چند عامل شكست ايران در المپيك - 1
دكتر مهرداد حسن زاده•
کد خبر: ۱۶۱۲۱
| | 10154 بازدید
هرچه دوستان اصرار كردند كه انتقاد كردن در سالهاي گذشته، چه سودي براي شما داشته و چه كسي اعتنا كرده است، نتوانستم حرف و درددل خود و صدها منتقد و كارشناس ورزشي ديگر را بيان نكنم.
به عنوان كسي كه چوب مديران نقدناپذير را به راههاي گوناگون چشيده و در هشت سال گذشته، بيش از يكصد برگ و نامه عادي و محرمانه عليه من به سازمانها و نهادهاي گوناگون ارسال شده و بارها در محضر دادگاه و قاضي حضور يافتم و از بسياري از مزاياي اجتماعي خويش ناعادلانه محروم شدم، افتخار ميكنم كه در هيچ زماني، هيچگاه سخن حق را ترك نكردم و از عدالت در نقدهاي خويش خارج نشدم، اما مسئولان كميته ملي المپيك و سازمان تربيت بدني، بايد اين قاعده علمي و طبيعي را ـ كه خداوند متعال، آن را اصل قرار داده است ـ بدانند كه اگر در ساليان گذشته، عملكرد ضعيف آنان در پشت تك مدال رضازاده مخفي شد، هماكنون بايد تلنگري به ورزش ايران زده ميشد تا نقطه ضعفها و معايب و مشكلات ورزشي ايران نمايان شود، چرا كه در غير اين صورت، با گرفتن يك مدال طلا، بار ديگر همه مسئولان نقاط ضعف و عيوب عملكردي خويش را پشت مدال طلا يك ورزشكار خود روييده، مخفي ميكردند.
به راستي، اگر در ساليان گذشته، درددل منتقدان واقعي و دلسوز رشتههاي مختلف ورزشي شنيده ميشد، امروز كل ورزش ايران اينچنين دچار مشكل ميشد؟! دقت كنيد كه ميگوييم «حداقل اگر شنيده ميشد»، زيرا حتي تحمل شنيدن انتقاد نزد اكثر قريب به اتفاق مديران سازمان و فدراسيونها وجود نداشت، چه رسد به آرزوي عمل كردن به نقطه نظرات كارشناسان و منتقدان كه امري محال بود!
هر چند هماكنون براي تكرار انتقادات گذشته دير است، اما هنوز فرصت باقي است.
1. بزرگترين معضل ورزش كشور، ورود افراد غيرورزشي به عنوان مدير ورزشي بوده و جز مواردي استثنايي، هيچ مدالآور جهاني و المپيك، مديريت فدراسيوني ورزشي را بر عهده نداشته است، اما افراد غيرورزشي با ورود خويش به ورزش، دوستان و آشنايان و خويشاوندان غيرورزشي خويش را وارد فدراسيونها و سازمان و كميته ملي المپيك كردند.
2. استفاده از مديران رفوزهشده و تجديدي، معضل بزرگ گزينش مديران است؛ مديري كه در فدراسيوني مردود شده، چگونه به كميته ملي المپيك راه مييابد و سپس رياست فدراسيون مهمي را بر عهده ميگيرد؟ فردي كه نتوانسته در پانزده سال، گلي به سر فدراسيون تحت مسئوليت خويش بزند، چگونه پس از بركناري، مشاور عالي ميشود؟
3. نميتوان از نقش ضعيف نهادهاي نظارتي ورزشي چشم پوشيد. هنگامي كه ادارات نظارتي نسبت به تخلفات متعدد و نارساييهاي پياپي برخي مديران چشمپوشي و با سفارش دوستان و آشنايان نقش خود را كمرنگ ميكنند، تخلفات نارساييها افزايش مييابد و سپس به بيانگيزگي مربيان و ورزشكاران منجر ميشود.
4. شايد تعجب كنيد، اما يكي از دلايل شكست ورزش ايران، دولتي بودن آن است. اصل 44 ميتواند با مديريت قوي و علمي ورزش، بخش خصوصي را منجي ورزش ايران معرفي كند. هرچند بخش خصوصي بايد ارزش افزودهاي را مشاهده كند زيرا لفظ سازمان ورزشي اين است كه بخش خصوصي بسازد، آن را تكميل و استعداديابي كند و تحويل سازمان ورزش دهد تا ارزش افزوده آن نصيب سازمان ورزش شود. اين پروسه معيوب است. مربي بخش خصوصي كه مليپوش را سالها با خون دل پرورش ميدهد، در يك اعزام برونمرزي، نميتواند مزد زحمات خويش را براي شاگردش ببيند، ولي سرمربي تيم ملي در پانزده سال، بيش از يكصد اعزام برونمرزي داشته و ماحصل زحمات مربيان بخش خصوصي را به نفع خويش مصادره كرده و از مزاياي بادآورده همچون سكه، دلار، موبايل، زمين، اتومبيل و ... بهره برده است، در حالي كه صاحبان اصلي مليپوشان در بخش خصوصي، اجازه همراهي در يك اعزام برونمرزي را ندارند.
