دستاورد بوش از کنفرانس آناپوليس چه بود؟
همه نگاههاي روز گذشته به سخنراني «جورج بوش»، رئيسجمهور آمريکا در کنفرانس آناپوليس بود تا روشن شود وي چه رهاورد جديدي براي روند سازش در خاورميانه دارد؟ اما همه نگاهها مأيوس و نااميد باقي ماند.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، «جورج بوش» بيش از هر چيز بر اين نکته تأكيد نمود که دولت اسرائيل، يک دولت يهودي است و اعراب بايد بپذيرند اسرائيل، يک سرزمين يهودي به عنوان کشوري ملي براي يهوديان است. تأكيد و تکرار چندباره وي بر اين موضوع، حتي نگراني و ناراحتي برخي از نمايندگان شانزده کشور عربي را نيز برانگيخت. پافشاري بوش بر «دولت يهودي»، همان نکتهاي بود که حتي محمود عباس، رئيس خودگرداني فلسطين، در مذاکرات پيش از آناپوليس با اسرائيليها، حاضر به اعتراف به آن نشد و اتحاديه عرب نيز آن را به شدت رد كرد. جورج بوش از کشورهاي عربي خواست تا روند عاديسازي با اسرائيل را گسترش دهند تا عملا نشان داده شود که اعراب به وجود يک کشور و دولت يهودي در خاورميانه ايمان دارند.
مواضع آمريکا اکنون هيچ شبههاي باقي نگذاشته است که فلسطينيهاي آواره در کشورهاي ديگر عربي، هرگز روياي بازگشت به وطن را محقق نخواهند ديد، در حالي که بنا بر طرح صلح عربي عربستان با اسرائيل که در سال جاري در کنفرانس سران عرب در رياض به تصويب دوباره رسيد، بازگشت فلسطينيهاي آواره را يک شرط قطعي صلح با اسرائيل ميدانند، اما جورج بوش در سخنان خود هيچ اشارهاي به مهمترين موضوعات مطروحه بين فلسطينيها براي «ترسيم حقيقي» نقشهاي جديد براي روشن کردن وضعيت نهايي فلسطينيها نكرد.

از سوي ديگر، ادامه مذاکرات دوجانبه فلسطيني ـ اسرائيلي به پاريس در 26 آذر ماه جاري و مذاکرات آتي در اوايل سال 2008 ميلادي در مسکو موکول شده است. البته آمريکاييها جانب احتياط را در کنفرانس «آناپوليس» رعايت كردند و احتمال شکست تلاشها براي صلح تا پايان سال 2008 را نيز باز گذاشتهاند.
بخش پاياني بيانيه «تفاهم مشترک» بين خودگرداني فلسطين و اسرائيل ناظر بر همين آيندهنگري دولت آمريکا است: «اگر دو طرف برخلاف آن [تعهدات در بيانيه] هرگز توافق نکردند، در آن صورت اجراي پيمان صلح آينده، طبق نقشه راه و زير نظر آمريکا، اجرايي ميشود».
هرچند گذاردن اين بند در بخش پاياني تفاهمنامه محمود عباس و اولمرت، تفسيرهاي مختلفي به همراه خواهد داشت، اما يکي از آن تفسيرها با توجه به ماهيت امنيتي طرح «نقشه راه» و اينکه وظيفه اصلي دولت فلسطين بر اساس طرح «نقشه راه»، استقرار امنيت در سرزمينهاي اشغالي است، اين خواهد بود که آمريکا براي اجراي امنيت در فلسطين ميتواند راهکارهاي جديد و مستقلي اتخاذ کند که يکي از آنها، دخالت مستقيم نظامي به منظور استقرار و حفظ امنيت در سرزمينهاي اشغالي در کرانه غربي و نواز غزه است.
جالب است که وزير خارجه اسرائيل از پيش درخواست نموده بود که ديگر نمايندگان عربي، در مذاکرات دوجانبه محمود عباس و اولمرت دخالت نکنند؛ درخواستي که اين پرسش را پيش ميآورد: پس چرا ديگر کشورهاي عربي از سوي آمريکا دعوت شدهاند؟
اولمرت نيز در اين کنفرانس با جمله عربي «اهلا و سهلا» تلاش كرد وجههاي دوستانه در برابر اعراب حاضر در کنفرانس داشته باشد و آن را پايهاي براي دعوت فراگير به منظور عاديسازي روابط کشورهاي عربي و اسلامي با اسرائيل قرار دهد. از نکات بسيار جالب و ديدني سخنان بوش و اولمرت، اشاره نكردن به سوريه بود، در حالي که اين موضوع از نظر جايگاه و تأثيرگذاري، يک موضوع استراتژيک در مذاکرات صلح تلقي ميشود، اما جورج بوش به تفصيل درباره مسائل لبنان و انتخابات رياستجمهوري و لزوم آزادي مردم لبنان براي انتخاب رئيسجمهوري، خارج از فشار و دخالتهاي خارجي تأكيد كرد.
اين گزارش ميافزايد: تفاهمنامه مشترک محمود عباس و ايهود اولمرت، با آنکه دقايقي پيش از آغاز کنفرانس آناپوليس و دخالت شخصي جورج بوش تهيه و سپس در کنفرانس توسط وي خوانده شد، هيچ نکته جديدي در آن نيست. در اين تفاهم مشترک بر دولت فلسطيني که فلسطينيها را در يک کشوري به نام فلسطين جاي ميدهد، تأكيد شده است تا در کنار دولت يهودي اسرائيل و سرزمين يهودي اسرائيل زندگي کنند، اما هيچ اشارهاي به موضوعات حساس که سال ها پشت دروازه همه کنفرانسهاي صلح معطل باقي مانده، اشارهاي نشده است. از همين روست که از هماکنون، نتايج آتي اين کنفرانس نيز در پردهاي از ابهام فرو رفته، حال آن که از کشورهاي عربي خواسته شده است تا از دولت محمود عباس براي استقرار امنيت در سرزمينهاي اشغالي با همه وجود حمايت کنند تا زمينههاي اجراي امنيتي هرگونه تفاهم و توافقي در فلسطين فراهم شود؛ هدفي که طرح «نقشه راه» در سال 2002 به همان منظور به امضاي دو طرف فلسطيني و اسرائيلي رسيده بود.

ـ مذاکرات جديدي بين فلسطينيها و اسرائيليها تحت اشراف آمريکا آغاز ميشود که احتمالا تا پايان عمر رياست جمهوري جورج بوش به صورت فعال حفظ خواهد شد.
ـ براي نخستين بار از سال 1993 قضاياي نهايي (بدون ذکر جزييات و بندهاي ثابت آن) به صورت کلي اشاره شده و اين از آن رو بوده است تا موجبات تحقق اهداف منطقهاي کنفرانس آناپوليس فراهم شود.
ـ آمريکاييها از نظر سياسي و رواني، موفق به تشکيل يک جبهه جديد و همپيمان در خاورميانه شدهاند.
همه اين امور به هزار و يک موضوع ديگر در خاورميانه بستگي دارد. آمريکا از همان روز نخست انديشه شکلگيري کنفرانس، درصدد برآمد تا عناصر اصلي بازي در داستان فلسطين را حذف کند و در حقيقت، بخش اصلي مردم و نمايندگان فلسطين را نفي کرده است. از سوي ديگر، در بازگرداندن بلنديهاي جولان به سوريه نيز جدي نيست و مهمترين مسائل فلسطين همچون بازگرداندن پناهندگان فلسطيني بنا بر قطعنامه 194 شوراي امنيت، به فراموشي سپرده شده است. همين امور باعث خواهد شد تا نتايج کنفرانس به شدت متأثر از متغيرها در داخل سرزمينهاي اشغالي و تحولات منطقه باشد.
در هر صورت، رئيسجمهور آمريکا همچون پدرش، کنفرانسي همپاي کنفرانس مادريد در سال 1991 برگزار كرد تا در دو دوره رياستجمهورياش فردي بيتفاوت به «صلح خاورميانه» به شمار نرود، به ويژه كه «رئيسجمهوري جنگطلب» در دنيا و خاورميانه شناخته ميشود. او موفق شد يك سناريو بزرگ و بينالمللي برگزار کند؛ سناريويي که تا به مرحله اجرا بر صحنه خاورميانه درآيد، به طور حتم دستخوش تغييرات گستردهاي خواهد شد و چه بسا، برخي از عناصر اوليه آن از اجراي اين نمايش سرباز زنند تا آمريکا مجبور شود جايگزينهايي براي آنها بيابد؛ چيزي که حتما در اصل داستان نيز همچون ديگر نمونههايش، تغييراتي اساسي ايجاد خواهد کرد.


