نسل جوان کشور آسيب برساند در اين راستا بايد گفت که هنوز اين رويکرد در کشور ما و توجه به مادي گرايي فزاينده ميتواند زنگ خطري باشد براي بخشهاي گوناگون جامعه چه اينکه مادي گرايي صرف همانند بسياري از نمونههاي خارجي تبعات بسياري در پي خواهد داشت.
آرمان
«انتشار اسناد ويکيليکس و ضرورت هوشياري» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم سيدداود صالحي است كه در آن ميخوانيد؛ انتشار صدها هزار سند درباره دستگاه ديپلماتيک ايالات متحده آمريکا توسط سايت ويکي ليکس بازتابهاي مختلفي در سراسر جهان داشته است. اين اسناد بسياري از دولتهاي کوچک و بزرگ جهان را نشانه رفته است و اين امر موجب نگراني صاحبنظران شده است.
وظيفه ما به عنوان ديپلمات اين است که بر اساس تجربيات به دست آمده در حوزههاي مختلف، همراه با صبر و به دور از هرگونه شتابزدگي به حل مسائل مبهم در رابطه با اسناد ويکي ليکس بپردازيم و تلاش کنيم از خطاهاي احتمالي مصون بمانيم. ما بايد با درايت و تفکر با مسائل برخورد کنيم.
اسپانيا و اسناد ويکي ليکس
روزنامه ال پائيس چاپ اسپانيا که در تمام کشورهاي اسپانيايي زبان نفوذ دارد، در کنار نشرياتي چون گاردين انگليس و اشپيگل آلمان از نشريات اروپايي هستند که نسخهاي از اسناد ويکي ليکس دريافت کردهاند و به انتشار آنها اقدام کردهاند. بر اساس اسنادي که از سفارت آمريکا در مادريد از سال 2004 تاکنون در اسناد ويکيليکس منتشر شده، ديپلماتهاي آمريکا مطالب منفي و نادرستي در مورد رئيس دولت سوسياليست اين کشور گفتهاند.
بر اساس اين اسناد ديپلماتهاى آمريکايي «خوسه لوئيس رودريگز زاپاتهرو» نخست وزير سوسياليست اسپانيا را، سياستمدارى دانستهاند که منافع عمومى را فداي نتايج انتخاباتى ميکند. بر اساس خلاصه سه هزار و 620 صفحه اسناد منتشره ازسوى ويکى ليکس، آمريکاييها از آغاز زمامدارى زاپاتهرو بر اسپانيا، او را يک مشکل اصلى براى سياست خارجى خود دانستهاند. خروج نظاميان اسپانيايى ازعراق، بحران کوزوو، روابط اسپانيا با کوبا و ونزولا، روابط با کشورهاى مظنون به تروريست و برخى موارد تحت پيگرد قضايى ازجمله علل ايجاد فاصله ميان دو کشور بوده است. ال پاييس به نقل از اسناد فاش شده در اين باره همچنين اشاره ميکند که پس از خروج نظاميان اسپانيايى از عراق روابط مادريد و واشنگتن آنچنان سرد شده بود که وقتى زاپاتهرو براى تبريک به بوش به مناسبت انتخاب مجددش، با وى تماس تلفنى گرفت، بوش حاضر به گفتوگو با وى نشد.
اسناد ويکي ليکس و روابط ايران و اعراب
در اسناد ويلکي ليکس همچنين از قول ملک عبدلله،پادشاه عربستان مطالبي عليه ايران آمده است.اين موضوع قابل برداشت است که کشورهاي عربي از اينکه مذاکرات ايران با 1+5 به سرپرستي آقاي جليلي به نتيجه برسد خشنود نيستند، اين نگراني خصوصا در کشورهاي کوچک بيشتر است.
دنياي اقتصاد
«مسائل مديريت بنگاههاي اقتصادي پس از هدفمندسازي يارانهها» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم يحيي آل اسحاق است كه در آن ميخوانيد:
مقياس و ظرفيت اقتصادي، بهکارگيري بهينه عوامل توليد و ترکيب صحيح آنها و ارزش اقتصادي عوامل در تحليل هزينه – فايده و سودآوري بنگاهها نقش مهميايفا مينمايد.
ارزش عوامل توليد، شکلدهنده قيمت تمام شده محصول توليد و عرضه شده و تبيينکننده ميزان بازده ناشي از سرمايهگذاري (بلند مدت و کوتاه مدت) در بنگاه اقتصادي است. با اجراي قانون هدفمندكردن يارانهها قيمت برخي از عوامل توليد بنگاههاي اقتصادي بهطور مستقيم (مواد اوليه، سوخت، آب و برق و...) و غير مستقيم (کالاها و دادههاي واسطه) تغيير ميکند، لذا از اثرات اجراي قانون تغيير الگوها و مدلهاي اقتصادي توليد، تغيير سهم هزينه استفاده از عوامل مختلف توليد در قيمت تمام شده، جابهجايي منابع و به تبع آن تغيير ترکيب و سهم بازار کالاها و خدمات خواهد بود.
