تصاوير ديدني از ايران ما: جنت رودبار
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري: اينجا نبايد همان جايي باشد كه بايد. چند روزي بود كه اين انديشه رهايم نميكرد تا اين كه...

در لحظهاي كه رو به درياي مازندران ايستاده بودم، نسيم گويي پيغامي برايم آورد: روي برگردان و رو به بالا برو.

روي برگرداندم، كوه بود. سبز بود. با خودم گفتم: آيا آنجا خواهد بود آنچه ميخواهم بيابم؟ دريا به كوه حوالهام كرده بود، بايد ميرفتم و جستجو ميكردم...و من رفتم.

در نزديكي عروس شهرهاي شمال، دو راهي هست كه يكراست ميرود به سوي كوه؛ به سوي كوه سبز. با اين كه امسال زمستان بد تا كرده و درختان را خشكانده و سوزانده بود، با اين حال، سبز، رنگ غالب كوه و كوهپايه بود.

مدتي كه رفتم به جنگلهاي دالخاني رسيدم. درختان بلندي ديدم و جادهاي كه بسان مار در آن ميان، رو به بالا ميخزيد. اگر در آن روزي كه مردمان كمتري به جنگل ميروند، در اين مكان باشي، حكم سكوت جنگل را درخواهي يافت؛ سكوتي كه آميخته است با صداي نرم مارمولكي كه ميخزد و نسيمي كه ميوزد و بلبلي كه ميخواند.

هنوز بايد ميرفتم، براي دريافتن آنچه بايد يافت و ديدن آنچه بايد ديد. بايد از محوطه گستردهاي كه محل گردهمايي چوب تر و برگ سبز است، بيرون ميزدم و ادامه ميدادم؛ رو به بالا. بالا و بالاتر.

اينجا، جنت رودبار است. يك رودبار ديگر است. غير از رودبار قصران و غير از رودبار منجيل. محلي گفت: اينجا از رودبار منجيل سرسبزتر است، براي همين نامش جنت رودبار شده است.

در جنت رودبار گاوي بود كه علف گورستان را بدون خواندن فاتحه ميچريد و زني بود كه چادرشب به كمر بسته بود و شير ميفروخت. از آنها هم گذشتم.

از «چرته» و «آرمو» و «پلهم جان» هم گذشتم و اما هنوز راه باقي بود. «پلهم» كه نامش را روي روستا گذاشتهاند، نام يك نوع گياه است كه در كنار جاده ميرويد؛ همان گياهي كه بوي بدي دارد، اما دواي درد «گزنه» است. گزنه كه بگزدت، پلهم به درد جانت ميخورد.



غروب كه ميشود، گلههاي گاو از چراي روزانه به سوي روستا ميآيند و روستايي آماده ميشود تا به سرعت در خواب شود. در خنكاي شب گلين كه راه بروي، گستره وسيعتري از كهكشان راه شيري را ميبيني و بوي تن گاوهايي به مشامت ميرسند كه خارج از طويله در كنار خانهاي از جنس خشت و چوب آرميدهاند.

جادهاي كه به سمت روستا ميرود، روي به درهاي دارد؛ درهاي كه سمت راستش ميشود، تنكابن و سمت چپش ميشود رامسر. دره چنان است كه گويي پيالهاي است لبريز از مه و در اين هنگام تقديم تو ميشود تا سيراب شوي از شوق و هيجان. ميخواهي شيرجه بروي در ابرهايي كه زير پايت هستند و دوست داري كه بخوريشان.

پرچينهاي چوبي، باغهاي سرسبز با شكوفههاي سفيد را دربرگرفتهاند و اغلب دروازهشان نيمه باز است. گويي كه دعوتي است براي داخل شدن به بهشتي كه فراتر از ابرهاست.

اين همه سرسبزي از بركت باران است. فرهنگ مردم اينجا هم، فرهنگ باران است. آنها براي بارش (از مه تا برف)، كلي واژه دارند: ترمي (مه)، شي (نوع ديگري از مه)، زلف شي (مهاي كه مو را خيس ميكند)، كلاك (باران)، آفتاب كلاك (باران و آفتاب با هم)، شلتاب يا شل آب، بوران (باد و باران) و... .


اين منطقه ، بعنوان منطقه گردشگري بين المللي توسط دولت انتخاب شده است اما هنوز اقدام اساسي براي سرمايه گذاري و ساخت تاسيسات گردشگري در آن آغاز نشده است.
تا با درک عظمتِ پُر شکوه و شوکت تو
در طبیعت زیبایی که به ما ارزانی داشته ای
به سپاسداشت در پاسداشت آن کوشا باشم
چه اینکه :
***پاسداشت طبیعت ، سپاسداشت خداست
ممنونم
خیلی زیباست. باز هم ادامه دهید ولی لطفا کیفیت و وضوح تصاویر را بالاتر ببرید به گونه ای که بتوان اگر خواست با enlarge کردن عکسها به عکس با کیفیت بهتر دسترسی پیدا کرد تا حتی به عنوان wallpaper هم بشود از ان استفاده کرد و در ضمن حجم بارگذاری صفحه هم بالا نرود.
موفق باشید
زنده باد ایران وایرانی
اميدوارم بادلگرمي به ارسال اينگونه تصاوير ادامه بدين .






