صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

مباني مديريت در حکومت ديني

محمد اسماعيل اکبري
کد خبر: ۳۸۹۱۲
| |
2830 بازدید

مديريت از آغاز زندگي اجتماعي و تمدن بشري کاربرد داشته و اختراع قرن بيستم نيست، تعاريف زيادي براي مديريت وجود دارد که شما بر حسب اهداف خود مي‌توانيد يکي را انتخاب کنيد، کوتاهترين تعريف در مديريت عبارت است از:

تمهيد انجام شدن کارها
تمهيد از نظر لغوي دو معني بسيار جالب دارد: 1. زور زدن 2. نيکو گسترانيدن کار که توجه به معني آن نيز مهم است.
اصل اساسي در اين تعريف «التزام به نيل به مقصود» است يعني تعهد، اقدام «هدف دار» است نه به خاطر خود اقدام. بلکه براي تاکيد بر مفهوم «قصد» يا «هدف». به عبارت ديگر مديريت اول اهدافي را تعيين مي‌کند و آنها را صراحتاً بيان مي‌دارد و سپس تلاش مي‌کند تا بر آنها نائل گردد. اين هدف همه چيز مي‌تواند باشد از يک خدمت کوچک به يک انسان تا نجات همه انسان ها. در هر مورد نيل به مقصود باشد يا اداي تکليف براي جلب رضايت حق تعالي به هر حال در اين تعريف اصولي شرط اول مديريت، داشتن هدف مشخص است و شرط اساسي مدير شناخت درست از اين هدف است. اما مهم اين است که اين هدف از کجا آمده است؟ و چگونه شکل گرفته است؟

اهداف مديريتي در سطوح مختلف آن متفاوت خواهند بود. قطعا اهدافي که براي يک خردمند در جايگاه مديريتي وجود دارد با آنچه براي يک کارشناس تعريف مي‌شود فرق خواهد کرد.
علم امروز مديريت را در 3 سطح متفاوت طراحي مي‌کند. سطح اول محل حضور خردمندان است ، سطح دوم موضع حضور متخصصين و سطح سوم محل کارشناسان و مجريان است.
اگر بخواهيم جامعيت مديريت در ساختار هر توسعه‌اي رعايت شود، اين 3 جايگاه بايد تبيين و تعريف شده باشند. هدفي بيهوده حاصل نمي‌شود مگر جايگاه هر سه سطح مديريتي بين جايگاه خردمندان، متخصصين و کارشناسان و مجريان براي نيل به آن معلوم باشد.

اما اين سه سطح بايد مختصاتي نيز داشته باشند، هر کس نمي‌تواند در صف خردمندان و يا متخصصين و مجريان و کارشناسان قرار گيرد مگر علم و مختصات آن سطح را داشته باشند. سه مولفه اصلي براي اين سه سطح مديريتي ضروري است اما در ميزان و نحوه بهره گيري از آنان تفاوت وجود دارد.

مولفه اول: ادراک و يافهم به مطلب است که با شناخت عميق از هدف، خردمندان راهبري عملکرد را در حوزه مديريتي به عهده مي‌گيرند اين ادراک مختص خردمندان نيست بلکه متخصصين و مجريان کارشناس هم بايد شناخت درستي از هدف داشته باشند اما با ميزاني کمتر از آنچه براي يک رهبر و يا خردمند ضروري است. فهم يا تخصص و ذکاوت و هوش متفاوت است. چه بسيارند افرادي فهيم که شناخت عميقي از هدف دارند در حاليکه تخصص علمي آن را ندارند و يا کمتر دارند.

مولفه دوم: تخصص و علم است که در هر مديريتي ويژه عملکرد آن مدير الزامي است، بدون علم مدير در هر سطحي که باشد نمي‌تواند موفق شود. اما اين علم براي هر سطح از مديريت متفاوت خواهد بود. شناخت مسايل فني در سطح خردمندان لازم است اما به آن اندازه ضروري نيست که متخصصين و کارشناسان مجري به آن احتياج دارند. مجريان در آخرين سطح مديريتي نيازمند علم بيشتري براي عملي کردن اهداف هستند، در حالي که متخصصين و خردمندان به اين حد نيازمند آگاهي از ريزه کاري‌هاي فني هدف نيستند.

