گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۱۹۳۶۷
| | 3660 بازدید
رسالت
«بغض آفتاب» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
آفتاب عيد فطر امسال با بغض طلوع کرد. بغض ملت مومن و برادري که يکي از سخت ترين ماه هاي رمضان را پشت سر گذاشتند و در عيد فطر چشم به درگاه رحمت و کرم الهي داشتند. ملتي که در دايره يک امت مي گنجند و در دينداري جزء پيشروان به حساب مي آيند. شکسته شدن بغض ولي امر مسلمين جهان به خاطر آلام و رنج هاي ملت سيل زده پاکستان آحاد مسلمانان جهان به خصوص مردم نوع دوست ايران اسلامي را براي ياري بيش از پيش اين ملت مؤمن و مصيبت زده تشجيع و ترغيب نموده است.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبه هاي نماز با شکوه عيد فطر در تهران با اشاره به ابعاد بسيار سنگين و مصيبت بار سيل ويرانگر پاکستان، کمک به سيل زدگان اين کشور را فوريترينمسئله جهان اسلام دانستند . حلقه زدن اشک در چشمان ايشان بار غم و اندوه را بر قلب هر مسلماني دوصد چندان نمود و لطافت روح و احساس مسئوليت ولي امر مسلمين جهان را براي آحاد مسلمانان از هر قوميت و ملتي به نمايش گذاشت. بغض آفتاب، "ولي امر مسلمين جهان" بودن را تجلي عيني و معناي حقيقي بخشيد.
آفتاب عيد فطر امسال با بغض طلوع کرد. بغض ملت مومن و برادري که يکي از سخت ترين ماه هاي رمضان را پشت سر گذاشتند و در عيد فطر چشم به درگاه رحمت و کرم الهي داشتند. ملتي که در دايره يک امت مي گنجند و در دينداري جزء پيشروان به حساب مي آيند.
شکسته شدن بغض ولي امر مسلمين جهان به خاطر آلام و رنج هاي ملت سيل زده پاکستان آحاد مسلمانان جهان به خصوص مردم نوع دوست ايران اسلامي را براي ياري بيش از پيش اين ملت مؤمن و مصيبت زده تشجيع و ترغيب نموده است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبه هاي نماز با شکوه عيد فطر در تهران با اشاره به ابعاد بسيار سنگين و مصيبت بار سيل ويرانگر پاکستان، کمک به سيل زدگان اين کشور را فوريترينمسئله جهان اسلام دانستند . حلقه زدن اشک در چشمان ايشان بار غم و اندوه را بر قلب هر مسلماني دوصد چندان نمود و لطافت روح و احساس مسئوليت ولي امر مسلمين جهان را براي آحاد مسلمانان از هر قوميت و ملتي به نمايش گذاشت. بغض آفتاب، "ولي امر مسلمين جهان" بودن را تجلي عيني و معناي حقيقي بخشيد.
سيل ويرانگر پاکستان که در پي بارانهاي موسمي شديد،بالا آمدن سطح آب رود سند و طغيان رودهاي ايندوس و کابل استانهاي سرحد، سند، پنجاب و بلوچستان از کشور پاکستان را در بر گرفت حدود700 نفر را به کام مرگ کشاند و بيش از يک ميليون خانه را ويران کرد. در اين حادثه به حدود 20 درصد مساحت پاكستان آسيب رسيد و دستكم 17 ميليون نفر آواره شدهاند.
ابعاد اين حادثه به حدي بزرگ است كه بر اساس تخمين هاي سازمان ملل آسيب ديدگان آن اعم از کشته شدگان، مجروحان ، آواره ها و بيخانمان ها از مجموع افرادي که در سه حادثه سونامي اقيانوس هند در سال 2004، زمينلرزه کشمير در سال 2005 و زمينلرزه هائيتي در سال 2010، زخمي يا بيخانمان شدند، بيشتر است.
ايالت هاي آسيب ديده در سيل پاکستان مهمترين استان هاي کشاورزي، صنعتي و تجاري اين کشور محسوب مي شوند و اولين برآوردها نشان ميدهد که ضربه اقتصادي اين حادثه، حدود 43ميليارد دلار خواهد بود.
تهران امروز
«گام بلند ترکيه» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حجت کاظمي است كه در آن ميخوانيد:
رفراندوم قانون اساسي ترکيه در حالي امروز در سراسر ترکيه برگزار مي شود که از هم اکنون انتظار مي رود اکثريت قاطع شهروندان اين کشور به اين تغييرات راي مثبت بدهند و به اين ترتيب سريال پيروزي هاي متوالي حزب عدالت توسعه در مقابل رقباي مختلف خود در صحنه سياسي ترکيه ادامه پيدا کند.
روندي که در پشتوانه خود پيروزي در دو دور انتخابات پارلماني و نيز دو دور انتخابات شوراها و شهرداريهاي اين کشور را دارد و با پيروزي اخير انتظار مي رود ؛ اسلامگرايان ترک راهي را بگشايند که ترکيه را در مسيري بازگشت ناپذير در راستاي توسعه سريع و نيز دموکراسي تثبيت شده و نهادينه قرار ميدهد.
اين در حالي است که روند توسعه و دموکراسي در ترکيه نوين همواره در خطر دائمي انقطاع قرار داشته است،انقطاعي که عامل اصلي آن ارتش حامي ارزشهاي لائيک بوده است،ارتشي که در دوره هاي مختلف، زماني به بهانه دفاع از اين ارزشها به دولتهاي مختلف مدعي اسلامگرايي هجوم آورده ، آنها را از قدرت خلع و دوباره به پادگانهاي خود بازميگشت ولي قدرت و نفوذ خود را در لايههاي مختلف سياست ترکيه براي مقاطع بعدي حفظ ميکرد .
اما در اين ميان حزب عدالت و توسعه اردوغان که خود از درون حزب اسلام گراي رفاه اربکان بيرون امد و کوشيد تعادلي ميان اسلام گرايي و واقعيت سياسي ترکيه ايجاد کند؛ اندک اندک مي رود که اين روند دائما تکرارشونده را متوقف سازد .در اين ميان ترديدي وجود ندارد که که ارتش و گروههاي لائيک صحنه سياسي ترکيه مخالف اين مسير هستند و چنانکه در اخبار آمده است از حاميان خود خواسته اند تا يا در رفراندوم شرکت نکنند يا راي منفي به تغييرات بدهند.
كيهان
«آيا بازسازي 11 سپتامبر امكان دارد؟» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
ديروز سالگرد «ماجرا»ي 11سپتامبر بود، در نهمين سالگرد ماجرا و در حاليكه بيش از 80درصد شهروندان ايالات متحده نيز، دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا را طراح و مجري عمليات حمله به برج هاي دوقلو- در محله منهتن نيويورك- و چند نقطه ديگر از اين شهر مي دانند، دولت آمريكا به يك كليساي آمريكايي ماموريت داد تا با حمله به حساسترين و مشترك ترين نقطه اعتقادي مسلمين، ماجرا را با همان تفسير پنتاگون و سيا بازپروري كرده و به «خبر اول دنيا» تبديل نمايد.
نقش آفريني دولت آمريكا در «ماجرا»ي ياد شده، بديهي تر از آن است كه نياز به استدلال داشته باشد همانگونه كه اشاره شد امروز شهروندان آمريكا كه زير بمباران تبليغات دروغ پيرامون اين موضوع قرار دارند، نقش آفريني مسلمين و حتي گروه بدنام «القاعده» را رد مي كنند و به اين باور رسيده اند كه 11سپتامبر يك پروژه داخلي بوده است. جالب اين است كه عليرغم اعمال ممنوعيت تحقيق در اين مورد، در داخل آمريكا چندين جلد كتاب و ميليونها مقاله به چاپ رسيده و در همه آنها به «داخلي بودن» پروژه تاكيد شده است. كتاب «دروغ بزرگ» اولين كتابي بود كه توسط يك محقق صاحب نام فرانسوي- تيري ميسان- در سال 2002 قبل از اولين سالگرد ماجرا به چاپ رسيد و البته به قيمت اخراج اين استاد از دانشگاه تمام شد! جالب تر اينكه 46 روز پيش از وقوع ماجرا، يك راديوي محلي در شهر آستين- ايالت تگزاس- از ماجرايي كه 6 هفته بعد اتفاق افتاد با ذكر جزئيات و اينكه قرار است به كجاها حمله شود و انگشت اتهام به سمت چه كساني برود دقيقا پرده برداري كرد. در آن برنامه «الكس جونز» گفته بود اين ماجرا منشأ حمله به خاورميانه و بطور خاص افغانستان و عراق مي شود.
شايد بتوان گفت كه ماجراي 11سپتامبر مهمترين پروژه امنيتي غرب بعد از جنگ دوم جهاني است و تاثيرات ميداني آن از فروپاشي بلوك شرق مهمتر است. 11سپتامبر تاكنون چندين جنگ را در خاورميانه درپي داشته است، حكومت هايي را تا لبه سقوط برده و ادبيات خاصي را بر جهان حاكم كرده است اين نظريه كه «امنيت آمريكا، امنيت جهان و هر نوع رخداد امنيتي عليه آمريكا، رخدادي امنيتي عليه جهان است» طي 9 سال گذشته فضاي گفت وگوهاي رسمي و ديپلماتيك را به «اشغال» درآورده است. ماجراي جسارت ابلهانه به قرآن كريم در سالگرد ماجراي 11سپتامبر براي حفظ اين ادبيات در فضاي رسمي و ديپلماتيك و يكپارچه سازي موضع غرب در مقابل مسلمين طراحي گرديده است. در خصوص اين موضوع نكات زير قابل تامل است.
