گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۳۴۱۳۱
| | 3107 بازدید
جام جم
«پيامهاي راهبردي يك نشست» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
اقدام بيسابقه تشكيل سلسله نشستهاي «انديشههاي راهبردي» كه اولين نشست آن با موضوع «الگوي اسلامي ايراني پيشرفت» برگزار شد را از زواياي مختلف ميتوان مورد بررسي قرار داد.
از حيث موضوع آن كه در اهميتش همين بس كه رهبر انقلاب فرمودند: «اين الگو سندي بالادستي براي همه اسناد برنامهاي و چشماندازي خواهد بود. »
از حيث اهداف اين سلسله نشستها «درگير شدن متفكران و انديشهورزان با مسائل اساسي و كلان» و «فرهنگ و گفتمانسازي درخصوص مسائل كلان در ميان نخبگان و سپس در سطح عمومي جامعه» و «تعيين مسير و نوعي ريلگذاري براي آينده كشور» به عنوان 3 هدف اساسي اين نشستها ذكر شد.
از منظر برخي نكات بسيار مهم كه به اجمال مطرح شد و بايد به تفصيل به آنها پرداخته شود. مثلا درباره حكومت از ديدگاه اسلام، رهبر انقلاب فرمودند: «صلاحيتهاي فردي در اسلام به گونهاي مهم است كه هركس ميخواهد مسووليت و مديريت بپذيرد، بايد صلاحيتهاي لازم را در خود به وجود آورد وگرنه با پذيرش مسووليت، عمل نامشروعي انجام داده است» يا «در اسلام، كسي كه اهل استعلا و برتريطلبي است يا همه چيز را براي خود ميخواهد، حق ندارد قدرت را قبول كند و مردم نيز حق ندارند چنين شخصي را انتخاب كنند. »
و جهات ديگري كه ميتواند مورد توجه قرار گيرد؛ اما اين نوشتار درصدد است صرف نظر از محتواي اين نشست، برخي پيامهايي، كه اصل برگزاري اين نشستها در درون خود دارد، مورد توجه قرار دهد.
اولين پيامي كه برگزاري سلسله نشستهاي انديشههاي راهبردي دارد، اين است كه بهرغم تلاش بيگانگان، موضوعآفرينيهاي پيدرپي كه از جمله اهدافش سرگرم كردن نظام جمهوري اسلامي ايران است، به هدف خود دست نيافته و نظام اسلامي وراي مسائل و بعضا بحرانهاي پيچيده و روزمره، از مسائل كلان و راهبردي نيز غفلت نكرده و موضوعاتي از اين دست را هم به صورت جدي و در عاليترين سطوح در دستور كار خود دارد.
كيهان
«خرماي ژنو!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- «براي چه به ژنو ميرويم» ؟ و «قرار است در مذاكره با كشورهاي 1+5 چه روي ميز بگذاريم و چه سوغاتي براي مردم كشورمان بياوريم» ؟ اين پرسشها و پرسشهاي مشابه ديگري از اين دست، اگر در گذشتهاي نه چندان دور و مخصوصاً قبل از ترور دانشمندان هستهاي ايران، پاسخ- با عرض پوزش از مسئولان هستهاي كشورمان- نيم بندي داشت، امروزه آن پاسخ نيم بند نيز وجود ندارد و حضور تيم مذاكره كننده جمهوري اسلامي ايران در نشست ژنو كه قرار است روز سه شنبه 16آذرماه 89-7 دسامبر 2010- در پايتخت سوئيس برگزار شود، عبث و بي نتيجه به نظر ميرسد.
ممكن است مسئولان محترم كشورمان به اين توضيح اشاره كنند كه جمهوري اسلامي ايران از مدتها قبل رسماً اعلام كرده است موضوع نشست ژنو «هسته اي» نيست، بلكه موضوع نشست، گفت وگو با 1+5 درباره بسته پيشنهادي ايران است و مسئله هستهاي در اجلاس ژنو، تنها در محدوده بسته ياد شده قابل طرح خواهد بود. اين توضيح اگرچه برخاسته از حضور عزتمندانه ايران اسلامي در چالش هستهاي است ولي از سوي ديگر خانم «اشتون» مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا كه رياست تيم كشورهاي 1+5 را نيز برعهده دارد، بارها اعلام كرده است كه چالش اصلي 1+5 با ايران، چالش هستهاي است و نشست روز سه شنبه ژنو از اين قاعده مستثنا نيست. بنابراين، در هر دو حالت - چه براساس نظر تيم هستهاي كشورمان و چه مطابق نظر خانم اشتون- برنامه هستهاي جمهوري اسلامي ايران، «تمام و يا بخشي» از دستور كار نشست ژنو خواهد بود و يادداشت پيش روي با اين نگاه نوشته شده است.
2- به اين اظهارنظر كه درباره ترور دانشمندان هستهاي ايران و علت و انگيزه آن مطرح شده است، توجه كنيد؛
«از آنجا كه كشورهاي جهان اشتياق و تمايل چنداني به بمباران تاسيسات اتمي ايران ندارند و بسيار بعيد است كه ايالات متحده آمريكا نيز به چنين اقدامي دست بزند، كشورهاي خارجي ناچارند با بهره گيري از شيوههاي غيرجنگي به هدف خود كه جلوگيري از اتمي شدن ايران است، برسند. تحريمهاي اقتصادي فزاينده نيز با همين هدف انجام گرفته است. ترور شهرياري و عباسي راهكار ديگري براي اين منظور است تا از طريق آسيب زدن به دست اندركاران فعاليت هستهاي جمهوري اسلامي و دستگاهها و تاسيسات اتمي آن، لزوم حمله نظامي را منتفي كرده و از اين طريق به اهداف برسند. »
در اين ديدگاه با صراحت اعلام شده است كه حمله نظامي به تأسيسات هستهاي جمهوري اسلامي ايران از سوي آمريكا و متحدانش، ناممكن است و از سوي ديگر «تحريمهاي اقتصادي فزاينده» نيز تاكنون كارآمد نبوده و مانع از ادامه فعاليت هستهاي ايران نشده است، بنابراين چاره كار، آسيب زدن به دست اندركاران هستهاي جمهوري اسلامي ايران- بخوانيد ترور دانشمندان- و در صورت امكان، اقدامات تخريبي در تاسيسات و ماشينهاي هستهاي اين كشور است.
اين نظريه درباره انگيزه و علت اصلي ترور دانشمندان هستهاي كشورمان با آنچه مسئولان جمهوري اسلامي ايران براساس شواهد و قرائن موجود و برخي از اسناد به آن رسيدهاند، همخواني فراواني دارد، بنابراين طبيعي است كه تصور كنيد، اين اظهارنظر از سوي يكي از مسئولان اطلاعاتي كشورمان و يا صاحب نظران تيزبين داخلي مطرح شده است. اما؛ اشتباه ميكنيد و شايد تعجب كنيد اگر بشنويد كه تحليل- بخوانيد خبر- مورد اشاره، ديدگاه و نظر- بخوانيد اعتراف- رژيم صهيونيستي است كه روز چهارشنبه 10 آذرماه- اول دسامبر 2010- روي خروجي سايت رسمي وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي آمده است. به بيان ديگر، اسرائيل بدون كمترين پرده پوشي اعلام ميكند ترور دانشمندان هستهاي ايران كار كشورهايي است كه خواستار توقف فعاليت هستهاي جمهوري اسلامي ايران هستند و به علت ناممكن بودن حمله نظامي و از سوي ديگر در پي بي اثر بودن تحريمهاي اقتصادي به اين راه كار رسيدهاند!
جمهوري اسلامي
«آنچه البته به جائي نرسد تعطيلي است!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
آلودگي هواي تهران و تصميمات مسئولان اجرائي براي تعطيلي ادارات و مراكز آموزشي و احياناً بانكها و نهادها و بعضي مؤسسات ديگر و همچنين كاهش ساعات كار ادارات و لغو زنگهاي ورزش مدارس، به دليل تكرار و استمرار موجب پيدايش دغدغههائي شده است كه نميتوان در برابر آنها بي تفاوت بود.
راه حلهاي قابل پيمودن و راهكارهاي عملي روشني براي حل اين مشكل وجود ندارد كه قطعاً اگر ارادهاي قوي براي پايان دادن به معضل آلودگي هوا وجود داشته باشد ميتوان به اين هدف رسيد. آنچه تاكنون انجام شده، به منزله استفاده از داروهاي تسكين دهنده درد بوده و با اينكه درد و درمان هر دو شناخته شده هستند و بيماري لاعلاجي وجود ندارد، هنوز اقدام مؤثري در جهت ريشه كن ساختن اين عارضه فلج كننده صورت نگرفته است.
با ادامه اين روشهاي موقت و تسكين دهنده، نه تنها مشكل ريشه كن نخواهد شد، بلكه هرچه زمان بيشتري ميگذرد دامنه اين مشكل وسيعتر ميشود. ديديم كه در همين يكماه اخير هر روز بر آلودگي هوا افزوده شد و عوارض آن بيشتر دامن مردم و جامعه را گرفت. علاوه بر اين، زيانهاي ناشي از بكارگيري راه حلهاي موقت نيز به عوارض آلودگي هوا اضافه ميشوند و خسران را افزايش ميدهند. به همين دليل، همه بايد بپذيريم كه دوران آزمون و خطا در موضوع چگونگي برخورد با آلودگي هوا گذشته و هيچ راه غير از رفتن به سراغ راه حلهاي اصولي و ريشهاي وجود ندارد.
