صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
من، خريد و فوتبال؛

گزارش زندگي بازيكنان ايراني در امارات

کد خبر: ۳۲۵۶۳
| |
3470 بازدید
|
۲

قيد خيلي چيزها را در ايران زده‌اند و رفته‌اند امارات. رفته‌اند تا هم يك تجربه خارجي داشته باشند و هم يك پول قلمبه به دست بياورند. فقط لازم است كمي‌ فانتزي بازي كنند و خوب گل بزنند. در اين‌صورت پولشان از پارو بالا مي‌رود. اگر يك سال هم در آنجا بمانند، مي‌توانند بعد از بازگشت به ايران، دم و دستگاهي براي خودشان راه بيندازند. تازه اگر تعداد فصل‌ها را بالا ببرند و بهتر بازي كنند، مي‌توانند با پول‌هاي دريافتي علاوه بر تامين زندگي خود، زندگي نوه و نتيجه‌شان را هم تامين كنند.

به نوشته جام جم، اين يكي از مزاياي بازي در ليگ كوچك امارات است كه پول در آن موج مي‌زند؛ اما سكه دو رو دارد. سفر به غربت و تحمل دوري از خانواده و دوستان يك بعد قضيه است. بعد ديگر اين است كه تنبل مي‌شوي، افت مي‌كني و شايد خيلي راحت تيم ملي را از دست بدهي. موضوعي كه نسل به نسل چرخيده و امروز هم اغلب روي آن اتفاق نظر دارند. ولي ظاهرا فعلا بازيكنان ايراني در امارات پول را چسبيده‌اند.

از خليج فارس كه بگذريم، مي‌رسيم به يك جاي دنج و خلوت. جايي كه خلوتي‌اش و گرمايش بعضي وقت‌ها آدم را ديوانه مي‌كند. در گوشه‌اي از خليج فارس و در كشورگرما زده امارات، هستند بازيكناني كه به جز فوتبال سرگرمي‌خاص ديگري ندارند. شايد براي يك فوتباليست ايراني خيلي سخت باشد كه در امارات روزهايش را تكراري نگذراند، اما چاره‌‌اي نيست، بايد سراسر روزها را در سال با اتفاق تكراري گذراند؛ «فوتبال و خريد»! اين تنها تفريحي است كه بازيكنان ايراني شاغل در امارات سر خود را با آن گرم مي‌كنند. رضا عنايتي اولين كسي است كه اين سوال را مي‌شنود و ذوق‌زده مي‌گويد: «هر دو خوراكمند. ولي خريد بهتر است»!

كساني كه قرار است در ادامه، نقش اصلي داستان را بازي كنند، همان بازيكناني هستند كه كار و زندگي‌شان را در ايران ول كرده‌اند و راهي امارات شده‌اند. عنايتي كه انگار از اين تغيير بزرگ در زندگي‌اش خوشحال است، با خنده مي‌گويد: «چرا امارات بد باشد، من كه در اينجا لذت مي‌برم.»

عنايتي كه چند وقتي را به خاطر مصدوميت بد گذراند، با خنده ادامه مي‌دهد: «چند تا دوست ايراني و عرب هم پيدا كرده‌ام كه در بازار مغازه دارند. تمام بازارها را آباد كرده‌ام.» احتمالا همه مي‌دانند كه جواد كاظميان در ميان لژيونرهاي اماراتي، بيشتر از همه خوره خريد است. او بازارها را زير پا گذاشته و كمتر جنس خوبي است كه از زير دستش فرار كرده باشد.