1- كاملا واضح بود كه آمريكايي ها توان به آتش كشيدن قرآن- به صورت رسمي- و پذيرش مسئوليت و عواقب ناشي از آن را نداشته و ندارند. پس واقعا قرار نبود قرآني سوزانده شود- هرچند قلوب رهبران آمريكايي و سران جريانات پشت صحنه مديريت آمريكا مملو از كينه و حقد نسبت به قرآن كريم است- سؤال اين است كه چرا از آن با جديت حرف زده شد؟ در واقع دستگاه سياسي آمريكا كه با پا پس كشيدن افكار عمومي- حتي در درون ايالات متحده- مواجه گرديده است با صحنه سازي و بردن انگشت اشاره به سمت مقدس ترين كتاب آسماني- كه مورد احترام پيروان واقعي همه اديان و ساير خردمندان كه پيرو دين هم نيستند، مي باشد- دنبال اين بودند كه مسلمانان را به واكنش هايي بكشانند و با براه انداختن جوي خون در بسياري از كشورهاي اسلامي، در نهايت نوعي جبهه بندي ميان غرب و مسلمين به وجود آورند به گونه اي كه كشورهاي غربي به علاوه آن دسته از كشورهاي شرقي كه اكثريت جمعيت آنان پيرو آئين هاي كنفسيوس، بودا و... هستند خود را در جبهه اي ببينند كه پرچم آن دست خود آمريكايي هاست. سؤال بعدي اين است كه پس چرا دو روز قبل از روز موعود مقامات رسمي آمريكا- از رئيس جمهور تا سخنگوي كاخ سفيد- نسبت به موضع كليساي فلوريدا موضع منفي گرفتند و آن كشيش فاسد، اعلام كرد كه «به دليل هشدارهايي كه دريافت كرديم بايد در تصميم خود تجديدنظر كنيم»؟ اگر به متن اظهارات اوباما، هيلاري كلينتون، سخنگوي كاخ سفيد و نظامياني نظير پترائوس مراجعه كنيد، در مي يابيد كه هيچكدام از آنان از حرمت و حريم كتاب مقدس مسلمانان حرف نزدند و هيچكدام رأي كليساي ياد شده را محكوم نكردند.
همه به عواقب اين حكم در خاورميانه اشاره كردند و اينكه اجراي آن جان آمريكايي ها را در مناطق اسلامي به خطر مي اندازد! راز مطلب اين است كه هنوز بسياري از كشورهاي غربي با جنگ افروزي آمريكا عليه مسلمانان موافق نيستند و لذا در اكثر موارد حاضر به همراهي با آمريكا نمي باشند همين عامل سبب فروپاشي ائتلاف هاي امنيتي غرب شده است و اين نگراني بزرگ آمريكاست.
سياست روز
«آيندگان درباره ما چه قضاوت ميكنند؟»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم سردبير است كه در آن ميخوانيد:
مروري بر تاريخ و نگاهي بر مصوبات مجلس شوراي اسلامي يادآور اين نكته است كه نمايندگان مجلس سوم، بندي را در آئيننامه داخلي مجلس گنجاندهاند كه مجلسيها يك ماه در سال تعطيل باشند، البته به جز تعطيلات يك هفتهاي نمايندگان در هر ماه كه به دليل بازديد از حوزه انتخابيه در اختيار نمايندگان قرار ميگيرد.
صرفنظر از اين كه چرا در آن برهه از زمان چنين موضوعي به تصويب مجلس رسيده و چنانچه دليل متقني نداشته باشد جاي تأسف دارد، اين پرسش در ذهن متبادر ميشود كه چرا نمايندگان محترم مجلس بي سر و صدا و بدون اعتراض به يك ماه تعطيلي به تعطيلات تابستاني ميروند؟
مگر نه اين است كه تقويم سالانه كشور مملو از تعطيلات جور واجور است و نمايندگان محترم مجلس نيز همانند ديگر هموطنان از اين تعطيلات بهره ميبرند، حال چه موافق اين حجم تعطيلات باشند يا خير؟ پس چرا حاضرند به يك مصوبه كه لااقل 15 سال پيش به تصويب رسيده همچنان جاري باشد؟
اين پرسشها در حالي مطرح ميشود كه امسال توسط مقام معظم رهبري به نام سال همت مضاعف و كار مضاعف مزين شده است و لااقل توقع مردم اين است كه مسئولان و دستاندركاران بيش از مردم عادي به اين شعار كه الحق والانصاف مناسبترين رهنمون براي زمان حال كشور است، توجه كنند.
شايد بيانصافي نباشد كه بگوئيم پس از معلمان، نمايندگان مجلس بيش از ساير اقشار جامعه تعطيلي دارند البته چنانچه يادآوري شود نمايندگان در طول يك هفته نيز تنها 3 روز را موظفند در جلسات مجلس شركت كنند و دوشنبه، پنجشنبه، جمعه و شنبه هر هفته را هم تعطيل هستند آن وقت معلمان از نمايندگان مجلس عقب بمانند.
نگارنده نه تنها با تعطيلات زياد در كشور موافق نيست بلكه معتقد است در كشوري كه دولتمردان آن برآنند تا با تحقق اصل مهم 44 قانون اساسي از تصديگري دولت بكاهند، چنانچه قرار است روزي بر تعطيلات كشور افزوده شود، يكي از مراجع صالح براي اعلام نظر در اينباره بخش خصوصي است و بايد نظر او را تأمين كرد.
چرا كه اگر قرار است بر تعطيليها با عناوين مختلف بيفزائيم و بخش خصوصي در رد يا قبول آن هيچ اختياري نداشته باشد، هم از انصاف و عدالت به دور ماندهايم و هم بايد خسارات وارده به اين بخش را در قالبهاي مختلف جبران كنيم. در اين صورت آنها هم در مواقع اضطرار مثل آلودگي هوا با تعطيلات همراهند و ساز مخالف نميزنند.
به هر حال تعطيلات تابستاني نمايندگان محترم مجلس از چهارشنبه هفته گذشته آغاز شده و جملگي اميدواريم در اين ايام خوش باشند. اما طرح اين پرسش به قول يك نماينده معترض مجلس به اين تعطيلات بد نباشد كه چنانچه اين تعطيلات در دولت و ايضاً قوه قضائيه وجود داشت چه بر سر اين مملكت ميآمد؟
جمهوري اسلامي
«ناكامي سلمان رشدي دوم»عنوان سرمقالهِ روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
جنجالي كه يك كشيش آمريكائي با تهديد به آتش كشيدن قرآن كريم به راه انداخت، از دو منظر قابل توجه و تأمل است.
اول آنكه اين كشيش، كه قرار بود ديروز در سالروز انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك (20 شهريور - 11 سپتامبر) نسخهاي از قرآن را در كليساي فلوريداي آمريكا به آتش بكشد، در مقابل موضعگيريهاي مسلمانان سراسر جهان وادار به عقب نشيني شد و از اين اقدام ضداخلاقي و ضد ديني و ضد ارزشي خودداري كرد.
اين عقب نشيني نشان داد مسلمانان درصورتي كه يكپارچه به دفاع از دين و مقدسات خود برخيزند و متحداً اقدام نمايند، ميتوانند جلوي اهانت ها، جسارت ها، تجاوزات و گستاخيهاي دشمنان اسلام را بگيرند و از حريم دين و مقدسات دفاع نمايند. نمونه روشن اين واقعيت در سال 1367 بعد از انتشار كتاب موهن "آيات شيطاني" توسط سلمان رشدي مرتد مشاهده شد. در آن ماجرا، امام خميني رضوانالله تعالي عليه با صدور حكم ارتداد سلمان رشدي و در خواست اعدام وي از مسلمانان جهان و حتي تشويق مسلمانان به دادن پاداش و جايزه به هر كس كه حكم اعدام اين مرتد را اجرا كند، راه را براي موضعگيري يكپارچه مسلمانان عليه اين اقدام موهن باز كردند و متعاقب آن، علماي جهان اسلام، دولتهاي كشورهاي اسلامي و مجامع اسلامي و مردم در سراسر جهان اسلام با موضعگيري و تظاهرات و انتشار بيانيهها و برگزاري تجمعات و سخنرانيها اقدام سلمان رشدي را محكوم كردند و حتي عدهاي از افراد غيور براي اجراي حكم اعدام وي اعلام آمادگي نمودند. اين اقدامات موجب شد دولت انگليس كه حامي سلمان رشدي بود وي را سالها در مخفيگاهها نگهداري نمايد و با تحمل مخارج سنگين از وي به صورت مخفيانه حفاظت كند و بعدها او را تحويل دولت آمريكا بدهد تا تحت مراقبت دولت آمريكا و در نقطهاي دورتر از جهان اسلام از وي نگهداري شود.
آن حكم و آن موضعگيري يكپارچه موجب شد اقدام موهن سلمان رشدي، كه قرار بود ادامه يابد، ديگر تكرار نشود و در 20 سال گذشته هرگاه حركتي در گوشهاي از جهان در جهت بي حرمتي به مقدسات اسلام صورت گرفت با عكسالعملهاي شديد مسلمانان مواجه گردد و در نطفه خفه شود.