5. رسانهها از جمله رسانه ملي نميتوانند نقش خويش را در شكست ورزش در المپيك پكن فراموش كرده و با بيان چند جمله اعتراضآميز در برنامههاي زنده ورزشي در هنگامه المپيك از روي ناچاري و فشار افكار عمومي معترض مسئولان ورزشي شود!
6. به راستي، مسئولان شوراي ورزش سازمان صداوسيما، چند برنامه ورزشي انتقادي با حضور منتقدان و كارشناسان مستقل نسبت به عملكرد فدراسيون جودو در هشت سال گذشته تهيه كرده و روي آنتن بردهاند؟ مگر برنامه «دوربين خبرساز» شبكه خبر در سال 1385 درباره برخورد حذفي يك رئيس فدراسيون عليه يك منتقد كه در تنها برنامه انتقادي حضور يافته بود، اجازه پخش يافت؟! اينها همه در حالي است كه مسئولان ورزشي رسانه ملي نسبت به عملكرد مديران ورزشي در سالهاي گذشته نمره قابل قبولي نميگيرد.
7. حضور برخي كارشناسان و به اصطلاح منتقدان وابسته به سازمان ورزشي و فدراسيونهاي ورزشي معضلي در برابر موفقيت ورزشي ايران به شمار ميروند؛ منتقداني كه توسط رؤساي فدراسيونها پرورش يافته و دستمزد دريافت ميكنند، نميتوانند منتقد وابسته نباشند.
8. بيكيفيتي يكي از مهمترين ويژگيهاي ورزش ايران شده است. توجه به كميت و بيتوجهي به كيفيت، باعث افزايش اعداد و ارقام و بيدقتي نسبت به درست انديشيدن و درست عمل كردن شده است؛ اگر به جاي 55 نفر 550 نفر هم روانه المپيك پكن ميشدند، هرچند كميت افزايش يافته بود، ولي خبر افزايش تعداد همراهان و افزايش هزينهها، هيچ تغييري در كيفيت عملكرد كه حاصل آن به دست آوردن مدال ميبود، رخ نميداد و اين يعني «دوران بيكيفيتي ورزش ايران!» درباره عوامل شكست ورزش ايران در المپيك باز هم خواهم گفت.
به عنوان كسي كه چوب مديران نقدناپذير را به راههاي گوناگون چشيده و در هشت سال گذشته، بيش از يكصد برگ و نامه عادي و محرمانه عليه من به سازمانها و نهادهاي گوناگون ارسال شده و بارها در محضر دادگاه و قاضي حضور يافتم و از بسياري از مزاياي اجتماعي خويش ناعادلانه محروم شدم، افتخار ميكنم كه در هيچ زماني، هيچگاه سخن حق را ترك نكردم و از عدالت در نقدهاي خويش خارج نشدم، اما مسئولان كميته ملي المپيك و سازمان تربيت بدني، بايد اين قاعده علمي و طبيعي را ـ كه خداوند متعال، آن را اصل قرار داده است ـ بدانند كه اگر در ساليان گذشته، عملكرد ضعيف آنان در پشت تك مدال رضازاده مخفي شد، هماكنون بايد تلنگري به ورزش ايران زده ميشد تا نقطه ضعفها و معايب و مشكلات ورزشي ايران نمايان شود، چرا كه در غير اين صورت، با گرفتن يك مدال طلا، بار ديگر همه مسئولان نقاط ضعف و عيوب عملكردي خويش را پشت مدال طلا يك ورزشكار خود روييده، مخفي ميكردند.
به راستي، اگر در ساليان گذشته، درددل منتقدان واقعي و دلسوز رشتههاي مختلف ورزشي شنيده ميشد، امروز كل ورزش ايران اينچنين دچار مشكل ميشد؟! دقت كنيد كه ميگوييم «حداقل اگر شنيده ميشد»، زيرا حتي تحمل شنيدن انتقاد نزد اكثر قريب به اتفاق مديران سازمان و فدراسيونها وجود نداشت، چه رسد به آرزوي عمل كردن به نقطه نظرات كارشناسان و منتقدان كه امري محال بود!

هر چند هماكنون براي تكرار انتقادات گذشته دير است، اما هنوز فرصت باقي است.
