صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

شاه خيال‌پردازي را دوست داشت

دكتر غلامعلي رجايي
کد خبر: ۳۵۵۲۷
| |
6071 بازدید
دربار به روايت دربار (3)
gholamalirajaee@yahoo.com

داستان‌هاي خيالي ساواک براي شاه
همه ساله به دستور اعليحضرت بودجه هنگفتي در اختيار ساواک قرار مي‌گرفت و ساواک هم براي آنکه نشان بدهد لايق دريافت اين بودجه عظيم است داستان‌هاي عجيب و غريب جاسوسي درست مي‌کرد و در گزارش‌هايي به عرض شاه مي‌رساند.

مثلاً گزارش مي‌کردند که در فلان شب‌نشيني خصوصي در برلين، صدراعظم آلمان از نزديکي بيش از حد ايران به انگلستان انتقاد کرده و گفته نمي‌داند چرا شاه ايران فرصت‌هاي اقتصادي به آلمان نمي‌دهد. يا متن گفت‌وگوي رهبر حزب کارگر در جلسه خصوصي حزب را مي‌آوردند و به شاه مي‌دادند و متأسفانه اعليحضرت سئوال نمي‌کردند که چگونه شما به اين مطالب دست يافته‌ايد؟

ساواک حتي يک بارمدعي شده بود که در دفتر نخست وزير انگلستان شنود گذاشته است. اعليحضرت از اين مطالب خوششان مي‌آمد. اصولاً اعليحضرت از جواني به داستان‌هاي پليسي و خصوصاً داستان‌هاي شرلوک هلمز و مايک‌ هامر علاقه وافري داشتند و ساواک هم با اطلاع از اين علاقه شاه براي ايشان داستان مي‌ساخت.

آنها گاهي اوقات هم براي نشان دادن کارايي ساواک عده‌اي را مي‌گرفتند و متهم به کارهايي مي‌کردند که اصلاً صحت نداشت مثلاً يک گروه روشنفکر را که شب شعر برگزار مي‌کرد و هر ماه در خانه يکي از شعرا و نويسندگان (بيشتر مطبوعاتي) دوره مي‌گذاشت و تمايلات چپي داشت گرفتند و براي آنکه کار خود را مهم جلوه دهند اعلام کردند که اين گروه قصد گروگانگيري و ربودن والاحضرت وليعهد و ساير فرزندان شاه را داشته‌اند. دو نفر از اعضاي اين گروه بعداً اعدام شدند.
در نتيجه اين گزارشات بي اساس اعليحضرت به همه کس و همه چيز بدبين شده بودند و همه را به چشم جاسوس «سيا» و يا اينتلجنت سرويس و يا «ک.گ.ب» مي‌ديدند.

اشکال ديگر ساواک (در زمان مديريت نصيري) اين بود که با هويدا ساخته بودند و مطابق ميل نخست وزير گزارشات مثبت در مورد پيشرفت‌هاي همه جانبه و توسعه امور مملکت به شاه مي‌دادند و تصويري ازخوشبختي و رفاه و سعادت مردم ايران را در پيش چشمان شاه مي‌گشودند، انگار در اين مملکت حتي يک ناراضي هم وجود ندارد.

متأسفانه شاه اين مطلب را باور کرده بود و وقتي در جريان تأسيس حزب فراگير رستاخير اعلام شد که هر کس در اين مملکت ناراضي است مي‌تواند بيايد پاسپورت خود را بگيرد و برود، تنها يک نفر تقاضاي خروج از مملکت را داد و شاه با توجه به اين مطلب هميشه مي‌گفت: در اين مملکت يک نفر ناراضي بود که او هم پاسپورتش را گرفت و رفت. (25 سال در كنار پادشاه، ص348)

چگونگي نخست وزير شدن ازهاري
تقريبا در همين موقع بود که از دفتر شاه به من تلفن شد. شاه مي‌خواست هر چه زودتر با من ملاقات کند و من هم پاسخ دادم که اگر راه باز باشد هر چه زودتر خودم را به کاخ خواهم رساند. نيمساعت بعد سرگرد پليس و هايکاز اطلاع دادند که در مسير کاخ نياوران مانعي وجود ندارد و مي‌توانيم حرکت کنيم. اتومبيل سرگرد در جلو، کرايسلر ما در وسط و اتومبيل مأموران پليس از پشت سر به طرف کاخ حرکت کرديم. نزديک غروب بود و منظره غم انگيز وهم آلود اطراف، صحنه‌هاي داستان‌هاي سورئاليستي را به خاطر مي‌آورد.

در تمام محوطه اطراف کاخ نياوران تانک‌هاي چيفتن و افراد نيروهاي گارد شاهنشاهي مستقر شده بودند. تجهيزات کامل نظامي از جمله سلاح‌هاي ضدهوايي در گوشه و کنار ديده مي‌شد و کاخ تحت مراقبت شديد نظامي قرار داشت. اتومبيل ما بدون معطلي از در اصلي گذشت و در مقابل درب ساختمان دفتر شاه توقف کرد. در مقابل اين درب هميشه درباني مي‌ايستاد ولي حالا کسي آنجا ديده نمي‌شد و در باز بود.

