حقش نبود، وقتش بود
هميشه برنده، بهترين است. هميشه آخرين لبخند بهترين لبخند است. هميشه تاريخ را برندگان مينويسند اما گاهي قلم تاريخ صاحب نيش ميشود و پس از بيميلي ناشي از ثبت نام يك قهرمان در دفتر قطور خود، افشاگري ميكند.
به نوشته خراسان، 4 بار اين اتفاق رخ داده. ليست پيش رو دربردارنده تمام قهرمانهاي نه چندان سزاوار است.
دربي كانتي (فصل 1972-1971)
شانس قهرماني برهها 8 به يك ارزيابي شده بود و از طرفي برايان كلاف بزرگ به آنهايي كه مدعي راه رفتن روي آب ميشدند، ميخنديد چون به معجزه اعتقاد نداشت. تساوي ليدزيونايتد و برتري آرسنال مقابل ليورپول تنها راه بالانشيني دربي تلقي ميشد. كلاف و تيمش پس از انجام مأموريت در تعطيلات گوش به زنگ راديو شدند. يك لحظه طلايي، يك اشتباه، ديده نشدن توپ اصلي به دليل اشتباه توپ جمعكن و فرستادن 2 عدد گوي چرمي به ميدان و ...
هزاران هزار اتفاق عجيب رخ داد و سرانجام دربي كانتي به مقام قهرماني دست يافت. كلاف بايد معجزه را باور ميكرد: «به معجزه اعتقاد ندارم اما امروز عجايبي شكل گرفت.»
دپورتيوو لاكرونيا (2000-1999)
6 سال قبلتر از اين تاريخ، استحقاق بيشتري براي كسب مقام قهرماني داشتند اما تقدير آنها را واداشت به عنوان ضعيفترين قهرمان تاريخ لاليگا، جشن اولين فتح بزرگ خود را برپا كنند. 11 شكست و كسب 69 امتياز از زمان محاسبه 3 امتياز پيروزي، بيسابقه بود اما وقتي بارساي ونگال در 4 بازي پياپي با اختلاف 3 گل ميبازد، رئالمادريد دوران پرتب و تاب وعدههاي انتخاباتي پرس را ميگذراند و والنسيا فينال ليگ قهرمانان را مد نظر قرار داده، چنين آماري براي ناميده شدن به عنوان قهرمان كفايت ميكند. لاكرونيا از ماه نوامبر در صدر قرار داشت و در ادامه سريال بدرقه ميهمانان با 4 يا 5 گل، رئالمادريد بزرگ را 5 بر 2 در هم كوبيد اما آنها 2 بار مقابل نومانسيا رده هفدهمي باختند و به 7 تيم از 9 باشگاه بالاي جدول اجازه كسب 3 امتياز را دادند. آمار مهم نبود. بايد در پايان جدول را ميديديد!
ميلان (فصل 1994-1993)
آنها در فاصله 6 هفته مانده به پايان فصل با اختلاف 9 امتياز نسبت به تيم دوم، آواز قهرماني سرميدادند اما بازيهاي خسته كننده خبر بد پايان دوران طلايي و مشكيها را ميداد. به ثمر رساندن 36 گل در 34 بازي، موفقيت 929 دقيقهاي سباستيانوي روسي در بسته نگه داشتن دروازه، دريافت تنها 15 گل در تمام رقابتهاي فصل در حالي به ثبت رسيد كه ميلان نيمي از مسابقههاي فصل را با تساوي بدون گل يا برتري يك بر صفر پايان داد و در هيچ يك از بازيها بيش از 2 گل نزد. بوبان، ساويسويچ، دونادوني، لادروپ، سيمونه، ماسارو، پاپن و رادوچيو يك طرف و بارساي رويايي كرايف طرف ديگر برتري 4 بر صفر روسونري كه بازيكنان بزرگي نداشت، نشان دهنده تكوين يك اسطوره بود. در اروپا خوب ظاهر شدند اما در ايتاليا؟ نه!
منچستريونايتد (2003-2002)
گاهي راه ميانبر بهتر از طي كردن مسافت يك ماراتن است. منچستريونايتد وقتي ماه مارس با جادوي نيستلروي (زننده 14 گل در 8 بازي آن مقطع) در 11 بازي صاحب 10 پيروزي شد، همگان دريافتند خرد شدن نيوكاسل شكستناپذير در سنت جيمز پارك اتفاقي نبوده است. در سوي مقابل آرسنال خيلي زود كم آورد. آنها اوايل ماه سوم ميلادي با 8 امتياز اختلاف در صدر قرار داشتند اما از وقتي ماه سپتامبر در الندرود لغزيدند، ديگر خود را بازنيافتند. در روزگار ناميده شدن اوشي به عنوان يكي از 4 ستاره اولدترافورد، آرسنال تا ميتوانست به شياطين سرخ لطف كرد. البته تيم فرگي فقط يك ماه خوب بود، فقط يك ماه. چقدر كافي و مطمئن!