تاكنون، خطر افت تحصيلي در اثر تعطيليهاي مكرر مدارس و دانشگاه ها، وارد شدن لطمه به كار مردم در ادارات، تعويق رسيدگي به پرونده ها، پيدايش اخلال در كار بانكها و بنگاههاي اقتصادي و پائين آمدن ميزان كارو تلاش در جامعه، زيانهاي نماياني هستند كه از توسل به راهكارهاي موقت براي مبارزه با آلودگي هوا حاصل شدهاند.
دور از انصاف است كه فرياد افراد و يا دستگاههاي خاصي را مقصر پيش آمدن اين وضعيت و وارد آمدن اين زيانها بدانيم. واقعيت اينست كه هركسي به هر اندازه كه ميتوانسته تلاش كرده و همه قصد داشتند و دارند مشكل را حل كنند يا كاهش دهند. با اينحال، اين واقعيت را نيز نميتوان انكار كرد كه هنوز كار اصلي شروع نشده و به همين دليل دغدغهها هر روز بيشتر ميشود و انتظار اينست كه همزمان با استفاده از داروهاي تسكين دهنده و موقت، معالجات اصلي و ريشهاي نيز آغاز شود.
منتظر آمدن باران و وزيدن باد ماندن نيز دردي را دوا نخواهد كرد. هنوز بشر به جائي نرسيده كه بتواند به كمك علم در فعل و انفعالات جوي چنان تأثيري بگذارد كه آب و هواي پيراموني خود را به دلخواه خود تغيير دهد و تنظيم كند. تهران، در زماني كه به عنوان مركز حكومت انتخاب ميشد، نه تنها دچار آلودگي هوا نبود بلكه اصولاً به دليل برخورداري از آب و هواي خوب مورد نظر قرار گرفت و انتخاب شد. اين ما انسانها هستيم كه به دليل ماشيني شدن و استفاده غلط از ابزارهاي صنعتي و افراط در استفاده از امكانات آلاينده، هواي تهران را دچار آلودگي كردهايم و البته تعدادي از شهرهاي بزرگ كشور نيز با همين عارضه مواجه هستند. بنابر اين، حالا كه ما زمينيها عامل پديد آمدن اين عارضه هستيم، نبايد از آسمان انتظار معجزه داشته باشيم، بلكه اين خود ما هستيم كه بايد آستين همت بالا بزنيم و مشكلي را كه خود به وجود آوردهايم حل كنيم.
رسالت
«آغاز راه نو و مبارك» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدكاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
نخستين نشست نخبگان و برجستگان علمي كشور با حضور مقام معظم رهبري براي بررسي انديشههاي راهبردي مربوط به " الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت و عدالت" چهارشنبه گذشته برگزار شد.
اين اولين بار است كه موضوع مدل پيشرفت كشور مورد بازخواني علما ودانشمندان ايراني در يك سطح حكومتي قرار ميگيرد. جمهوري اسلامي ايران پس از فراغت از جنگ اولين برنامه توسعه پنجساله را طراحي و تاكنون نيز 4 برنامه توسعه را اجرا كرده است. نظام در اوايل اجراي برنامه چهارم توسعه موفق شد برنامههاي خود را در يك افق بيست ساله تحت عنوان برنامه چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ببيند. اكنون بحث "الگوي - اسلامي ايراني پيشرفت و عدالت" ميتواند به عنوان يك سند بالادستي براي ترسيم حركتهاي آينده كشور و نيز همه اسناد برنامهاي و چشم اندازي مورد استفاده قرار گيرد.
پرهيز از استفاده از واژه "توسعه" در اين مبحث به دليل بار معنايي و الزامات خاص آن است. لذا از واژه "پيشرفت" به جاي "توسعه " استفاده شده است. ما درنوسازي جامعه ايراني پس از انقلاب با معماراني روبرو بوده ايم كه مدل پيشرفت خود را در جوامع پيشرفته و يا در حال پيشرفت جستجو ميكردند. علي رغم تاكيدات امام خميني (ره) معمار اصلي جمهوري اسلامي و رهنمودهاي مقام معظم رهبري در دستيابي به مدل پيشرفت جمهوري اسلامي نتوانستيم مسير خود را از مسير جوامعي كه نقد جدي به مباني پيشرفت آنها داريم جدا كنيم.
ما در ساحات سياست، اقتصاد، علم، فرهنگ و... گرفتار كساني بوديم كه صحنه هستي را ساحت خلقت و عرصه هنرنمايي خالق نميدانستند. ما گرفتار انديشمنداني بوديم كه جهان را صنع خدا نميدانستند. آنان خداوند را با صد هزار جلوه در خلقت منكر بودند، لذا هستي را بيهوده، مرگ را پايان و مردن را نيستي و پوسيدگي تفسير ميكردند آنان ما را بر سر سفرهاي ازعلوم نشاندند كه ما از آنان با تعبيرمحترمانه " علم سكولار" و با تعبير واقعي " علوم لائيك" ياد ميكنيم.
هم اينان در تفسير متون ديني - با اين پيش فرض كه قولي از سوي خداوند متعال وجود ندارد - جهان را به سمتي هدايت كردند كه جز كفر والحاد ثمري نداشت. اينان جماعتي بودند كه درتفسير اسرار آفرينش، خلقت را به عنوان فعل خدا منكر بودند ودر تفسير متون ديني شرح " قول خدا" را قبول نداشتند و آن را به شرح قول بشر فرو كاهيدند!
ما اكنون با توليدي انبوه از علومي روبه رو هستيم كه طي سه قرن اخير از غرب به جهان سرازير شده و مملو از سمومي است كه ما را از كاروان علم حقيقي و مسيري كه خدا براي پيشرفت و تكامل انسانها تعيين فرموده دور ميكند. اگر طي سه دهه گذشته ما توفيقي در دستيابي به يك نقشه جامع براي پيشرفت و عدالت نداشتيم، علت اصلي و اساسي آن را بايد تئوريهايي دانست كه هيچ انطباقي با آموزههاي ديني و قرآني ونيز مطالبات انقلابي كه در اندازه جهاني ماموريتهاي خود را پيگيري ميكند، ندارد. اينكه امروز توفيق يافتيم براي دستيابي به اين نقشه جامع همت گماريم، يك گام بلند و ستودني است. اما بايد بدانيم همانهايي كه در داخل و خارج باعث شدند كه ما از اين مهم غفلت كنيم بيكار نخواهند نشست.
مردم سالاري
«فرهنگ حج و ضرورت احياي آن در جامعه» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
هفته گذشته و اين هفته جامعه بزرگ ما شاهد بازگشت حجاج از سفر حج بود و باب نقد و نقادي از مراسمها و مهمانيها و سوغات و خريد حج گرم، گرم است ولي از تبيين فرهنگ و سيماي فرهنگي حج خبري نيست که نيست.
حج بزرگترين ميراث ديني ماست که در بستر فرهنگي اين مرزوبوم اعتلا ي ويژهاي يافته و به سرمايهاي بي نظير و سرشار از جلوههاي مردمي و ارزشي مبدل شده است.
حج مجموعهاي به هم پيوسته از اعتقادات، ارزش ها، آداب و رسوم و سنتهاي متعالي است که با اشاعه مدرنيست و خرده فرهنگهاي بيگانه در دهههاي اخير ابعاد آن در جامعه کمرنگ شده و «حج و حاجي» که زماني چهرههاي عاشقانه و با قداستي محسوب ميشدند، به پديدههاي ظاهرا عادي مبدل شدهاند.
در سالهاي نه چندان دور و زمانهاي نه چندان دير، وقتي فردي به حج مشرف ميشد، شور و شوق و نشاطي که ماهها قبل شروع شده بود سراسر جامعه را فرا ميگرفت، از زماني که قصد زيارت تحقق مييافت تا هنگام حرکت، در طول سفر و نيز بعد از بازگشت اعمالي را انجام و اعتبار و تقدس اين امر را نشان ميدادند. اين مجموعه اعمال، مناسکي بودند که «حج» را به يک عنصر فرهنگي پويا و زنده مبدل ميساختند، پارهاي از اين اعمال مثل:«حلا ليت طلبي»، «مشايعت با نغمه»، «چاووش»، «استقبال»، «وليمه و مراسم مهماني»، «عيدقربان در منزل حاجي در ميقات»، «عيدقربان در منزل حاجي سفر کرده سال قبل» و...
