تهديدي به نام سريالسازي وطني
اما ميان خوش آمدن و نيامدن ما يك بحث است و ميان اين واقعيت كه اين شبكه ماهوارهاي درست مانند انبوه سريالهايي كه با زير نويس فارسي در بازار دست به دست ميچرخند، جايي ميان خانوادهها باز كرده است يك بحث ديگر، حتي اگر رئيس صدا و سيما در گفتوگو با ايسنا بگويد: «هيچكدام از شبكههاي ماهوارهاي براي جمهوري اسلامي ايران نه تهديد بودهاند و نه هستند و نه خواهند بود و باورپذيري و پشتوانه عمومي مردم به رسانه ملي به دلايل مختلف كه الان قابل بحث نيست، بسيار بالاتر از اين است كه بعضي از شبكههاي ماهوارهاي چه فارسي زبان و چه غيرفارسي زبان بخواهند رقيب و تهديدي جدي براي كشور باشند؛ من نگاهم دقيقا نسبت به اين شبكهها اين است».
آقاي ضرغامي متأسفانه داستان را كمي بعدتر سياسي كردهاند و حضور مردم در انتخابات سال گذشته را دليل بيتوجهي مردم به اين رسانههاي خارجي ذكر كردهاند، درحاليكه اساس بحث بر سر چيز ديگري است. ظاهرا نه شبكه ماهوارهاي فارسي وان سياسي محسوب ميشود(اين شبكهاي است كه صبح تا شب سريالهاي كرهاي و سريالهاي دست چندم آمريكا ، كلمبيا و... را پخش ميكند) و نه مردم در سريالهايي چون« لاست» و« فرار از زندان» و انبوه ديگري از سريالها كه ديگر از شمارش خارج شده دنبال سياست هستند (لااقل در ظاهر كه اكثر مردم آنها را صرفا براي سرگرمي دنبال ميكنند).
پس بياييد داستان را طور ديگر ببينيم و اتفاقا از منظر رسانهاي و صرفا سريالسازي به اين قضيه نگاه كنيم تا اين تهديد را جدي بگيريم چون سريالسازي يكي از مهمترين بخشهايي است كه هر 5 شبكه تلويزيوني داخلي روي آن سرمايهگذاري(بخوانيد سرمايهگذاري ملي) ميكنند و با هم در رقابت هستند تا بياييد آمار بگيريم كه از وقتي كه متاسفانه فارسيوان به خانهها راه يافته و سريالهاي غيروطني رو به فزوني گرفته چقدر از آمار تماشاگران سريالهاي داخلي كاسته شده است؟ آن وقت شايد كمي احساس خطر كرديم.
دكترهاي روانپزشك معتقدند 3مرحله براي درمان يك بيمار كه آسيب روحي ديده وجود دارد؛ اول آنكه بپذيرد بيمار است و با پاي خودش براي درمان مراجعه كند، دوم اينكه به بيمارياش آگاه شود و نمودهاي آن را در جسم و ذهنش ببيند و سوم اينكه در راه درمان همكاري كند.
بايد بپذيريم اگر فارسي وان بر خلاف انتظار ما و با وجود آنكه يك شبكه ماهوارهاي با سريالهايي است كه در عرصه سريالسازي دست چندم حساب ميشوند و عموما از شبكههاي كابلي آن سوي مرزها پخش شده و در دوبله نيز آنقدر ضعيف هستند كه حرفي در دفاع از آنها نميتوان زد، راه به خانهها باز كرده و تقريبا دارد به يك تب دچار ميشود، ايراد از ماست.
اگر تا چندي پيش تنها تب ديدن سريال لاست و فرار از زندان و« 24 » وجود داشت كه به هر حال استقبال از آنها بهدليل نوع ساختار جذابشان قابل اعتنا بود اما امروز ديگر هر روز يك سريال تازه به بازار ميآيد و زير نويس ميشود و دست به دست ميچرخد و اگر اينچنين استقبالي صورت ميگيرد باز هم ايراد از ماست.
