ولایت فقیه، محور توسعه و تکامل اجتماعی
علی میثمی تهرانی
کد خبر: ۱۱۳۳۷۹
| | 6791 بازدید
اگر چه در هنگام طرح نظريه مترقي «ولايت مطلقه فقيه» به عنوان محور شرعي و قانوني سياست گذاري هاي اصلي نظام جمهوري اسلامي ايران در عينيت، بايد به تعريف دقيق سياست گذاري در سه سطح «خرد، کلان و توسعه» پرداخت، ولي از همه مهمتر تعريف درست سياست در سطح توسعه است که اصليترين وظيفهاي است که رهبري در حکومت ديني عهده دار آن است.سياست به شكل مفرد آن در سطح توسعه به مديريت، در راستاي رشد و ارتقاي ظرفيت و شدت گرايش و تمايل فرد يا افراد تحت مديريت تعريف ميشود. بالا رفتن شدت تمايلات زماني امكان پذير است که اختيارات توسعه پيدا كنند. به بيان فلسفي ساده در «فلسفه نظام ولايت» بالارفتن شدت تمايلات زماني واقع ميشود که دامنه ولايت هم از نظر موضوعات و هم از نظر روابط گستردهتر شود و اختيارات در شئون مختلف در هم حضور پيدا كنند و کثرات بيشتري حول محور «ولي امر» به وحدت برسند. اگر سياست چنين معنايي داشته باشد، طبيعتا «تحقير و تجليل» و «ارزش و ضد ارزش» اجتماعي نيز توسعه پيدا ميكند. بنابر اين شدّت پيدا کردن گرايشات يعني «موضوعاً، موضوعات و آثار» آن بيشتر شده و اختيار، خود بستر حضور بيشتري پيدا کرده و ارتباط اختيارات به يكديگر تا مرحله تاثير و كارايي آن بيشتر ميشود.
همچنين در صورت اشتداد تمايلات اجتماعي در جهت الهي تعيين شده توسط «ولي سياسي» ضريب سرعت انتقال قدرت براي موضع گيري، جهت گيري و مجاهده بيشتر ميشود. ضريب دقت و تأثير نيز به تبع آن افزايش مييابد. يعني متناسب با اوجگيري سياست به افق بالاتر، فرهنگ بالاتري نيز ايجاد ميشود. بنابراين جهت گيري ارتقا پيدا کرده و موضع گيري همه جانبه شده و ابعاد جديدي پيدا ميكند. اين سياست در سطح توسعه است. امري که نقطه کانوني هجوم دشمنان در عرصه عمل به رهبري انقلاب در سه دهه گذشته بوده و صد البته تاکنون در فتح اين سنگر ـ که به معناي مرگ انقلاب است ـ ناکام مانده و به فضل الهي بعد از اين نيز راه به جايي نخواهند برد.
شايد مثالي عيني از نحوه درگيري ولايت فقيه و ولايت کفار در سطح توسعه، کمي به وضوح مطلب بيفزايد. مثلا كفار آمريکايي که در آن سوي دنيا هستند، مدعي منافع در اين طرف دنيا هستند. ميگويند بايد ما منافع خود را در خليج فارس، خاورميانه، عراق، افغانستان و لبنان و... حفظ كنيم. حتي اين حق را به خود ميدهند که بايد به نسبتي در تصميمگيري درباره منابع طبيعي اين طرف دنيا هم مشاركت داشته باشند. ايشان در حقيقت به دنبال جريان ولايت باطل خود در مسأله تصميمسازي، تصميمگيري و اجراي تصميمات در کل جهان اسلامند.
همه اين امور هم از شئون اراده و اختيار است. توسعه يافتن آنها، يعني اينكه از آن سوي دنيا ميخواهند نسبت به منابعي كه ملك عدّه ديگري است، تصميم بگيرند و در مسئله شريك باشند. حتي به دنبال اين هستند که در تصميم گيري مسلمانان در پرورش خودشان، يعني در چگونگي پيدايش تصميم براي ايشان، حضور داشته باشند. ميخواهند حسّاسيت مسلمين را نيز ايشان کنترل كنند. در حقيقت، ميخواهند اراده مردم ساير ملل را در اراده خود منحل كنند. يعني قدرت سياسي خود را بر ايشان تحميل نمايند. به ویژه وقتي كه ملتي جهتگيري ديگري غير از جهتگيري آنها را داشته باشند، بيشرمانه اين ادعا را به نام جامعه جهاني بر زبان ميآورند که «ما تصميم گيري شما را معيّن ميكنيم» و «ما برايتان تصميم ميگيريم». گويا خود را در نظام اجتماعي قيّم ما ميداند.