در اين زمينه ايمان مبعلي حق را به دوست نزديكش جواد مي‌دهد و مي‌گويد: «به هر حال ما اينجا فوتباليست هستيم و بايد لباس‌هاي شيكي بپوشيم...» رضا عنايتي از بحث خارج نمي‌شود و از خريد‌هاي توپش مي‌گويد: «مي‌دانيد روي چه چيزي حساس هستم؟ شلوار»! او از آن دسته آدم‌‌هايي است كه مارك برايش خيلي مهم نيست. ترجيح مي‌دهد چيزي را به تن كند كه بيشتر از همه به او بيايد. «واقعا مارك برايم خيلي مهم نيست. هر چيزي را كه خوشم بيايد مي‌خرم.» در اين زمينه او با همه لژيونرها رقابت مي‌كند. مهرزاد معدنچي همبازي

رضا در النصر مي‌گويد: «من از آن مارك‌دارهاي توپ هستم.» و اين يعني او هر لباسي را به تن نمي‌كند. مهرزاد خوره لباس‌هاي مارك‌دار است. «مثل همه جوان‌ها من هم عاشق اين چيزها هستم»! او البته براي اين‌كه ريا نشود، مي‌گويد

در طول سال خمس پولش را مي‌دهد. با اين پيش‌زمينه مي‌رود سراغ رقمي كه هر ماه خرج خودش و خانه مي‌كند: «باور نمي‌كني، ولي من ماهي 6،7 ميليون در اينجا خرج مي‌كنم.» خرج او در تهران ماهي 2 ميليون مي‌شود، اما در امارات خرج بالاست. «اينجا همه چيز گران است.» و براي اين‌كه اين گراني را نشان بدهد، چند مثال مي‌زند. «مثلا در ايران 2 هزار تومان مي‌دهي كارت تلفن مي‌خري، اما اينجا بايد 25 هزار تومان بدهي. اگر بروي در يك رستوران و يك شام يا ناهار بخوري بايد 50 هزار تومان بدهي...» شايد مقايسه كردن شما را به هيچ جوابي نرساند. مثلا هيچ وقت نمي‌تواني يه اين نتيجه برسي كه در بين لژيونرها كي بيشتر از همه خرج مي‌كند.

ايمان مبعلي وقتي با اين علامت سوال مواجه مي‌شود، جوابي ندارد. «نمي‌دانم. ولي من در حد متعادل خرج مي‌كنم...» مثلا چقدر؟ ايمان مي‌گويد:‌ «گران‌ترين شلواري كه مي‌خرم، بين 250 تا 300 است.» اما تي‌شرت و كفش چطور؟ ايمان جواب مي‌دهد: «تي شرت از 60 هزار شروع مي‌شود تا 100 هزار تومان. كتاني و كفش هم بين 300 تا 400 هزار تومان.»

رضا عنايتي هم وارد بحث مي‌شود و مي‌گويد:‌ «گران‌ترين شلواري كه خريدم نزديك 150 هزار تومان قيمت داشته. تي‌شرت و كفش هم بين همان قيمت‌هايي كه ايمان گفت.» عنايتي ماهانه نزديك به يك ميليون تومان بابت خرج شيك‌پوشي‌اش مي‌كند. اگر هم چيزي چشمش را بگيرد، بالاي اين پول هم خرج مي‌كند. «كلا روي تيپ خيلي حساس هستم. شلوار را كه ديگر نگو...»

مسعود شجاعي هم زماني كه در امارات بود فقط به بازارها سر مي‌زد. او آن روزها را خوب به ياد دارد. «من معمولا ساعت يك يا دوي ظهر از خواب بيدار مي‌شدم. يك چيز مي‌خوردم و پيش از اين‌كه به تمرين بروم، موسيقي گوش مي‌دادم. كتاب مي‌خواندم و پلي‌استيشن بازي مي‌كردم.»

حرف پلي استيشن كه به ميان مي‌آيد گوش خيلي‌ها تيز مي‌شود. تمام بازيكنان ايراني در امارات براي پلي‌استيشن سر مي‌شكنند. مخصوصا مبعلي. «بازي‌ام بد نيست.» ايمان رقيب سرسخت خيلي هاست. او كلا در بيليارد و پلي‌استيشن دستي دارد. «البته ترجيح مي‌دهم بيشتر از اين چيزها كتاب بخوانم.» كتاب‌هاي تاريخي خوراك ايمان است.