وارد ساختمان شدم و در سالن انتظار چند لحظه‌اي توقف کردم. در ملاقات‌هاي پيشين آجودان مخصوص شاه در اين سالن از ما استقبال مي‌کرد ولي با کمال تعجب باز هم کسي را نديدم. در اتاق مجاور هم که قبل از دفتر شاه قرار داشت هيچکس نبود و من همانطور مات و متحير مانده بودم که دري باز شد و شهبانو وارد اتاق گرديد. شهبانو از ديدن من در اين اتاق تنها غافلگير شد و حيرت و شگفتي من از اين وضع کمتر از او نبود.
وقتي که به شهبانو گفتم شاه از من خواسته است که به ديدنش بيايم، او به طرف يکي از اتاق‌ها رفت و چند لحظه بعد با يکي از آجودان‌هاي شاه مراجعت کرد. به دنبال او چند آجودان ديگر هم سر رسيدند و گفتند که شاه در دفتر طبقه بالا است و يکي از آنها بي درنگ مرا نزد او هدايت کرد.

بر خلاف انتظار، شاه را در آن لحظه خيلي آرام يافتم. او گفت که عصر امروز با هلي کوپتر بر فراز شهر پرواز کرده و خرابي پايتخت را نظاره کرده است. شاه افزود که صدها ساختمان ويران شده و بسياري از آنها هنوز در حال سوختن هستند و سپس گفت که براي او چاره‌اي جز استقرار يک دولت نظامي باقي نمانده است. بعد از اين مقدمه شاه از من پرسيد که آيا مي‌توانم به فوريت با واشنگتن تماس گرفته و از حمايت امريکا از اين تصميم او اطمينان حاصل کنم؟ من پاسخ دادم که چون پيش بيني اين وضع را مي‌کردم قبلا نظر واشنگتن را در اين مورد جويا شده ام و رئيس جمهوري و دولت امريکا از اين اقدام پشتيباني خواهند کرد. شاه از اين موضوع خوشحال و آسوده خاطر شد و سفارش ويسکي براي من داد او سپس گفت که از سفير انگليس هم خواسته است به کاخ بيايد و بهتر است صبر کنيم تا او هم برسد.

شاه از موضوع آتش زدن ساختمان سفارت انگليس و رفتن سفير به سفارت فرانسه خبر نداشت و وقتي که اين موضوع را به وي اطلاع دادم تعجب کرد. شاه سپس زبان به شکوه و شکايت از راديو بي بي سي و اخبار و گزارش‌هاي اين راديو درباره اوضاع ايران گشود و گفت که اين راديو در مقابل حکومت او جبهه گرفته و به تبليغ نظرات و انتقادات مخالفان پرداخته است.
در تمام آن روز شايعاتي در شهر منتشر شده بود که آتش‌سوزي امروز تهران، کار عوامل ساواک بوده و ساواک براي وادار ساختن شاه به شدت عمل و استقرار دولت نظامي دست به اين کار زده است. اين شايعات را که به گوش من هم رسيده بود، براي شاه بازگو کردم و پرسيدم که در اين مورد چه فکر مي‌کند. شاه با قيافه خسته‌اي به من نگاه کرد. شانه‌هايش را بالا انداخت و گفت «کسي چه مي‌داند؟ اين روزها من هر چيزي را باور مي‌کنم!»

در حدود يک ساعت طول کشيد تا سفير انگليس بتواند خود را به کاخ برساند. در اين فاصله بين شاه و شهبانو هم يک مکالمه تلفني صورت گرفت با اينکه من هنوز فارسي را خوب نمي‌فهميدم، از مجموع حرف‌هايي که شاه خطاب به همسرش مي‌گفت، احساس کردم که شهبانو از عواقب تشکيل يک دولت نظامي نگران است و شاه دلايل اتخاذ اين تصميم را به او توضيح مي‌داد. طرز صحبت او با شهبانو توأم با نوعي احترام و مهرباني بود و ضمن حرفهايش متوجه اين نکته هم شدم که مي‌گفت امريکا هم از تصميم او حمايت مي‌کند.
شاه پس از گفتگوي تلفني با شهربانو تلفن را برداشت و از ژنرال ازهاري رئيس ستاد خود خواست که هر چه زودتر براي ديدن او به کاخ بيايد.

با ورود سفير انگليس شاه ابتدا از اينکه ساختمان سفارت مورد حمله قرار گرفته اظهار تأسف کرد و گفت: دولت ايران هزينه ترميم خرابي ساختمان را تقبل خواهد کرد. او سپس تصميم خود را درباره روي کار آوردن يک دولت نظامي به سفير انگليس اطلاع داد و نظر او را در اين مورد جويا شد. پارسونز گفت که شخصا نمي‌تواند نظري بدهد و چون وسايل مخابراتي سفارت هم آسيب ديده نمي‌تواند به فوريت از لندن کسب تکليف کند. شاه ديگر موضوع را دنبال نکرد و گفت که به هرحال او امشب ترتيب تشکيل يک دولت نظامي را خواهد داد و فردا آن را اعلام خواهد کرد.
هنگامي که از کاخ خارج مي‌شديم، ژنرال ازهاري را در سالن انتظار ديديم و چون از موضوع مأموريتي که به او محول خواهد شد اطلاع داشتيم، برايش آرزوي موفقيت کرديم. ازهاري که از جمله ژنرال‌هاي جاه طلب و تشنه قدرت نبود با تحير از ما تشکر کرد و با قيافه‌اي افسرده راه دفتر شاه را در پيش گرفت.
سوليوان، ويليام، خاطرات دو سفير (مأموريت در ايران) ترجمه محمود طلوعي، چاپ سوم، نشر علم، 1375 (صفحه 164 تا 167)
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار