وقتی پدر و مادرها پیرتر میشوند
روزنامه «آرمان» در گزارشی نوشت:
تا چند دهه پیش، دخترها و پسرها چند سال بعد از سن بلوغ ازدواج میكردند و به خانه بخت میرفتند. اگر امكانات مثل حالا نبود، شرایط خانوادهها برای وصلت و ادامه زندگی خیلی سادهتر و كارسازتر بود. صبح، مرد خانه به دنبال رزق و روزی عازم كسب و كار میشد و زن هم در خانه با بچههای قد و نیم قد خود سرگرم بود.
روزی نبود كه همسایهها و فامیل از هم بیخبر باشند و سری به هم نزنند. چند سالی كه گذشت، همه آداب و رسوم و روابط به هم ریخت. حالا بچهها درس میخوانند و دانشگاه میروند و بعد، دنبال كار میگردند تا امكانات زندگی را فراهم كنند با كمال تعجب، در مورد ازدواج دیرهنگام پژوهش نظام یافته اندكی صورت گرفته است. در كارهای موجود عمدتاً به رضایت زناشویی و عوامل دخیل پرداخته شده است و عوارض پیوندهای به تأخیر افتاده موضوع اصلی پژوهش نبودهاند.
چند دهه قبل، زنان و مردان در 30 یا 35 سالگی پیر تصور میشدند، اما نسل بعد از انقلاب برای پیری و جاافتادگی تعریف جدیدی دارند. چند وقت پیش، برای دیدن دوستی به مهدكودك رفته بودم. در كمال ناباوری، اغلب مادران به سن مادربزرگهای قدیمی بودند، با قیافههایی خسته و جسمی فرتوت. آمارهای سال 85 نشان میدهند كه سن ازدواج در دختران 6/ 27 سال و پسران 8/ 28 سال است. به عبارتی، در حال حاضر، نیمی از مردان جوان و یك سوم زنان جوان مجردند. دكتر رهسپار، متخصص نازایی، میگوید: «اغلب زنان و مردان به دلیل ازدواجهای بیموقع، امكان بچهدار شدن ندارند و موقعی شروع به درمان میكنند كه دیر شده و زمان یائسگی نزدیك است.» در این نوشتار، به معضلات ازدواج دیرهنگام در فرزندپروری و تبعات آن میپردازیم. البته این نكات همه والدین و فرزندان را دربر نمیگیرد، ولی مواردی است كه معمولاً شیوع دارند.
معضلات بهداشتی
ازدواج در سنین بالا امكان باروری را در مردان و زنان كاهش میدهد و اگر دوران درمان را به آن اضافه كنیم، عملاً عدهای از دختران و پسران ما فرصت بچهدار شدن را از دست میدهند. پزشكان توصیه میكنند بعد از 35 سالگی، زنان از بارداری اجتناب كنند، ولی به خصوص در شهرهای بزرگ كشورمان، این شانس برای خیلی از كودكان فراهم نیست كه از مادران مسن به دنیا بیایند. با توجه به تبعات سالخوردگی و میانسالی، حتی از نظر جسمانی، مادران به ویژه در این زمینه با محدودیتهای زیادی مواجهند. بنابراین، در صورت بارداری، كودكان امكان رشد مطلوب نخواهند داشت و در دوران شیرخواری، به دلیل جسم نحیف مادر، تغذیه كامل نخواهند شد. بالا بودن امكان تولد كودك عقبمانده، به خصوص پدیده منگولیسم، در والدین بالای 35 سال چشمانداز را نازیبا كرده است.
دكتر الوندی، متخصص تغذیه، میگوید: «امكان امراض عفونی، ناتوانیهای جسمی و مواردی از این دست در كودكانی با والدین میانسال بیشتر به چشم میخورد.» از طرفی، به دلیل كهولت والدین و ناتوانی آنان در برقراری ارتباط مؤثر با دختران و پسران نوجوان و جوان، بهداشت روانی پدر و مادر و فرزندشان با تهدیدی جدی مواجه میشود.دكتر محمدی، متخصص زنان، میگوید: «شاید بیش از 50 درصد مادران بارداری كه برای اولین زایمان به بیمارستان ما مراجعه میكنند زنان بالای 35 سال هستند.»
تبادلات عاطفی
والدین به دلیل شرایط زندگی طولانی همراه با آزادی و اشتغالات فردی، هنگام ازدواج و به خصوص تولد فرزند دچار تنشهای اساسی میشوند. هر چه سن تأهل بالاتر باشد تكانهها عمیقتر خواهد بود. این وضعیت همانطور كه گفته شد، با به دنیا آمدن كودك وخیمتر میشود، چرا كه مسئولیت و محدودیتپذیری تحمیلی زن و مرد را افزایش میدهد.
نداشتن آمادگی روحی و تحول در روند زندگی از سویی و احساس گناه ناشی از به دنیا آوردن دیروقت فرزند از سویی دیگر، منجر به رفتارهای متضاد، دوگانه و ناهماهنگی میشود كه كودك را در معرض استیصال، بیقراری، و عدم تعادل قرار میدهد. بیحوصلگی، نداشتن اوقات خالی برای فرزند، ناتوانی جسمی، و فاصله سنی زیاد با دادن امكانات رفاهی بیش از حد و سپردن طفل به مهدكودك یا پرستار پر میشود.
با بزرگتر شدن فرزند، فاصله سنی والدین و كودك بیشتر میشود. سادهترین مشكل این فرزندان كه هیچگاه به آن فكر نكردهایم، این است كه اصولاً این اطفال از بردن والدین پیر نزد دوستانشان شرمنده میشوند؛ این را بارها نویسنده در مشاورههای خانوادگی تجربه كرده است. فاصله سنی و فرهنگی بین این دو نسل آنقدر زیاد است كه هیچ راهی را برای تفاهم و همدلی باز نمیگذارد.