همه اينها تهديد هستند، نه از اين باب كه بتوان درها را بست و جلوي ورود آنها را گرفت كه تجربه نشان داده نميشود، بلكه از اين بابت كه به مرور سريالهاي ايراني مخاطبان خود را از دست بدهد و سريالسازي در ايران دچار رخوت شود.
مرحله اول اين است كه بيماري موجود را بپذيريم و از آن فرار نكنيم. بايد بپذيريم جايي ضعف داشتهايم كه طي اين همه سال به اين راحتي تسليم بازار جهاني شدهايم، حتي بازار نه چندان قدرتمند آن.
مرحله بعد ديدن نشانههاي بيماري است؛ بپذيريم و ببينيم طي اين سالها چقدر سريالهاي سطح نازل به مردم تحويل دادهايم، آنها را با پايانهاي اشتباهي سركار گذاشتهايم، با كمترين كار كارشناسي شده محتواهايي شعاري را به آنها تحميل كردهايم، در ساخت سريالهاي تاريخي با همه هزينهاي كه شده كمترين جاذبه را ايجاد كردهايم تا آنجا كه اكثر سريالهاي طنز ما شبيه هم، سريالهاي تاريخيمان با ساختاري كمابيش مشابه، سريالهاي خانوادگيمان با تم و لوكيشنها و بازيگران و... مشابه و حتي گاه در نقشهايي مشابه راهي آنتن شدهاند و چون رسانه، رسانه ملي بوده و هيچ شبكه خصوصي هم در رقابت با آن نبوده خودمان را ديدهايم و با خودمان، خودمان را محك زدهايم و راضي بيرون آمدهايم (البته اين به معناي آن نيست كه طي اين سالها سريالهاي ارزشمندي ساخته نشده اما تعداد آنها به قدري نيست و نبوده كه اين روزها به دادمان برسد).
حتي در يك محك در داخل سيماي خودمان و در مواجهه با پخش سريال «جومونگ» و پيشتر « امپراتور درياها» و حالا« امپراتور بادها» و استقبالي كه مردم از اين سريالهاي كرهاي كردند تا سريالهاي تاريخي خودمان كه در حال پخش بوده يا هستند، ميتوان به نتايج جالب اما تأسفباري رسيد. به راستي چرا سريالهاي كرهاي در كشور ما اينقدر محبوب شدهاند؟ آيا غير از اين است كه آنها قوانين سريالسازي و روايت و جذابيت را به درستي رعايت ميكنند و نبض مخاطب را در دست دارند؟
در سريالهاي ما عنصر غافلگيري تقريبا روبه صفر است. الگوها از پيش تعيين شدهاند و آدم بدها و آدم خوبها در همان نماي اول لو ميروند. حتي با ديدن يك بازيگر كل شخصيت او لو ميرود چرا كه معمولا سريالسازان ما ترجيح ميدهند كمتر ريسك كنند و نقشهاي متفاوت را به بازيگران بدهند. در همان 3-2 قسمت اول ميتوان روند سريال را حدس زد، حتي پايان آن را. ريتم سريالهايمان هم كه فرقي نميكند، خانوادگي باشد يا طنز يا تاريخي.
در نحوه روايت هم كه روايت خطي بديهيترين راه پيش رويمان است. با اين حساب آيا مخاطب حق ندارد دنبال فضاهاي جديد در دنياهاي جديد بگردد؟ (باز هم البته بايد پرانتز را براي معدود سريالهاي خوب سيما باز گذاشت) آيا به جا نيست به جاي چشم بستن روي حقايق، واقعيتها را ديد و آن وقت انتظار داشت رئيس صدا و سيما به جاي آنكه بگويد اين شبكه يا سريالها تهديدي براي ما محسوب نميشوند، بگويد ما تمام تلاش خود را براي ارتقاي سطح سريالسازي در كشورمان به كار خواهيم بست و حتما از تجارب خوب سريالسازي ديگران استفاده ميكنيم و برنامهاي براي برنامهسازانمان در اين نهاد ملي طراحي خواهيم كرد.
حتي چه ايرادي دارد كه گروههاي موفق سريالسازي را به ايران دعوت كنيم تا تجاربشان را در اختيارمان بگذارند.


