آن روزها
آن روزها هيچکس خودش نبود. هيچ کس تنها نبود، همه با هم بودند، يکي بودند، باصفا و با هم، يکرنگ يکرنگ.
خانه هر کسي متعلق به خودش نبود، يا بيمارستان و درمانگاه بود، يا مأمن يک انقلابي فراري، يا پايگاه تهيه کوکتل مولوتف و تکثير اعلاميه و يا محل بحث و برنامهريزي براي تظاهرات و حرکتهاي فردا و فرداها ... .
پيرزني را نميديدي که در صف بايستد، چراکه جوانها براي کمک به او گوي سبقت ربوده بودند و پيرمردي نبود که در اتوبوس سرپا بايستد که ايستادگي، کار جوانها بود.
جواني را نميديدي که بيهوده در خيابان بايستد، چراکه مأموريتهاي مهمي براي او تعريف شده بود، جوانها بزرگتر از سنشان ميانديشيدند و رفتار ميکردند.
در صفوف تظاهرات، فقير و غني در کنار يکديگر بودند، کسي خودرو خارجياش بر دوچرخه بغلدستي برتري نداشت و آن کسي که ضعيفتر بود، بر همسايه ثروتمندش غبطه نميخورد.
آنان که حرکتهاي اسلامي جامعه انقلابي را هدايت ميکردند، خود در خطوط مقدم مبارزه بودند؛ در کنار ديگران و همراه آنان، نه خودرو آنان ويژه بود و نه منزلشان بزرگتر.
صف اهداي خون جوانها در بيمارستانها غرورآفرين بود. تا صبح، محله را نگهباني ميکردند و ديوارها را شعارنويسي و با زدن سپيده، مسئوليتپذيري آنان در تظاهرات آغاز ميشد و شب را با نداي تکبير شبانه، به پايان ميبردند.
هر کس پيشتازتر بود و نفوذ کلامش بيشتر، مطمئنا بيشتر به انديشه و گفتار خويش پايبند بود.
راستي که روزها، روزهاي بازگشت به خويشتن بود. اين قوم، خود را تغيير داده بودند تا جامعه خود را تغيير دهند.
عشق به حسين(ع) و قيام او، غليان کرده بود. صفهاي تماشاي فيلمهاي بيپرده به صفوف به هم پيوسته نماز جماعت، تبديل شده بود. مساجد لبريز از نمازگزار شده بود و شور يادگيري و آشنايي با اسلام روزافزون بود.
اساتيد و معلمان در کلاس درس، سرود عشق سر ميدادند و راه امام(ره) را براي نوجوانها و کودکان بازگو ميکردند. ديگر کتابهاي دکتر شريعتي، استاد مطهري و... جاي مجلات و داستانهاي رنگارنگ را گرفته بود.
براي جوانها، فساد و ولنگاري، رقص و پارتي، ولگردي و... ديگر افتخار نبود، بلکه بيداري، حرکت و ظلمستيزي و تلاش براي يادگيري، نشانه تشخص و برتري جوانان بود.
کارمندان با اعتصاب از اضافه کار خويش براي اصلاح جامعه ميگذشتند، کسبه با تعطيلي کسب، زيان را به جان ميخريدند و ... همه و همه در کنار يکديگر بودند.
شور آن روزها تا ساليان دراز ادامه يافت، غرورآفريني رزمندگان در جبههها، پيروزي يک کشور اسلامي در برابر سلاح تمام ابرقدرتها، ثروت شيوخ خودکامه و نفرت يزيديان را بايد از برکات اين احياي اسلامي با دم مسيحيايي حضرت امام(ره) دانست.
پيروزي اسلام، استقلال ايران و رشد و توسعه را شور و تحرک پيوسته مانند آنچه در آن روزها بود، ضمانت ميکند. اگر چنين شور و حرکتي هست که بايد شکرگزار باشيم و اگر نيست، بايد متصديان فرهنگي بنشينند، بينديشند و راهکاري براي بازگشت به فضاي آن روزها بيابند.




