سي خرداد، آغاز انزواي سياسي مجاهدين خلق
به بهانه سالگرد ترور خياباني مردم
کد خبر: ۱۲۴۳۵
| | 8813 بازدید
صالح زماني
دهه شصت همواره در تاريخ انقلاب اسلامي مقطعي حساس و چالش بر انگيز به شمار ميآيد. تحولات سياسي دروني و فشارهاي سياسي و نظامي (جنگ تحميلي) از عمدهترين شاخصهاي حساسيت اين دوره از حيات انقلاب اسلامي است و به همين جهت بيراهه نيست که اين مقطع را دهه بحران در جمهوري اسلامي توصيف کنيم. اين دهه اساسا شروع به کار رسمي گروهها و حضور آنها در فضاي سياسي کشور بود؛ چرا که تا پيش از آن، کشور در مراحل ساماندهي سياسي براي تشکيل دولت به سر ميبرد.
در اين ميان فقدان چارچوب حقوقي براي محدوده فعاليت سياسي از آسيبهايي بود که ميتوانست به بدنه حاکميت نظام ضرباتي وارد سازد. در همين راستا ميتوانيم آغاز دهه شصت را با بيانيه معروف 10 مادهاي دادستاني به سطح تحليل سياسي نزديک سازيم. اين بيانيه چند کارکردي اولا در پي مرزبندي فعاليت احزاب و گروههاي سياسي با جريانهاي خارج از نظام بود و ثانيا رسمي سازي و به ثبت رساندن کنشهاي سياسي در قالب احزاب که اين بيانيه توانست فصل جديدي را در از سرگيري فعاليت حزبي در ايران به فراروي سپهر سياسي موجود بگشايد.
دهه شصت همواره در تاريخ انقلاب اسلامي مقطعي حساس و چالش بر انگيز به شمار ميآيد. تحولات سياسي دروني و فشارهاي سياسي و نظامي (جنگ تحميلي) از عمدهترين شاخصهاي حساسيت اين دوره از حيات انقلاب اسلامي است و به همين جهت بيراهه نيست که اين مقطع را دهه بحران در جمهوري اسلامي توصيف کنيم. اين دهه اساسا شروع به کار رسمي گروهها و حضور آنها در فضاي سياسي کشور بود؛ چرا که تا پيش از آن، کشور در مراحل ساماندهي سياسي براي تشکيل دولت به سر ميبرد.
در اين ميان فقدان چارچوب حقوقي براي محدوده فعاليت سياسي از آسيبهايي بود که ميتوانست به بدنه حاکميت نظام ضرباتي وارد سازد. در همين راستا ميتوانيم آغاز دهه شصت را با بيانيه معروف 10 مادهاي دادستاني به سطح تحليل سياسي نزديک سازيم. اين بيانيه چند کارکردي اولا در پي مرزبندي فعاليت احزاب و گروههاي سياسي با جريانهاي خارج از نظام بود و ثانيا رسمي سازي و به ثبت رساندن کنشهاي سياسي در قالب احزاب که اين بيانيه توانست فصل جديدي را در از سرگيري فعاليت حزبي در ايران به فراروي سپهر سياسي موجود بگشايد.

اما بحثي که آن سالها در حاشيه اين بيانيه مطرح بود توجه اساسي به بندهاي چهارم، پنجم و ششم اين اطلاعيه مبني بر خلع سلاح و کنار گذاشتن ابزارهاي نظامي برخي گروهها که در راس آن سازمان مجاهدين خلق قرار ميگرفت، به شمار ميآمد. اين هشدار رسمي سياسي تقريبا يک ماه پس از صدور اطلاعيه مذکور توسط حضرت امام تکرار شد و ايشان صراحتا با مخاطب قرار دادن سازمان، آنها را به خلع سلاح و خروج از درگيري و تشنج آفريني دعوت نمودند. اما پس از مدتي کوتاه سازمان با استنکاف و سرباز زدن از نصايح سياسي امام چرخشي را در حوزه گفتمان سياسياش ايجاد نمود و صريحتر از سابق در نامهاي به بيان کلي اهدافشان پرداختند. پس از اين شرايط امام در 21 ارديبهشت سال 60 نامهاي را به اعضاي سازمان نوشتند که براي تحليل اين کنش سياسي با قاطعيت ميتوان ادعا نمود که جز با درايت، خردورزي و هوش سياسي حضرت امام کسي نميتوانست ضعف و ناتواني سياسي سازمان را در واکنش سياسي برانگيزد. بعدها رجوي در تحليلي از وقايع پيش آمده سازمان را تلويحا مغلوب اين تاکتيک سياسي امام دانست.امام در نامه مذکور ضمن اشاره به برخي نکات اساسي فرمودند: «من اگر يک در هزار احتمال ميدادم که شما دست برداريد از آن کارهايي که ميخواهيد انجام بدهيد، حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پيش شما بيايم. لازم هم نبود شما پيش من بياييد و حالا هم به موجب احکام اسلام به شما نصيحت ميکنم شما در مقابل اين سيل خروشان ملت نميتوانيد کاري انجام بدهيد.»