1. بزرگترين معضل ورزش كشور، ورود افراد غيرورزشي به عنوان مدير ورزشي بوده و جز مواردي استثنايي، هيچ مدالآور جهاني و المپيك، مديريت فدراسيوني ورزشي را بر عهده نداشته است، اما افراد غيرورزشي با ورود خويش به ورزش، دوستان و آشنايان و خويشاوندان غيرورزشي خويش را وارد فدراسيونها و سازمان و كميته ملي المپيك كردند.
2. استفاده از مديران رفوزهشده و تجديدي، معضل بزرگ گزينش مديران است؛ مديري كه در فدراسيوني مردود شده، چگونه به كميته ملي المپيك راه مييابد و سپس رياست فدراسيون مهمي را بر عهده ميگيرد؟ فردي كه نتوانسته در پانزده سال، گلي به سر فدراسيون تحت مسئوليت خويش بزند، چگونه پس از بركناري، مشاور عالي ميشود؟
3. نميتوان از نقش ضعيف نهادهاي نظارتي ورزشي چشم پوشيد. هنگامي كه ادارات نظارتي نسبت به تخلفات متعدد و نارساييهاي پياپي برخي مديران چشمپوشي و با سفارش دوستان و آشنايان نقش خود را كمرنگ ميكنند، تخلفات نارساييها افزايش مييابد و سپس به بيانگيزگي مربيان و ورزشكاران منجر ميشود.
4. شايد تعجب كنيد، اما يكي از دلايل شكست ورزش ايران، دولتي بودن آن است. اصل 44 ميتواند با مديريت قوي و علمي ورزش، بخش خصوصي را منجي ورزش ايران معرفي كند. هرچند بخش خصوصي بايد ارزش افزودهاي را مشاهده كند زيرا لفظ سازمان ورزشي اين است كه بخش خصوصي بسازد، آن را تكميل و استعداديابي كند و تحويل سازمان ورزش دهد تا ارزش افزوده آن نصيب سازمان ورزش شود. اين پروسه معيوب است. مربي بخش خصوصي كه مليپوش را سالها با خون دل پرورش ميدهد، در يك اعزام برونمرزي، نميتواند مزد زحمات خويش را براي شاگردش ببيند، ولي سرمربي تيم ملي در پانزده سال، بيش از يكصد اعزام برونمرزي داشته و ماحصل زحمات مربيان بخش خصوصي را به نفع خويش مصادره كرده و از مزاياي بادآورده همچون سكه، دلار، موبايل، زمين، اتومبيل و ... بهره برده است، در حالي كه صاحبان اصلي مليپوشان در بخش خصوصي، اجازه همراهي در يك اعزام برونمرزي را ندارند.
5. رسانهها از جمله رسانه ملي نميتوانند نقش خويش را در شكست ورزش در المپيك پكن فراموش كرده و با بيان چند جمله اعتراضآميز در برنامههاي زنده ورزشي در هنگامه المپيك از روي ناچاري و فشار افكار عمومي معترض مسئولان ورزشي شود!
6. به راستي، مسئولان شوراي ورزش سازمان صداوسيما، چند برنامه ورزشي انتقادي با حضور منتقدان و كارشناسان مستقل نسبت به عملكرد فدراسيون جودو در هشت سال گذشته تهيه كرده و روي آنتن بردهاند؟ مگر برنامه «دوربين خبرساز» شبكه خبر در سال 1385 درباره برخورد حذفي يك رئيس فدراسيون عليه يك منتقد كه در تنها برنامه انتقادي حضور يافته بود، اجازه پخش يافت؟! اينها همه در حالي است كه مسئولان ورزشي رسانه ملي نسبت به عملكرد مديران ورزشي در سالهاي گذشته نمره قابل قبولي نميگيرد.
7. حضور برخي كارشناسان و به اصطلاح منتقدان وابسته به سازمان ورزشي و فدراسيونهاي ورزشي معضلي در برابر موفقيت ورزشي ايران به شمار ميروند؛ منتقداني كه توسط رؤساي فدراسيونها پرورش يافته و دستمزد دريافت ميكنند، نميتوانند منتقد وابسته نباشند.
8. بيكيفيتي يكي از مهمترين ويژگيهاي ورزش ايران شده است. توجه به كميت و بيتوجهي به كيفيت، باعث افزايش اعداد و ارقام و بيدقتي نسبت به درست انديشيدن و درست عمل كردن شده است؛ اگر به جاي 55 نفر 550 نفر هم روانه المپيك پكن ميشدند، هرچند كميت افزايش يافته بود، ولي خبر افزايش تعداد همراهان و افزايش هزينهها، هيچ تغييري در كيفيت عملكرد كه حاصل آن به دست آوردن مدال ميبود، رخ نميداد و اين يعني «دوران بيكيفيتي ورزش ايران!» درباره عوامل شكست ورزش ايران در المپيك باز هم خواهم گفت.
• عضو هيأت علمي دانشگاه و كارشناس جودو
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