اگر او بازيكن نمي‌شد، احتمالا الان در يكي از مدارس داشت به دانش آموزان تاريخ درس مي‌داد. «برادر بزرگ‌ترم به تاريخ علاقه دارد. من هم عاشق آن هستم.» او خيلي كتاب تاريخ مي‌خواند و دوست ندارد هيچ وقت گذشته را فراموش كند. او از بين شاهان تاريخ ايران كوروش را از همه بيشتر دوست دارد. «او را دوست دارم چون خيلي قدرتمند بود.» ايمان بيشتر وقت خود را با اين چيزها مي‌گذراند و به بازارهاي امارات مال، سيتي سنتر و چند بازار ديگر دبي هم سر مي‌زند. او در دبي پاتوق خاصي ندارد. «خب، چند تا دوست دارم كه معمولا با هم هستيم ولي پاتوق نه.»

رضا عنايتي هم دقيقا عين ايمان. «بيشتر در خانه هستم. اما دوست زياد پيدا كرده‌ام.» كاظميان براي پاسخ دادن به اين سوال ابتدا كمي از دوست‌هايش تعريف مي‌كند. «من اينجا رفيق‌هاي خيلي خوبي پيدا كرده‌ام. اما پاتوقي ندارم. بيشتر بازيكنان ايراني كه اينجا هستند با من خيلي رفيق هستند، اما نمي‌دانم چرا نمي‌شود خيلي همديگر را ببينيم.»

البته زندگي بازيكنان ايراني در امارات خيلي شبيه هم نيست. مثلا زندگي عنايتي يا خطيبي با معدنچي يا كاظميان فرق دارد. اولي‌ها قاطي مرغ‌ها شده‌اند و در خانه خود تنها نيستند. تفاوتش اين است كه كساني كه تنها مي‌پلكند دارند از تنهايي مي‌ميرند. مثلا جواد كاظميان. «اين تنهايي خيلي مرا آزار مي‌دهد. به همين سبب سعي مي‌كنم معمولا بعد از تمرين عجمان پيش بچه‌ها بروم.» او خيلي به دبي مي‌رود و معمولا مهرزاد معدنچي و محمد نصرتي را به خانه‌اش دعوت مي‌كند.

نصرتي، مدافع النصر مي‌خندد و مي‌گويد: «يك بار همين مساله برام شر شد. در جريان هستيد كه لوكا ما را در هتل ديد و كلي مشكوك شد.» كاظميان هر وقت ميهمان داشته باشد با دستپخت خودش براي شام و ناهار يك چيزي درست مي‌كند. ايمان كه قبلا تنها در دبي زندگي مي‌كرد، اما الان همسرش هم در كنارش است، مي‌گويد: «دستپخت جواد بد نيست.» براي اين‌كه زندگي خيلي تكراري نشود، اولياي بازيكنان هم زياد به آنها سر مي‌زنند. مبعلي هم اين را تاييد مي‌كند: «پيش از اين‌كه ازدواج كنم، اعضاي خانواده‌ام زياد اينجا مي‌آمدندو برايم غذا درست مي‌كردند.» پدر و مادر جواد هم زياد به امارات مي‌روند تا در نبود مهدي، بيشتر كنار پسر ديگرشان باشند. «خب راهي نيست و زياد به من سر مي‌زنند. به همين خاطر ترجيح مي‌دهم اگر در خارج از كشور بازي كنم، امارات را انتخاب كنم.»

ولي تمام اين مسائل هم باعث نمي‌شود روزها براي بازيكنان ايراني از حالت ملال بار بودنش خارج شود. معدنچي مي‌گويد: «وقتي قبول مي‌كني در كشوري غريب بازي ‌كني، يعني خودت را براي همه چيز آماده كرده‌اي.» شايد، حتي به ذهنتان نرسد كه خواب، عاملي است كه معمولا روز را براي بازيكنان ايراني شب مي‌كند و برعكس. واقعيت اين است كه امارات با آن همه جذابيتش در جذب توريست‌ها براي ايراني‌ها كسل كننده است. معدنچي مي‌گويد: «واقعا همين طور است. صبح‌ها كه معمولا خواب هستم و سعي مي‌كنم زياد از خانه خارج نشوم. مگر اين‌كه اتفاق خاصي بيفتد يا براي ناهار با سامره و جواد قرار داشته باشم. در كل برنامه خاصي براي استفاده كردن از وقتم ندارم.»

