زمان ميبرد تا گوآرديولا به اين پرسش پاسخ دهد:
باید از اینجا به کجا بروم؟
قهرمانان حرفهای آموختهاند زیر فشار درد و عدم یقین طاقت بیاورند تا هم تیمیهایشان تنها نمانند. این منشی «نظامی مآبانه» است که از سنین پایین به آنها تلقین میشود و گوآردیولا هم از این قاعده مستثنا نیست. او همه چیز را در وجودش به عنوان یک کاتالان و سمبل باشگاه متبلور شده دارد. وقتی یکی از بزرگترین تیمهای تاریخ باشگاه را ساخته چطور میتواند پشتش را به بارسا بکند و برود؟ آیا نباید وفاداریاش را به کاتالونیا و «بارسلونیسم» ثابت کند؟ آیا رها کردن عشقت به دست غیر، یکجور بیوفایی نیست؟
کد خبر: ۸۱۰۷۱
| | 2645 بازدید
تا آنجا نبوده باشی نمیفهمی.هی... حتی اگر آنجا بوده باشی و از آن دست آدمهای مریض فوتبال باشی که موجودیتشان به اتفاقات درون خطوط گچی گره خورده، بازهم شاید نفهمی. ولی اگر مردی با هوش و حساس مثل فرانک رایکارد بودید آنوقت میفهمیدید «پپ گوآردیولا» از کجا آمده است. به نوشته وطن امروز؛ بله، رایکارد قبل از پپ آنجا بود و او میداند گوآردیولا با اینکه از هر جهت بهترین مربی تاریخ باشگاه بوده است، با وجود 6 افتخار در کمتر از 12 ماه، با وجود رگ و ریشه کاتالان، با اینکه فقط 39 سال دارد و خوشتیپ است و پولدار، چرا باز هم میخواهد از نوکمپ برود پیش از آنکه خیلی دیر شود. وقتی گوآردیولا تابستان 2008 به سرمربیگری بارسا انتخاب میشد قراردادی 2 ساله امضا کرد. از آن پس او در هر فرصتی از تمدید قرارداد طفره رفت درحالیکه میدانست حتی دستیارانش دستمزدشان را بالا بردهاند ولی خودش هر تصمیمی را به آخر فصل موکول کرد.
دلیل رسمیاش این است که او میخواهد تا انتخابات ریاست باشگاه در آخر فصل صبر کند یعنی تا زمانی که ژوآن لاپورتا کرسی ریاست را ترک میکند. رئیس، یک از پر افتخارترین دورانها در تاریخ باشگاه را سپری کرد و البته پس از انتخاب مجدد تعهد کرد در 15 ژوئن 2010 پستش را ترک کند اما نزدیکان گوآردیولا میگویند مساله چیز دیگری است و پپ چه فیزیکی و چه ذهنی از شغلش خسته شده است. مثلا لاپورتا ماه قبل گفت: «گوآردیولا آدم فکوری است و میداند چه مفهومی برای باشگاه دارد. او میخواهد ادامه دهد ولی چند چیز هست که میخواهد درباره آنها فکر کند. من خوشبین هستم ولی این چیزی نیست که در کوتاه مدت دربارهاش تصمیم بگیری».
آنها که چند صباحی افتخار کار کردن برای بارسا را داشتهاند میدانند منظور رئیس چیست. البته معدود مردانی تفکر و عمق پپ را داشتهاند و تعداد بسیار معدودتری مثل او عمل کردهاند. اغلب مربیان پس از بردن عنوان از مقامات بالا دست تقاضای قراردادی جدید با افزایش دستمزد آنچنانی دارند.
پپ هم میتوانست چنین کند.با این همه او فصل گذشته با وجود همه پاداشها (برای 6 عنوان قهرمانی) کمتر از 2 میلیون پوند گرفت که با این دریافتی حتی بین 10 مربی گران انگلستان هم قرار نمیگیرد. اما چرا یک قرارداد بلندمدت با دستمزدی چرب و نرم نبست؟ قرارداد فقط یک برگه خط خطی شده نیست، به فرض آنکه گوآردیولا میخواست آخر فصل به خودش استراحت بدهد به استناد به آن میتوانست پول گندهای بابت ترخیص خود بگیرد.
ولی این کاری نیست که گوآردیولا بکند. پول برای او اولويت دوم است و دغدغه اصلیاش «ته کشیدن». دقیقا بدینخاطر که او، اول و آخر، یک هوادار بارساست که تاریخ باشگاه را میداند و اینکه مربیان باشگاه چه دینی نسبت به آن دارند، بویژه کاتالانها. اگر این فصل را هم دوام آورد با ثباتترین مربی کاتالان در 40 سال اخیر است. برای باشگاهی که تا این حد به هویت منطقهای خود متکی است این آماری جالب توجه است.
نکتهای به همان درجه از اهمیت آنكه مربیگری در بارسلونا چنان طاقتفرسا و پرمسؤولیت است که تنها 3مرد توانستهاند 5 فصل متوالی در آن دوام آورند. رایکارد آخرینشان بود که وقتی دوران او هم به پایان آمد بنا به اعتراف خودش به یک کشتی شکسته عصبی تبدیل شده بود که باید مشکلات محلی بغرنجی را تحمل میکرد و در نهایت به هتلی در مجاورت نوکمپ پناه برد.
قهرمانان حرفهای آموختهاند زیر فشار درد و عدم یقین طاقت بیاورند تا هم تیمیهایشان تنها نمانند. این منشی «نظامی مآبانه» است که از سنین پایین به آنها تلقین میشود و گوآردیولا هم از این قاعده مستثنا نیست. او همه چیز را در وجودش به عنوان یک کاتالان و سمبل باشگاه متبلور شده دارد. وقتی یکی از بزرگترین تیمهای تاریخ باشگاه را ساخته چطور میتواند پشتش را به بارسا بکند و برود؟ آیا نباید وفاداریاش را به کاتالونیا و «بارسلونیسم» ثابت کند؟ آیا رها کردن عشقت به دست غیر، یکجور بیوفایی نیست؟
چنین سوالات دشواری است که باعث میشود گوآردیولا عجلهای برای تصمیمگیری نداشته باشد. پس از تاریخسازی است که تو باید زمان بگذاری و سبک سنگین کنی که آیا ارزشش را دارد یا نه؟ لحظاتی پس از بالا بردن جام جهانی باشگاهی بود که بغض پپ ترکید. شاید آنها که اولويت از تلویزیون شاهد صحنه بودند با خود فکر میکردند این اشک شوق باشد. اما اگر آنجا بودید لحظهای را میدیدید که گوآردیولا رو به دستیارش کرد و پرسید: «حالا چه؟ باید از اینجا به کجا برویم؟»
معدود مردانی هستند که در کارشان چنین احساسی باشند و خیلی نادرترند کسانی که آنقدر درون نگر باشند تا دریابند چه بر سر روانشان میآید. اگر او سرانجام تصمیمش بر آن شود که بگوید:No mas (در اسپانیایی یعنی: دیگر نه) برای فوتبال ضایعه بزرگی خواهد بود ولی شاید دستاوردی بزرگتر باشد برای آنها که باور دارند زندگی چیزی ورای اینهاست.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