مولفه سوم: شناخت کرامت و عزت انساني است، آگاهي از اين مولفه يک ضرورت تام و تمام براي همه سطوح مديريتي است اعم از اينکه در سطح راهبردي و خردمندانه باشند. يا در سطح متخصصين و مجريان و ميزان اين مولفه براي همه سطوح يکسان است. يعني خردمند و رهبر يک عمليات همانقدر بايد به کرامت انساني مستلزم باشد که مجري آن عمليات. گرفتاري زماني پيش مي‌آيد که متخصص ما به کرامت انساني و عزت او توجه نکند و همه چيز را بخواهد با کارد تخصص "قمه" کند. اين معضل است که اگر امروز به آن توجه نکنيم، چالش بزرگ حوزه سلامت در آينده خواهد بود.
اين سطوح و نيازهاي آن‌ها را در جدول زير نمايانده‌اند تا آسان‌تر و ملموس‌تر باشد.

سطوح مديريت و نيازهاي آنها
نيازها:  فني ــ انساني ــ ادراکي
سطوح: سطح اول «خردمندان»  ـــ سطح دوم « متخصصان» ـــ سطح سوم «مجريان»

همان طور که ملاحظه مي‌شود ضرورت انجام هر کاري شناخت فهيمانه از هدف، داشتن علم لازم، و آگاهي چگونگي عمل براي نيل به آن مي‌باشد. حالا يک سؤال اساسي پيش مي‌آيد ؛ در جمهوري اسلامي ايران در روز 22 بهمن ماه 1357، مديران مرتبط با نظام جديد در چه سطحي از علم و اجرا بودند و چگونه اهداف عملياتي را تبيين مي‌کردند، آيا آنها کلاس‌هاي تخصص مديريت را در رشته مربوطه ديده بودند و يا تجربه مديريت را در زمينه‌اي که بر عهده گرفته بودند داشتند؟ واقعاً چند درصد از مديران نظام در ماه‌ها و سال‌هاي اول پيروزي انقلاب اسلامي با پشتوانه عملي و علمي به اين ميدان آمدند.

مصداق‌هاي متعددي وجود دارد که درصد بسياري از مديران تازه به ميدان آمده تجربه عملي و يا علمي شغل جديد خود را نداشتند. اما به شهادت شاخص‌ها توفيقات زيادي نصيب آنها شد که بعضاً قابل ارائه در نظام‌هاي مديريتي جهان است. آنچه را که مي‌خواهم بيان کنم همين مبنا هاست مطمئناً در نظام مديريت سلامت کشور در 30 سال گذشته، کارهاي بزرگي انجام شده است اما اين کارها به نحوه مطلوب تري در ساير کشورها و به دست افراد عالم و با تجربه ديگري نيز عملي شده است. ما به شبکه ارائه خدمات بهداشتي و درماني کشورمان افتخار مي‌کنيم و درست هم هست. اما انگليسي‌ها و استراليايي‌ها و کانادايي‌ها و کشورهاي نورديک و امروزه بسياري ديگري از کشورهاي صنعتي شبکه‌هاي سطح بندي شده موفقي دارند. ما تعداد زيادي دارو را فرموله کرده‌ايم و بسياري از بيماري‌ها را کنترل و يا ريشه کن کرده ايم ما طول عمر مردم کشورمان را از حدود 56 سال به حدود 74 سال رسانده‌ايم.

