چه محشری به پا کردید امروز در این شهر...
برکتی که خون شهید، آن هم از نوع گمنامش دارد، بر کسی پوشیده نیست؛ چه، شما بی اسم و رسم، با همین مأموریت به خاک وطن بازگشتهاید تا شاید تلنگری باشید بر ما که گرد و غبار غفلت، همه وجودمان را فراگرفته و بداخلاقیها و پلیدیها، پاکی روحمان را به مسلخ برده است.
کد خبر: ۹۸۵۹۸
| | 10382 بازدید
«تابناک» ـ امروز دوباره خیابان انقلاب تهران محشر بود. یک لحظه، صبح آن روز بارانی که پیکر پاک شهید احمد کاظمی و دیگر شهدای عرفه تشییع می شدند در خاطرم زنده شد.
جمعیت بسیار زیاد حاضر در نماز جمعه حکایت از سرگشتگی و شوری داشت که شما با شادی وصولتان دوباره به این شهر و مردمی که آمده بودند تا بغض فرو خفتهشان را در محضر شما بگشایند، بخشیده بودید؛ گمنامانی که شهره عالمید و قلب این خاک پاک به عشق شما و به یاری غیرت شما می تپد.
نماز که تمام شد از در دانشگاه بیرون آمدیم تا شما را ببینیم، با شما درد دل کنیم، از شما نور بگیریم و بدیهایمان را حتی برای چند لحظه به زنجیر کشیم.
غوغایی بود میان این جمعیت همه عاشق و می دیدم که ترنم اشک، گونههای زن و مرد، پیر و جوان از هر قشری را خیس کرده بود و زمزمه یا زهرا (س) از همه سو به آسمان بلند.
نمیدانم چرا ولی غربت شما عجیب همه را گرفته بود، شاید تلاقی آمدنتان با شهادت غریبانه بانوی دو عالم و شاید هم... ولی به هر روی، صفایی داده بودید به فضای این شهر که فقط از شما بر میآید و بس.
برکتی که خون شهید، آن هم از نوع گمنامش دارد بر کسی پوشیده نیست، چه، شما بی اسم و رسم، با همین مأموریت به خاک وطن بازگشتهاید تا شاید تلنگری باشید بر ما که گرد و غبار غفلت تمام وجودمان را فراگرفته و بداخلاقیها و پلیدیها، پاکی روحمان را به مسلخ برده است.

در این میان، اما یک نفر از شما عزیزان بود که شاید شاه کلید بسیاری از رمز و رازهای جنگ است، او که بزرگان جنگ او را سردار هور، بزرگترین اتفاق جنگ، سیدالشهدای دفاع مقدس و به دلیل عرب بودنش نماد اتحاد اقوام وطن پرست ایرانی در دفاع از خاک و ناموس این مرز پرگهر میدانند و میخوانند.
آری سردار با غیرت و گمنام جبهههای جنوب، شهید بزرگوار علی هاشمی را میگویم. او که تا همین چند سال پیش و به سبب ملاحظات امنیتی، ناگزیر از کتمانش بودیم.
چند شب پیش که فرمانده اش از او برایمان میگفت، تازه به بزرگیاش پی بردم، به هوش سرشارش، به آرامش مثال زدنیاش، به غیرت ایرانی ـ اسلامیاش، به حجب و حیا و معرفتش و...
سردار! از چند روز پیش که اخبار آمدنت و تصاویر زیبایت ـ با آن لبخند آسمانیت ـ را کار میکردیم، همه وجودم را تسخیر کرده بودی. نمیدانستم چرا ولی امروز دیدم که نه تنها وجود من، بلکه وجود هزاران عاشق را قرق کرده بودی، شاید این پاداش مظلومیتت، غربتت، خدایی بودنت و غیرتت بوده باشد؛ اما به هر روی، پس از 22 سال بی خبری از تو، سرانجام آمدی تا رسالتت را تکمیل کنی و زنهاری باشی برای ما بیخبران، که این انقلاب و این نظام، این نعمت ولایت فقیه و این نعمت آسایش و امنیت، به راحتی به دست نیامده و اگر نفهمیمش و پشتیبانیاش نکنیم، به چشم بر هم زدنی از دست میرود و ما میمانیم و...