روزنامه کيهان ـ 22/2/60
با آغاز زيادهطلبيهاي سازمان، رئيس جهور وقت (ابوالحسن بني صدر) نيز آرام آرام وارد فضاي مشاجرات سياسي شد و ماهيت خود را مبني بر حمايت از سازمان و حق برخورداري آنها از سلاح نظامي و رويارويي با نظام، افشا نمود و پس از مدتي کوتاه ائتلاف شومي ميان وي و سازمان در تقابل با جمهوري اسلامي آغاز شد. فاز بعدي فعاليت سازمان عملا با پروژه 30 خرداد 60 و چالش آشکار با ملت و نظام و همينطور آغاز مشي مسلحانه تکميل و شکاف سياسي وارد مرحله تازهاي شد.
روزنامه کيهان ـ 22/2/60
با آغاز زيادهطلبيهاي سازمان، رئيس جهور وقت (ابوالحسن بني صدر) نيز آرام آرام وارد فضاي مشاجرات سياسي شد و ماهيت خود را مبني بر حمايت از سازمان و حق برخورداري آنها از سلاح نظامي و رويارويي با نظام، افشا نمود و پس از مدتي کوتاه ائتلاف شومي ميان وي و سازمان در تقابل با جمهوري اسلامي آغاز شد. فاز بعدي فعاليت سازمان عملا با پروژه 30 خرداد 60 و چالش آشکار با ملت و نظام و همينطور آغاز مشي مسلحانه تکميل و شکاف سياسي وارد مرحله تازهاي شد.
اما مسئلهاي که در اينجا قابليت پيگيري دارد به تحليل جنبههاي جامعه شناختي و سياسي اين جدايي مربوط ميشود. سوال اصلي اين است که اصرار بيش از اندازه سازمان بر اين جدايي ناشي از چه دلايلي بوده است که مشارکت حزبي و رسمي در عرصه سياست به پاي آن قرباني شد . در اين نوشته در صدديم تا به شکلي منطقي پاسخي را براي موارد مطرح شده بيابيم.

سازمان پس از سي خرداد، استراتژي خود را تماما بر مبارزه مسلحانه و ترور رهبران کليدي جمهوري اسلامي بنا گذاشت تا به واسطه تحليل خام رجوي، توانايي اين را داشته باشد تا در مدت اندکي سازوکار بر چيدن نظام را فراهم سازند. اما رجوي با توجه به ضعف ايدئولوژيک و در اختيار نداشتن توجيه منطقي براي کاربرد سلاح و همينطور ضعف پايگاه مردمي در فاصلهاي کمتر از دو ماه پس سي خرداد به همراه بني صدر از کشور خارج شد. درواقع سازمان پس از انقلاب به دليل درک واقع بينانه از موقعيت و جايگاه سياسي خود، حتي زودتر از سي خرداد پيشبيني رويارويي بيپرده با نظام را داشت و به همين جهت اهداف استراتژيک سازمان پس از انقلاب متمرکز بر سلب ثبات سياسي و بيآينده کردن جمهوري اسلامي طراحي شده بود و نه حرکت در مسير انقلاب و اطاعت از حضرت امام که اين موضوع در اين ميان اهميت ويژهاي دارد. اگرچه کانون سياست همواره متوجه کسب مقوله قدرت سياسي است و گروهها واحزاب در اين جهت وارد مبارزه ميشوند، اما سازمان پيش از توجه به فرمولها و قواعد حزبي و گروهي، به سرنگوني نظام با اتکا به قدرت سلاح و خشونت و مقابله با امام فکر ميکرد.
سازمان به خوبي ميدانست که تنها وجه تمايز آنها با ساير گروهها تنها و تنها مربوط به عامل نظامي و قدرت سلاح است. اين وجه تمايز هم موجب شناسايي آنها ميشد و هم برجستگي مبارزاتي عليه جمهوري اسلامي بود و به همين دليل هيچگاه حاضر به حذف اسلحه در اين ميان نشدند. از آنجا که فضاي سياسي ايران پس از انقلاب به نوعي حرکت به سمت ثبات و آرامش سياسي بود، تشکيلات رجوي ميدانست که پاشنه آشيل فعاليت مبارزاتي، ثبات و تداوم آرامش در عرصه سياسي کشور است و عملا سازمان در شرايط ثبات، قدرت حضور در اين عرصه مسالمت آميز را ندارد. به تعبيري بهترين بستر براي درگيري، خرابکاري و ضديت با نظام را در اوضاع بحراني جستجو ميکرد.
سازمان به خوبي ميدانست که تنها وجه تمايز آنها با ساير گروهها تنها و تنها مربوط به عامل نظامي و قدرت سلاح است. اين وجه تمايز هم موجب شناسايي آنها ميشد و هم برجستگي مبارزاتي عليه جمهوري اسلامي بود و به همين دليل هيچگاه حاضر به حذف اسلحه در اين ميان نشدند. از آنجا که فضاي سياسي ايران پس از انقلاب به نوعي حرکت به سمت ثبات و آرامش سياسي بود، تشکيلات رجوي ميدانست که پاشنه آشيل فعاليت مبارزاتي، ثبات و تداوم آرامش در عرصه سياسي کشور است و عملا سازمان در شرايط ثبات، قدرت حضور در اين عرصه مسالمت آميز را ندارد. به تعبيري بهترين بستر براي درگيري، خرابکاري و ضديت با نظام را در اوضاع بحراني جستجو ميکرد.
در پس همين تحليل است که سازمان حتي تا به امروز در پي بازتوليد و تئوريزه کردن بحرانهاي کاذب و دشمن سازيهاي ذهني براي نيرو قدم بر ميدارد. سي خرداد اگرچه يک حادثه کوتاه مدت بود، اما اثرات آن بر بدنه سازمان تا به امروز ادامه دارد و اهميت اساسيتر آن که اين روز ماهيت منافقانه سازمان را صراحتا افشا نمود. بدون وقفهاي ترديد با توطئههاي مخفي پيش از سي خرداد و ترور نيروهاي کليدي انقلاب پس از آن، اگرهرحکومتي در معرض چنين حوادثي بود، از پاي در ميآمد و اين گزاره اتفاقا بخشي از تحليل رجوي را نيز در بر ميگرفت. اما هوشياري و شناخت و آگاهي سياسي امام و همراهي ملت، روياي استبداد گستري رجوي را به ياس و ناکامي تبديل نمود.

سازمان هيچگاه در طول حيات سياسي خويش دستاورد عيني و ذهني براي پيشبرد انقلاب اسلامي نداشت که بتواند آن را به عنوان وجه مشترک خود با نظام تلقي و تعريف کند. بلکه جرياني بود که صرفا با موج انقلاب بالا آمد و به سرعت ادعاي سهم خواهي کرد.
نکته ديگري که پس از سي خرداد ميتوانيم به آن اشاره کنيم، تغيير در سياستهاي جذب و حفظ نيروي تشکيلاتي سازمان بوده است. اساسا تغيير فاز گفتماني به صورت مقطع به مقطع، از ويژگي سازمانهايي است که بنياني در فاشيسم و سانتراليسم دارند. اينها ميباست نيرو را در هر مقطع در رويارويي با چالش رواني و تشکيلاتي يک مفهوم فرقهاي قرار دهند و از اين طريق هم به دوام تشکيلات و هم به تقويت کيش شخصيت کمک کنند. مراحل انقلاب ايدئولوژيک سازمان که يکي از محوريترين مفاهيم سازمان در سالهاي اخير بوده توانست در جهت تثبيت فرقه گرايي و تئوري پردازيهاي وهمآلود رجوي به شکل تاکتيکي موقت براي دوام تشکيلات عمل کند.
نکته ديگري که پس از سي خرداد ميتوانيم به آن اشاره کنيم، تغيير در سياستهاي جذب و حفظ نيروي تشکيلاتي سازمان بوده است. اساسا تغيير فاز گفتماني به صورت مقطع به مقطع، از ويژگي سازمانهايي است که بنياني در فاشيسم و سانتراليسم دارند. اينها ميباست نيرو را در هر مقطع در رويارويي با چالش رواني و تشکيلاتي يک مفهوم فرقهاي قرار دهند و از اين طريق هم به دوام تشکيلات و هم به تقويت کيش شخصيت کمک کنند. مراحل انقلاب ايدئولوژيک سازمان که يکي از محوريترين مفاهيم سازمان در سالهاي اخير بوده توانست در جهت تثبيت فرقه گرايي و تئوري پردازيهاي وهمآلود رجوي به شکل تاکتيکي موقت براي دوام تشکيلات عمل کند.
اينکه سي خرداد چگونه و با چه نسبتي سازمان را به يک دگرديسي سياسي و تشکيلاتي به سمت فرقهاي شدن هدايت کرد، بحثي است که چالشهاي عميقي را در خود دارد. چالشهايي که رجوي همواره در مواجهه با آن طفره رفته است و سازمان به لحاظ دروني در هضم اين پرسش مهم در جدال با خويشتن است. بيست و هفت سال است که ذهن نيروهاي سازمان در مورد 30 خرداد علامت سوال توليد ميکند و پاسخي در نمييابد و اگر هم دريابد از تشکيلات بريده و جدا گشته و در نهايت محکوم به خيانت و يا جنون ميشود. پوچي وعدههاي متعدد مبني بر براندازي و نابودي قريب الوقوع نظام و ايجاد کانوني کورموسوم به «شوراي ملي مقاومت» پس از سي خرداد در پاريس، اولين نشانههاي تناقضگويي و ديکتاتوريهاي رجوي و به بن بست رسيدن اصل مبارزه به شکل عام و مشي مسلحانه سازمان به شکل خاص محسوب ميشود.
اساسا با تداوم اين وضعيت، رجوي ميبايست تاکتيکهاي خود را براي کنترل و سرگرم سازي نيرو هر چه بيشتر نمايان ميساخت. انقلاب و نشستهاي ايدئولوژيک سرآغاز امحاي اراده ذهني و هويت فردي نيرو در سازمان بود که بسياري معتقدند اين واکنشها ناشي از ناکامي استراتژيک رجوي در سي خرداد ميباشد. در واقع سي خرداد براي سازمان ارمغاني جز هويتزدايي، فرقه گرايي، پروسه شستشوي مغزي، تقويت استبداد، توجيه خطاهاي استراتژيک، دشمن سازيهاي توهمآميز و سرکوب نيرو در بر نداشته است که اين مسائل تا به امروز خود را در قالب فرقهاي مخوف باز توليد ميکند که از برآيند اين تشکيلات چيزي جز فاجعه انساني به بار نخواهد آمد و همينطور کارکرد اين موارد چيزي نيست جز اينکه به واسطه آنها مسأله در اختيار داشتن سلاح را توجيه کنند.
اساسا با تداوم اين وضعيت، رجوي ميبايست تاکتيکهاي خود را براي کنترل و سرگرم سازي نيرو هر چه بيشتر نمايان ميساخت. انقلاب و نشستهاي ايدئولوژيک سرآغاز امحاي اراده ذهني و هويت فردي نيرو در سازمان بود که بسياري معتقدند اين واکنشها ناشي از ناکامي استراتژيک رجوي در سي خرداد ميباشد. در واقع سي خرداد براي سازمان ارمغاني جز هويتزدايي، فرقه گرايي، پروسه شستشوي مغزي، تقويت استبداد، توجيه خطاهاي استراتژيک، دشمن سازيهاي توهمآميز و سرکوب نيرو در بر نداشته است که اين مسائل تا به امروز خود را در قالب فرقهاي مخوف باز توليد ميکند که از برآيند اين تشکيلات چيزي جز فاجعه انساني به بار نخواهد آمد و همينطور کارکرد اين موارد چيزي نيست جز اينکه به واسطه آنها مسأله در اختيار داشتن سلاح را توجيه کنند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