اينبار نيز اظهارات "تري جونز" كشيش كليساي فلوريداي آمريكا، كه از چندي قبل تهديد كرد قرآن كريم را در سالروز انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك به آتش خواهد كشيد، با موج گسترده محكوميت توسط مراجع، علما، دولتها و اقشار مختلف مردم مسلمان مواجه شد و حتي دولتها و مجامع و شخصيتهاي غيرمسلمان در جهان غرب نيز آنرا محكوم كردند و همين فشارها موجب عقب نشيني اين كشيش گستاخ شد. در اين ماجرا، قبل از آنكه تهديد اين كشيش عملي شود، دولتها و شخصيتهاي غربي از جمله رئيسجمهور آمريكا، دولت انگليس و نخستوزير رژيم صهيونيستي نيز اين تصميم و تهديد را محكوم كردند و اين محكوميتها نشان دهنده درسي است كه غربيها از ماجراي سلمان رشدي مرتد گرفتهاند. اين واقعه نشان ميدهد امت اسلامي بايد با وحدت و هماهنگي و هوشياري و آماده مقابله با تهديدها باشد و به اين نكته نيز توجه داشته باشد كه اين قبيل تهديدها هميشه وجود دارند همواره با اتحاد و يكپارچگي ميتوان با آنها مقابله كرد و توطئههاي دشمنان را خنثي نمود.
نكته قابل توجه و تأمل دوم اينست كه اصولاً سالگرد انفجار برجهاي دو قلوي نيويورك بهانهاي بيش نيست و عامل - تهديد براي سوزاندن قرآن كريم نيز "تري جونز" كشيش كليساي كوچك فلوريدا نبود، بلكه اين تهديد مربوط به يك جريان برنامه ريزي شده توسط صهيونيسم جهاني است كه در ظاهر قرار بود توسط افراطيون مسيحي صهيونيستي به اجرا درآيد. كما اينكه خود انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك نيز يك اقدام مرموز توسط همين جريان بود تا به نام مسلمانان تمام شود و اسلام را بدنام سازد و زمينه را براي اجراي چنين برنامههائي فراهم نمايد. حتي اگر مجريان طرح انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك عناصري از اعضاي القاعده و طالبان بوده باشند، باز هم عامل اصلي و پشت پرده اين انفجارها صهيونيسم جهاني و افراطيون آمريكائي هستند، زيرا القاعده و طالبان فرزندان نامشروع آمريكا و صهيونيستها و مجريان طرحها و توطئههاي آنها هستند. اصولاً فلسفه تأسيس القاعده و طالبان اينست كه با مواضع و كارهاي افراطي خود اسلام را نزد افكار عمومي جهان متهم و مسلمانان را منزوي سازند. اين روزها نيز آنچه كشيش آمريكائي "تري جونز" ميگويد از جمله بهره برداريهائي است كه جبهه مشترك "صهيونيسم و آمريكا" از تأسيس القاعده و طالبان بعمل ميآورند.
ابتكار
«آيا (آيت الله) موفق خواهد شد؟»عنوان سرمقالهِ روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کمالي پناه است كه در آن ميخوانيد؛ آيت الله مهدوي کني را ريش سفيد يا پدر معنوي جناح اصولگرايان قلمداد کرده اند . جناحي که خود پر و بالهاي تازه رويانده که هر يک به سمتي گاه در تضاد با هم، فروهشته اند . بر انتهاي بال چپ آن احمدي نژاد و يارانش و در منتهي اليه سمت راستش هاشمي و همسويان وي قرار گرفته اند . آن يکي سوداي حذف و نابودي اين دارد و اين يکي آرزوي ناکامي آن . و اما در ميان اين دو، در اردوگاه اصولگرايان، بسياري از نخبگان سرگردان و انگشت به دهان مانده، گاه به اين ور ميزنند گاه به آن ور . يکي به نعل ميزنند يکي به سندان . آن چنان که برخي مانند علي مطهري رئيس جمهور و يارانش را خارج از دايره اصولگرايي تعريف ميکنند و مرتب تيرهاي خود را به سمت سيبل دولت يعني جناب مشايي پرتاب مينمايند و هر چه به رئيسش نميتوان گفت بر سر او آوار ميکنند .
“مکتب ايرانش” را ناسيوناليسم ناقص و ايران گرايي حقه بازانه توصيف ميکنند و انتخابش را به عنوان نماينده ويژه در امور خاورميانه، بر خلاف قانون و در راستاي موازي کاري با وزارت خارجه به شمار ميآورند . واقعيت اين است که نه احمدي نژاد براي حرف منتقدان هم جناحش ترهاي خرد ميکند و نه اين حرف و حديثها راه به جايي ميبرند . اصلا مگر جناح و حزب موجب پيروزي وي در انتخابات شده است . اين واقعيتي است . که وي و همراهانش به آن رسيده اند . پس چرا به نقهاي اين و آن گوش دهد؟
خلاصه هر دم از اين باغ بري ميرسد . هر روز که ميگذرد نه تنها آتش جنگ فروکش نميکند بلکه با سخني و رفتاري دوباره مشتعل ميگردد . همين که جرقه سخنان مشايي کم سو شود، باز موضوع ديگري از راه ميرسد . دولت مجلس را قبول ندارد و مجلس هم در برابر خواستههاي دولت سر تسليم فرو نميآورد . در حالي که کار گروه حکميت در شوراي نگهبان با چنگ و دندان سعي در باز کردن گره مشکلات ميان اين دو قوه است؛ رئيس جمهور در يک اقدام ناگهاني درخواست استرداد لايحه پنجم را دارد .
و اما در چنين اوضاع و احوالي هر از گاهي سخن از وحدت رانده ميشود . وحدت با چه کساني؟ اين بحثي است که باز ميان خود اصولگرايان اختلاف انگيز شده است . گروهي اصلا اين موضوع را نادرست و غير ضروري مي دانند، گروه بيشتري براي مقابله با بحرانهاي داخلي و خارجي آن را ضروري و گريز ناپذير قلمداد
ميکنند . تعدادي وحدت را درون اصولگرايان جست و جو ميکنند و گروهي دايرهاي وسيع تر براي آن تعريف مينمايند . حال در اين ميان و با اين اوضاع و احوال چه ميتوان کرد؟ اين سوالي است که نخبگان و دلسوزان نظام از خود ميپرسند .
اکثر نخبگان سياسي اصولگرا معتقدند که بايد پادرمياني کرد و نبايد دست روي دست گذاشت . براي پادرمياني و ميانجي گري هم بهترين گزينه را آيت الله مهدوي کني ميدانند . کما اين که نبي حبيبي او را محور وحدت اصولگرايان مينامد . وي که يک روحاني 79 ساله است در نظام اسلامي تاکنون نقشهاي مهمي بازي کرده است . اين پختگي را دارد که هم از احمدي نژاد دفاع کند و هم در برابر کساني که خواهان حذف هاشمي بوده اند، مقاومت نمايد و بگويد « مگر ميشود هاشمي را حذف کرد؟ » و هم از روحانيون با سابقهاي چون ناطق نوري و حسن روحاني کدورت زدايي نمايد و هم به ملاقات محمد يزدي در قم برود و هم در نفي و حذف اصلاح طلبان سکوت پيشه کند .
آفرينش
«ضرورت کارشناسي بيشتر در انتقال وزارتخانهها»عنوان سرمقاتبهروزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
خروج کارمندان از تهران ،سياستي است که توسط دولت دهم پيشنهاد شد و در حال اجرا شدن است.احتمال وقوع زلزله در تهران و فلج شدن کشور در صورت آسيب ديدن وزارتخانه ها،همچنين افزايش بي رويه مهاجرت به تهران،از دلايل اعلام شده براي اين تصميم دولت بود. و حتي اين مساله مطرح شد که پايتخت کشور تغيير کند که با توجه به تمرکز اقتصادي،صنعتي و آموزشي در تهران ، اين امر به اين سادگي امکان پذير نخواهد بود.
و بنابراين دولت تصميم گرفت ،روش تمرکز زدايي تدريجي را در پيش بگيرد.در راستاي اجراي اين طرح دولت از کارمندان تهراني خواست داوطلبانه به شهرستان ها بازگردند و حتي وعده تسهيلاتي چون مسکن و زمين را نيز به آنان داد.همچنين اعلام شد که دولت سياست بومي سازي را به طور جدي تر در پيش خواهد گرفت و بر طبق آن متقاضيان ورود به دانشگاه ،موظف مي شوند در دانشگاهاي شهرشان درس بخوانند ،حتي از طرف مسئولان وزارت علوم اعلام شد ، دانشجويان شهرستاني به شهرهاي خود بازگردانده مي شوند که اين مساله نگرانيهاي زيادي را براي دانشجويان شهرستاني در پي داشت زيرا آنچه مسلم است، اين است که بار علمي و اعتبار دانشگاهاي شهرهاي ديگر کمتر از تهران است و تنها چند شهرستان هستند که مي توانند از نظر بار علمي و اعتبار ،با تهران رقابت کنند.
در حاليکه اظهار نظرهاي مختلف درباره اين سياست دولت ادامه داشت مصوبه اي توسط معاون اول رئيس جمهور ابلاغ شد که بر طبق آن،دستگاه هاي اجرايي مجازند نسبت به انتقال بخشي از وزارتخانه و ستاد مرکزي به اطراف تهران و استان هاي همجوار تهران مانند قزوين و سمنان و اصفهان اقدام کنند. در اين مصوبه ،به چگونگي و شرايط انتخاب بخشهايي که مي توانند منتقل شوند ،اشاره اي نشده است و بنابراين دستگاههاي اجرايي و وزارتخانه ها مي توانند بنا به صلاحديد خود،بخشهايي را انتقال دهند. که مسلما اين امر موجب به وجود آمدن مشکلاتي خواهد شد ،زيرا بدون در نظر داشتن چارچوب مدون و انجام کار کارشناسي صحيح ،اين امر تنها سرگرداني مردم و عدم دسترسي سريع به خدمات را براي آنها به ارمغان مي آورد . به عنوان مثال وزارت علوم بر اساس اين مصوبه تصميم به انتقال معاونت دانشجويي وزارتخانه به سمنان را گرفته است . و با توجه به اين که معاونت دانشجويي وزارت علوم يکي از بخشهاي بسيار پر رفت و آمد وزارتخانه مذکور است و يکي از پرمراجعه ترين بخشها محسوب مي شود ،همچنين با توجه به خدمات اينترنتي موجود در کشور نمي توان توقع داشت که مشکلات و درخواست متقاضيان از طريق اينترنت حل شود.