سردار! تو و 88 گل پرپری که امروز بر دستان این امت خداجو و شهید پرور تشییع شدید، تنها داشتههای این آب و خاکید که اگر نبودید و نباشید، ما همگی هیچ نمیارزیم.
شما را به پهلوی شکسته آن بانوی غریب، ما را دریابید...
جمعیت بسیار زیاد حاضر در نماز جمعه حکایت از سرگشتگی و شوری داشت که شما با شادی وصولتان دوباره به این شهر و مردمی که آمده بودند تا بغض فرو خفتهشان را در محضر شما بگشایند، بخشیده بودید؛ گمنامانی که شهره عالمید و قلب این خاک پاک به عشق شما و به یاری غیرت شما می تپد.
نماز که تمام شد از در دانشگاه بیرون آمدیم تا شما را ببینیم، با شما درد دل کنیم، از شما نور بگیریم و بدیهایمان را حتی برای چند لحظه به زنجیر کشیم.
غوغایی بود میان این جمعیت همه عاشق و می دیدم که ترنم اشک، گونههای زن و مرد، پیر و جوان از هر قشری را خیس کرده بود و زمزمه یا زهرا (س) از همه سو به آسمان بلند.
نمیدانم چرا ولی غربت شما عجیب همه را گرفته بود، شاید تلاقی آمدنتان با شهادت غریبانه بانوی دو عالم و شاید هم... ولی به هر روی، صفایی داده بودید به فضای این شهر که فقط از شما بر میآید و بس.
برکتی که خون شهید، آن هم از نوع گمنامش دارد بر کسی پوشیده نیست، چه، شما بی اسم و رسم، با همین مأموریت به خاک وطن بازگشتهاید تا شاید تلنگری باشید بر ما که گرد و غبار غفلت تمام وجودمان را فراگرفته و بداخلاقیها و پلیدیها، پاکی روحمان را به مسلخ برده است.

آری سردار با غیرت و گمنام جبهههای جنوب، شهید بزرگوار علی هاشمی را میگویم. او که تا همین چند سال پیش و به سبب ملاحظات امنیتی، ناگزیر از کتمانش بودیم.
چند شب پیش که فرمانده اش از او برایمان میگفت، تازه به بزرگیاش پی بردم، به هوش سرشارش، به آرامش مثال زدنیاش، به غیرت ایرانی ـ اسلامیاش، به حجب و حیا و معرفتش و...
سردار! از چند روز پیش که اخبار آمدنت و تصاویر زیبایت ـ با آن لبخند آسمانیت ـ را کار میکردیم، همه وجودم را تسخیر کرده بودی. نمیدانستم چرا ولی امروز دیدم که نه تنها وجود من، بلکه وجود هزاران عاشق را قرق کرده بودی، شاید این پاداش مظلومیتت، غربتت، خدایی بودنت و غیرتت بوده باشد؛ اما به هر روی، پس از 22 سال بی خبری از تو، سرانجام آمدی تا رسالتت را تکمیل کنی و زنهاری باشی برای ما بیخبران، که این انقلاب و این نظام، این نعمت ولایت فقیه و این نعمت آسایش و امنیت، به راحتی به دست نیامده و اگر نفهمیمش و پشتیبانیاش نکنیم، به چشم بر هم زدنی از دست میرود و ما میمانیم و...
سردار! تو و 88 گل پرپری که امروز بر دستان این امت خداجو و شهید پرور تشییع شدید، تنها داشتههای این آب و خاکید که اگر نبودید و نباشید، ما همگی هیچ نمیارزیم.
شما را به پهلوی شکسته آن بانوی غریب، ما را دریابید...
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
من خیلی دوست داشتم که برم ولی متاسفانه نتونستم
جای ما رو هم خالی کنید
سردار هور مارا ببخش ، مارا ببخش که سالیان سال وجودت را فاش نکردیم و نخواستیم بگوییم که تو بودی.
آخر هنوز چشمهایمان منتظر بازگشتت بود ، همانگونه که اکنون منتظر بازگشت حاج احمد متوسلیان هستیم.
مرکب
البته متعجبم كه اين نويسنده تابناكي باشه
ان شائ الله كه همه ما به راه راست هدايت بشويم
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




