اردوغان، احساسات مسلمانان و منافع ملي
محمدعلي مشفق
کد خبر: ۳۷۳۰۹
| | 2154 بازدید
منافع ملي در هر کشور به اندازهاي اهميت دارد که در حقيقت، مهمترين خط قرمز همه جهتگيريهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي کشورهاست و به واقع قوانين، ارزشها و بسياري از مؤلفههاي ديگر، بيشتر در ترازو منافع ملي وزن و سنجيده ميشود، به گونهاي که در سطحي به مراتب پايينتر از آن قرار ميگيرند و تا آن اندازه بدان اهتمام داده ميشود که مخدوش و تضعيفکننده منافع ملي يک کشور نباشد و بل تضمينکننده و تحققبخش منافع ملي آن کشور شود.اظهارات اخير نخستوزير ترکيه در ميزگرد فرعي اجلاس اقتصادي داووس با رئيس رژيم صهيونيستي ـ که مناسبات رسمي در سطح سفير دارند ـ قابل توجه و تأمل است و جاي قدرداني هم دارد و ميتواند از چند زاويه مورد توجه قرار گيرد:
تحولات جنگ اسرائيل عليه دولت حماس و مردم غزه و جنايات اين رژيم عليه مردم بيدفاع غزه، به گونهاي رقم خورده است که ترکيه به عنوان کشوري مسلمان و با دولتي لائيک، با ملاحظات سياسي گوناگون، نتواند از کنار کشتارهاي بيرحمانه رژيم صهيونيستي بگذرد و به دفاع از مردم مظلوم غزه برنيايد و از طرفي، در رويارويي با راهپيماييهاي گسترده مردم ترکيه به ويژه در شهر استانبول در دفاع از مسلمانان غزه و محکوميت اسرائيل، واکنش مناسب و درخور نشان ندهد.
اظهارات سنجيده، موجز و اثرگذار اردوغان در ميزگرد داووس با رئيس رژيم صهيونيستي، علاوه بر اينکه ميتواند برخاسته از فطرت پاک اسلامي اردوغان باشد، پاسخي به احساسات مردم ترکيه نيز هست تا از يک سو، همنوايي و همسويي خود را با احساسات پاک مسلمانان در ترکيه نشان دهد و از ديگر سو، به مردم غزه و دولت حماس ـ که طرفدار الگوي اسلام ترکيه است ـ پاسخ درخور و مناسب داده باشد و اينگونه پنداشته نشود که تنها ايران، مدافع حماس و مردم غزه است. مهمتر آنکه ترکيه ضرورت دارد خود را از انزواي ارتباط با اسرائيل و همکاريهاي نظامي که موقعيت اسلامي آن کشور را در دنياي اسلام کاهش داده است، با اين حرکت ديپلماتيک بيرون کند و از قبل اين جهتگيري بيسابقه، به بازسازي منافع سياسي و اقتصادي خود در دنياي اسلام به ويژه جهان عرب مبادرت کند.
نکته ديگر آنکه، وارد شدن ترکيه به موضوع فلسطين و غزه، ميتواند از يک ديدگاه به منزله رقابت الگوي اسلام ترکيه با جمهوري اسلامي در منطقه حساس خاورميانه دانسته شود و با اين رويکرد ديپلماتيک بتواند تا اندازهاي ابتکار عمل را از تنها کشور غيرعربي (ايران) که بيش از سه دهه در خط مقدم مبارزه سياسي و ايدئولوژيک با اسرائيل و مدافع فلسطين است، بگيرد.
هرچند دولت ترکيه به لحاظ اعتقادي و ايدئولوژيک از وجوه اشتراکي بيشتري نسبت به حماس در مقايسه با ايران برخوردار است (اهل سنت بودن ترکيه و حماس) و از سوي ديگر، دولت حماس هم در گذشته وفاداري و نزديکي خود را به الگوي اسلام ترکيه در اظهارات و مصاحبههاي خود بروز و نشان داده است، اظهارات چند سال پيش يکي از مقامات عاليرتبه حماس در ترکيه، مبني بر اينکه ما طرفدار الگوي اسلام ترکيه هستيم، شايد از زوايايي اظهارات اردوغان در اجلاس داووس، پاسخي ديپلماتيک به دولت حماس هم باشد. در صورتي که ظاهرا «خالد مشعل» چند سال پيش در پاسخ به پرسش يکي از دانشجويان در دانشگاه تهران مبني بر اينکه اگر اسرائيل به ايران حمله کند، حماس چه اقدامي خواهد کرد، اظهار ميدارد: ما براي شما دعا خواهيم کرد، شکي نيست که دولت ترکيه به موضوع فلسطين و از جمله غزه، نگاهي فرايدئولوژيک دارد و ارتباطات و مناسبات گسترده سياسي، امنيتي و نظامي دو کشور، نشانگر اين است که منافع ملي ترکيه در مناسبات با آمريکا و اروپا، چنين ايجاب ميکند که اسرائيل را همپيمان خود کند؛ بنابراين، نبايد اينگونه پنداشته شود که اظهارات اردوغان، در حقيقت به منزله تغيير سياستهاي ترکيه نسبت به رژيم غاصب اسرائيل است.
اين کشور همانند جمهوري اسلامي ايران، پديده فلسطين را در ساحتي ايدئولوژيک و قدس شريف نظاره خواهد کرد. اين رويکرد مقطعي ميتواند به منزله نشان دادن برخورداري ترکيه از چنين ظرفيتي باشد که در مناسباتش با آمريکا و اتحاديه اروپا چنين کارتي هم در اختيار دارد.
نکته شگفتانگيزتر اينکه چگونه اظهارات چند دقيقهاي نخستوزير ترکيه، بازتاب گستردهاي در سطح جهاني مييابد و مقامات ايران هم بيش از اندازه از آن حمايت و استقبال ميکنند، بدون آنکه اين اظهارات، معطوف به مناسبات گسترده ترکيه با اسرائيل و... با احتياط و حزم بيشتري مطرح شود. البته ممکن است بزرگ نشان دادن جهتگيري و اظهارات اردوغان، نوعي استقبال از جابجايي پارادايم الگوي اسلام ترکيه به جاي انقلاب اسلامي در چهارچوب نظامات جهاني و شرايط امروز جهان و سوق دادن گرايش حماس به سوي الگوي اسلام ترکيه قابل تحليل باشد و صلح مديترانه تضمينکننده منافع ملي ترکيه و بازيگري آن در قضيه فلسطين شود. به نظر ميرسد برخي سياستهاي جمهوري اسلامي ايران در سه دهه گذشته، بيش از آنکه ناظر بر منافع ملي باشد، عمدتا تابعي از منافع ايدئولوژيک و سياسي بوده است؛ البته اين مسأله نيز ناشي از عدم تعريف روشي از منافع ملي و حدود و مرزهاي آن در ساحت قوانين و سياستهاي کلي نظام است؛ بنابراين، به نظر ميرسد پس از گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي و در آغاز دهه چهارم، اين ضرورت جدي احساس ميشود که منافع ملي بازتعريف و حد و مرزهاي آن در سياستهاي داخلي و خارجي تعيين شود تا اين مهم، دستخوش تصميمهاي سليقهاي و احيانا هيجاني نشود.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