آيا با توجه به مراجعان زياد به اين بخش ،مشکلاتي که براي سفر به اين شهر وجود دارد در نظر گرفته شده است؟
همچنين مشکل اسکان کارمندان اين بخش و خانوادهايشان نيز مطرح مي شود و نمي توان از کارمندان توقع داشت بدون خانواده هايشان به شهر ديگري منتقل شوند . در صورت نقل مکان نيز بايد براي آنان مسکن تهيه کرد.
و از ديگر مشکلات اين طرح که عدم توجه به آن مشهود است ،اشتغال زن و مرد سرپرست خانواده مي باشد . در صورت شاغل بودن زن در وزارت علوم و مشغول بودن همسرش در وزارت راه چه تدبيري انديشيده شده؟ آيا بايد زن و مرد براي حفظ موقعيت شغليشان يکي در سمنان و ديگري در اصفهان مشغول با شند؟
حال بايد پرسيد چه اتفاقي براي کانون خانواده پيش خواهد آمد؟
اگر از اين که دلايل دولت براي تکه تکه کردن وزارت خانه ها و سازمانها قانع کننده است يا خير بگذريم،بايد پرسيد آيا انصاف است کارمندي با چندين سال سابقه ،تنها به خاطر اين که نمي خواهد شهر خود را ترک کند وادار به استعفا» و يا بازخريد کردن خود شود؟
آرمان
«چهار نکته درباره مساله هستهاي»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم جاويد قرباناوغلي است كه در آن ميخوانيد:
در همان زمانيکه جايگزيني آمانو با البرادعي مطرح بود من در يادداشتي به تفاوت شخصيتي اين دو در رابطه با پرونده هستهاي ايران اشاره کرده و پيش بيني کردم که در زمان مديريت آمانو فشارها به ايران افزايش خواهد يافت. آمانو بر خلاف البرادعي به لحاظ شخصيت سياسي ،فرهنگي وعلائق شخصي در اردوگاه غرب است، و بر خلاف سلف خود البرادعي آينده سياسي خاصي براي خود پس از مديرکلي آژانس متصور نيست.
مضافا اينکه تعلق خاطري بخاطر وابستگي هاي مسلکي به ايران ندارد و کاملا مشخص است که موضع گيري روشني در مورد ايران دارد. البرادعي مدير کل قبلي آژانس عليرغم موقعيت خود به دلايل مختلف منجمله برنامه ريزي براي آينده سياسي خود نيازمند جلب پشتيباني افکار عمومي مردم کشورش مصر که گرايشات ضد غربي روشن و تندي دارند بود و لذا تلاش داشت با سياستي کجدار و مريز در پي حل وفصل پرونده هستهاي ايران باشد.
از ديدگاه البرادعي مذاکره راه اصلي برون رفت از بحران هستهاي ايران بود وبر اين باور بود با اين سياست مي توان موضع ايران را نرم کرده و با موفقيت در حل وفصل اين مساله مهم بين المللي جايگاه خود را در جهان ارتقاء بخشد.
در حاليکه آمانو سياست اردوگاه غرب را دنبال مي کند و معتقد به "فشار" براي وادار کردن ايران به مذاکره است .اين ديدگاه براين باور است که هرچه به ايران بيشتر فشار وارد شود، موضع ايران نرم ترخواهد شد.اين دو نوع ادبيات و شايد استراتژي در برخورد با يک موضوع(پرونده هستهاي ايران)باشد؛ به همين دليل هم گزارشات البرادعي ضمن ذکر برخي واقعيت ها،مشکلات و حتي انتقاد نرم از ايران ، ادبياتي تحريک کننده نبود.
به نظرم البرادعي دراعمال اين سياست موفق بود چراکه توانسته بود روابط خوبي با دولتمردان کشورمان ايجاد نمايد.ضمن اينکه از نظر غربي ها هم توافق بر سر"تعليق مدت دارغني سازي "موفقيتي براي البرادعي محسوب مي شد.نکته ديگر اينکه درسالهاي اخير فضاي بين المللي عليه ايران تغيير کرد.روشن است که در اين فضا جلب اعتماد بين المللي از سوي ايران تقريبا مشکل است.
دنياي اقتصاد
«نگاهي ديگر به بورس تهران»عنوان سرمقالهِ روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
تيرماه سال 84 پس از قطعيت نتيجه انتخابات دور نهم رياست جمهوري ،برندگان انتخابات از سوي برخي از گروههاي بازنده متهم به تلقي خاصي نسبت به بورس شدند.
و به همين دليل البته در كنار ساير دلايل اقتصادي، بورس تهران براي نخستين بار از سال 69 شاهد بازدهي منفي در تابستان شد. بورس تهران پس از ثبت ميانگين بازدهي مثبت 4 درصدي در بهار 84، با سقوط شاخصها براي نخستين بار شاهد بازدهي منفي معادل 8/9 درصد در تابستان همان سال شد؛ وضعيتي كه باعث شد براي نخستين بار، بازدهي بورس در نيمسال اول به منفي 2/6 درصد برسد؛ وضعيتي كه از آن زمان تاكنون نيز تكرار نشده است.
اما پس از اين واكنش هيجاني، با تكذيب ادعاهاي رقبا از سوي مسوولان دولتي و بازگشت روند معاملات سهام به شرايط طبيعي، سرمايهگذاران بورس به مرور يكي از پررونقترين روزهاي تاريخ بورس را طي دولت دهم تجربه كردند. در واقع بورس تهران پس از تجربه يك دوره ركودي در فاصله سالهاي 84 تا 87 كه عمدتا با تخليه حبابهاي قيمتي شكل گرفته در فاصله سالهاي مزبور توام بود، طي 5/1 سال گذشته يكي از دورههاي پربازده خود را براي سرمايهگذاران رقم زده است.
ثبت ميانگين بازدهي 4/57 درصدي در سال 88 و بازدهي 47 درصدي نيمه اول سال 89، در مجموع بازدهي بورس را از ابتداي سال 88 تاكنون به بيش از 131 درصد بالغ كرده است. بدون اغراق بازدهي خيرهكننده تا حد زيادي مرهون سياستگذاريها و نحوه برخورد دولت دهم با اقتصاد داخلي و بورس بوده است.رويكرد عدالت محوري دولت دهم در جهت كاهش قيمت مسكن كه با فرو بردن اين بخش بزرگ اقتصاد ايران به ركود عميق طي دو سال گذشته پيگيري شده، در عمل بخش مسكن را به عنوان اصليترين رقيب بورس در جذب نقدينگي در موقعيت انفعال قرار داده است.
همچنين بورسي شدن شركتهاي بزرگ دولتي و تقويت بنيه مالي و ترغيب نهادهاي شبه دولتي به حضور در بازار سرمايه، انگيزه دو چنداني را به سرمايهگذاران حقيقي و حقوقي براي حضور در بورس به واسطه حمايت دولت از اين بازار داده است.
به بيان ديگر، تنها گزينه پيش روي سرمايهگذاران در شرايط فعلي با حمايتهاي دولت، به گزينهاي جذاب و سودآور براي سرمايهگذاري بدل شده است؛اما در اين ميان توجه به يك نكته، بسيار مهم و ضروري است و آن اينكه بورس به عنوان يك بازار مالي بايد بازاري كارآ مبتني بر تحليل و نگاه كارشناسانه از سوي سرمايهگذاران براي تقويت بنيه مالي شركتهاي بورسي باشد.
جهان صنعت
«چه را باور کنيم»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم طهماسب طلايي است كه در آن ميخوانيد:
چند ماهي است که در خصوص آمار و ارقام اعلامي از سوي دولت ترديدهاي جدي از سوي محافل مختلف مطرح ميشود و کارشناسان درحوزههاي متعددي بر صحت روشهاي پردازشي آن اعلام شک ميکنند اما دولت مصرانه همه اين ترديدهارا بيپايه و اساس دانسته و روشهاي خود را علمي ميداند.
در اين خصوص جديترين آماري که در زندگي مردم به خوبي نمود دارد، آمارهايي است که از ميزان تورم در کشور اعلام ميشود و بانک مرکزي به عنوان بيانکننده آن همواره ژست کارشناسي بودن روشهاي خود را دارد و هرگونه ترديدي را غير علمي فرض ميکند.
با اين حال رسانههاي جستوجوگر به عنوان چشم بيدار جامعه و مردم بارها اعلام کردند که مشکلاتي وجود دارد اما دولت اين نقد سالم را حمل بر تخريب ميداند تا صداي بزرگان دينکه تا چندي پيش تنها توصيه بدرقه راه دولت ميکردند، درآيد.
در اين رابطه آيتالله مکارم شيرازي با بيان اينکه آمارهاي اعلامي دولت از کاهش تورم صحت ندارد، اعلام کرده است وقتي آمارها با واقعيات تطابق نداشته باشد، مردم به واقعيت بدبين نميشوند بلکه اعتماد خود را به آمارهاي دولتي از دست ميدهند.
