چهار خاطره از صداقت امام (ره)
ديروز كه براي انجام يك مصاحبه راديويي به جام جم رفته بودم فرصتي دست داد تا برخي ناگفته ها كمترگفته ها و كمتر شنيده ها از سيره حضرت امام كه اينك ايران اسلامي در عزاي بيستمين سال اين داغ بي تسلاي او نشسته است رامطرح كنم.
امروز به ذهنم رسيد همين را بهانه كنم و مختصرا بعضي از خاطراتي كه در آينه آنها مي شود امام را بهتر ديد بپردازم.
امام الگو و مظهر تام و تمام صداقت بود در اين ويژگي حتي دشمنان امام هم با، دوستان و ارادتمندان او اتفاق نظر دارند.
حقيقت اين است كه حرف از صداقت و صدق زدن آنهم براي كسي كه در قله و سند حاكميت نشسته است اگر چه سهل و آسان است اما پايبندي به آن بسيار دشوار. اهميت اين امر وقتي آشكار مي شود كه در اين روزها و ماهها قبح دروغ گفتن و دروغ پراكندن و دروغ شنيدن كاملا شكسته شده است كه بايد از اين عارضه بسيار زشت كه بعضي مسئولين صادق نما به ورطه آن افتاده اند به خدا پناه برد.
در جايي ازآقاي سيد حميد زيارتي ـ روحاني ـ نويسنده كتاب سه جلدي نهضت امام خميني است مي خواندم وقتي ايشان درباره خاطرات كودكي امام به نقل مطالبي پرداخته و از جمله گفته است مادر امام بانويي فاضله بود و امام در دوران كودكي با علاقه به مكتب مي رفته است.
امام ايشان را خواسته و به او گفته است اين حرفها واقعيت ندارد اولا مادر من يك زن معمولي بوده و فاضله و انديشمند نبوده است دوم اينكه من در كودكي باعلاقه به مكتب نرفته ام وافزودند شما كدام بچه را سراغ داريد كه در سن وسال 5-6 سالگي با علاقه به مكتب رفته باشد؟
نظير اين خاطره را مي توان در روايت حجت الاسلام والمسلمين آقاي سيد محمود دعايي يار گمنام و بي ادعاي حضرت امام در دوران سخت غربت نجف دريافت.
آقاي دعائي در كتابي كه اخيرا موسسه عروج گزيده خاطرات ايشان را منتشر كرده و در آن روايتهاي منحصر بفردي در باره ملاقاتهاي نمايندگان سازمان مجاهدين خلق امام در نجف و درگذشت ناگهاني مرحوم حاج آقا مصطفي فرزند ارشد امام و ... وجود دارد در تشريح نحوه اداره راديوي روحانيت مبارز كه رژيم بعث عراق- كه روابطش با رژيم شاه به دليل حمايت شاه از كردهاي شمال عراق به چالش افتاده و تيره شده بود – در اختيار مبارزين خارج از كشور قرار داده بود و توسط او و با نظارت و پشتيباني مرحوم حاج سيد مصطفي خميني فرزند امام اداره مي شد گفته است:
يك بار كه در نشريه اي كه شهيد چمران در امريكا منتشر كرده و به تهمت هايي كه شاه به امام زده بود -و از جمله اينكه امام فئودال است و طرفدار فئودال هاست پرداخته بود - و در جواب اين تهمت ها نوشته بود حرفهاي شاه دروغ است و امام از خودش حتي يك وجب زمين ندارد تا امام از اين مطلب كه از راديو بغداد پخش شده بود با خبر شد آقاي دعائي را به حضور خواست و به او گفت سعي كنيد در مطالبتان حقيقت را بگوييد و ادامه داده بود اين مطلب درست نيست و اينطور نيست كه من از خودم حتي يك وجب زمين نداشته باشم. به من از پدرم مقداري زمين به ارث رسيده است كه برادرم آنها را اداره مي كند.
نمونه چهارم از صداقت مثال زدني امام را مي توان در خاطرات نقل شده از ياران امام در پاريس ديد.
در روستاي شاتو پاريس اداره امورداخلي دفتر امام به عهده مجاهد شهيد قدرناشناخته حاج مهدي عراقي بود كه در نخستين ماههاي پيروزي انقلاب اسلامي همراه با فرزند جوان وبرومندش حسام مورد اصابت رگبار نيروهاي منافقين خلق قرار گرفت و به شهادت رسيد.
يك روز به امام خبر دادند چون خبرنگاران خارجي در خواستهاي مكرري داشته اند تا از غذا خوردن ايشان فيلمبرداري نمايند لذا به آنها اجازه داده شده بيايند و فيلمبرداري كنند. از قضا چون در آن روز غذاي امام بسيار ساده بود و احتمالا كوكو سبزي امام با اين كار در آن روز موافقت نكرده وفرمودند بگوييد روز ديگري بيايند و افزودند شما با اين كارتان مي خواهيد به مردم دنيا نشان بدهيد كه غذاي خميني هر روز اين غذاي ساده وبه اين سادگي است در حالي كه اين طور نيست و دربرنامه غذايي من گاهي چلو و پلو هم هست و اين صداقت نيست. امام فرمودند چرا در روزي كه غذاي من ساده نيست خبرنگارها را نمي آوريد فيلمبرداري كنند!؟
درود و رحمت خدا بر آن روح بزرگ الهي كه با صداقت تمام زيست وبا صداقت تمام رفت وهر چه از رحلت جانسوزش مي گذرد داغ رحلت او در دلهاي دوستدارانش كه همه ملت ايران و غير ايران اعم از مسلمان و غير مسلمان اند تازه و تازه تر مي شود.
آيا تاريخ ايران وجهان دردهه هاي آينده نظير چنين مردي را به خودخواهد ديد؟ودست قدرت حق چنين آينه اي را فرا روي نسلهاي تشنه صداقت و حقيقت قرار خواهد داد.؟ آيا ايران بزرگ همانند مردي چون او كه همچون مولايش مهدي دلش براي تمام بشريت مي سوخت را به خود خواهد ديد؟ مردي كه با ديدن صحنه هاي فقر و فاقه مستمندان اشكهايش همچون مرواريدي غلطان بر دامنش جاري بود.
مردي كه فرزندان اين مردم را همانند فرزندان خود دوست مي داشت، مردي كه ايران وايراني را از يوغ اسارت مستكبران شرق وغرب نجات داد اما دركمال فروتني از ملت ايران كه خود نشانه بزرگي او بود در وصيت نامه اش خواست عذر او را در قصورها وتقصيرها بپذيرد.
گاهي كه به مناسبتي اين عبارت تكان دهنده امام را در ذهن خود مرور مي كنم با خود مي گويم اين روح بزرگ در آن بدن نيمه بيمار و رنجور چگونه طاقت ماندن داشت.


