منافع شخصي مهمتر از فوتبال
جاي تاسف است. آنزمان كه انتظار ميرفت برخي مسوولان تربيتبدني و فدراسيون فوتبال به خاطر منافع فوتبال كشور، روبهروي صداوسيما بايستند، اين كار را نكردند اما حالا به خاطر مسائلي كه شخصي به نظر ميآيد چنين كاري را انجام ميدهند.
به نوشته اعتماد ملی، فوتبال ايران سالها است به خاطر عدم دريافت حق پخش تلويزيوني مسابقات، از حق قانوني خود محروم است بدون اينكه ذرهاي واكنش مسوولان سازمان تربيتبدني يا فدراسيون فوتبال برانگيخته شود. شايد اگر فشار كنفدراسيون فوتبال آسيا نبود همين قرارداد حق پخش كه برخي از آن تحت عنوان ياد كردند هم امضا نميشد اما اينك كه پاي مسائل شخصي به ميان كشيده شده، سازمان و فدراسيون عليه يك برنامه تلويزيوني موضع گرفتهاند.
در تمام سالهاي اخير منتقدان عقيده داشتند فدراسيون فوتبال با حمايت سازمان تربيتبدني بايد به هر اقدامي ازجمله ممانعت دوربينها و گزارشگران تلويزيوني به استاديومها براي گرفتن امتياز حق پخش تلويزيوني متوسل شود كه چنين نشد . آيا در تمام اين سالها منافع باشگاهها و بهطور كلي فوتبال كشور به اندازه جايگاه چند مدير در سازمان تربيتبدني و فدراسيون اهميت نداشته است؟
هر سال ميلياردها تومان از حق اين فوتبال ضايع ميشود اما هر زمان كه مديران ورزش و فوتبال مورد انتقاد قرار گرفتهاند با اين توجيه كه از رويارويي با صدا و سيما و فشار به اين سازمان براي احقاق حق پرهيز كردهاند. حتي در سختترين شرايط و زماني كه خود فدراسيون معتقد بود ممكن است بهخاطر امضا نشدن قرارداد حق پخش تلويزيوني، سهميههاي ايران در ليگ قهرمانان آسيا كاهش پيدا كند هم كسي بهصورت جدي مقابل صدا و سيما نايستاد.
پس حالا باشگاهها كه صاحبان اصلي فوتبال هستند حق دارند از كساني كه به آنها اختيار تصميمگيري براي تامين منافعشان را دادند، سلب اعتماد كنند و نوع نگاهشان را نسبت به آنها تغيير دهند. اين بزرگترين جفا در حق فوتبال است كه مديرانش نسبت به منافع مالكان آن بيتفاوت هستند اما براي تامين منافع برخيها، به هر اقدامي متوسل ميشوند.
مديراني كه وقتي روزي خوانده ميشوند به خود ميبالند اما قتي از همان تريبون، نحوه مديريتشان به چالش كشيده ميشود اينچنين موضع ميگيرند و به اقدامات قهري روي ميآورند.