«بغض آفتاب» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
آفتاب عيد فطر امسال با بغض طلوع کرد. بغض ملت مومن و برادري که يکي از سخت ترين ماه هاي رمضان را پشت سر گذاشتند و در عيد فطر چشم به درگاه رحمت و کرم الهي داشتند. ملتي که در دايره يک امت مي گنجند و در دينداري جزء پيشروان به حساب مي آيند. شکسته شدن بغض ولي امر مسلمين جهان به خاطر آلام و رنج هاي ملت سيل زده پاکستان آحاد مسلمانان جهان به خصوص مردم نوع دوست ايران اسلامي را براي ياري بيش از پيش اين ملت مؤمن و مصيبت زده تشجيع و ترغيب نموده است.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبه هاي نماز با شکوه عيد فطر در تهران با اشاره به ابعاد بسيار سنگين و مصيبت بار سيل ويرانگر پاکستان، کمک به سيل زدگان اين کشور را فوريترينمسئله جهان اسلام دانستند . حلقه زدن اشک در چشمان ايشان بار غم و اندوه را بر قلب هر مسلماني دوصد چندان نمود و لطافت روح و احساس مسئوليت ولي امر مسلمين جهان را براي آحاد مسلمانان از هر قوميت و ملتي به نمايش گذاشت. بغض آفتاب، "ولي امر مسلمين جهان" بودن را تجلي عيني و معناي حقيقي بخشيد.
آفتاب عيد فطر امسال با بغض طلوع کرد. بغض ملت مومن و برادري که يکي از سخت ترين ماه هاي رمضان را پشت سر گذاشتند و در عيد فطر چشم به درگاه رحمت و کرم الهي داشتند. ملتي که در دايره يک امت مي گنجند و در دينداري جزء پيشروان به حساب مي آيند.
شکسته شدن بغض ولي امر مسلمين جهان به خاطر آلام و رنج هاي ملت سيل زده پاکستان آحاد مسلمانان جهان به خصوص مردم نوع دوست ايران اسلامي را براي ياري بيش از پيش اين ملت مؤمن و مصيبت زده تشجيع و ترغيب نموده است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبه هاي نماز با شکوه عيد فطر در تهران با اشاره به ابعاد بسيار سنگين و مصيبت بار سيل ويرانگر پاکستان، کمک به سيل زدگان اين کشور را فوريترينمسئله جهان اسلام دانستند . حلقه زدن اشک در چشمان ايشان بار غم و اندوه را بر قلب هر مسلماني دوصد چندان نمود و لطافت روح و احساس مسئوليت ولي امر مسلمين جهان را براي آحاد مسلمانان از هر قوميت و ملتي به نمايش گذاشت. بغض آفتاب، "ولي امر مسلمين جهان" بودن را تجلي عيني و معناي حقيقي بخشيد.
سيل ويرانگر پاکستان که در پي بارانهاي موسمي شديد،بالا آمدن سطح آب رود سند و طغيان رودهاي ايندوس و کابل استانهاي سرحد، سند، پنجاب و بلوچستان از کشور پاکستان را در بر گرفت حدود700 نفر را به کام مرگ کشاند و بيش از يک ميليون خانه را ويران کرد. در اين حادثه به حدود 20 درصد مساحت پاكستان آسيب رسيد و دستكم 17 ميليون نفر آواره شدهاند.
ابعاد اين حادثه به حدي بزرگ است كه بر اساس تخمين هاي سازمان ملل آسيب ديدگان آن اعم از کشته شدگان، مجروحان ، آواره ها و بيخانمان ها از مجموع افرادي که در سه حادثه سونامي اقيانوس هند در سال 2004، زمينلرزه کشمير در سال 2005 و زمينلرزه هائيتي در سال 2010، زخمي يا بيخانمان شدند، بيشتر است.
ايالت هاي آسيب ديده در سيل پاکستان مهمترين استان هاي کشاورزي، صنعتي و تجاري اين کشور محسوب مي شوند و اولين برآوردها نشان ميدهد که ضربه اقتصادي اين حادثه، حدود 43ميليارد دلار خواهد بود.
تهران امروز
«گام بلند ترکيه» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حجت کاظمي است كه در آن ميخوانيد:
رفراندوم قانون اساسي ترکيه در حالي امروز در سراسر ترکيه برگزار مي شود که از هم اکنون انتظار مي رود اکثريت قاطع شهروندان اين کشور به اين تغييرات راي مثبت بدهند و به اين ترتيب سريال پيروزي هاي متوالي حزب عدالت توسعه در مقابل رقباي مختلف خود در صحنه سياسي ترکيه ادامه پيدا کند.
روندي که در پشتوانه خود پيروزي در دو دور انتخابات پارلماني و نيز دو دور انتخابات شوراها و شهرداريهاي اين کشور را دارد و با پيروزي اخير انتظار مي رود ؛ اسلامگرايان ترک راهي را بگشايند که ترکيه را در مسيري بازگشت ناپذير در راستاي توسعه سريع و نيز دموکراسي تثبيت شده و نهادينه قرار ميدهد.
اين در حالي است که روند توسعه و دموکراسي در ترکيه نوين همواره در خطر دائمي انقطاع قرار داشته است،انقطاعي که عامل اصلي آن ارتش حامي ارزشهاي لائيک بوده است،ارتشي که در دوره هاي مختلف، زماني به بهانه دفاع از اين ارزشها به دولتهاي مختلف مدعي اسلامگرايي هجوم آورده ، آنها را از قدرت خلع و دوباره به پادگانهاي خود بازميگشت ولي قدرت و نفوذ خود را در لايههاي مختلف سياست ترکيه براي مقاطع بعدي حفظ ميکرد .
اما در اين ميان حزب عدالت و توسعه اردوغان که خود از درون حزب اسلام گراي رفاه اربکان بيرون امد و کوشيد تعادلي ميان اسلام گرايي و واقعيت سياسي ترکيه ايجاد کند؛ اندک اندک مي رود که اين روند دائما تکرارشونده را متوقف سازد .در اين ميان ترديدي وجود ندارد که که ارتش و گروههاي لائيک صحنه سياسي ترکيه مخالف اين مسير هستند و چنانکه در اخبار آمده است از حاميان خود خواسته اند تا يا در رفراندوم شرکت نکنند يا راي منفي به تغييرات بدهند.
كيهان
«آيا بازسازي 11 سپتامبر امكان دارد؟» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
ديروز سالگرد «ماجرا»ي 11سپتامبر بود، در نهمين سالگرد ماجرا و در حاليكه بيش از 80درصد شهروندان ايالات متحده نيز، دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا را طراح و مجري عمليات حمله به برج هاي دوقلو- در محله منهتن نيويورك- و چند نقطه ديگر از اين شهر مي دانند، دولت آمريكا به يك كليساي آمريكايي ماموريت داد تا با حمله به حساسترين و مشترك ترين نقطه اعتقادي مسلمين، ماجرا را با همان تفسير پنتاگون و سيا بازپروري كرده و به «خبر اول دنيا» تبديل نمايد.
نقش آفريني دولت آمريكا در «ماجرا»ي ياد شده، بديهي تر از آن است كه نياز به استدلال داشته باشد همانگونه كه اشاره شد امروز شهروندان آمريكا كه زير بمباران تبليغات دروغ پيرامون اين موضوع قرار دارند، نقش آفريني مسلمين و حتي گروه بدنام «القاعده» را رد مي كنند و به اين باور رسيده اند كه 11سپتامبر يك پروژه داخلي بوده است. جالب اين است كه عليرغم اعمال ممنوعيت تحقيق در اين مورد، در داخل آمريكا چندين جلد كتاب و ميليونها مقاله به چاپ رسيده و در همه آنها به «داخلي بودن» پروژه تاكيد شده است. كتاب «دروغ بزرگ» اولين كتابي بود كه توسط يك محقق صاحب نام فرانسوي- تيري ميسان- در سال 2002 قبل از اولين سالگرد ماجرا به چاپ رسيد و البته به قيمت اخراج اين استاد از دانشگاه تمام شد! جالب تر اينكه 46 روز پيش از وقوع ماجرا، يك راديوي محلي در شهر آستين- ايالت تگزاس- از ماجرايي كه 6 هفته بعد اتفاق افتاد با ذكر جزئيات و اينكه قرار است به كجاها حمله شود و انگشت اتهام به سمت چه كساني برود دقيقا پرده برداري كرد. در آن برنامه «الكس جونز» گفته بود اين ماجرا منشأ حمله به خاورميانه و بطور خاص افغانستان و عراق مي شود.
شايد بتوان گفت كه ماجراي 11سپتامبر مهمترين پروژه امنيتي غرب بعد از جنگ دوم جهاني است و تاثيرات ميداني آن از فروپاشي بلوك شرق مهمتر است. 11سپتامبر تاكنون چندين جنگ را در خاورميانه درپي داشته است، حكومت هايي را تا لبه سقوط برده و ادبيات خاصي را بر جهان حاكم كرده است اين نظريه كه «امنيت آمريكا، امنيت جهان و هر نوع رخداد امنيتي عليه آمريكا، رخدادي امنيتي عليه جهان است» طي 9 سال گذشته فضاي گفت وگوهاي رسمي و ديپلماتيك را به «اشغال» درآورده است. ماجراي جسارت ابلهانه به قرآن كريم در سالگرد ماجراي 11سپتامبر براي حفظ اين ادبيات در فضاي رسمي و ديپلماتيك و يكپارچه سازي موضع غرب در مقابل مسلمين طراحي گرديده است. در خصوص اين موضوع نكات زير قابل تامل است.