اصل کلام اينجاست که اين ننگ وقتي ممكن است كه کفار توانسته باشند سرپرستي تكامل را به دست بگيرند؛ يعني در جايي كه بايد گفته شود «ولايت فقيه»، بگويند «ولايت كفر». چنين چيزي براي ولايت فقيه خطرناکترين آفت است. خطر دو جريان «تحجر» و «انفعال» به عنوان اصليترين تهديدات جريان اجتماعي ولايت فقيه نيز همين جا ظاهر ميشود.
به اين بيان که هر كس نسبت به آنها منفعل باشد، ابزار ولايت کفر عليه سرپرستي ولايت فقيه ميشود. كسي هم كه متحجّر باشد نميتواند نسبت به او مقابله كند و اصلا متوجه نميشود كه او از كجا حمله ميكند و چگونه به تصميم گيريها جهت ميدهد. زيرا آنكه متحجر است در فضاي ديگري در حال جمع بندي است كه آن فضا در خارج واقع نيست. فضاي احترامات گذشته است. الآن نحوه اداره در شكل خان ـ خاني معني نميشود. كسي كه در نظر او باشد كه کشور تنها نيازمند چند مدير با عرضه دلسوز است كه به كارها برسند و همه مشکلات را حل کنند؛ مديريت فني را اصلا نميتواند بفهمد.
چنين کسي قطعا «برنامه ريزي» را هم به معناي «برنامه روزي» ميداند. برنامه روزي يعني تنظيم كارها به صورت هزينهاي در روز به شکلي كه به اصطلاح وقت تلف نشود. مثلا صبح ساعت 8 درس فقه گفته شود. ساعت 9 درس اصول. ساعت 11 مباحثه فلسفه باشد و ساعت 12 مباحثه رجال. ساعت 3 عصر هم درس تفسير باشد. با کمال معذرت اين برنامه روزي است نه برنامه ريزي؛ زيرا هيچ بهينهاي در آن واقع نشده است. بگذاريم و بگذريم.
در هرحال جريان تحجر بر خلاف جريان انفعال خود را وابسته به ولايت فقيه ميداند و کاملا ديندار هست. ولي متاسفانه اهتمامي به طرح اين گونه مسائل و حساسيت نسبت به آنها و تصميم گيري در مورد آنها ندارد. به عبارت ديگر، جهت گيري و موضع گيري و مجاهده او مربوط به پرورشي است كه در ساختار قبلي نظام مديريت و نظام حساسيتها به وجود آمده است. يعني اخلاق مديريتي او، اخلاق مربوط به دوره گذشته است. مفاهيم و اطلاعات او نيز مربوط به دوره گذشته است. اثر او در اقتصاد نيز اثري است كه در دوره قبل داشته، درك او نيز متعلق به دوره قبل است. متاسفانه از آنجا که وي در ساختار، تجليل و تحقير، صحيح و فاسد، استحصال و محصول دوره قبل نشو و نما كرده است؛ ملكات، عادات، ارتباطات، مفاهيم و كارآمدي او هم مربوط به دوره قبل است.
بنابراين ايشان ديدگاه روشني نسبت به تکامل و توسعه نداشته و در فتنهها نيز به جهت عدم توجه به نقش حياتي دو عنصر زمان و مکان در روند اجتهاد قادر به درک عمق استراتژيک تصميمات ولي فقيه در سطح توسعه نبوده و در جهت عکس منويات ايشان عمل مينمايند. روشن است که خواسته يا ناخواسته ثمره عيني چنين فرایندي تضعيف جريان ولايت فقيه در مقابل ولايت کفر و نفاق خواهد بود.
ناگفته پيداست که اين خطر عظيمي است که غفلت از آن پیامدهاي مرگباري در پي خواهد داشت.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
حرفی که میزنی مفهومشو میدونی؟
یه مورد بگو چه توسعه و یا تکاملی در این 31 سال انجام شده فقط یه مورد
فقط یه مورد فقط یه مورد
این حکومت (بر شما) (یا) (غیر شما) باندازه اب بینی بز برای من ارزش ندارد مگر عدل بپا شود. تءوریهای ما فوق این بر باد و اب است. با یک ملیون دلیل تمام خلفای امیه و عباسیه همه موارد ظاهری نظریه پردازی موجود یا مستلزم فکر و فرهنگ جاری جامعه را پیگیری و مد نظر داشتند ولی ایا سر بلند درامدند؟!
باتشکرازمواضع حکیمانه استادمیثمی طول عمر ایشان راهمراه باعزت وعافیت وعاقبت خیری ازدرگاه احدیت خواستارم.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟







