تبار شناسی خاندان حکیم
شاید آنروز که سیدمهدی صالح حکیم برای رهبری شیعیان لبنان از نجف به بنت جبیل ميرفت، گمان نميکرد که روزی کوچکترین نوه او از چنان جایگاهی برخوردار شود که خبر مرگش تیتر اکثر رسانههای معتبر جهان قرار گیرد و از رئیسجمهوری آمریکا گرفته تا رهبری ایران درگذشت این روحانی عراقی را تسلیت گویند.
فراز و نشیبهای خاندان حکیم از حدود یک قرن پیش آغاز شد. از زمانی که سیدمهدی صالح حکیم پس از آنکه در جایگاه مدرس برجسته حوزه علمیه نجف قرار گرفت، دعوت شیعیان لبنان را پذیرفت و برای مرجعیت و رهبری آنان رخت هجرت بست.
نسل اول؛ از نجف تا جبلعامل
آیتالله سیدمهدی صالح در نجف با دختر علامه جعفر، فرزند شیخ عبدالنبی کاظمي ازدواج کرد. نتیجه این ازدواج دو فرزند به نامهای محمود و محسن بود. او پس از آنکه بهخاطر شیعیان لبنان به بنت جبیل رفت در آنجا نیز دختر شیخ محمد امین شراره عاملی را به همسری برگزید و از همسر دوم خود نیز فرزندی بهنام سیدهاشم برجای ماند. اما اجل آیتالله را امان نداد و وی خیلی زود درگذشت. پس از فوت وی سیدمحمود اداره امور خانواده را عهدهدار شد. وی برادر کوچک خود ( سید محسن ) را که هفت ساله بود به مکتب فرستاد.
محسن به سرعت دروس مقدمات و مبادی فقه و اصول را خواند و در بیست و چند سالگی در درس خارج علما و مدرسان بزرگ حاضر شد و در حوزه علمیه نجف درخشید. او نزد چهرههایی چون آیاتعظام سید محمدكاظم یزدی، آخوندخراسانی، سید ابوتراب خوانساری، میرزا حسین نائینی، آقا ضیاءالدین عراقی، شیخالشریعه اصفهانی، سیدمحمد سعید حبوبی و شیخ علیباقر جواهری تلمذ کرد.
نسل دوم ؛ از مبارزه با انگلیس تا جنگ با بعث
شاید بتوان سیدمحسن را موثرترین فرد در خاندان حکیم دانست. او بعدها به درجه مرجعیت رسید و در جایگاه یکی از مراجع تقلید نجف به فردی شناخته شده در جهان اسلام تبدیل شد. او 10 فرزند پسر داشت که همگی روحانی بودند. برای ایرانیها بیشتر سیدمحمد باقر و سید عبدالعزیز (آخرین پسر سید محسن) شناخته شده است. اما برخی دیگر از فرزندان وی نیز نقش موثری در تحولات نیم قرن اخیر داشتهاند. گرایش این خانواده به سیاست از حکیم پدر آغاز شد.وی در تحولات قیام 1920 که منجر به رویارویی عراقیها با انگلیس شد، نقشآفرینی داشت.
قیام معروف 1920 م. /1299 ش، اولین واکنش گسترده مردم عراق علیه سلطه و استعمار غرب بود. نطفه این قیام با تصرف بصره در نخستین سال شروع جنگ جهانی اول بسته شد. اما اشغال بغداد در سال 1917م. /1296 ش.، عدم وفای انگلیس به عهد خویش مبنی بر اعطای استقلال به عراق پس از جنگ جهانی اول و تحتالحمایه قرار دادن عراق طی یک رفراندوم فرمایشی، تثبیت نظام قیمومت انگلیس بر عراق در «کنفرانس سانریمو» (کنفرانسی از سران کشورهای پیروز در جنگ جهانی اول بود که طی آن قیمومت انگلیس بر عراق و قیمومت فرانسه بر سوریه مورد تایید قرار گرفت) و متعاقب این اتفاقات فتوای «آيتالله محمدتقی شیرازی» مبنیبر اینکه «هیچ کس جز مسلمانان حق ندارد بر مسلمانان حکومت کند» زمینههای تدریجی قیام مذکور را علیه انگلیس فراهم آورد.
هدف مردم عراق از قیام علیه انگلیس، رهایی از سلطه، تحتالحمایگی و قیمومت بر آن کشور بود. به همین جهت بهرغم ستمها و ظلمهای امپراتوری عثمانی نسبت به عراقیها، هنگامي که بصره به اشغال انگلیسیها درآمد، عراقیها در کنار عثمانیها علیه قوای انگلیسی وارد جنگ شدند. همچنین با اعلام تحتالحمایگی عراق از سوی انگلیس و به خصوص بعد از تصمیم کنفرانس سانریمو شورشهای گستردهای علیه انگلیسیها در عراق صورت گرفت.
آیتالله سیدمحسن حکیم درباره سیاست ميگوید: «اگر معنی سیاست اصلاح امور مردم روی اصول صحیح عقلانی و رفاه حال و آسایش بندگان خدا باشد، اسلام تمامش همین است و جز سیاست چیز دیگری نیست و علما غیر از این کار دیگری ندارند و اگر منظور معنی دیگری باشد،اسلام از آن بیگانه و دور است.»
شاید بههمین دلیل است که در ماجرای جنگ با انگلیسیها و بهدنبال صدور فرمان جهاد و دفاع از سوی مراجع نجف، سیدمحسن در کنار استاد خود آیتاللهسیدمحمد سعید حبوبی، اسلحه بر دست گرفت و شخصا به جبهه ناصریه قدم گذاشت.
پس از قیام مردم عراق؛ از سال 1921 حکومت در عراق به دست فیصل افتاد.فیصل شخصی نظامي و دیکتاتور بود. وی بهشدت علما را محدود کرد و از ابتکار عمل آنان در عرصه تحولات عراق کاست. در آن دوره آیتالله حکیم از سیاست دور شد. برخی معتقدند ماجرای روی کار آمدن فیصل پس از نبرد مردمي علیه انگلیسیها موجب سرخوردگی آیتالله حکیم شده است. با این حال هنگامي که کمونیستها در دوره عبدالکریم قاسم (1958_1963) در دستگاههای عراق رخنه کرده بودند، آیتالله حکیم با صدور فتوای معروف «الشیوعیه کفر و الحاد» قدرت آنان را درهم شکست.
آيتالله حکیم اعلامیههای متعدد و مهمي در ارتباط با مساله فلسطین و وحدت مسلمین جهان برای نجات مسجدالاقصی صادر و موضع دولت عراق را در قبال تظاهرات مردم در محکومیت تجاوز علیه مصر به شدت محکوم كرد. وی در مورد مبارزات مردم ایران که از سال 1340 شمسی با مساله انجمنهای ایالتی و ولایتی شروع شده بود، با شجاعت و صراحت تمام از حرکتهای اسلامي روحانیت ایران، علنا حمایت كرد. از جمله كارهای ایشان راجع به این امر تلگراف ایشان به مرحوم آیتالله بهبهانی، تلگراف دعوت از مراجع عظام قم، محکوم كردن عوامل فاجعه 15 خرداد و دیگر فعالیتها بود.
این عالم بزرگ سرانجام در27 ربیعالاول سال 1390 قمری (1267- 1348ش) درگذشت. نماز ایشان را فرزند برومندش آیتاللهسیدیوسف حکیم برگزار كرد و در مقبره مخصوصی جنب کتابخانه خود ایشان در نجف اشرف به خاك سپرده شد.
فرزندان آیتالله محسن حکیم نیز منشا اثر بسیاري بودند. او نیز مانند پدر خود دو زن اختیار کرد. همسر نخست او دختر خالهاش بود و از وی دو پسر و سه دختر برجای ماند. سیدیوسف فرزند ارشد آیتالله به درجه مرجعیت رسید و پس از درگذشت پدر جهت صدور رساله علمیه مورد فشار قرار گرفت. با این حال بهدلیل اینکه شاگرد آيتالله خویی بود اعلام کرد تا زمانی که آيتاللهخویی در قید حیات اعلام مرجعیت نخواهد کرد. سیدمحمدرضا برادر کوچک سیدیوسف بود. وی استاد حوزه علمیه نجف، استاد دانشگاه فقه نجف و نویسنده و واعظ بود.
آيتالله حکیم همچون پدر، همسر دوم را از لبنان اختیار کرد. وی با دختر حاجحسن بزی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج هشتپسر و یک دختر بود. دختر آیتالله حکیم همچنان در قید حیات است و در نجف زندگی ميکند. سیدمحمدمهدی فرزند بزرگ او از زن دوم بود که به همراه آیتالله سیدمحمدباقر صدر، مرحوم علامه عسگری و برخی دیگر حزبالدعوه را تاسیس کرد و وارد فاز مبارزه با رژیم عراق شد. اعمال فشارهای سنگین رژیم به خاندان حکیم باعث شد سیدمهدی عراق را به مقصد امارات ترک کند. وی مدتی نیز در پاکستان زندگی کرد و نهایتا جهت زندگی به لندن رفت. در آن مقطع بهدنبال اختلافنظر دو حزب اسلامي سودانی جهت میانجیگری به سودان سفر کرد و در آنجا توسط عوامل رژیم عراق ترور شد.
برادر کوچکتر وی سیدمحمدکاظم، مدرس حوزه نجف بود و فعالیت سیاسی کمتری داشت. اما برادر دیگر آنها سیدمحمدباقر شاید سیاسیترین فرزند آیتالله محسن حکیم بود. وی نماینده آیتالله حکیم در امور طلاب غیرعراقی حوزه نجف و از شاگردان برجسته آیتالله سیدمحمد باقر صدر بهشمار ميرفت بهطوری که در نگارش برخی کتابهای شهیدصدر او را یاری کرد.
بهدنبال دستگیری و شهادت محمدباقر صدر و خواهرش توسط رژیم بعث، سیدمحمدباقر حکیم به همراه دیگر برادر سیاسیاش سیدعبدالعزیز حکیم به ایران مهاجرت کرد. وی در ایران زیر نظر امام خمینی (ره) جامعه علمای عراق را تشکیل داد. پس از آن به همراه افرادی همچون سیدعبدالعزیز حکیم، سیدمحمود هاشميشاهرودی، سیدمحمدمهدی آصفی، سیدکاظم حائری، سیدعلی حائری (مدرس حوزه علمیه قم)، سیدصدرالدین قبانچی (امام جمعه حال حاضر نجف) و سیدمحمد حیدری (امام جمعه مسجد خلالی در مرکز بغداد) دفتر انقلاب اسلامي عراق را تشکیل داد.
این دفتر بعدها توسعه پیدا کرد و با الحاق برخی دیگر از گروههای عراقی واقع در ایران، مجلس اعلای انقلاب اسلامي عراق نام گرفت. گرچه برخی از این گروهها همچون حزبالدعوه و سازمان عمل اسلامي از قدمت بیشتری برخوردار بودند ولی اعتماد امام به آیتالله حکیم باعث شد که آیتالله در راس مجلس اعلا قرار بگیرند. مجلس اعلا، در بدو تشکیل شاخهای نظامي راه انداخت که سازمان مجاهدین عراقی نام گرفت.
ریاست این شاخه نظامي برعهده سیدعبدالعزیز حکیم بود. این شاخه نظامي بعدها در قالب گردانهای نظامي مانند گردان شهید مهدی حکیم و گردان شهید صدر در جنگ تحمیلی شرکت کرد و با وسعت فعالیتها به لشكر 9 بدر تبدیل شد. گسترش فعالیتهای برادران حکیم در ایران باعث شد صدام در دو دوره شش و 10 نفر از نزدیکان ایشان را دستگیر کند. بهدنبال این دستگیریها سهتن از برادران ایشان و چندین برادرزاده توسط رژیم بعث شهید شدند.
سید عبدالهادی، سیدعبدالصاحب، سیدعلاالدین و سیدمحمدحسین حکیم از دیگر برادران سیدمحمد باقر هستند که بهرغم اینکه فعال سیاسی نبودند به شهادت رسیدند. کوچکترین فرزند پسر این خانواده سید عبدالعزیز حکیم بود که چهارشنبه چهارمشهریور 1388 مقارن با 5 رمضان 1430 پس از تحمل یک دوره سخت بیماری سرطان ریه در تهران درگذشت. وی در 1949 میلادی در نجف اشرف بهدنیا آمد و با خروج سیدمحمدباقر حکیم از عراق در سال 1980 همراه او به ایران آمد. در تمام دوران حیات محمدباقر حکیم، سیدعبدالعزیز بهعنوان قائممقام وی نقش موثری در تحولات مرتبط با مجلس اعلا ایفا ميکرد. وی پس از سقوط صدام و به دنبال ترور آیتالله حکیم در تاريخ 29 اوت2003 به ریاست مجلس اعلای اسلامي عراق رسید و توانست در تحکیم موقعیت سیاسی شیعیان در ساختار عراق نقش موثری ایفا کند.
نسل سوم؛ میراثداران یک خاندان
سيدعبدالعزيز حکيم با دختر آيتالله محمدهادي صدر ازدواج کرد و داراي دو دختر و دو پسر به نامهاي محسن و عمار حکيم است. سیدمحسن سالها بهعنوان مشاور سیاسی رئیس مجلس اعلا در کنار پدر سیاستورزی کرده است. وی پسر کوچکتر سید عبدالعزیز است و بیشتر در ایران مستقر است. پسر بزرگ وی سیدعمار حکیم است که پس از شهادت سیدمحمد باقر موسسهای فرهنگی بهنام شهید محراب در نجف تاسیس کرد و در تمام این سالها به فعالیت فرهنگی پرداخت. وی دروس حوزوی را تا سطوح خارج فقه و اصول به پایان رسانده و موفق شده است موسسه شهید محراب را به شهرهای مختلف عراق گسترش دهد. پس از ابتلای سیدعبدالعزیز حکیم به بیماری، شورای مرکزی مجلس اعلا سیدعمار را به قائم مقامي وی برگزید و پس از درگذشت عبدالعزیز این شورا سیدعمار را به ریاست مجلس اعلا انتخاب کرد.
از دیگر جوانان خاندان حکیم فرزندان سیدمحمدباقر حکیم هستند؛ سیدصادق و سیدحیدر که هر دو در نجف به تحصیل و تدریس اشتغال دارند. سیدحیدر در کنار تدریس، ریاست موسسه نشر و احیای آثار شهید حکیم را نیز عهدهدار است. یکی دیگر از ارکان خانواده حکیم که شخصیتی غیرسیاسی است محمدسعید حکیم است. وی یکی از مراجع تقلید چهارگانه نجف است و نوه دختری آیتالله سیدمحسن حکیم از همسر اول ایشان، بهشمار ميرود.