1- كاملا واضح بود كه آمريكايي ها توان به آتش كشيدن قرآن- به صورت رسمي- و پذيرش مسئوليت و عواقب ناشي از آن را نداشته و ندارند. پس واقعا قرار نبود قرآني سوزانده شود- هرچند قلوب رهبران آمريكايي و سران جريانات پشت صحنه مديريت آمريكا مملو از كينه و حقد نسبت به قرآن كريم است- سؤال اين است كه چرا از آن با جديت حرف زده شد؟ در واقع دستگاه سياسي آمريكا كه با پا پس كشيدن افكار عمومي- حتي در درون ايالات متحده- مواجه گرديده است با صحنه سازي و بردن انگشت اشاره به سمت مقدس ترين كتاب آسماني- كه مورد احترام پيروان واقعي همه اديان و ساير خردمندان كه پيرو دين هم نيستند، مي باشد- دنبال اين بودند كه مسلمانان را به واكنش هايي بكشانند و با براه انداختن جوي خون در بسياري از كشورهاي اسلامي، در نهايت نوعي جبهه بندي ميان غرب و مسلمين به وجود آورند به گونه اي كه كشورهاي غربي به علاوه آن دسته از كشورهاي شرقي كه اكثريت جمعيت آنان پيرو آئين هاي كنفسيوس، بودا و... هستند خود را در جبهه اي ببينند كه پرچم آن دست خود آمريكايي هاست. سؤال بعدي اين است كه پس چرا دو روز قبل از روز موعود مقامات رسمي آمريكا- از رئيس جمهور تا سخنگوي كاخ سفيد- نسبت به موضع كليساي فلوريدا موضع منفي گرفتند و آن كشيش فاسد، اعلام كرد كه «به دليل هشدارهايي كه دريافت كرديم بايد در تصميم خود تجديدنظر كنيم»؟ اگر به متن اظهارات اوباما، هيلاري كلينتون، سخنگوي كاخ سفيد و نظامياني نظير پترائوس مراجعه كنيد، در مي يابيد كه هيچكدام از آنان از حرمت و حريم كتاب مقدس مسلمانان حرف نزدند و هيچكدام رأي كليساي ياد شده را محكوم نكردند.
همه به عواقب اين حكم در خاورميانه اشاره كردند و اينكه اجراي آن جان آمريكايي ها را در مناطق اسلامي به خطر مي اندازد! راز مطلب اين است كه هنوز بسياري از كشورهاي غربي با جنگ افروزي آمريكا عليه مسلمانان موافق نيستند و لذا در اكثر موارد حاضر به همراهي با آمريكا نمي باشند همين عامل سبب فروپاشي ائتلاف هاي امنيتي غرب شده است و اين نگراني بزرگ آمريكاست.
سياست روز
«آيندگان درباره ما چه قضاوت ميكنند؟»عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم سردبير است كه در آن ميخوانيد:
مروري بر تاريخ و نگاهي بر مصوبات مجلس شوراي اسلامي يادآور اين نكته است كه نمايندگان مجلس سوم، بندي را در آئيننامه داخلي مجلس گنجاندهاند كه مجلسيها يك ماه در سال تعطيل باشند، البته به جز تعطيلات يك هفتهاي نمايندگان در هر ماه كه به دليل بازديد از حوزه انتخابيه در اختيار نمايندگان قرار ميگيرد.
صرفنظر از اين كه چرا در آن برهه از زمان چنين موضوعي به تصويب مجلس رسيده و چنانچه دليل متقني نداشته باشد جاي تأسف دارد، اين پرسش در ذهن متبادر ميشود كه چرا نمايندگان محترم مجلس بي سر و صدا و بدون اعتراض به يك ماه تعطيلي به تعطيلات تابستاني ميروند؟
مگر نه اين است كه تقويم سالانه كشور مملو از تعطيلات جور واجور است و نمايندگان محترم مجلس نيز همانند ديگر هموطنان از اين تعطيلات بهره ميبرند، حال چه موافق اين حجم تعطيلات باشند يا خير؟ پس چرا حاضرند به يك مصوبه كه لااقل 15 سال پيش به تصويب رسيده همچنان جاري باشد؟
اين پرسشها در حالي مطرح ميشود كه امسال توسط مقام معظم رهبري به نام سال همت مضاعف و كار مضاعف مزين شده است و لااقل توقع مردم اين است كه مسئولان و دستاندركاران بيش از مردم عادي به اين شعار كه الحق والانصاف مناسبترين رهنمون براي زمان حال كشور است، توجه كنند.
شايد بيانصافي نباشد كه بگوئيم پس از معلمان، نمايندگان مجلس بيش از ساير اقشار جامعه تعطيلي دارند البته چنانچه يادآوري شود نمايندگان در طول يك هفته نيز تنها 3 روز را موظفند در جلسات مجلس شركت كنند و دوشنبه، پنجشنبه، جمعه و شنبه هر هفته را هم تعطيل هستند آن وقت معلمان از نمايندگان مجلس عقب بمانند.
نگارنده نه تنها با تعطيلات زياد در كشور موافق نيست بلكه معتقد است در كشوري كه دولتمردان آن برآنند تا با تحقق اصل مهم 44 قانون اساسي از تصديگري دولت بكاهند، چنانچه قرار است روزي بر تعطيلات كشور افزوده شود، يكي از مراجع صالح براي اعلام نظر در اينباره بخش خصوصي است و بايد نظر او را تأمين كرد.
چرا كه اگر قرار است بر تعطيليها با عناوين مختلف بيفزائيم و بخش خصوصي در رد يا قبول آن هيچ اختياري نداشته باشد، هم از انصاف و عدالت به دور ماندهايم و هم بايد خسارات وارده به اين بخش را در قالبهاي مختلف جبران كنيم. در اين صورت آنها هم در مواقع اضطرار مثل آلودگي هوا با تعطيلات همراهند و ساز مخالف نميزنند.
به هر حال تعطيلات تابستاني نمايندگان محترم مجلس از چهارشنبه هفته گذشته آغاز شده و جملگي اميدواريم در اين ايام خوش باشند. اما طرح اين پرسش به قول يك نماينده معترض مجلس به اين تعطيلات بد نباشد كه چنانچه اين تعطيلات در دولت و ايضاً قوه قضائيه وجود داشت چه بر سر اين مملكت ميآمد؟
جمهوري اسلامي
«ناكامي سلمان رشدي دوم»عنوان سرمقالهِ روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
جنجالي كه يك كشيش آمريكائي با تهديد به آتش كشيدن قرآن كريم به راه انداخت، از دو منظر قابل توجه و تأمل است.
اول آنكه اين كشيش، كه قرار بود ديروز در سالروز انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك (20 شهريور - 11 سپتامبر) نسخهاي از قرآن را در كليساي فلوريداي آمريكا به آتش بكشد، در مقابل موضعگيريهاي مسلمانان سراسر جهان وادار به عقب نشيني شد و از اين اقدام ضداخلاقي و ضد ديني و ضد ارزشي خودداري كرد.
اين عقب نشيني نشان داد مسلمانان درصورتي كه يكپارچه به دفاع از دين و مقدسات خود برخيزند و متحداً اقدام نمايند، ميتوانند جلوي اهانت ها، جسارت ها، تجاوزات و گستاخيهاي دشمنان اسلام را بگيرند و از حريم دين و مقدسات دفاع نمايند. نمونه روشن اين واقعيت در سال 1367 بعد از انتشار كتاب موهن "آيات شيطاني" توسط سلمان رشدي مرتد مشاهده شد. در آن ماجرا، امام خميني رضوانالله تعالي عليه با صدور حكم ارتداد سلمان رشدي و در خواست اعدام وي از مسلمانان جهان و حتي تشويق مسلمانان به دادن پاداش و جايزه به هر كس كه حكم اعدام اين مرتد را اجرا كند، راه را براي موضعگيري يكپارچه مسلمانان عليه اين اقدام موهن باز كردند و متعاقب آن، علماي جهان اسلام، دولتهاي كشورهاي اسلامي و مجامع اسلامي و مردم در سراسر جهان اسلام با موضعگيري و تظاهرات و انتشار بيانيهها و برگزاري تجمعات و سخنرانيها اقدام سلمان رشدي را محكوم كردند و حتي عدهاي از افراد غيور براي اجراي حكم اعدام وي اعلام آمادگي نمودند. اين اقدامات موجب شد دولت انگليس كه حامي سلمان رشدي بود وي را سالها در مخفيگاهها نگهداري نمايد و با تحمل مخارج سنگين از وي به صورت مخفيانه حفاظت كند و بعدها او را تحويل دولت آمريكا بدهد تا تحت مراقبت دولت آمريكا و در نقطهاي دورتر از جهان اسلام از وي نگهداري شود.
آن حكم و آن موضعگيري يكپارچه موجب شد اقدام موهن سلمان رشدي، كه قرار بود ادامه يابد، ديگر تكرار نشود و در 20 سال گذشته هرگاه حركتي در گوشهاي از جهان در جهت بي حرمتي به مقدسات اسلام صورت گرفت با عكسالعملهاي شديد مسلمانان مواجه گردد و در نطفه خفه شود.
اينبار نيز اظهارات "تري جونز" كشيش كليساي فلوريداي آمريكا، كه از چندي قبل تهديد كرد قرآن كريم را در سالروز انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك به آتش خواهد كشيد، با موج گسترده محكوميت توسط مراجع، علما، دولتها و اقشار مختلف مردم مسلمان مواجه شد و حتي دولتها و مجامع و شخصيتهاي غيرمسلمان در جهان غرب نيز آنرا محكوم كردند و همين فشارها موجب عقب نشيني اين كشيش گستاخ شد. در اين ماجرا، قبل از آنكه تهديد اين كشيش عملي شود، دولتها و شخصيتهاي غربي از جمله رئيسجمهور آمريكا، دولت انگليس و نخستوزير رژيم صهيونيستي نيز اين تصميم و تهديد را محكوم كردند و اين محكوميتها نشان دهنده درسي است كه غربيها از ماجراي سلمان رشدي مرتد گرفتهاند. اين واقعه نشان ميدهد امت اسلامي بايد با وحدت و هماهنگي و هوشياري و آماده مقابله با تهديدها باشد و به اين نكته نيز توجه داشته باشد كه اين قبيل تهديدها هميشه وجود دارند همواره با اتحاد و يكپارچگي ميتوان با آنها مقابله كرد و توطئههاي دشمنان را خنثي نمود.
نكته قابل توجه و تأمل دوم اينست كه اصولاً سالگرد انفجار برجهاي دو قلوي نيويورك بهانهاي بيش نيست و عامل - تهديد براي سوزاندن قرآن كريم نيز "تري جونز" كشيش كليساي كوچك فلوريدا نبود، بلكه اين تهديد مربوط به يك جريان برنامه ريزي شده توسط صهيونيسم جهاني است كه در ظاهر قرار بود توسط افراطيون مسيحي صهيونيستي به اجرا درآيد. كما اينكه خود انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك نيز يك اقدام مرموز توسط همين جريان بود تا به نام مسلمانان تمام شود و اسلام را بدنام سازد و زمينه را براي اجراي چنين برنامههائي فراهم نمايد. حتي اگر مجريان طرح انفجار برجهاي دوقلوي نيويورك عناصري از اعضاي القاعده و طالبان بوده باشند، باز هم عامل اصلي و پشت پرده اين انفجارها صهيونيسم جهاني و افراطيون آمريكائي هستند، زيرا القاعده و طالبان فرزندان نامشروع آمريكا و صهيونيستها و مجريان طرحها و توطئههاي آنها هستند. اصولاً فلسفه تأسيس القاعده و طالبان اينست كه با مواضع و كارهاي افراطي خود اسلام را نزد افكار عمومي جهان متهم و مسلمانان را منزوي سازند. اين روزها نيز آنچه كشيش آمريكائي "تري جونز" ميگويد از جمله بهره برداريهائي است كه جبهه مشترك "صهيونيسم و آمريكا" از تأسيس القاعده و طالبان بعمل ميآورند.
ابتكار
«آيا (آيت الله) موفق خواهد شد؟»عنوان سرمقالهِ روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کمالي پناه است كه در آن ميخوانيد؛ آيت الله مهدوي کني را ريش سفيد يا پدر معنوي جناح اصولگرايان قلمداد کرده اند . جناحي که خود پر و بالهاي تازه رويانده که هر يک به سمتي گاه در تضاد با هم، فروهشته اند . بر انتهاي بال چپ آن احمدي نژاد و يارانش و در منتهي اليه سمت راستش هاشمي و همسويان وي قرار گرفته اند . آن يکي سوداي حذف و نابودي اين دارد و اين يکي آرزوي ناکامي آن . و اما در ميان اين دو، در اردوگاه اصولگرايان، بسياري از نخبگان سرگردان و انگشت به دهان مانده، گاه به اين ور ميزنند گاه به آن ور . يکي به نعل ميزنند يکي به سندان . آن چنان که برخي مانند علي مطهري رئيس جمهور و يارانش را خارج از دايره اصولگرايي تعريف ميکنند و مرتب تيرهاي خود را به سمت سيبل دولت يعني جناب مشايي پرتاب مينمايند و هر چه به رئيسش نميتوان گفت بر سر او آوار ميکنند .
“مکتب ايرانش” را ناسيوناليسم ناقص و ايران گرايي حقه بازانه توصيف ميکنند و انتخابش را به عنوان نماينده ويژه در امور خاورميانه، بر خلاف قانون و در راستاي موازي کاري با وزارت خارجه به شمار ميآورند . واقعيت اين است که نه احمدي نژاد براي حرف منتقدان هم جناحش ترهاي خرد ميکند و نه اين حرف و حديثها راه به جايي ميبرند . اصلا مگر جناح و حزب موجب پيروزي وي در انتخابات شده است . اين واقعيتي است . که وي و همراهانش به آن رسيده اند . پس چرا به نقهاي اين و آن گوش دهد؟
خلاصه هر دم از اين باغ بري ميرسد . هر روز که ميگذرد نه تنها آتش جنگ فروکش نميکند بلکه با سخني و رفتاري دوباره مشتعل ميگردد . همين که جرقه سخنان مشايي کم سو شود، باز موضوع ديگري از راه ميرسد . دولت مجلس را قبول ندارد و مجلس هم در برابر خواستههاي دولت سر تسليم فرو نميآورد . در حالي که کار گروه حکميت در شوراي نگهبان با چنگ و دندان سعي در باز کردن گره مشکلات ميان اين دو قوه است؛ رئيس جمهور در يک اقدام ناگهاني درخواست استرداد لايحه پنجم را دارد .
و اما در چنين اوضاع و احوالي هر از گاهي سخن از وحدت رانده ميشود . وحدت با چه کساني؟ اين بحثي است که باز ميان خود اصولگرايان اختلاف انگيز شده است . گروهي اصلا اين موضوع را نادرست و غير ضروري مي دانند، گروه بيشتري براي مقابله با بحرانهاي داخلي و خارجي آن را ضروري و گريز ناپذير قلمداد
ميکنند . تعدادي وحدت را درون اصولگرايان جست و جو ميکنند و گروهي دايرهاي وسيع تر براي آن تعريف مينمايند . حال در اين ميان و با اين اوضاع و احوال چه ميتوان کرد؟ اين سوالي است که نخبگان و دلسوزان نظام از خود ميپرسند .
اکثر نخبگان سياسي اصولگرا معتقدند که بايد پادرمياني کرد و نبايد دست روي دست گذاشت . براي پادرمياني و ميانجي گري هم بهترين گزينه را آيت الله مهدوي کني ميدانند . کما اين که نبي حبيبي او را محور وحدت اصولگرايان مينامد . وي که يک روحاني 79 ساله است در نظام اسلامي تاکنون نقشهاي مهمي بازي کرده است . اين پختگي را دارد که هم از احمدي نژاد دفاع کند و هم در برابر کساني که خواهان حذف هاشمي بوده اند، مقاومت نمايد و بگويد « مگر ميشود هاشمي را حذف کرد؟ » و هم از روحانيون با سابقهاي چون ناطق نوري و حسن روحاني کدورت زدايي نمايد و هم به ملاقات محمد يزدي در قم برود و هم در نفي و حذف اصلاح طلبان سکوت پيشه کند .
آفرينش
«ضرورت کارشناسي بيشتر در انتقال وزارتخانهها»عنوان سرمقاتبهروزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
خروج کارمندان از تهران ،سياستي است که توسط دولت دهم پيشنهاد شد و در حال اجرا شدن است.احتمال وقوع زلزله در تهران و فلج شدن کشور در صورت آسيب ديدن وزارتخانه ها،همچنين افزايش بي رويه مهاجرت به تهران،از دلايل اعلام شده براي اين تصميم دولت بود. و حتي اين مساله مطرح شد که پايتخت کشور تغيير کند که با توجه به تمرکز اقتصادي،صنعتي و آموزشي در تهران ، اين امر به اين سادگي امکان پذير نخواهد بود.
و بنابراين دولت تصميم گرفت ،روش تمرکز زدايي تدريجي را در پيش بگيرد.در راستاي اجراي اين طرح دولت از کارمندان تهراني خواست داوطلبانه به شهرستان ها بازگردند و حتي وعده تسهيلاتي چون مسکن و زمين را نيز به آنان داد.همچنين اعلام شد که دولت سياست بومي سازي را به طور جدي تر در پيش خواهد گرفت و بر طبق آن متقاضيان ورود به دانشگاه ،موظف مي شوند در دانشگاهاي شهرشان درس بخوانند ،حتي از طرف مسئولان وزارت علوم اعلام شد ، دانشجويان شهرستاني به شهرهاي خود بازگردانده مي شوند که اين مساله نگرانيهاي زيادي را براي دانشجويان شهرستاني در پي داشت زيرا آنچه مسلم است، اين است که بار علمي و اعتبار دانشگاهاي شهرهاي ديگر کمتر از تهران است و تنها چند شهرستان هستند که مي توانند از نظر بار علمي و اعتبار ،با تهران رقابت کنند.
در حاليکه اظهار نظرهاي مختلف درباره اين سياست دولت ادامه داشت مصوبه اي توسط معاون اول رئيس جمهور ابلاغ شد که بر طبق آن،دستگاه هاي اجرايي مجازند نسبت به انتقال بخشي از وزارتخانه و ستاد مرکزي به اطراف تهران و استان هاي همجوار تهران مانند قزوين و سمنان و اصفهان اقدام کنند. در اين مصوبه ،به چگونگي و شرايط انتخاب بخشهايي که مي توانند منتقل شوند ،اشاره اي نشده است و بنابراين دستگاههاي اجرايي و وزارتخانه ها مي توانند بنا به صلاحديد خود،بخشهايي را انتقال دهند. که مسلما اين امر موجب به وجود آمدن مشکلاتي خواهد شد ،زيرا بدون در نظر داشتن چارچوب مدون و انجام کار کارشناسي صحيح ،اين امر تنها سرگرداني مردم و عدم دسترسي سريع به خدمات را براي آنها به ارمغان مي آورد . به عنوان مثال وزارت علوم بر اساس اين مصوبه تصميم به انتقال معاونت دانشجويي وزارتخانه به سمنان را گرفته است . و با توجه به اين که معاونت دانشجويي وزارت علوم يکي از بخشهاي بسيار پر رفت و آمد وزارتخانه مذکور است و يکي از پرمراجعه ترين بخشها محسوب مي شود ،همچنين با توجه به خدمات اينترنتي موجود در کشور نمي توان توقع داشت که مشکلات و درخواست متقاضيان از طريق اينترنت حل شود.