اين درست همان كاري است كه بقيه لژيونر‌ها هم انجام مي‌دهند. مثل مبعلي و چند تاي ديگر. اما آيا راست مي‌گويند؟ آيا اين تجربه، ارزش روزهاي تكراري و خسته‌كننده را دارد؟ و در آخر، آيا رفتن به امارات، ارزش بي‌كيفيت شدن و خط خوردن از تيم ملي را دارد؟ نصرتي مي‌گويد: «مي‌دانم كه با آمدن به امارات موقعيت خودم را در تيم ملي به خطر انداختم، ولي بايد حتما تجربه بازي در خارج از كشور را به دست مي‌آوردم.»

محمد با يكي از دوستان غير فوتبالي‌اش در دبي زندگي مي‌كند. خودش غذا مي‌پزد و از اين اتفاق هم راضي است. «اولش كه در هتل بودم غذاي آنجا به مذاقم نمي‌ساخت. ولي الان خودم يا دوستم آشپزي مي‌كنيم.» مدافع النصر درباره تفريحاتش مي‌گويد: «من غير از تمرين كردن هر روز كلاس زبان انگليسي مي‌روم و بعد از آن ديگر كاري ندارم. خودم را با خريد كردن و رفتن به بازار سرگرم مي‌كنم. بيشتر اوقات هم با كاظميان هستم و رابطه ام با او خوب است. گاهي اوقات هم موسيقي گوش مي‌كنم و روزهايي كه هوا واقعا گرم است سعي مي‌كنم از خانه بيرون نيايم.»

تقريبا محل زندگي بازيكنان به هم نزديك است و بيشتر شب‌ها با هم در تماس هستند. خانه نصرتي و معدنچي يك خيابان با هم فاصله دارد و رضا عنايتي هم همين طور. هر دو در محله اوده ميسا زندگي مي‌كنند. رضا هم در ميدان ضياء الحق خانه دارد. رضا برخلاف بقيه بازيكنان كه پاتوقشان يكي از كافي‌شاپ‌هاي آنجاست، بلافاصله پس از تمرين به خانه مي‌رود و اوقاتش را به بازي كردن با بچه‌هايش مي‌گذراند. اين كافي‌شاپ بيشتر پاتوق معدنچي است و هر وقت به بازار نرود، آنجا مي‌شود پيدايش كرد. با اين حال كاظميان مي‌گويد: «اگر بخواهيم اين‌طوري حساب كنيم، خانه من خودش پاتوق است»!

در امارات رستوران ايراني هم زياد پيدا مي‌شود. جايي كه معمولا عنايتي و همسرش به آنجا مي‌روند. «يك رستوران ايراني هم پيدا كردم كه شب‌ها موسيقي سنتي ايراني اجرا مي‌كند. زياد به آنجا مي‌رويم.»

در امارات بحث كري خواندن هم داغ داغ است.فقط خدا نكند كه داربي ايراني‌ها باشد. از شب قبل از داربي تماس هاي تلفني شروع مي‌شود و چند ساعت پس از بازي اين تماس‌ها ادامه دارد. دود بيشتر اين كري‌ها هم از كنده كاظميان بلند مي‌شود. لژيونر‌ها اين حرف را تاييد مي‌كنند و اغلب اين نظر را دارند: «جواد خيلي كري مي‌خواند. قبل از بازي‌ها تماس مي‌گيرد و كلي كري مي‌خواند. اگر ببرند كه كار تمام است»!

