مردي چنين ميانه ميدانم آرزوست
1- آدم ها و به بيان بهتر فوتباليست ها هم مانند عطرهاي مختلف،بوهاي متنوعي از خود متصاعد مي کنند. گروهي از آنها مانند چيمبوندا (او بيش از 20 باشگاه عوض کرده) بوي پول مي دهند.
به نوشته اعتماد، گروهي ديگر با اسانس «انجام وظيفه»، براي هيچ زباني مزه تکرار نشدني خاطره را ندارند. عده يي اما وسط بي تکليفي و نان به روز خوري، با بويي خاص و قابل تشخيص مي آيند و مي مانند. مي گويند فقط عطر و موسيقي آدم ها را به درون عميق ترين خاطرات شان، به عميق ترين نوستالژي هايشان، به عميق ترين زخم هايشان پرتاب مي کند. در اين نما به ياد آوردن افرادي که بويي خاص و قابل تشخيص دارند، مانند اولين لحظه نزديک کردن بيني به ادوکلن محبوب و خاطره انگيز، احساسي غيرقابل توصيف را به وجود مي آورد.
2- رائول بو مي داد؛ همان اوايل دهه 90 و وقتي در هجمه ماشين هاي گرانقيمت دوستان جديد، با يک ماشين قراضه از سنت کريستوبال آمد. هميشه آن کس را که بيش از همه دوست داري، زير رگبار انتقادات قرار مي دهي و در اين مطلب قرار نيست از بهترين گلزن تاريخ رئال مادريد کوچک ترين تمجيدي به عمل آيد. هرچه باشد «سيد لاو» در هفته رسيدن او به رکورد دي استفانو به اندازه کافي ستاره را ستود. رائول در تمام اين سال ها ستوده شده و واژه يي براي تمجيد از او باقي نمانده است.
3- رائول بو مي داد؛ بوي توطئه. اول اول خيلي مظلومانه درخشيد و در قلب رئالي ها جاي گرفت اما رفته رفته ريزه کاري هاي مادريدي بودن را آموخت. مي خواست سخنگوي تيم محبوبش باشد و به همين دليل تريبون را از دست فرناندو مورينتس گرفت. دوست صميمي رائول مي رفت تا جاي اسطوره را بگيرد. خب، يک اسپانيايي خوش تيپ بود و مي توانست ناجي نام بگيرد اما در اتاق کنفرانس باشگاه و در لحظه فرمان رائول به پرز مبني بر خريد فلان مهاجم، از برج عاج فرو افتاد. رائول ستاره ها را به برنابئو دعوت کرد تا اولاً امثال مورينتس نابود شوند و دوماً آنهايي که با حلوا حلواي پرز آمده اند، زير بليت همه کاره رئال مادريد باشند.
4- رائول بو مي داد؛ بوي ضعيف ها. او 11 ماه گل نزد اما هيچ کس جرات نکرد به موهاي بالاي چشمش بگويد ابرو. هيچ کس نپرسيد چرا در آن مقطع زماني هيچ مهاجم قابل اعتنايي به رئال مادريد نيامد و نيمکت نشين رائول حتي يک بار هم فرصت ابراز وجود نيافت.
اوج جسارت امثال لوکزامبورگو، تعويض کاپيتان دوست داشتني در دقايق پاياني بود. شايد هم اين اقدام بيشتر براي نشان دادن عظمت سمبل رئال مادريد در پس کف زدن هاي متمادي هواداران صورت مي گرفت. سرمربيان آن 11 ماه قوي سپيد به طور مشترک رکورد تکرار يک تصميم اشتباه را از آن خود کردند.
5- رائول بو مي داد؛ بوي بازيچه ها. مدام با دولتي ها قرار شام داشت. خودش نمي خواست اما مي خواستند به عنوان يک کاپيتان موجه، کنار پادشاه و ملکه، بزرگي دولت را مورد اشاره قرار دهد و ژستي بگيرد که براي مخاطبان عکس يک آاس و مارکا يادآور زندگي در سيستمي کاملاً دموکراتيک باشد. تملق نمي گويد اما مجبور مي شود پس از هر قهرماني پرچم اسپانيا را برقصاند. چون سر به زير است بازيچه قرار مي گيرد.
6- رائول هنوز بو مي دهد؛ بوي رکوردها، بوي فوتبال پاک دهه هاي گذشته، بوي زيباي کل کل يک بارسايي و رئالي براي اثبات تقدس يکي بر ديگري، بوي آدم هاي خوبي که پاي عشق شان ايستاده اند اما زمان و يک دوست فرصت طلب آنها را به عروسکي بي اراده و جلوه فروش تبديل کرده است.
7- رائول بو مي دهد؛ بوي بهترين گلزن تاريخ رئال مادريد، بهترين گلزن تاريخ تيم ملي اسپانيا، پرافتخارترين رئالي تاريخ معاصر. چيزي براي تمجيد از او باقي نمانده غير از همان انتقادات،
8- رائول بو مي دهد. اتهامات بندهاي 2 تا 7 اثبات نشده، پس باور نکنيد. به همان بوي خاص بينديشيد. گفته در بازي دوستانه مقابل آرژانتين براي هميشه از فوتبال ملي خداحافظي مي کند. شايد به اين نتيجه رسيده که ماندن و اداي آدم هاي راضي از عدم دعوت به تيم ملي را درآوردن، خسته کننده شده است. هميشه همين بوده. معمولاً خداحافظي و کنار کشيدن نتيجه بلوغ رفتاري است.
تا کي بخندد و براي اسپانيا آرزوي موفقيت کند. اسپانيا بدون او، کاري به عظمت فتح يک تورنمنت بزرگ را انجام داد؛ حال آنکه يک و نيم دهه با رائول به جايي نرسيد. اشکالي ندارد. مورينيو و چلسي، با هم به فينال ليگ قهرمانان نمي رسيدند و معمولاً دو ستاره يک فيلم هم به خاطر کار کنار هم جايزه و گيشه را نمي ربايند. رائول برخلاف مارلون براندو با زيرشلواري کارهاي آدم هاي کراواتي را انجام نداد. او لباس پادشاهي پوشيد و همه را محو کرد. رائول ديگر بو نمي دهد چون در دنياي جاودانگي و بالاي آسمان موفقيت حس سومي (بويايي) وجود ندارد.