آيا با توجه به مراجعان زياد به اين بخش ،مشکلاتي که براي سفر به اين شهر وجود دارد در نظر گرفته شده است؟
همچنين مشکل اسکان کارمندان اين بخش و خانوادهايشان نيز مطرح مي شود و نمي توان از کارمندان توقع داشت بدون خانواده هايشان به شهر ديگري منتقل شوند . در صورت نقل مکان نيز بايد براي آنان مسکن تهيه کرد.
و از ديگر مشکلات اين طرح که عدم توجه به آن مشهود است ،اشتغال زن و مرد سرپرست خانواده مي باشد . در صورت شاغل بودن زن در وزارت علوم و مشغول بودن همسرش در وزارت راه چه تدبيري انديشيده شده؟ آيا بايد زن و مرد براي حفظ موقعيت شغليشان يکي در سمنان و ديگري در اصفهان مشغول با شند؟
حال بايد پرسيد چه اتفاقي براي کانون خانواده پيش خواهد آمد؟
اگر از اين که دلايل دولت براي تکه تکه کردن وزارت خانه ها و سازمانها قانع کننده است يا خير بگذريم،بايد پرسيد آيا انصاف است کارمندي با چندين سال سابقه ،تنها به خاطر اين که نمي خواهد شهر خود را ترک کند وادار به استعفا» و يا بازخريد کردن خود شود؟
آرمان
«چهار نکته درباره مساله هستهاي»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم جاويد قرباناوغلي است كه در آن ميخوانيد:
در همان زمانيکه جايگزيني آمانو با البرادعي مطرح بود من در يادداشتي به تفاوت شخصيتي اين دو در رابطه با پرونده هستهاي ايران اشاره کرده و پيش بيني کردم که در زمان مديريت آمانو فشارها به ايران افزايش خواهد يافت. آمانو بر خلاف البرادعي به لحاظ شخصيت سياسي ،فرهنگي وعلائق شخصي در اردوگاه غرب است، و بر خلاف سلف خود البرادعي آينده سياسي خاصي براي خود پس از مديرکلي آژانس متصور نيست.
مضافا اينکه تعلق خاطري بخاطر وابستگي هاي مسلکي به ايران ندارد و کاملا مشخص است که موضع گيري روشني در مورد ايران دارد. البرادعي مدير کل قبلي آژانس عليرغم موقعيت خود به دلايل مختلف منجمله برنامه ريزي براي آينده سياسي خود نيازمند جلب پشتيباني افکار عمومي مردم کشورش مصر که گرايشات ضد غربي روشن و تندي دارند بود و لذا تلاش داشت با سياستي کجدار و مريز در پي حل وفصل پرونده هستهاي ايران باشد.
از ديدگاه البرادعي مذاکره راه اصلي برون رفت از بحران هستهاي ايران بود وبر اين باور بود با اين سياست مي توان موضع ايران را نرم کرده و با موفقيت در حل وفصل اين مساله مهم بين المللي جايگاه خود را در جهان ارتقاء بخشد.
در حاليکه آمانو سياست اردوگاه غرب را دنبال مي کند و معتقد به "فشار" براي وادار کردن ايران به مذاکره است .اين ديدگاه براين باور است که هرچه به ايران بيشتر فشار وارد شود، موضع ايران نرم ترخواهد شد.اين دو نوع ادبيات و شايد استراتژي در برخورد با يک موضوع(پرونده هستهاي ايران)باشد؛ به همين دليل هم گزارشات البرادعي ضمن ذکر برخي واقعيت ها،مشکلات و حتي انتقاد نرم از ايران ، ادبياتي تحريک کننده نبود.
به نظرم البرادعي دراعمال اين سياست موفق بود چراکه توانسته بود روابط خوبي با دولتمردان کشورمان ايجاد نمايد.ضمن اينکه از نظر غربي ها هم توافق بر سر"تعليق مدت دارغني سازي "موفقيتي براي البرادعي محسوب مي شد.نکته ديگر اينکه درسالهاي اخير فضاي بين المللي عليه ايران تغيير کرد.روشن است که در اين فضا جلب اعتماد بين المللي از سوي ايران تقريبا مشکل است.
دنياي اقتصاد
«نگاهي ديگر به بورس تهران»عنوان سرمقالهِ روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
تيرماه سال 84 پس از قطعيت نتيجه انتخابات دور نهم رياست جمهوري ،برندگان انتخابات از سوي برخي از گروههاي بازنده متهم به تلقي خاصي نسبت به بورس شدند.
و به همين دليل البته در كنار ساير دلايل اقتصادي، بورس تهران براي نخستين بار از سال 69 شاهد بازدهي منفي در تابستان شد. بورس تهران پس از ثبت ميانگين بازدهي مثبت 4 درصدي در بهار 84، با سقوط شاخصها براي نخستين بار شاهد بازدهي منفي معادل 8/9 درصد در تابستان همان سال شد؛ وضعيتي كه باعث شد براي نخستين بار، بازدهي بورس در نيمسال اول به منفي 2/6 درصد برسد؛ وضعيتي كه از آن زمان تاكنون نيز تكرار نشده است.
اما پس از اين واكنش هيجاني، با تكذيب ادعاهاي رقبا از سوي مسوولان دولتي و بازگشت روند معاملات سهام به شرايط طبيعي، سرمايهگذاران بورس به مرور يكي از پررونقترين روزهاي تاريخ بورس را طي دولت دهم تجربه كردند. در واقع بورس تهران پس از تجربه يك دوره ركودي در فاصله سالهاي 84 تا 87 كه عمدتا با تخليه حبابهاي قيمتي شكل گرفته در فاصله سالهاي مزبور توام بود، طي 5/1 سال گذشته يكي از دورههاي پربازده خود را براي سرمايهگذاران رقم زده است.
ثبت ميانگين بازدهي 4/57 درصدي در سال 88 و بازدهي 47 درصدي نيمه اول سال 89، در مجموع بازدهي بورس را از ابتداي سال 88 تاكنون به بيش از 131 درصد بالغ كرده است. بدون اغراق بازدهي خيرهكننده تا حد زيادي مرهون سياستگذاريها و نحوه برخورد دولت دهم با اقتصاد داخلي و بورس بوده است.رويكرد عدالت محوري دولت دهم در جهت كاهش قيمت مسكن كه با فرو بردن اين بخش بزرگ اقتصاد ايران به ركود عميق طي دو سال گذشته پيگيري شده، در عمل بخش مسكن را به عنوان اصليترين رقيب بورس در جذب نقدينگي در موقعيت انفعال قرار داده است.
همچنين بورسي شدن شركتهاي بزرگ دولتي و تقويت بنيه مالي و ترغيب نهادهاي شبه دولتي به حضور در بازار سرمايه، انگيزه دو چنداني را به سرمايهگذاران حقيقي و حقوقي براي حضور در بورس به واسطه حمايت دولت از اين بازار داده است.
به بيان ديگر، تنها گزينه پيش روي سرمايهگذاران در شرايط فعلي با حمايتهاي دولت، به گزينهاي جذاب و سودآور براي سرمايهگذاري بدل شده است؛اما در اين ميان توجه به يك نكته، بسيار مهم و ضروري است و آن اينكه بورس به عنوان يك بازار مالي بايد بازاري كارآ مبتني بر تحليل و نگاه كارشناسانه از سوي سرمايهگذاران براي تقويت بنيه مالي شركتهاي بورسي باشد.
جهان صنعت
«چه را باور کنيم»عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم طهماسب طلايي است كه در آن ميخوانيد:
چند ماهي است که در خصوص آمار و ارقام اعلامي از سوي دولت ترديدهاي جدي از سوي محافل مختلف مطرح ميشود و کارشناسان درحوزههاي متعددي بر صحت روشهاي پردازشي آن اعلام شک ميکنند اما دولت مصرانه همه اين ترديدهارا بيپايه و اساس دانسته و روشهاي خود را علمي ميداند.
در اين خصوص جديترين آماري که در زندگي مردم به خوبي نمود دارد، آمارهايي است که از ميزان تورم در کشور اعلام ميشود و بانک مرکزي به عنوان بيانکننده آن همواره ژست کارشناسي بودن روشهاي خود را دارد و هرگونه ترديدي را غير علمي فرض ميکند.
با اين حال رسانههاي جستوجوگر به عنوان چشم بيدار جامعه و مردم بارها اعلام کردند که مشکلاتي وجود دارد اما دولت اين نقد سالم را حمل بر تخريب ميداند تا صداي بزرگان دينکه تا چندي پيش تنها توصيه بدرقه راه دولت ميکردند، درآيد.
در اين رابطه آيتالله مکارم شيرازي با بيان اينکه آمارهاي اعلامي دولت از کاهش تورم صحت ندارد، اعلام کرده است وقتي آمارها با واقعيات تطابق نداشته باشد، مردم به واقعيت بدبين نميشوند بلکه اعتماد خود را به آمارهاي دولتي از دست ميدهند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