چند وقتي است كه لژيونر‌ها راه جديدي را براي پر كردن اوقات خود پيدا كرده‌اند. آنها علاوه بر اين‌كه با يكديگر قرار مي‌گذارند، سعي مي‌كنند چند ساعت زودتر به محل تمرين بروند يا مثلا بعد از تمرين چند ساعت بيشتر در باشگاه بمانند. درست همان كاري راكه ايمان مبعلي و رسول خطيبي انجام مي‌دهند. «تفريح و برنامه درست و حسابي اينجا وجود ندارد.» رسول درخصوص اين روزها مي‌گويد: «ساعت 4 بايد در زمين اختصاصي تيم حاضر باشيم.. سه، چهار ساعت با تيم هستيم و بعد از آن چرخي در شهر مي‌زنيم. قبلا اين كار‌ها را با شجاعي مي‌كرديم.

خيلي خوش مي‌گذشت. البته بعضي وقت‌ها هم سه، چهار ساعت به سالن بدنسازي مي‌رفتيم و بعدش سري به استخر و سونا مي‌زديم.» درست عين ايمان. مبعلي هم براي اين‌كه زياد با بازيكنان الوصل باشد و خيلي تنهايي را احساس نكند، چند ساعت در ورزشگاه اختصاصي باشگاه مي‌ماند. ورزشگاه الوصل علاوه بر زمين تمريني، امكانات بدنسازي، استخر و سونا و... هم دارد. «بله، بعد از تمرين، هم به سالن بدنسازي مي‌روم و هم به استخر. البته تازگي‌ها زياد مصدوم مي‌شوم و مجبورم اغلب وقت‌ها براي فيزيوتراپي در باشگاه پرسه بزنم!»

مهرزاد معدنچي با لحني جدي مي‌گويد: «به خاطر پول كه نه. آمده‌ام اينجا تا پيشرفت كنم و به اروپا برسم.» داستان اينجا وارد قسمت دومش مي‌شود. حرف از اين است كه چرا ستاره‌هاي ايراني دل به دريا مي‌زنند و بعد از گذر از خليج فارس در امارات لنگر مي‌اندازند. مهرزاد با همان جديت ادامه مي‌دهد: «بقيه را نمي‌دانم. ولي من فقط به خاطر پول اينجا نيستم.» اما قضاوت با خودتان. مبعلي كمي ‌كمك مي‌كند.

او مي‌گويد: «اگر بگويم كه به خاطر پول اينجا نيستم، دروغ گفته‌ام.» در امارات بازيكنان ايراني پولي را مي‌گيرند كه در ايران براي به دست آوردنش بايد 3 سال بازي كنند و تازه آخرش بخشي از پول را نگيرند. جواد كاظميان سرش را تكان مي‌دهد و با ناراحتي مي‌گويد: «همين باشگاه پرسپوليس هنوز به من بدهكار است.»

ولي در امارات چيزي به نام بدهكاري وجود ندارد، بخصوص اگر ستاره باشي. خطيبي مي‌گويد: «خيلي خوب هم پاداش مي‌دهند. همه پول‌ها سر وقت پرداخت مي‌شود.» اين تازه يك بعد قضيه است. عنايتي بعد ديگر را اين‌طور توضيح مي‌دهد: «در كنار پولي كه به بازيكنان مي‌دهند، اول فصل برايش هم خانه تهيه مي‌كنند، هم يك ماشين زير پايش مي‌اندازند.»

ديگر كمترين ماشيني كه به يك بازيكن مي‌دهند، پرادو يا اينفينيتي (يكي از مدل‌هاي عجيب نيسان) است. البته اين مدل‌ها براي بازيكنان ايراني با ژيان خيلي فرق ندارد. مثلا مبعلي يك شورولت كروك فول آپشن زير پايش انداخته. يا كاظميان سوار بي‌. ام. و مي‌شود. معدنچي يك دستگاه التيما (نيسان) دارد. اولادي فولكس واگن 2007 سوار مي‌شود و خطيبي يك دستگاه بنزCLS دارد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
rtdtmnfk
|
Netherlands
|
۱۳:۴۶ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
ndxrujbk
|
Netherlands
|
۱۳:۴۶ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