اما امروز آن همه زمزم جوشان که هرساله امت مسلمان را از زلا ل انديشه و ايمان مشروب ميساخت، وليمه اش برجاي مانده است، آنهم در تالا رهاي باشکوه و هزينههاي گزاف و مهمانان نه چندان نيازمند آن غذا. اشتباه نکنيد، من به دنبال نفي وليمه نيستم، چرا که ارزش ارتباط را آنقدر بالا ميدانم که حتي با ريخت و پاش و حضور متمولا ن و بي نيازان آن را نفي نميکنم و بودنش را به از نبودن ميدانم; گر چه اگراز آسيبها کاسته و به محسنات افزوده شود به شرطي که ظرفيت ارتباطي آن لطمه نبيند، به صواب نزديکتر و ثواب آن افزون تر خواهد بود، بلکه در پي اين معنا هستم که بايد ارزشها و سنتها و آداب و رسوم فراموش شده و در محاق رفته را احيا کرد. اين که بدون سروصدا و با خريد يک فيش حج، فرد به سفري سياحتي- زيارتي ميرود و هيچ خبري از آداب و مناسک پرشکوه گذشته نيست با فرهنگ حج سازگاري ندارد.
تهران امروز
«قابليتهاي مدني به جاي ظرفيتهاي رسمي» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دكترعماد افروغ است كه در آن ميخوانيد:
چهار شنبه شب نشست «انديشههاي راهبردي» با حضور تعدادي از انديشمندان، استادان دانشگاه و حوزوي در محضر رهبر معظم انقلاب براي تدوين الگوي پيشرفت ايراني- اسلامي برگزار شد.
در ضرورت تشكيل چنين نشستهايي هيچ ترديدي وجود ندارد. كشوري كه ميخواهد الگو و نمونه كامل و تمام عياري از تحقق آموزههاي اسلامي در عرصههاي مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي باشد، نميتواند بدون برنامه و استراتژي به اين اهداف نايل شود. اين امربا توجه به ابعاد تودرتو و پيچيده آن، كاري نيست كه از عهده يك فرد يا جمع محدود يا قوهاي خاص بر آيد.
نياز به استفاده از تمام ظرفيتهاي كشور دارد. اما اينكه چرا قبلا اين اتفاق نيفتاده و چرا همواره تلاش كرده ايم بدون توجه به قابليتها بهويژه قابليتهاي مدني، كار را صرفا در عرصههاي رسمي پيش ببريم؛ بخشي از پاسخ، به همين ارجاع مسائل اساسي و كليدي به بخش رسمي برمي گردد. بخش ديگري از پاسخ را بايد در تجربه متراكم 30 ساله دنبال كرد.
همانگونه كه رهبر انقلاب هم گفتند: بسياري از رفتارها و سياستها متناقض بوده و در ريشهيابي اين تناقضها به اين نتيجه رسيده ايم كه كارها از روي برنامه نبوده است؛ يا فردي و محدود بوده و يا در سطح منابع و نهادهاي رسمي تقليل يافته است. بخشي از ضرورتها براي تشكيل چنين نشستهايي به اين بر ميگردد كه شرايط امروزي ما بيانگر اتخاذ تصميمات شتابزده از سوي مقامات تاثيرگذار است. خيليها بر اين باورند كه مشكلات كشور را صرفا با سرعت در تصميم گيري و افزايش بودجه ميتوان حل كرد و در اين ميان بابي براي عمل كردن از روي برنامه و داشتن يك نظريه جامع باز نميكنند.
اين زيبنده يك كشور با عقبه فرهنگي، تمدني و ديني برجسته و قابليتهاي بالا نيست. شايد يكي ديگر از ضرورتها به اين برگردد كه شاهد انزواي نخبگان و كناره گيري آنها هستيم. اين نشست به لطف خدا و توسط جايگاه و فردي انجام شد كه هم توقع وحدت بخشي از آن بود و هم بنا بر شناختي كه از شخصيت او داشتيم، توقعي جز اين نبود.
در حقيقت هم جايگاه رهبري اقتضاي توجه به وحدت و استفاده از تمام ظرفيتهاي كشور دارد و هم قابليتهاي شخصي رهبر معظم اقتضاي توجه بيشتر به عقلانيت و حكمت داشت. اما بنا به دلايلي عدهاي ميكوشيدند تا اين جايگاه و اين جوهره تحتالشعاع برخي ملاحظات سياسي قرار گيرد. برگزاري اين نشست اولا تفسيري از يك عمل وحدت آفرين بود و ثانيا مويد اين نكته بود كه رهبري قابل مصادره نيست.
اين يك عمل فراقوهاي و فراجناحي بود و اميدوارم دامنه آن گستردهتر و از تمام انديشمندان و ظرفيتهاي موجود در كشور دعوت شود. نظارتهاي لازم صورت گيرد تا در اين ميان كارشكنيها از طرف افراد و جناحهاي سياسي به جايي نرسد و مسير را منحرف نكند.
تدوين الگوي پيشرفت ايراني – اسلامي، اين يك گامي است كه ميتواند كشور را از بسياري تنگناها نجات دهد و مسير روشني را براي آينده نظام ترسيم كند و حركت از روي برنامه را به ارمغان بياورد. يكي از كاركردهاي ضمني آن ايجاد بستر براي ورود ظرفيتهاي مختلف در عرصههاي تصميم گيري و تصميم سازي كشور است. حتي اگر در عمل به اين منشورنهايي ناكام بمانيم، باز نفس اينكه دست نياز به سوي نخبگان دراز شده و اين دست نياز هم نمايشي نبوده است، خود يك امر مبارك است.
سياست روز
«عبور از تله ويكي ليكس» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز است كه در آن ميخوانيد:
اسناد ويكي ليكس ورقهاي نيمه محرمانهاي هستند كه از درون مايههاي غير مترقبهاي برخوردارند. درون مايههايي كه از ادبيات مرسوم ديپلماتيك بسيار فاصله گرفته است. حتي درون مايه بخشي از اين اسناد از صراحتي شوكدهنده برخوردار هستند.
صراحت شوك دهندگي اين اسناد بدين خاطر است كه خواننده را در فضايي تاريك و وهم آور رها ميسازند. همين رها شدگي جهتدار است كه ما را به درون چارچوبهايي هدايت ميكند كه قرار گرفتن در آنها ما را به اظهارنظرهاي تند بر ميانگيزانند.
در واقع اين ورق پارههاي پراكنده كه به صورت اسرار آميزي طبقهبندي شدهاند، به گونهاي بر ذهن خواننده اثر ميگذارد كه بي آنكه بخواهيم از مستند بودن اين اطلاعات آگاه يابيم، اقدام به اظهار نظرهاي جهت دار و مبتني بر پيش فرضهاي مسلم خواهيم كرد... همان گونه كه برخي از روساي جمهور كشورهاي منطقه كردند. اما براستي آيا آسناد ويكي ليكس با چنين كاركردي انتشار يافته است؟...
علماي اهل سياست ميگويند هيچ چيزي در سياست قطعيت ندارد. در اين صورت هيچ گاه نبايد درعالم سياست با قطعيت سخن گفت... اما اسناد طبقه بندي شده ويكي ليكس در همان لحظههاي نخست همه باورها و آموختههاي ما را ميشكند و با انتقال نامريي پيش فرضهايي كه هر گونه مقاومت ذهني را درهم فرو ميريزند، ما را در فضايي قطب بندي شده رها ميكنند. فضايي آكنده از سوء تفاهم، تاريك وپر ستيزه و پرخاش....
و اين زمان، لحظه آخرين شليك ويكي ليكس است. يعني قرار دادن مخاطب در دايرهها و قطبهايي كه به صورت نامريي آنان را به پذيرش پيش فرضهاي شوك دهنده هدايت ميكند. نقطهاي كه تخاصم و پرخاشگري در مرز هاست. نقطهاي كه چشم پوشيدن از اشتراكات و تاكيد بر افتراقات است...
و چنين است كه دو كشور در برابر هم ميايستند... نقطهاي به آشوب كشيده ميشود و جنگ و ستيزه، سايه خود را بر همه چيز ميپراكند... اما دكتر احمدي نژاد تنها رئيس جمهوري است كه از انديشههاي پرخاشگرانه اما پنهاني اسناد ويكي ليكس فراتر رفت... اسنادي كه چون تله است و ميخواهد ما را در موجي از فريب غرق كند. موجي كه به شكل گيري كينه و دشمني در منطقه ميانجامد. كينهها و دشمنيهايي كه با غفلت رهبران منطقه ممكن است پايدار هم بمانند.
ابتكار
«روايتي محرمانه از واقعيتي آشکار» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم قاسم توکلي است كه در آن ميخوانيد:
افشاي حدود 251 هزار سند ديپلماتيک جديد، که 11 هزار مورد آن فوق محرمانه خوانده شده، توسط سايت ويکي ليکس بار ديگر نگرانيها را در خصوص وخامت اوضاع امنيتي خاورميانه برانگيخت. آنچه که بويژه در اين ميان واجد اهميت است و در کانون توجه اين مقاله قرار دارد، افشاي درخواستهاي مکرر رهبران عربستان، بحرين، قطر، امارات و اردن از امريکا براي حمله نظامي به ايران است.
در خصوص علل افشاي اين اسناد توسط ويکي ليکس گمانه زنيهاي بسياري مطرح شده: عدهاي اين افشا گري را به درگيريهاي داخلي ساختار سياسي امريکا بين جمهوريخواهان و دموکراتها ربط ميدهند، عدهاي ديگر آن را محصول تلاشهاي جسورانه چند ژورناليست ماجراجو در فضاي مجازي براي به چالش کشيدن سياستهاي جنگ طلبانه امريکا ميدانند و عدهاي هدف از انتشار اين اسناد را اعمال فشار بر ايران براي منزوي کردن بيش از پيش آن ميدانند، تا از اين طريق فضاي مساعدي در افکار عمومي منطقه و جهان براي توجيح پذير نمودن حمله به ايران فراهم آيد.
رمزگشايي از اهداف احتمالي بانيان اين افشاگري، بحث ديگري است که در اين مقاله نميگنجد. افشاي اين اسناد با هر هدفي که صورت گرفته باشد، حداقل درباره مسائل مربوط به خاورميانه و حوزه خليج فارس، بيان رساتر آن چيزي بود که پيش از اين زمزمههاي آن از گوشه و کنار به گوش ميرسيد.
بر همگان آشکار بود که بويژه پس از سقوط صدام در سال 2003 رژيمهاي عرب منطقه از گسترش نفوذ ايران به هراس افتادهاند و به هر قيمتي (حتي با حضور اسرائيل) خواهان ايجاد ائتلافي قدرتمند براي مهار ايران هستند، طي سالهاي اخير مسئله صلح اعراب و اسرائيل و اختلافات تاريخي مربوط به آن به اولويتي دست چندم براي رژيمهاي عرب منطقه تبديل شده و در مقابل، خصومت با ايران در صدر اولويتهاي سياست خارجي آنها قرار گرفته است. پيش از افشاي اين اسناد نيز همه ميدانستند که در پس تعارفات و تشريفات ديپلماتيک ميان رژيمهاي عرب و دولت ايران، رقابتي سخت در جريان است.
رژيمهاي عرب حوزه خليج فارس ضمن حفظ روابط مسالمت آميز و ديپلماتيک خود با ايران، به صورت مستمر قراردادهاي سرسام آوري براي خريد تسليحات نظامي با غرب به امضا ميرسانند، که تنها چند مورد اخير آن طي ماههاي گذشته بالغ بر 120 ميليارد دلار بوده است و کيست که نداند اين سياستهاي ميليتاريستي اعراب به دليل احساس خطر از جانب کدام کشور است؟!افشاگري ويکي ليکس در مورد مسائل جاري خاورميانه، نه پرده برداري از واقعيتي پنهان که يادآوري دوباره شرايط وخيمي است که همگان از آن مطلع اند: «ساختار هابزي» منطقه خاورميانه و تسلط «سياست واقعي» (Politic Real) بر روابط خارجي ميان بازيگران منطقه به جاي تن دادن به قواعد همزيستي مسالمت آميز و سازوکارهاي امنيت دسته جمعي. در دوره جنگ سرد، خطر گسترش کمونيسم و سايه ترسناک اتحاد جماهير شوروي بر سر منطقه، بازيگران اصلي حوزه خليج فارس را واداشته بود تا در درون نظمي که امريکاييها تعريف کرده بودند به ايفاي نقش بپردازند.
آرمان
«ويکي ليکس و وسعت آگاه شدن» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم دکتر مهدي محسنيان راد است كه در آن ميخوانيد:
به طور قطع براي اينکه بخواهيم به اين پديده نگاه کنيم، بايد تعيين کنيم که از چه دورنما و زاويهاي انتشار اسناد را مورد بررسي قرار ميدهيم. از يک ديدگاه ميتوان فرض کرد که منتشر کردن اين اطلاعات طرحي خاص با اهدافي ويژه است که دولت امريکا براي انتشار آن تسهيلاتي قرار داده است و قصد دارد که از انتشار آن در زمان خاص با هدف مورد نظرش بهرهبرداري کند.
براي روشن شدن اين امر بايد توضيح داد که شاهد چنين مواردي در طول تاريخ نيز بودهايم. همانند آنچه که در کتاب سروان شرايبر سردبير بازنشسته لوموند فاش شده بود. کتاب او که تکاپوي جهاني نام داشت در سالهاي پس از جنگ منتشر شد و شامل اسناد و اطلاعاتي بود که نشان ميداد رئيس جمهور امريکا از بمباران بندري که در آسياي جنوب شرقي و پايگاه امريکاييها بود خبر داشته است و از اين ترفند تنها براي اين هدف استفاده کردهاند که افکار عمومي را براي مداخله امريکا در جنگ جهاني دوم تهييج کنند.
در همان زمان هم کسي نميتوانست باور کند که ايالات متحده امريکا چنين نقشهاي را به زيان خودش طراحي کرده باشد تا از آن به نفع خودش در زماني خاص بهرهبرداري کند. مباحثي که مطرح شده بود از چشم کساني که حتي کنجکاو به مسائل سياسي بودند هم دورافتاده بود.
اما دورنماي ديگر، انتشار اطلاعات ويکى ليکس را محصول جريان آزاد اطلاعات مىداند، ولي بايد اين نکته را نيز متذکر شد که از ديد ارتباطي اين روند درست جريان آزاد اطلاعات نيست؛ به اين دليل که دولتي مايل به فاش شدن اين اطلاعات نبوده و يک سازمان غيردولتي اين اسناد را منتشر کرده است.
حتي اگر بخواهيم با ديد دوم به موضوع نگاه کنيم و وارد شرايط جهاني شدن اطلاعات شويم، مشاهده ميکنيم که حاصل آن دسترسي خيلي بيشتر به طور همزمان به اطلاعات در جهان است. با وجود اين هم، يک خلاء وجود دارد و اصل ماجرا اين است که هرگز چنين چيزي مطرح نبوده که انتشار اين اسناد وارد بازي آزادي اطلاعات شود. به عقيده من اين پديدهاي است که در آينده مورد بررسي قرار خواهد گرفت و روشن خواهد شد که اصل ماجرا چه بوده است.
اما آنچه مسلم است اين است که اگر چنين اتفاقي مثلا هشتاد سال پيش در امريکا افتاده بود و انتشار چنين اسنادي در روزنامهاي چاپ و يک سري اطلاعات منتشر ميشد، در مقايسه با شرايطي که امروزه در جهان وجود دارد به هيچ وجه نميتوان تصور کرد که اطلاعات با چنين سرعتي جابجا ميشد و طبيعتا به دنبال آن نيز چنين بازخوردي را به همراه نداشت. حداقل ما ميتوانيم از اين نمايش به اين نتيجه برسيم که تا چهاندازه سرعت آگاه شدن و به دنبال آن وسعت آگاه شدن نيز رو به افزايش است.
دنياي اقتصاد
«ويكي ليكس؛ شايعه يا خبر» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
در دنياي روزنامهنگاري، به ويژه روزنامهنگاري آمريكايي اصطلاح داستان (Story) جايگاه ويژهاي دارد. اين اصطلاح به لحاظ حرفهاي نشاندهنده نوعي سبك اطلاعرساني است كه براساس آن همه يا بيشتر جنبههاي خبر در گزارشي كامل ارائه ميشود و خواننده را به نقطهاي ميرساند كه براي همه يا بيشتر پرسشهاي خود، پاسخهايي قانعكننده مييابد. نويسنده چنين گزارشي اگر بخواهد گزارش را با پرسشهايي تازه به پايان ميرساند تا خوانندهاش، مشتري شمارههاي آينده نشريه شود؛ اگر هم فكر كند كه موضوع كشش ادامه دادن ندارد، از طرح پرسشهاي تازه پرهيز ميكند.
معمولا در رخدادهايي كه عيار خبر بر عيار شايعه غلبه دارد، داستان با ابهام شروع ميشود و با روشني پايان مييابد. اما در رخدادهايي كه شايعه بر خبر غالب است اين رابطه معكوس ميشود؛ يعني اينكه گزارش با شفافيت آغاز ميشود و با ابهام تمام ميشود. آنگاه كه حضور مخالفان سياسي دولتها در «داستان» پررنگ ميشود، احتمال پررنگ شدن شايعه و رنگ باختن خبر بيشتر است.
به نظر ميرسد در ماجراي ويكي ليكس كه اين روزها بر سر زبانها افتاده نيز چنين رابطهاي برقرار است. گروه از خبرنگاران و فعالان سياسي چيني و همتايان آنان از ديگر كشورهاي جهان از سال 2006 ميلادي تاكنون پايگاه اينترنتي راهانداختهاند و به گفته خود اسرار هويدا ميكنند.
بخشي از خبرهايي كه تاكنون در اين پايگاه منتشر شده از جنس «خبر- شايعه» هايي است كه مدام در روزنامههاي جهان (به ويژه آمريكا و اروپا) منتشر ميشود. بخشهايي نيز كمي فراتر از «خبر-شايعه» است و خشم برخي دولتها را برانگيخته است. خشم دولتها لزوما نشانه واقعي بودن خبرها و اسناد منتشره ويكي ليكس نيست، بلكه بازتابدهنده نگراني دولتها از اين موضوع است كه مخاطبان خبر همواره استعداد پذيرفتن شايعه را دارند.
مهمترين خبرهاي ويكي ليكس، خبرهاي مرتبط با سياست خارجي آمريكا در شرق آسيا و خاورميانه، مسائل عراق، افغانستان و ايران است. در ميان همه خبرهايي كه درباره اين مناطق منتشر شده، فقط يكي از آنها كه راجع به وحدت احتمالي كرهشمالي و كرهجنوبي است، موضوعي تازه به نظر ميرسد و همين خبر تازه نادرستترين و نامحتملترين رخداد در شرق آسياي كنوني را نشانه رفته است.
«پيامهاي راهبردي يك نشست» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
اقدام بيسابقه تشكيل سلسله نشستهاي «انديشههاي راهبردي» كه اولين نشست آن با موضوع «الگوي اسلامي ايراني پيشرفت» برگزار شد را از زواياي مختلف ميتوان مورد بررسي قرار داد.
از حيث موضوع آن كه در اهميتش همين بس كه رهبر انقلاب فرمودند: «اين الگو سندي بالادستي براي همه اسناد برنامهاي و چشماندازي خواهد بود. »
از حيث اهداف اين سلسله نشستها «درگير شدن متفكران و انديشهورزان با مسائل اساسي و كلان» و «فرهنگ و گفتمانسازي درخصوص مسائل كلان در ميان نخبگان و سپس در سطح عمومي جامعه» و «تعيين مسير و نوعي ريلگذاري براي آينده كشور» به عنوان 3 هدف اساسي اين نشستها ذكر شد.
از منظر برخي نكات بسيار مهم كه به اجمال مطرح شد و بايد به تفصيل به آنها پرداخته شود. مثلا درباره حكومت از ديدگاه اسلام، رهبر انقلاب فرمودند: «صلاحيتهاي فردي در اسلام به گونهاي مهم است كه هركس ميخواهد مسووليت و مديريت بپذيرد، بايد صلاحيتهاي لازم را در خود به وجود آورد وگرنه با پذيرش مسووليت، عمل نامشروعي انجام داده است» يا «در اسلام، كسي كه اهل استعلا و برتريطلبي است يا همه چيز را براي خود ميخواهد، حق ندارد قدرت را قبول كند و مردم نيز حق ندارند چنين شخصي را انتخاب كنند. »
و جهات ديگري كه ميتواند مورد توجه قرار گيرد؛ اما اين نوشتار درصدد است صرف نظر از محتواي اين نشست، برخي پيامهايي، كه اصل برگزاري اين نشستها در درون خود دارد، مورد توجه قرار دهد.
اولين پيامي كه برگزاري سلسله نشستهاي انديشههاي راهبردي دارد، اين است كه بهرغم تلاش بيگانگان، موضوعآفرينيهاي پيدرپي كه از جمله اهدافش سرگرم كردن نظام جمهوري اسلامي ايران است، به هدف خود دست نيافته و نظام اسلامي وراي مسائل و بعضا بحرانهاي پيچيده و روزمره، از مسائل كلان و راهبردي نيز غفلت نكرده و موضوعاتي از اين دست را هم به صورت جدي و در عاليترين سطوح در دستور كار خود دارد.
كيهان
«خرماي ژنو!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- «براي چه به ژنو ميرويم» ؟ و «قرار است در مذاكره با كشورهاي 1+5 چه روي ميز بگذاريم و چه سوغاتي براي مردم كشورمان بياوريم» ؟ اين پرسشها و پرسشهاي مشابه ديگري از اين دست، اگر در گذشتهاي نه چندان دور و مخصوصاً قبل از ترور دانشمندان هستهاي ايران، پاسخ- با عرض پوزش از مسئولان هستهاي كشورمان- نيم بندي داشت، امروزه آن پاسخ نيم بند نيز وجود ندارد و حضور تيم مذاكره كننده جمهوري اسلامي ايران در نشست ژنو كه قرار است روز سه شنبه 16آذرماه 89-7 دسامبر 2010- در پايتخت سوئيس برگزار شود، عبث و بي نتيجه به نظر ميرسد.
ممكن است مسئولان محترم كشورمان به اين توضيح اشاره كنند كه جمهوري اسلامي ايران از مدتها قبل رسماً اعلام كرده است موضوع نشست ژنو «هسته اي» نيست، بلكه موضوع نشست، گفت وگو با 1+5 درباره بسته پيشنهادي ايران است و مسئله هستهاي در اجلاس ژنو، تنها در محدوده بسته ياد شده قابل طرح خواهد بود. اين توضيح اگرچه برخاسته از حضور عزتمندانه ايران اسلامي در چالش هستهاي است ولي از سوي ديگر خانم «اشتون» مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا كه رياست تيم كشورهاي 1+5 را نيز برعهده دارد، بارها اعلام كرده است كه چالش اصلي 1+5 با ايران، چالش هستهاي است و نشست روز سه شنبه ژنو از اين قاعده مستثنا نيست. بنابراين، در هر دو حالت - چه براساس نظر تيم هستهاي كشورمان و چه مطابق نظر خانم اشتون- برنامه هستهاي جمهوري اسلامي ايران، «تمام و يا بخشي» از دستور كار نشست ژنو خواهد بود و يادداشت پيش روي با اين نگاه نوشته شده است.
2- به اين اظهارنظر كه درباره ترور دانشمندان هستهاي ايران و علت و انگيزه آن مطرح شده است، توجه كنيد؛
«از آنجا كه كشورهاي جهان اشتياق و تمايل چنداني به بمباران تاسيسات اتمي ايران ندارند و بسيار بعيد است كه ايالات متحده آمريكا نيز به چنين اقدامي دست بزند، كشورهاي خارجي ناچارند با بهره گيري از شيوههاي غيرجنگي به هدف خود كه جلوگيري از اتمي شدن ايران است، برسند. تحريمهاي اقتصادي فزاينده نيز با همين هدف انجام گرفته است. ترور شهرياري و عباسي راهكار ديگري براي اين منظور است تا از طريق آسيب زدن به دست اندركاران فعاليت هستهاي جمهوري اسلامي و دستگاهها و تاسيسات اتمي آن، لزوم حمله نظامي را منتفي كرده و از اين طريق به اهداف برسند. »
در اين ديدگاه با صراحت اعلام شده است كه حمله نظامي به تأسيسات هستهاي جمهوري اسلامي ايران از سوي آمريكا و متحدانش، ناممكن است و از سوي ديگر «تحريمهاي اقتصادي فزاينده» نيز تاكنون كارآمد نبوده و مانع از ادامه فعاليت هستهاي ايران نشده است، بنابراين چاره كار، آسيب زدن به دست اندركاران هستهاي جمهوري اسلامي ايران- بخوانيد ترور دانشمندان- و در صورت امكان، اقدامات تخريبي در تاسيسات و ماشينهاي هستهاي اين كشور است.
اين نظريه درباره انگيزه و علت اصلي ترور دانشمندان هستهاي كشورمان با آنچه مسئولان جمهوري اسلامي ايران براساس شواهد و قرائن موجود و برخي از اسناد به آن رسيدهاند، همخواني فراواني دارد، بنابراين طبيعي است كه تصور كنيد، اين اظهارنظر از سوي يكي از مسئولان اطلاعاتي كشورمان و يا صاحب نظران تيزبين داخلي مطرح شده است. اما؛ اشتباه ميكنيد و شايد تعجب كنيد اگر بشنويد كه تحليل- بخوانيد خبر- مورد اشاره، ديدگاه و نظر- بخوانيد اعتراف- رژيم صهيونيستي است كه روز چهارشنبه 10 آذرماه- اول دسامبر 2010- روي خروجي سايت رسمي وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي آمده است. به بيان ديگر، اسرائيل بدون كمترين پرده پوشي اعلام ميكند ترور دانشمندان هستهاي ايران كار كشورهايي است كه خواستار توقف فعاليت هستهاي جمهوري اسلامي ايران هستند و به علت ناممكن بودن حمله نظامي و از سوي ديگر در پي بي اثر بودن تحريمهاي اقتصادي به اين راه كار رسيدهاند!
جمهوري اسلامي
«آنچه البته به جائي نرسد تعطيلي است!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
آلودگي هواي تهران و تصميمات مسئولان اجرائي براي تعطيلي ادارات و مراكز آموزشي و احياناً بانكها و نهادها و بعضي مؤسسات ديگر و همچنين كاهش ساعات كار ادارات و لغو زنگهاي ورزش مدارس، به دليل تكرار و استمرار موجب پيدايش دغدغههائي شده است كه نميتوان در برابر آنها بي تفاوت بود.
راه حلهاي قابل پيمودن و راهكارهاي عملي روشني براي حل اين مشكل وجود ندارد كه قطعاً اگر ارادهاي قوي براي پايان دادن به معضل آلودگي هوا وجود داشته باشد ميتوان به اين هدف رسيد. آنچه تاكنون انجام شده، به منزله استفاده از داروهاي تسكين دهنده درد بوده و با اينكه درد و درمان هر دو شناخته شده هستند و بيماري لاعلاجي وجود ندارد، هنوز اقدام مؤثري در جهت ريشه كن ساختن اين عارضه فلج كننده صورت نگرفته است.
با ادامه اين روشهاي موقت و تسكين دهنده، نه تنها مشكل ريشه كن نخواهد شد، بلكه هرچه زمان بيشتري ميگذرد دامنه اين مشكل وسيعتر ميشود. ديديم كه در همين يكماه اخير هر روز بر آلودگي هوا افزوده شد و عوارض آن بيشتر دامن مردم و جامعه را گرفت. علاوه بر اين، زيانهاي ناشي از بكارگيري راه حلهاي موقت نيز به عوارض آلودگي هوا اضافه ميشوند و خسران را افزايش ميدهند. به همين دليل، همه بايد بپذيريم كه دوران آزمون و خطا در موضوع چگونگي برخورد با آلودگي هوا گذشته و هيچ راه غير از رفتن به سراغ راه حلهاي اصولي و ريشهاي وجود ندارد.