با توجه به تحولات ساختاري و اساسي در فرآيندهاي توليد و الگوي اقتصادي حضور بنگاهها در بازارها لازم است با توجه به هدف نهايي قانون مذکور که اصلاح ساختارهاي اقتصادي و توليدي است، سازوکار مناسب براي پاسخگويي به شرايط جديد در فضاي فعاليت برون، بين و درون بنگاه انديشيده شود. انرژي در توليد انواع خدمات و کالا به عنوان يک نهاده بسيار مهم مطرح است و لذا تغيير قيمت انرژي به سادگي هم موجب تغيير در محصول نهايي و هم تغيير در فرآيندهاي توليد خواهد شد و اين سبب خواهد شد تا مزيتها بين رشته فعاليتهاي صنعتي، خدماتي و کشاورزي نيز تا حدودي جابهجا شود.
در بررسي برخي تجارب جهاني در اجراي روشهاي اصلاح قيمتها مشاهده ميشود که پيش از اقدام به رفع يارانهها در اکثر موارد، مقدمات و قوانين مربوط به الزام چنين اقدامات جبراني پيشاپيش توسط نظام قانونگذاري تعيين شده است و به دقت مشخص شده که منابع جديد بايد در کدام بخشها و به چه صورتي صرف شوند. نظر به عدم تجربه شرايط بعد از هدفمندشدن يارانهها توسط بنگاههاي اقتصادي، بسياري از آنها در پيشبيني وقايع آتي و يافتن روشهاي بهينه رويارويي با فضاي جديد، با ابهام و سر در گمي روبهرو هستند. چالش بنگاههاي اقتصادي عمدتا بستگي به ترکيب قيمت حاملهاي انرژي داشته و نياز به دارا بودن تصوير شفاف و دقيقي از آن بيش از پيش ضروري بهنظر ميرسد.
ابعاد مختلفي براي آثار تغيير قيمت انرژي در سطح بنگاه متصور است:
- قيمت انرژي بهطور کاملا بديه فرآيندهاي جاري توليد به ويژه منابع انرژي بر را دچار تغيير خواهد ساخت.
جهان صنعت
«طلا و سقوط روزهاي اخير» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم رامين فروزنده است كه در آن ميخوانيد:
بازار طلا هفته گذشته شاهد اتفاقي نسبتا مهم بود. قيمت طلا در ابتدا به رکورد تاريخي بيش از 1432 دلار در هر اونس رسيد و کمتر از يک روز بعد سقوط کمسابقه 50 دلاري را تجربه کرد. هرچند اين کاهش قيمت در اثر گمانههايي مبني بر بهبود وضع اقتصادي آمريکا و افزايش ارزش دلار به وجود آمد و تداومبخش به نظر نميرسد، ما را با چند سوال تکراري مواجه ميسازد.
اينکه آيا دوران طلا به عنوان يک دارايي ايمن به پايان رسيده است؟ آيا تاکنون شاهد حبابهاي قيمتي بودهايم؟ و در ادامه با چه روندي مواجه خواهيم بود؟
طلاي سرخ، طلاي سياه، طلاي کثيف و ديگر اطلاقهاي از اين دست همگي به يک موضوع واحد اشاره دارند؛ اينکه هنوز در ادبيات عامه طلا اصليترين مرجع نماينده ارزش است. با اين تلقي چندان عجيب نيست اگر در دوران بحران مالي ايالات متحده يا بحران بده در اروپا سيل سرمايهگذاران براي حفاظت از داراييشان به سمت بازار طلا سرازير شود و اين مساله البته منحصربه سرمايهگذاران خرد نباشد که بانکهاي مرکزي نيز در پي افزايش سهم طلا در سبد ذخيرهشان باشند.
از ابتداي سال 2010 تاکنون بيش از 341 تن (با احتساب خريد 180 تني عربستان که در سالجاري اعلام شد) به ذخاير طلاي بانکهاي مرکزي جهان افزوده شده که در تداوم خالص افزايش 728 تني سال قبل (با احتساب 454 تن خريد طلاي چين در يک بازه شش ساله از سال 2003) بوده و نشان از رويکرد جدي بانکهاي مرکزي به سمت خريد طلا دارد چراکه تا سالها پيش از آن خالص خريد بانکهاي مرکزي منفي بود.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



