خرج بقيه رشتهها را از جاي ديگري تامين كنيد
1)تيم ملي اميد كشورمان پس از سالها با دستاني كاملا خالي بازيهاي آسيايي را ترك كرد تا در دورهاي كه گوانگجو به بهشت ورزش ايران تبديل شده بود، شاگردان شاغلام از كشور چين «ناكامي مطلق» سوغات بياورند. تكميل شدن هتتريك شكستهاي فوتبال پايه بعد از نتايج تيمهاي ملي نوجوانان و جوانان، به دست تيم ملي اميد احتمالا تيغ تيز انتقادها را بيش از هر زمان ديگري به گردن رشته پرخرج فوتبال نزديك خواهد كرد.
مدالآوري رشتههاي مهجوري مثل قايقراني، دووميداني، كبدي و البته موفقيت رشك برانگيز ورزش بانوان، بار ديگر بلند شدن صداي اعتراض بسياري از كارشناسان به قبضه شدن پول و توجه در رشته فوتبال را به دنبال خواهد آورد و عنقريب است كه از گوشه و كنار محافل گوناگون تحليلي و كارشناسي، ايدههايي شبيه به اين كه «به جاي حرام كردن پول در فوتبال، به بقيه رشتههاي ورزشي بپردازيد» به گوش برسد. اين سطحيترين، شتابزدهترين و بيگمان بيفايدهترين نتيجهگيري از وقايع دو هفته اخير گوانگجو خواهد بود.
2) پيشنهاد خام سوق دادن بخشي از اعتبارات مالي فوتبال به سمت ساير رشتهها، در شرايطي پس از هر كدام از ناكاميهاي فوتبالي احيا و مطرح ميشود كه اصولا از نقطه نظر ارزش و اعتبار، هيچ رشتهاي را نميتوان با فوتبال مقايسه كرد. همين حالا هم خود دستاندركاران و سياستگذاران حوزه ورزش معترفند كه تك مدال به دست نيامده رشته فوتبال، ميتوانست بسيار شيرينتر و از لحاظ كيفي ارزشمندتر از بسياري از نشانهاي به دست آمده باشد. اگر هم كسي از جمع آقايان با اين موضوع مخالف باشد، يا با اهالي «منهاي فوتبال» تعارف ميكند و يا در تلاش است تا دستاوردهاي حاصل شده را صاحب ارزش كافي جلوه بدهد.
همين ورزش كشتي كه براي كاروان ورزشي ايران 10 مدال (شامل 7طلا) به ارمغان آورد، در سطح بينالمللي چنان مهجور و كم نام و نشان است كه جام جهانياش اغلب سالنهاي چند هزار نفري كشور ميزبان را پر نميكند و قهرمان المپيكش را شايد بسياري از مردم در كشور خودش هم نشناسند! در نقطه مقابل اما، فوتبال «ويترين» ورزش دنيا است؛ رشتهاي كه جام جهانياش ميلياردها نفر را پاي صفحه تلويزيون ميخكوب ميكند و بازيكنان درجه دومش از بسياري از روساي جمهور كشورهاي مختلف جهان سرشناسترند.
همه اينها يعني آنكه موفقيت در فوتبال، همسنگ موفقيت در رشتههاي ديگر نيست كه بشود هزينهاش را خرج مدالآوري در ورزشهاي ديگر كرد. اينكه از لحاظ مالي و التفاتي، بايد توجه بيشتري به بقيه رشتهها داشت، البته اصلي غير قابل كتمان و بسيار مهم است، اما بيگمان نه به قيمت كاستن از پرداختن به فوتبال!
3) شايد در نگاه اول اينطور به نظر برسد كه ريخت و پاشهاي موجود در فوتبال كه مشتمل بر مشتي عدد و رقم درشت و ميلياردي است، رويهاي غلط به حساب ميآيد كه كمترين فايدهاي نداشته است، اما نبايد از ياد ببريم كه اتفاقا يكي از معدود نكات بجاي اين فوتبال همين گردش مالي آن و هزينههاي صورت گرفته در اين حوزه است. به عبارت ديگر «قيمت فوتبال» در حال حاضر در همه جاي دنيا همين است و تازه هزينههاي صورت گرفته در كشور ما نسبت به خيلي از ممالك ديگر ناچيز است. آنچه در اين معادله ايراد دارد، آيتمهايي مثل اين است كه پول صرف شده در فوتبال ايران از كجا ميآيد، در اختيار چه كساني قرار ميگيرد، چگونه خرج ميشود و چرا برنميگردد؟
اين سوالاتي است كه بايد پاسخشان روشن شود، وگرنه در اصل ضرورت پول خرج كردن در فوتبال كه ترديدي نيست. بايد برويم به دنبال اينكه چرا فوتبال ما خصوصي نيست و خرجش را دولت ميدهد و حالا كه بارش روي گرده دولت است، چرا مديريتي در آن حكومت ميكند كه سالهاست با بيتدبيريهايش صرفا به باز توليد ضرر و زيان و حسرت ميپردازد و چطور از اين همه پولي كه وارد فوتبال ميشود، يك هزارم درصدش هم به دست سرمايهگذار – اعم از دولتي و خصوصي – باز نميگردد. دردها اينجا هستند، نه جايي كه صورتحساب هزينههاي فوتبال، سر به طاق آسمان ميزند.
4) اجماع روي «رياضت اقتصادي فوتبال»، سوغات خوبي از مسابقات گوانگجو نيست. موفقيت رشتههاي غيرفوتبالي، كام مردم و مسوولان را شيرين كرده است و اميدواريم اين اتفاق باعث توجه بيشتر به آنها شود، اما نميتوان به استناد اين حادثه، دستور به تبعيد فوتبال از مقابل نظرها و استعانتها داد. فوتبال به حكم موقعيت سوقالجيشياش كماكان بايد در بورس باشد، اما وضعيت اسفبار كنوني ضرورت اعمال يك انقلاب مديريتي در اين حوزه را بيش از هر زمان ديگري نمايان ميكند؛ انقلابي كه بتواند منجر به استفاده بهينه از اين همه سرمايهگذاري، توجه و علاقه شود.