تاكنون، خطر افت تحصيلي در اثر تعطيليهاي مكرر مدارس و دانشگاه ها، وارد شدن لطمه به كار مردم در ادارات، تعويق رسيدگي به پرونده ها، پيدايش اخلال در كار بانكها و بنگاههاي اقتصادي و پائين آمدن ميزان كارو تلاش در جامعه، زيانهاي نماياني هستند كه از توسل به راهكارهاي موقت براي مبارزه با آلودگي هوا حاصل شدهاند.
دور از انصاف است كه فرياد افراد و يا دستگاههاي خاصي را مقصر پيش آمدن اين وضعيت و وارد آمدن اين زيانها بدانيم. واقعيت اينست كه هركسي به هر اندازه كه ميتوانسته تلاش كرده و همه قصد داشتند و دارند مشكل را حل كنند يا كاهش دهند. با اينحال، اين واقعيت را نيز نميتوان انكار كرد كه هنوز كار اصلي شروع نشده و به همين دليل دغدغهها هر روز بيشتر ميشود و انتظار اينست كه همزمان با استفاده از داروهاي تسكين دهنده و موقت، معالجات اصلي و ريشهاي نيز آغاز شود.
منتظر آمدن باران و وزيدن باد ماندن نيز دردي را دوا نخواهد كرد. هنوز بشر به جائي نرسيده كه بتواند به كمك علم در فعل و انفعالات جوي چنان تأثيري بگذارد كه آب و هواي پيراموني خود را به دلخواه خود تغيير دهد و تنظيم كند. تهران، در زماني كه به عنوان مركز حكومت انتخاب ميشد، نه تنها دچار آلودگي هوا نبود بلكه اصولاً به دليل برخورداري از آب و هواي خوب مورد نظر قرار گرفت و انتخاب شد. اين ما انسانها هستيم كه به دليل ماشيني شدن و استفاده غلط از ابزارهاي صنعتي و افراط در استفاده از امكانات آلاينده، هواي تهران را دچار آلودگي كردهايم و البته تعدادي از شهرهاي بزرگ كشور نيز با همين عارضه مواجه هستند. بنابر اين، حالا كه ما زمينيها عامل پديد آمدن اين عارضه هستيم، نبايد از آسمان انتظار معجزه داشته باشيم، بلكه اين خود ما هستيم كه بايد آستين همت بالا بزنيم و مشكلي را كه خود به وجود آوردهايم حل كنيم.
رسالت
«آغاز راه نو و مبارك» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدكاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
نخستين نشست نخبگان و برجستگان علمي كشور با حضور مقام معظم رهبري براي بررسي انديشههاي راهبردي مربوط به " الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت و عدالت" چهارشنبه گذشته برگزار شد.
اين اولين بار است كه موضوع مدل پيشرفت كشور مورد بازخواني علما ودانشمندان ايراني در يك سطح حكومتي قرار ميگيرد. جمهوري اسلامي ايران پس از فراغت از جنگ اولين برنامه توسعه پنجساله را طراحي و تاكنون نيز 4 برنامه توسعه را اجرا كرده است. نظام در اوايل اجراي برنامه چهارم توسعه موفق شد برنامههاي خود را در يك افق بيست ساله تحت عنوان برنامه چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ببيند. اكنون بحث "الگوي - اسلامي ايراني پيشرفت و عدالت" ميتواند به عنوان يك سند بالادستي براي ترسيم حركتهاي آينده كشور و نيز همه اسناد برنامهاي و چشم اندازي مورد استفاده قرار گيرد.
پرهيز از استفاده از واژه "توسعه" در اين مبحث به دليل بار معنايي و الزامات خاص آن است. لذا از واژه "پيشرفت" به جاي "توسعه " استفاده شده است. ما درنوسازي جامعه ايراني پس از انقلاب با معماراني روبرو بوده ايم كه مدل پيشرفت خود را در جوامع پيشرفته و يا در حال پيشرفت جستجو ميكردند. علي رغم تاكيدات امام خميني (ره) معمار اصلي جمهوري اسلامي و رهنمودهاي مقام معظم رهبري در دستيابي به مدل پيشرفت جمهوري اسلامي نتوانستيم مسير خود را از مسير جوامعي كه نقد جدي به مباني پيشرفت آنها داريم جدا كنيم.
ما در ساحات سياست، اقتصاد، علم، فرهنگ و... گرفتار كساني بوديم كه صحنه هستي را ساحت خلقت و عرصه هنرنمايي خالق نميدانستند. ما گرفتار انديشمنداني بوديم كه جهان را صنع خدا نميدانستند. آنان خداوند را با صد هزار جلوه در خلقت منكر بودند، لذا هستي را بيهوده، مرگ را پايان و مردن را نيستي و پوسيدگي تفسير ميكردند آنان ما را بر سر سفرهاي ازعلوم نشاندند كه ما از آنان با تعبيرمحترمانه " علم سكولار" و با تعبير واقعي " علوم لائيك" ياد ميكنيم.
هم اينان در تفسير متون ديني - با اين پيش فرض كه قولي از سوي خداوند متعال وجود ندارد - جهان را به سمتي هدايت كردند كه جز كفر والحاد ثمري نداشت. اينان جماعتي بودند كه درتفسير اسرار آفرينش، خلقت را به عنوان فعل خدا منكر بودند ودر تفسير متون ديني شرح " قول خدا" را قبول نداشتند و آن را به شرح قول بشر فرو كاهيدند!
ما اكنون با توليدي انبوه از علومي روبه رو هستيم كه طي سه قرن اخير از غرب به جهان سرازير شده و مملو از سمومي است كه ما را از كاروان علم حقيقي و مسيري كه خدا براي پيشرفت و تكامل انسانها تعيين فرموده دور ميكند. اگر طي سه دهه گذشته ما توفيقي در دستيابي به يك نقشه جامع براي پيشرفت و عدالت نداشتيم، علت اصلي و اساسي آن را بايد تئوريهايي دانست كه هيچ انطباقي با آموزههاي ديني و قرآني ونيز مطالبات انقلابي كه در اندازه جهاني ماموريتهاي خود را پيگيري ميكند، ندارد. اينكه امروز توفيق يافتيم براي دستيابي به اين نقشه جامع همت گماريم، يك گام بلند و ستودني است. اما بايد بدانيم همانهايي كه در داخل و خارج باعث شدند كه ما از اين مهم غفلت كنيم بيكار نخواهند نشست.
مردم سالاري
«فرهنگ حج و ضرورت احياي آن در جامعه» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
هفته گذشته و اين هفته جامعه بزرگ ما شاهد بازگشت حجاج از سفر حج بود و باب نقد و نقادي از مراسمها و مهمانيها و سوغات و خريد حج گرم، گرم است ولي از تبيين فرهنگ و سيماي فرهنگي حج خبري نيست که نيست.
حج بزرگترين ميراث ديني ماست که در بستر فرهنگي اين مرزوبوم اعتلا ي ويژهاي يافته و به سرمايهاي بي نظير و سرشار از جلوههاي مردمي و ارزشي مبدل شده است.
حج مجموعهاي به هم پيوسته از اعتقادات، ارزش ها، آداب و رسوم و سنتهاي متعالي است که با اشاعه مدرنيست و خرده فرهنگهاي بيگانه در دهههاي اخير ابعاد آن در جامعه کمرنگ شده و «حج و حاجي» که زماني چهرههاي عاشقانه و با قداستي محسوب ميشدند، به پديدههاي ظاهرا عادي مبدل شدهاند.
در سالهاي نه چندان دور و زمانهاي نه چندان دير، وقتي فردي به حج مشرف ميشد، شور و شوق و نشاطي که ماهها قبل شروع شده بود سراسر جامعه را فرا ميگرفت، از زماني که قصد زيارت تحقق مييافت تا هنگام حرکت، در طول سفر و نيز بعد از بازگشت اعمالي را انجام و اعتبار و تقدس اين امر را نشان ميدادند. اين مجموعه اعمال، مناسکي بودند که «حج» را به يک عنصر فرهنگي پويا و زنده مبدل ميساختند، پارهاي از اين اعمال مثل:«حلا ليت طلبي»، «مشايعت با نغمه»، «چاووش»، «استقبال»، «وليمه و مراسم مهماني»، «عيدقربان در منزل حاجي در ميقات»، «عيدقربان در منزل حاجي سفر کرده سال قبل» و...
اما امروز آن همه زمزم جوشان که هرساله امت مسلمان را از زلا ل انديشه و ايمان مشروب ميساخت، وليمه اش برجاي مانده است، آنهم در تالا رهاي باشکوه و هزينههاي گزاف و مهمانان نه چندان نيازمند آن غذا. اشتباه نکنيد، من به دنبال نفي وليمه نيستم، چرا که ارزش ارتباط را آنقدر بالا ميدانم که حتي با ريخت و پاش و حضور متمولا ن و بي نيازان آن را نفي نميکنم و بودنش را به از نبودن ميدانم; گر چه اگراز آسيبها کاسته و به محسنات افزوده شود به شرطي که ظرفيت ارتباطي آن لطمه نبيند، به صواب نزديکتر و ثواب آن افزون تر خواهد بود، بلکه در پي اين معنا هستم که بايد ارزشها و سنتها و آداب و رسوم فراموش شده و در محاق رفته را احيا کرد. اين که بدون سروصدا و با خريد يک فيش حج، فرد به سفري سياحتي- زيارتي ميرود و هيچ خبري از آداب و مناسک پرشکوه گذشته نيست با فرهنگ حج سازگاري ندارد.