دكتر صاحبی، جامعهشناس، میگوید: «فاصله نسلها با یكدیگر از لحاظ فرهنگی 6 سال است، یعنی هر 6 سال یك نسل فكری عوض میشود. حالا تصور كنید بین مادر و دختری كه 35 سال اختلاف سنی وجود دارد، چند نسل فكری فاصله هست. واقعاً آنها چقدر میتوانند با هم كنار بیایند یا اصلاً همدیگر را بفهمند؟
شاید این هماهنگی به 10 درصد هم نرسد. این وسط چه كسی مقصر است؟ مسلماً والدین. من توصیه میكنم اگر به هر دلیلی دیر ازدواج میكنید، از بچهدار شدن صرفنظر كنید. در این مورد، فرزند هم احساس ترحم به والدین میانسال دارد و هم به دلیل برآورده نشدن نیازهای اساسیاش، خشم و ناكامی را تجربه میكند و این عواطف، در نهایت، به تعارض عمیقی منجر میشود كه در مقاطع مختلف، حیات نشاط و شادابی طبیعی را كه حق مسلم انسانهاست، مختل میسازد.
در مواردی، سن یائسگی مادر با دوران بلوغ فرزند همزمان میشود، و دو موجودی كه نیاز به توجه، آرامش، كمك و حمایت همهجانبه دارند، بدون هیچ پشتوانهای، مجبور به تحمل هم میشوند و فقط كسانی این وضعیت را درك میكنند كه خود دچار آن بودهاند و یا در نزدیكان دیدهاند. به نظر میرسد كه در وضعیت فعلی، اغلب والدین و بچهها هر دو به طور همزمان، بحران هویت را تجربه میكنند. در این زمان، سوءتفاهمها و تنشها به حداكثر خود میرسد و امكان برخورد میان والدین میانسال و فرزندان نوجوان افزایش مییابد.
مادری میگوید: «نوجوانها هر فرد بالای 25 سال را بالای تپهای میبینند كه انگار قرار است حركت نزولی خود را شروع كنند.» مادر دیگری میگوید: «با كم شدن صبر و تحمل، سختی سر كردن با نوجوانها بیشتر میشود.» درك نوجوانها در سنین بالا چالش بزرگی است. بیرون آمدن از دوران كودكی نیازمند تغییرات فراوانی است و به همین دلیل، اصلاً عجیب نیست كه نوجوانان خود محورند و والدین مستأصل.
پیری و رقابت با فرزندان جوان
بعضی از والدین به راحتی نمیتوانند با جذابیت و قدرت جسمانی فرزندان خود كنار بیایند. این وضعیت در پدر و مادران میانسال بیشتر به چشم میخورد. اغلب ما دوست نداریم با شكوفایی دختران و پسرانمان احساس پیری كنیم. البته بسیاری از والدین اصولاً این امر را انكار و به هزار راه آن را رد میكنند، ولی هستند كسانی كه صادقانه با این احساسات هراسناك خود مواجه میشوند و سعی میكنند خود را از این احساسات رهایی ببخشند.
مادری میگوید: «دخترم زیباست و خواهان زیاد دارد. دنیا مال اوست. وقتی به سن او بودم، تا این حد امتیاز و امكانات نداشتم. گاهی از اینكه حسادت میكنم شرمنده میشوم. با این حال، حاضرم هر كاری كه از دستم برمیآید برایش انجام بدهم. باید مادری غیرطبیعی باشم. چطور میتوانم با این احساسات كنار بیایم؟» واقعیت آن است كه این مسئله بیش از حدی كه گمان میكنیم عمومیت دارد.
غیرطبیعی نیست كه انسان از گذشته خود متأسف شود و به امكاناتی كه حالا در اختیار دخترش قرار دارد غبطه بخورد. این حسادت را در پدران هم به راحتی میتوان دید. وضعیت زمانی به اوج میرسد كه مادر علاقه خود را بیشتر به پسرش نشان میدهد و استعداد، تحصیلات و محبوبیت فردی و اجتماعی پسرش را به رخ شوهر بكشد. این مقایسه بین خود و فرزند و احساس خودكمبینی و از دست رفتن فرصتها در والدین پیر به تنش بیشتر با فرزندان، ایجاد كدورت و گاه خشم و دلشكستگیهای عمیق دامن میزند. در سالهای اخیر، نظریات مختلفی برای جلوگیری از بالا رفتن سن ازدواج از سوی صاحبنظران پیشنهاد شده است كه در عمل جوابگوی این بحران نیست.
نظریاتی مانند ازدواج حین تحصیل، كمك والدین برای حل مشكلات اقتصادی جوانان، كاهش تجملات و چشم و همچشمیها، ساده برگزار كردن ازدواج از قبیل مهر، جهاز، مراسم عروسی، پشتیبانی دولتی مانند دادن وام و خانههای اجارهای و فروشی ارزان قیمت، و راهكارهایی از این دست بیشتر در حد تئوری است و در زمان اجرا، به دلیل موانعی چون نبودن راهحلهای عملی، عدم پشتیبانی نهادهای مسئول، و پیروی نكردن الگوهای جامعه از راههای پیشنهادی مثل سادهزیستی عملاً به بنبست رسیده است.
با همه این احوال، با رعایت اعتدال و تفكر بالغانه در درازمدت میتوان به راهحل عاقلانه و منسجمی رسید تا هم بتوان از مواهب زندگی در عصر حاضر استفاده و لذت برد و هم روند طبیعی زندگی را رعایت كرد و از آن محروم نشد. در این راه، نمونههای بسیار موفقی در جامعه وجود دارد كه به عنوان الگوهای عملی قابل برداشت خواهند بود.