اما همه اينها در بسياري از نقاط دنيا اتفاق افتاده است. بالندگي ما به چيست؟ و خطر انحطاط و سقوط ما به کدام است؟ ما در آن سال‌هاي اول انقلاب چه سرمايه‌اي داشتيم که توانست جايگاه نقصان‌هاي علمي و عملي ما را جبران کند و امروز که صاحب علم و تجربه ايم اگر به کدام سرمايه توجه نکنيم، منحرف مي‌شويم و پايمان روي پوست موزهايي مي‌رود که ساختار‌هاي غير متناسب با يک حکومت ديني مملکت پيش پايمان بيندازند.
آنچه مديران ما در اوايل انقلاب داشتند و امروز هم بايد مبناي بالندگي آنها باشد شناخت عميق و فهم درست از اهدافي است که انقلاب براي آنها ترسيم کرده است. و اين رمز پيروزي در مديريت سلامت در 30 ساله جمهوري اسلامي بوده است. يعني شناخت درست از انقلاب اسلامي و اهداف مترقي آن . مديران ما در هر سطحي از مديريت بوده‌اند فهيمانه و خردمندانه به اهداف آشنايي داشتند و با شناختي که از انقلاب داشتند جبران نقصان‌هاي عملي و تجربي را مي‌کردند.

اما حال وضعيت فرق کرده است يا حداقل تصور مي‌شود که فرق کرده است، بسياري صاحب علم در زمينه‌هاي مختلف مديريت شده‌اند و تعداد زيادي کارشناس عملياتي اهدافي شده‌اند که در برنامه‌هاي مختلف کشور براي آنها طراحي شده است. از طرف ديگر 30 سال از روزهاي پيروزي انقلاب فاصله گرفته ايم و اين ممکن است اهداف انقلاب را حداقل در ذهن نسل دوم و حتي سوم کمرنگ تر کرده باشد. حالا در حکومت ديني چگونه مي‌توانيم هم از آن سرمايه بزرگ مديريتي يعني شناخت عالمانه اهداف انقلاب اسلامي بهره ببريم و هم از علم و تخصص کارشناسان و مجريان.

حرف سختي است و ممکن است چالش برانگيز باشد، اما سي سال تجربه با همه آنچه فکر مي‌کنم از مديريت ياد گرفته‌ام مي‌گويند که حرف درستي است. در حکومت ديني آن هم در نظام جمهوري اسلامي ايراني، مبناي ادراکي حکومت، اهدافي است که انقلاب اسلامي طراحي کرده است، انقلاب مولفه‌هايي دارد و اسلام هم مولفه هايي، بسياري از مديران ديروز و امروز مولفه‌هاي انقلاب را ديده و شناخته و يا شنيده‌اند اما عده خاصي مولفه‌هاي حکومت اسلامي را درک کرده‌اند. مي‌خواهم بگويم که هنوز همان سطوح مديريت سه گانه حاکميت عملياتي دارد، اما بايد جايگاه رهبران مديريتي و يا رهبران حکومتي به کساني سپرده شود که اهداف اسلامي انقلاب را درک کرده‌اند، اين يک جايگاه ادراکي است نه عملياتي. طبيعتاً در دو سطح ديگر مشکل کمتر است. اما چگونه اين سه سطح با هم کار کنند.
بديهي است علم را از ضروريات مديريت مي‌شناسيم و کارشناسي هم به روش آسان براي استفاده از سرمايه بزرگ خرد اسلامي انقلاب درگير کردن متخصصين اسلام انقلابي در انقلاب اسلامي براي تبيين اهداف مديريتي است. هيهات اگر اين استفاده درست و مناسب عملي نشود.

متخصصان و کارشناسان بايد حضور معني دار داشته باشند، اوست که بايد با بهره‌گيري از علم و عمل خود چهارچوب‌هاي مديريت را طراحي مي‌کند و سپس به مجتهد اسلام انقلابي در انقلاب اسلامي بسپارد تا آنها را با شاخص‌هاي ادراکي انقلاب محک بزند و حکم صادر کند. بيان مصداق‌هاي ملموس اين حرف را روشن مي‌کند:
سالهاست که در کشورمان بيمه کردن بيماران روي تخت بيمارستان عملي مي‌شد، اين موضوع حتما کمک به بيماران خواهد بود ولي با هيچ مولفه‌اي از صنعت بيمه همخواني ندارد و هزينه‌اي که اين بيماران به بيمه تحميل مي‌کردند از جيب ساير بيمه شدگان تأمين مي‌گرديد.