تهران امروز
«قابليتهاي مدني به جاي ظرفيتهاي رسمي» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دكترعماد افروغ است كه در آن ميخوانيد:
چهار شنبه شب نشست «انديشههاي راهبردي» با حضور تعدادي از انديشمندان، استادان دانشگاه و حوزوي در محضر رهبر معظم انقلاب براي تدوين الگوي پيشرفت ايراني- اسلامي برگزار شد.
در ضرورت تشكيل چنين نشستهايي هيچ ترديدي وجود ندارد. كشوري كه ميخواهد الگو و نمونه كامل و تمام عياري از تحقق آموزههاي اسلامي در عرصههاي مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي باشد، نميتواند بدون برنامه و استراتژي به اين اهداف نايل شود. اين امربا توجه به ابعاد تودرتو و پيچيده آن، كاري نيست كه از عهده يك فرد يا جمع محدود يا قوهاي خاص بر آيد.
نياز به استفاده از تمام ظرفيتهاي كشور دارد. اما اينكه چرا قبلا اين اتفاق نيفتاده و چرا همواره تلاش كرده ايم بدون توجه به قابليتها بهويژه قابليتهاي مدني، كار را صرفا در عرصههاي رسمي پيش ببريم؛ بخشي از پاسخ، به همين ارجاع مسائل اساسي و كليدي به بخش رسمي برمي گردد. بخش ديگري از پاسخ را بايد در تجربه متراكم 30 ساله دنبال كرد.
همانگونه كه رهبر انقلاب هم گفتند: بسياري از رفتارها و سياستها متناقض بوده و در ريشهيابي اين تناقضها به اين نتيجه رسيده ايم كه كارها از روي برنامه نبوده است؛ يا فردي و محدود بوده و يا در سطح منابع و نهادهاي رسمي تقليل يافته است. بخشي از ضرورتها براي تشكيل چنين نشستهايي به اين بر ميگردد كه شرايط امروزي ما بيانگر اتخاذ تصميمات شتابزده از سوي مقامات تاثيرگذار است. خيليها بر اين باورند كه مشكلات كشور را صرفا با سرعت در تصميم گيري و افزايش بودجه ميتوان حل كرد و در اين ميان بابي براي عمل كردن از روي برنامه و داشتن يك نظريه جامع باز نميكنند.
اين زيبنده يك كشور با عقبه فرهنگي، تمدني و ديني برجسته و قابليتهاي بالا نيست. شايد يكي ديگر از ضرورتها به اين برگردد كه شاهد انزواي نخبگان و كناره گيري آنها هستيم. اين نشست به لطف خدا و توسط جايگاه و فردي انجام شد كه هم توقع وحدت بخشي از آن بود و هم بنا بر شناختي كه از شخصيت او داشتيم، توقعي جز اين نبود.
در حقيقت هم جايگاه رهبري اقتضاي توجه به وحدت و استفاده از تمام ظرفيتهاي كشور دارد و هم قابليتهاي شخصي رهبر معظم اقتضاي توجه بيشتر به عقلانيت و حكمت داشت. اما بنا به دلايلي عدهاي ميكوشيدند تا اين جايگاه و اين جوهره تحتالشعاع برخي ملاحظات سياسي قرار گيرد. برگزاري اين نشست اولا تفسيري از يك عمل وحدت آفرين بود و ثانيا مويد اين نكته بود كه رهبري قابل مصادره نيست.
اين يك عمل فراقوهاي و فراجناحي بود و اميدوارم دامنه آن گستردهتر و از تمام انديشمندان و ظرفيتهاي موجود در كشور دعوت شود. نظارتهاي لازم صورت گيرد تا در اين ميان كارشكنيها از طرف افراد و جناحهاي سياسي به جايي نرسد و مسير را منحرف نكند.
تدوين الگوي پيشرفت ايراني – اسلامي، اين يك گامي است كه ميتواند كشور را از بسياري تنگناها نجات دهد و مسير روشني را براي آينده نظام ترسيم كند و حركت از روي برنامه را به ارمغان بياورد. يكي از كاركردهاي ضمني آن ايجاد بستر براي ورود ظرفيتهاي مختلف در عرصههاي تصميم گيري و تصميم سازي كشور است. حتي اگر در عمل به اين منشورنهايي ناكام بمانيم، باز نفس اينكه دست نياز به سوي نخبگان دراز شده و اين دست نياز هم نمايشي نبوده است، خود يك امر مبارك است.
سياست روز
«عبور از تله ويكي ليكس» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز است كه در آن ميخوانيد:
اسناد ويكي ليكس ورقهاي نيمه محرمانهاي هستند كه از درون مايههاي غير مترقبهاي برخوردارند. درون مايههايي كه از ادبيات مرسوم ديپلماتيك بسيار فاصله گرفته است. حتي درون مايه بخشي از اين اسناد از صراحتي شوكدهنده برخوردار هستند.
صراحت شوك دهندگي اين اسناد بدين خاطر است كه خواننده را در فضايي تاريك و وهم آور رها ميسازند. همين رها شدگي جهتدار است كه ما را به درون چارچوبهايي هدايت ميكند كه قرار گرفتن در آنها ما را به اظهارنظرهاي تند بر ميانگيزانند.
در واقع اين ورق پارههاي پراكنده كه به صورت اسرار آميزي طبقهبندي شدهاند، به گونهاي بر ذهن خواننده اثر ميگذارد كه بي آنكه بخواهيم از مستند بودن اين اطلاعات آگاه يابيم، اقدام به اظهار نظرهاي جهت دار و مبتني بر پيش فرضهاي مسلم خواهيم كرد... همان گونه كه برخي از روساي جمهور كشورهاي منطقه كردند. اما براستي آيا آسناد ويكي ليكس با چنين كاركردي انتشار يافته است؟...
علماي اهل سياست ميگويند هيچ چيزي در سياست قطعيت ندارد. در اين صورت هيچ گاه نبايد درعالم سياست با قطعيت سخن گفت... اما اسناد طبقه بندي شده ويكي ليكس در همان لحظههاي نخست همه باورها و آموختههاي ما را ميشكند و با انتقال نامريي پيش فرضهايي كه هر گونه مقاومت ذهني را درهم فرو ميريزند، ما را در فضايي قطب بندي شده رها ميكنند. فضايي آكنده از سوء تفاهم، تاريك وپر ستيزه و پرخاش....
و اين زمان، لحظه آخرين شليك ويكي ليكس است. يعني قرار دادن مخاطب در دايرهها و قطبهايي كه به صورت نامريي آنان را به پذيرش پيش فرضهاي شوك دهنده هدايت ميكند. نقطهاي كه تخاصم و پرخاشگري در مرز هاست. نقطهاي كه چشم پوشيدن از اشتراكات و تاكيد بر افتراقات است...
و چنين است كه دو كشور در برابر هم ميايستند... نقطهاي به آشوب كشيده ميشود و جنگ و ستيزه، سايه خود را بر همه چيز ميپراكند... اما دكتر احمدي نژاد تنها رئيس جمهوري است كه از انديشههاي پرخاشگرانه اما پنهاني اسناد ويكي ليكس فراتر رفت... اسنادي كه چون تله است و ميخواهد ما را در موجي از فريب غرق كند. موجي كه به شكل گيري كينه و دشمني در منطقه ميانجامد. كينهها و دشمنيهايي كه با غفلت رهبران منطقه ممكن است پايدار هم بمانند.
ابتكار
«روايتي محرمانه از واقعيتي آشکار» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم قاسم توکلي است كه در آن ميخوانيد:
افشاي حدود 251 هزار سند ديپلماتيک جديد، که 11 هزار مورد آن فوق محرمانه خوانده شده، توسط سايت ويکي ليکس بار ديگر نگرانيها را در خصوص وخامت اوضاع امنيتي خاورميانه برانگيخت. آنچه که بويژه در اين ميان واجد اهميت است و در کانون توجه اين مقاله قرار دارد، افشاي درخواستهاي مکرر رهبران عربستان، بحرين، قطر، امارات و اردن از امريکا براي حمله نظامي به ايران است.
در خصوص علل افشاي اين اسناد توسط ويکي ليکس گمانه زنيهاي بسياري مطرح شده: عدهاي اين افشا گري را به درگيريهاي داخلي ساختار سياسي امريکا بين جمهوريخواهان و دموکراتها ربط ميدهند، عدهاي ديگر آن را محصول تلاشهاي جسورانه چند ژورناليست ماجراجو در فضاي مجازي براي به چالش کشيدن سياستهاي جنگ طلبانه امريکا ميدانند و عدهاي هدف از انتشار اين اسناد را اعمال فشار بر ايران براي منزوي کردن بيش از پيش آن ميدانند، تا از اين طريق فضاي مساعدي در افکار عمومي منطقه و جهان براي توجيح پذير نمودن حمله به ايران فراهم آيد.
