معشوق ميسوزد، عاشق خاطره ميشود
وقتي هم به مقام «سرالکس فرگوسن» رسيديد، در بازه هاي زماني مشخص انقلاب به پا مي کنيد بدون اينکه ساختارهاي پايه يي بنا شده توسط خودتان را از بين ببريد. وقتي انقلاب جواب داد، درون سيستم دموکراتيک مورد علاقه خودتان، بي سر و صدا انتقال قدرت انجام مي دهيد و کم کم خودتان را براي رفتن به سکوها و تماشاي تاکتيک هاي اتخاذ شده توسط شاگردتان آماده مي کنيد.
کد خبر: ۸۱۶۰۱
| | 2657 بازدید
1- مي گويند لشگر پادشاهي در جنگي بزرگ شکست فاحشي را پذيرفت. پادشاه از تنها بازمانده لشگر علت ناکامي را جويا شد. سرباز بخت برگشته گفت قربان به هزار و يک دليل مغلوب شديم. پادشاه برآشفته شد و فرياد زد عين هزار و يک دليل را بازگو کن. سرباز گفت قربان اولاً نيرو نداشتيم، دوماً... اينجا پادشاه فرياد کشيد که هزار دليل ديگر تو را به اين يک دليل مي بخشم.به نوشته اعتماد؛ يادداشت دو روز پيش سايمون بارنس نويسنده تايمز که ظاهراً به بهانه «کوبيده شدن آخرين ميخ بر تابوت ليورپول» نوشته شده بود در واقع همان يک دليلي است که هزاران دليل متعاقب سقوط فاحش قدرت گذشته فوتبال جزيره را توجيه مي کند؛ پيش نرفتن پا به پاي زمان.
در شرايطي که منچستريونايتد حتي زمين تمرين خود را هم اندازه قدرتش کرد، ليورپول به رژيم خاص دوران هوليه (خريدهاي ارزان قيمت تدافعي) وفادار ماند تا براي صعود و قهرماني همچنان به فرمول آلن هانسن اميدوار بماند. مدافع دانمارکي و دومين بازيکن پرافتخار تاريخ ليگ انگليس زماني اعتقاد داشت در شب هاي اروپايي آنفيلد کافي است بازيکنان ليورپول توپ را تا آستانه محوطه جريمه پيش ببرند. از آنجا به بعد هواداران با فوت توپ را درون دروازه مي فرستند غافل از اينکه فوت کوزه گري ديگر جواب نمي دهد.
2- به زعم بارنس مشکل ليورپول ناتواني در راه رسيدن به جام هاي آتي نيست. مشکل اين تيم جام ها و دستاوردهايي است که قبلاً رقم زده. شايد اگر پرافتخارترين تيم انگليس در روزهاي خوش دهه هاي 70 و 80 با آن استانداردهاي خاص چنان فاصله عميقي بين خود و دومين تيم مطرح آن روزگار به وجود نمي آورد، پس از پايان دوران امپراتوري نمي نشست و تا زمان رسيدن منچستريونايتد به افتخاراتش نمي خوابيد، بدترين اتفاق ممکن براي فرد يا گروهي موفق غافل شدن از پيگيري روش مديريتي موفقيت آميز زمان حال است.
وقتي الگو مي سازيد، حق داريد تحولات روزبه روز دنيا را غربال کنيد. خوب ها را مورد استفاده قرار بدهيد، بدها را دور بريزيد اما الزاماً به راه موفق قبلي ادامه بدهيد. ليورپول در گذشته استانداردهاي خاص خود را به وجود آورد، پس مي توانست شيوه قبلي را حفظ کند اما در دام «علم روز» و «حرکت در مسير تحولات» گرفتار شد. نتيجه طبيعي چنين اتفاقي روز استعفاي کني دالگليش رخ نمود؛ گراهام سونس به بهانه ايجاد انقلاب ميراث تقريباً 30 ساله بيلي شانکلي، باب پيسلي، جوفا گان و حتي دالگليش را بر باد داد. تيم شمال جزيره از حق خود استفاده نکرد و حالا 20 سال است دارد تنبيه مي شود،
3- همه چيز به همه چيز بستگي دارد. اگر بدانيد تاريخ مصرف فلان ستاره تيم تان چه زماني پايان مي يابد، مي توانيد با پول فروش او چند بازيکن بزرگ سال هاي آينده را به خدمت بگيريد. اين گونه کسالت تيمي (شايع ترين عامل پايان امپراتوري هاي بزرگ فوتبال) سراغ شما نمي آيد و تبديل مي شويد به يک سرالکس فرگوسن.
وقتي هم به مقام «سرالکس فرگوسن» رسيديد، در بازه هاي زماني مشخص انقلاب به پا مي کنيد بدون اينکه ساختارهاي پايه يي بنا شده توسط خودتان را از بين ببريد. وقتي انقلاب جواب داد، درون سيستم دموکراتيک مورد علاقه خودتان، بي سر و صدا انتقال قدرت انجام مي دهيد و کم کم خودتان را براي رفتن به سکوها و تماشاي تاکتيک هاي اتخاذ شده توسط شاگردتان آماده مي کنيد.
امپراتورها مي آيند و مي روند و خب، ما هم مثل بارنس مي دانيم پادشاهان عصر جديد فوتبال شايد تنها چند هفته دوام بياورند. هوادار مي ماند و خاطراتش. گاهي تا زماني که خاطرات خوب گذشته معشوق (تيم) سوزانده نشود، هيچ خاطره خوبي براي عاشق (هوادار) شکل نمي گيرد. اصلاً تولد ققنوس فوتبال چنين فرآيندي دارد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