همچنين اين روزها فرمان بيمه کردن، همه ايرانيان به گوش مي‌رسد، طبيعتاً کار خوبي است و بيمه يکي از مناسب ترين روش‌هاي اجراي عدالت در سلامت است، اما چرا سرانه متفاوت است؟ اگر دفترچه‌اي که از يک سازمان بيمه گري دست يک کارمند دولت و يا معلم است مشابه همان دفترچه‌اي باشد که با سرانه کمتر به فرد ديگري سپرده شده است يا در مورد اول نيز از حقوق همين افراد کسر مي‌شود و لذا چه کسي زيان مي‌کند؟ آيا اين حق کارمند معلم نيست که به شخص ديگري که در هر سطح اجتماعي که باشد سپرده مي‌شود؟ آيا اين حق الناس نيست که ضايع مي‌شود؟ و آيا اين امر با مولفه‌هاي اسلامي انقلاب همخواني دارد؟ و اگر قرار است جبران مابه التفاوت سرانه از بودجه تأمين عمومي شود، کدام مجتهدي اين مولفه‌هاي کارشناسي را با مولفه‌هاي اسلامي انقلاب تطبيق داده است.

در گزارشي از يک دانشگاه علوم پزشکي متوجه شديم که دانشجوي رتبه چهارم کنکور در کنار دانشجو با رتبه بيش از 40 هزار کنکور نشسته است و يا دانشجوي با رتبه 21 در کنکور در رشته مورد علاقه اش وارد نشده است. چون سهميه بومي بودن در سال‌هاي اخير افزايش يافته است. واقعيت اين است که تعيين سهميه براي مناطق محروم در کنکور سراسري توفيقي است براي نيل به عدالت اجتماعي . اما سؤال نکته ديگري است؟

آيا يک جايگاه و پست آموزشي در يک دانشگاه يک سرمايه اجتماعي نيست و نبايد به مناسب ترين فرد کشور سپرده شود؟ و آيا اين مولفه که مورد تاييد کارشناسان بوده است (احتمالاً) با مولفه‌هاي اسلامي هم همخواني دارد؟ و يا اينکه لازم است کارشناس و متخصص مربوطه راه‌هاي ديگري را طراحي کند که ضمن تامين نيازهاي منطقه محروم و پاسخگويي به آنها از هدر رفتن سرمايه آموزشي احتراز شود تا همخواني مناسبي با مولفه‌هاي اسلامي انقلاب داشته باشد. در حکومت ديني، اين همخواني بايد مويد به مهر اسلامي مجتهد مربوط باشد. اين مثال‌ها ضرورت سطح بندي مديريت را در امور اجرايي مملکت الزامي ميکند و هيچ پروژه و عملکرد و بخشنامه و غيره‌اي را براي استفاده از سه گروه خردمندان، متخصصين و کارشناسان مستثني نمي‌داند.

آنچه در سال‌هاي اول انقلاب اسلامي پشتوانه مديريت در جمهوري اسلامي بود، رعايت همان مولفه‌هاي اسلامي انقلاب بود که از مجتهد و يا مجتهدين مرتبط صادر مي‌شود و نه آنچه تنها از ذهن کارشناس محترم صادر مي‌گرديد.
بديهي است که سوال اصلي بايد توسط کارشناس تهيه شود و همه مباني علمي و عملي براي آن آماده شود. سپس سؤال به آنکه متخصص به اسلام انقلابي است منعکس شود تا جواب دهد.
در مثال‌هاي بالا متخصص امور اجتماعي و عامل به صنعت بيمه بايد با هدف پوشش عمومي بيمه و توانمند کردن بيمه در پاسخ به نيازهاي سلامتي همه مولفه‌ها را آماده کند سپس سؤال مرتبط با نحوه تامين منابع مالي با رعايت حق الناس و حق الاجتماع را مطرح کند و همچنين در مورد سؤال دوم موضوع توجه به مناطق محروم از مولفه‌هاي عدالت اجتماعي است و جايگاه‌هاي آموزشي هم از سرمايه‌هاي اجتماعي و دلايل حضور در اين جايگاها از مثال‌هاي حق الناس و حق الاجتماع است. اينک تکليف را پس از تعريف جامع توسط کارشناس، مجتهد آشنا به اصول انقلابي اسلام روشن مي‌کند.

امروز که به حمدا... صاحب متخصص و کارشناس براي علوم مختلف سلامت و آموزش و امنيت هستيم اين کلام و مثال‌ها مصداق پيدا مي‌کند اما در اوايل انقلاب که حداقل در حوزه سلامت از متخصصين مديريتي بهره مناسب را نداشتيم وضع فرق مي‌کرد و همان طور که قبلاً گفتم مي‌بايست با بهره گيري بيشتر از فهم انقلابي با پشتوانه اسلامي جبران نقصان‌هاي تخصصي و کارشناسي را بکنيم و با همين ديدگاه بود که مديران با استفاده از اين سرمايه بزرگ فردي و اجتماعي و تغييري که پيدا کرده بودند، مصداق آيه شريفه ( ان الله لايغير ما بقوم حتي يغير ما به انفسهم) شدند و قومي را تغيير دادند و بر ساختار‌هاي اجرايي فايق آمده توان اقدام جدي را پيدا کرده‌اند. آرزوي همه ما اين است که امروز هم که توان تخصصي و کارشناسي در مديريت داريم هرگز از اين سرمايه عظيم که فهم و شناخت درست از موازين و مفاهيم اسلامي انقلاب است غفلت نکنيم. نکته‌اي که در پايان بيان مي‌کنيم موضوع شخصيت و موقعيت است در مديريت که دست کم گرفته نشود. در علم مديريت اين موضوع به اثبات رسيده است که فرايند عملکردي هر کس مديون دو قدرت متفاوت است اول: قدرت شخصيت دوم: قدرت موقعيت
شخصيت: جمع همه متغير‌ها و مولفه‌هايي است که در يک انسان پيدا مي‌شود و همان است که در آيه شريفه فوق براي ساخت انسان‌ها ضروري شناخته شده است. اين شخصيت به هر شکل که باشد صاحب قدرتي است که ويژه اوست.

موقعيت: جايگاهي است که جامعه به او مي‌سپارد و توان معني داري براي خدمت پيدا مي‌کند که بدون آن جايگاه نداشته است قدرت حاصل از موقعيت مي‌تواند بر ايند‌هاي گوناگوني ايجاد کند؛ حالا تلفيق اين دو مولفه شکل‌هاي گوناگوني به خود مي‌گيرد و قدرت‌هاي متفاوتي دارند:

1. شخصيت مناسب و بالا در موقعيت مناسب و بالا   ----------->>>   در اين صورت فرايند عملکرد ممتاز خواهد بود.
2. شخصيت مناسب و بالا در موقعيت نا مناسب و پايين   ------>>>   در اين صورت هم عملکرد مطلوب و قابل قبول خواهد بود.
3. شخصيت نا مناسب در موقعيت مناسب و بالا    -------------->>>   در اين صورت فاجعه‌اي اتفاق مي‌افتد و اين مدير به دليل عدم تطابق شخصيت و موقعيت ناچار است ديکتاتور شود و مصدرهاي او جز فرمان‌هاي ديکتاتوري که بسياري از آنها قابليت اجرايي ندارند نخواهد بود.

در مثال قبلي که سطوح مديريت را بيان کردم همين موضوع مصداق دارد يعني اگر انسان فهيم و با ادراکي در جايگاه متخصص و کارشناس بنشيند کارها زيان نمي‌بيند اگر چه استفاده درستي از سرمايه نبرده ايم اما اگر کارشناس در جايگاه رفيع فهم و ادراک بنشيند حتما بهره کافي از خدمت او نخواهيم برد.
جمع همه اين حرف‌ها را مي‌توان در رباعي از خيام نيشابوري خلاصه کرد که:

قــومـي مــتـفـکـر انـدر ره ديــن        قـومــي به گمـان فـتـاده در راه يقيـن
مي‌ترسم از آن بانگ برآيد روزي که       اي بيـخبـران راه نه آن است و نه اين   
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...