رمزگشايي از اهداف احتمالي بانيان اين افشاگري، بحث ديگري است که در اين مقاله نميگنجد. افشاي اين اسناد با هر هدفي که صورت گرفته باشد، حداقل درباره مسائل مربوط به خاورميانه و حوزه خليج فارس، بيان رساتر آن چيزي بود که پيش از اين زمزمههاي آن از گوشه و کنار به گوش ميرسيد.
بر همگان آشکار بود که بويژه پس از سقوط صدام در سال 2003 رژيمهاي عرب منطقه از گسترش نفوذ ايران به هراس افتادهاند و به هر قيمتي (حتي با حضور اسرائيل) خواهان ايجاد ائتلافي قدرتمند براي مهار ايران هستند، طي سالهاي اخير مسئله صلح اعراب و اسرائيل و اختلافات تاريخي مربوط به آن به اولويتي دست چندم براي رژيمهاي عرب منطقه تبديل شده و در مقابل، خصومت با ايران در صدر اولويتهاي سياست خارجي آنها قرار گرفته است. پيش از افشاي اين اسناد نيز همه ميدانستند که در پس تعارفات و تشريفات ديپلماتيک ميان رژيمهاي عرب و دولت ايران، رقابتي سخت در جريان است.
رژيمهاي عرب حوزه خليج فارس ضمن حفظ روابط مسالمت آميز و ديپلماتيک خود با ايران، به صورت مستمر قراردادهاي سرسام آوري براي خريد تسليحات نظامي با غرب به امضا ميرسانند، که تنها چند مورد اخير آن طي ماههاي گذشته بالغ بر 120 ميليارد دلار بوده است و کيست که نداند اين سياستهاي ميليتاريستي اعراب به دليل احساس خطر از جانب کدام کشور است؟!افشاگري ويکي ليکس در مورد مسائل جاري خاورميانه، نه پرده برداري از واقعيتي پنهان که يادآوري دوباره شرايط وخيمي است که همگان از آن مطلع اند: «ساختار هابزي» منطقه خاورميانه و تسلط «سياست واقعي» (Politic Real) بر روابط خارجي ميان بازيگران منطقه به جاي تن دادن به قواعد همزيستي مسالمت آميز و سازوکارهاي امنيت دسته جمعي. در دوره جنگ سرد، خطر گسترش کمونيسم و سايه ترسناک اتحاد جماهير شوروي بر سر منطقه، بازيگران اصلي حوزه خليج فارس را واداشته بود تا در درون نظمي که امريکاييها تعريف کرده بودند به ايفاي نقش بپردازند.
آرمان
«ويکي ليکس و وسعت آگاه شدن» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم دکتر مهدي محسنيان راد است كه در آن ميخوانيد:
به طور قطع براي اينکه بخواهيم به اين پديده نگاه کنيم، بايد تعيين کنيم که از چه دورنما و زاويهاي انتشار اسناد را مورد بررسي قرار ميدهيم. از يک ديدگاه ميتوان فرض کرد که منتشر کردن اين اطلاعات طرحي خاص با اهدافي ويژه است که دولت امريکا براي انتشار آن تسهيلاتي قرار داده است و قصد دارد که از انتشار آن در زمان خاص با هدف مورد نظرش بهرهبرداري کند.
براي روشن شدن اين امر بايد توضيح داد که شاهد چنين مواردي در طول تاريخ نيز بودهايم. همانند آنچه که در کتاب سروان شرايبر سردبير بازنشسته لوموند فاش شده بود. کتاب او که تکاپوي جهاني نام داشت در سالهاي پس از جنگ منتشر شد و شامل اسناد و اطلاعاتي بود که نشان ميداد رئيس جمهور امريکا از بمباران بندري که در آسياي جنوب شرقي و پايگاه امريکاييها بود خبر داشته است و از اين ترفند تنها براي اين هدف استفاده کردهاند که افکار عمومي را براي مداخله امريکا در جنگ جهاني دوم تهييج کنند.
در همان زمان هم کسي نميتوانست باور کند که ايالات متحده امريکا چنين نقشهاي را به زيان خودش طراحي کرده باشد تا از آن به نفع خودش در زماني خاص بهرهبرداري کند. مباحثي که مطرح شده بود از چشم کساني که حتي کنجکاو به مسائل سياسي بودند هم دورافتاده بود.
اما دورنماي ديگر، انتشار اطلاعات ويکى ليکس را محصول جريان آزاد اطلاعات مىداند، ولي بايد اين نکته را نيز متذکر شد که از ديد ارتباطي اين روند درست جريان آزاد اطلاعات نيست؛ به اين دليل که دولتي مايل به فاش شدن اين اطلاعات نبوده و يک سازمان غيردولتي اين اسناد را منتشر کرده است.
حتي اگر بخواهيم با ديد دوم به موضوع نگاه کنيم و وارد شرايط جهاني شدن اطلاعات شويم، مشاهده ميکنيم که حاصل آن دسترسي خيلي بيشتر به طور همزمان به اطلاعات در جهان است. با وجود اين هم، يک خلاء وجود دارد و اصل ماجرا اين است که هرگز چنين چيزي مطرح نبوده که انتشار اين اسناد وارد بازي آزادي اطلاعات شود. به عقيده من اين پديدهاي است که در آينده مورد بررسي قرار خواهد گرفت و روشن خواهد شد که اصل ماجرا چه بوده است.
اما آنچه مسلم است اين است که اگر چنين اتفاقي مثلا هشتاد سال پيش در امريکا افتاده بود و انتشار چنين اسنادي در روزنامهاي چاپ و يک سري اطلاعات منتشر ميشد، در مقايسه با شرايطي که امروزه در جهان وجود دارد به هيچ وجه نميتوان تصور کرد که اطلاعات با چنين سرعتي جابجا ميشد و طبيعتا به دنبال آن نيز چنين بازخوردي را به همراه نداشت. حداقل ما ميتوانيم از اين نمايش به اين نتيجه برسيم که تا چهاندازه سرعت آگاه شدن و به دنبال آن وسعت آگاه شدن نيز رو به افزايش است.
دنياي اقتصاد
«ويكي ليكس؛ شايعه يا خبر» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
در دنياي روزنامهنگاري، به ويژه روزنامهنگاري آمريكايي اصطلاح داستان (Story) جايگاه ويژهاي دارد. اين اصطلاح به لحاظ حرفهاي نشاندهنده نوعي سبك اطلاعرساني است كه براساس آن همه يا بيشتر جنبههاي خبر در گزارشي كامل ارائه ميشود و خواننده را به نقطهاي ميرساند كه براي همه يا بيشتر پرسشهاي خود، پاسخهايي قانعكننده مييابد. نويسنده چنين گزارشي اگر بخواهد گزارش را با پرسشهايي تازه به پايان ميرساند تا خوانندهاش، مشتري شمارههاي آينده نشريه شود؛ اگر هم فكر كند كه موضوع كشش ادامه دادن ندارد، از طرح پرسشهاي تازه پرهيز ميكند.
معمولا در رخدادهايي كه عيار خبر بر عيار شايعه غلبه دارد، داستان با ابهام شروع ميشود و با روشني پايان مييابد. اما در رخدادهايي كه شايعه بر خبر غالب است اين رابطه معكوس ميشود؛ يعني اينكه گزارش با شفافيت آغاز ميشود و با ابهام تمام ميشود. آنگاه كه حضور مخالفان سياسي دولتها در «داستان» پررنگ ميشود، احتمال پررنگ شدن شايعه و رنگ باختن خبر بيشتر است.
به نظر ميرسد در ماجراي ويكي ليكس كه اين روزها بر سر زبانها افتاده نيز چنين رابطهاي برقرار است. گروه از خبرنگاران و فعالان سياسي چيني و همتايان آنان از ديگر كشورهاي جهان از سال 2006 ميلادي تاكنون پايگاه اينترنتي راهانداختهاند و به گفته خود اسرار هويدا ميكنند.
بخشي از خبرهايي كه تاكنون در اين پايگاه منتشر شده از جنس «خبر- شايعه» هايي است كه مدام در روزنامههاي جهان (به ويژه آمريكا و اروپا) منتشر ميشود. بخشهايي نيز كمي فراتر از «خبر-شايعه» است و خشم برخي دولتها را برانگيخته است. خشم دولتها لزوما نشانه واقعي بودن خبرها و اسناد منتشره ويكي ليكس نيست، بلكه بازتابدهنده نگراني دولتها از اين موضوع است كه مخاطبان خبر همواره استعداد پذيرفتن شايعه را دارند.
مهمترين خبرهاي ويكي ليكس، خبرهاي مرتبط با سياست خارجي آمريكا در شرق آسيا و خاورميانه، مسائل عراق، افغانستان و ايران است. در ميان همه خبرهايي كه درباره اين مناطق منتشر شده، فقط يكي از آنها كه راجع به وحدت احتمالي كرهشمالي و كرهجنوبي است، موضوعي تازه به نظر ميرسد و همين خبر تازه نادرستترين و نامحتملترين رخداد در شرق آسياي كنوني را نشانه رفته است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


