گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۹۹۸۴۲
| | 2915 بازدید
رسالت
«پيام بيانيه تهران؛ تعامل به جاي تقابل» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت بهقلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
گره روابط پيچيده ايران و غرب در طي سي سال گذشته دائما_ بدليل عدم شناختغرب و بويژه ايالات متحده از نحوه صحيح تعامل با ايران محکم تر شده است. بهره گيري از ادبيات خشن بدليل نشناختن روانشناسي ايرانيان هماره شکافميان ايران و غرب را ژرف تر کرده وسندي براي اثبات تمايل غربيان برايبرخورد از موضع بالا مبتني برنگرش استعماري محسوب شده است.
روي کار آمدن باراک اوباما نشانه اي از تغيير رفتار آمريکا تلقي شد وفارغ از نگاه بدبينانه گروهي در ايران که پيشاپيش هر گشايشي را فريب ميانگارند؛ بسياري اميدوار بودند اوباما از اشتباهات بوش درس گرفته وواقعيت هايي چون قدرت منطقه اي و نيز نقش مهم جهاني ايران را بپذيرد؛دراين صورت مي توانست بجاي اتکاء به مشورت هاي تعدادي کوته فکر تند رو بهسخنان واقعگراياني گوش فرا دهد؛ که در صدد اصلاح وجهه آن کشورميباشند؛وجهه اي که بويژه در ميان مسلمانان روزبروز نامطلوب تر مي شود.
گره روابط پيچيده ايران و غرب در طي سي سال گذشته دائما_ بدليل عدم شناختغرب و بويژه ايالات متحده از نحوه صحيح تعامل با ايران محکم تر شده است.
تهران امروز
«پيام بيانيه تهران؛ تعامل به جاي تقابل»، «ما و جاسوسان ساده» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
هيچكس در هيچ كجاي دنيا براي جاسوسي از كشوري ديگر «ويزاي جاسوسي» نميگيرد، اين ابتداييترين درس دنياي جاسوسي است كه جاسوسها، جاسوس نيستند.
بنابراين ساخت هويتهاي جعلي براي عوامل اطلاعاتي و جاسوسي جزو اصول اساسي اين دنيا محسوب ميشود. سازمان سيا در آغاز دهه 80 ميلادي صدها شغل و عنوان فعالان زيرمجموعه خود را تغيير داد و در عوض به ساخت مشاغل جديد براي عوامل خود روي آورد.
هيچ وقت هيچكس از اين افراد كه معمولا براي انجام عملياتهاي خاصي به نقاط ديگر اعزام ميشوند مداركي دال بر حضور رسمي در سيستمهاي جاسوسي و اطلاعاتي نه همراه ميبرد و نه به همراه دارد. بنابراين وقتي اين گروه در نقطهاي از عمليات دچار خطا شده و دستگير ميشوند بلافاصله با تكذيب كشورها مواجه ميشوند كه آنها اصلا جاسوس نيستند بلكه توريست، روزنامهنگار، پژوهشگر، استاد دانشگاه، پزشك، معلم، ورزشكار، شهروند عادي يا چيزي شبيه به اين هستند و بازداشت آنها مثلا درست نيست يا غيرقانوني است. اين اتفاق براي افرادي كه در ايران در چند مدت اخير بازداشت شدهاند به كرات رخ داده است.
تازهترين نمونه از اين دست مسئله «كلوتيلد ريس» فرانسوي است كه در ايران در حوادث پس از انتخابات به جرم جاسوسي براي فرانسه بازداشت شد ولي فرانسويها اعلام كردند كه او صرفا يك شهروند عادي بوده كه به دعوت دانشگاهي به ايران رفته اما بلافاصله پس از آزادي او يكي از مقامات سابق امنيتي فرانسه بر جاسوس بودن او اذعان كرد و گفت كه اطلاعاتي را براي فرانسه ميفرستاده، اين در حالي است كه «كوشنر» وزير خارجه فرانسه پيش از آن گفته بود «كشورش اينقدر احمق نيست كه فردي مثل ريس را براي جاسوسي به ايران اعزام كند.»
كيهان
«گزينه هاي راهبردي در بيانيه تهران» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
واكنش آمريكا به بيانيه تهران و توزيع فوري پيش نويس قطعنامه چهارم تحريم ها در ميان اعضاي شوراي امنيت، در واقع كمي غير منتظره بود؛ نه به اين دليل كه كسي در تهران تصور مي كرد آمريكايي ها دست از كينه توزي عليه ايران بردارند بلكه از اين رو كه حقيقتا هيچ كس فكر نمي كرد دولتمردان آمريكا تا اين حد بي خرد و ناتوان از تشخيص سود و زيان خود باشند.
ايده مبادله بيش از يك سال قبل، زماني روي ميز مذاكرات گذاشته شد كه آمريكايي ها متوجه شدند هدف گذاري تعليق غير منطقي و دست نايافتني است و اصرار بر آن جز ريخته شدن هر چه بيشتر آبروي آنها حاصلي نخواهد داشت. درك اين موضوع كه آمريكايي ها به دليل مواجه شدن با« بحران گزينه» در مقابل ايران (ناكارآمد شدن گزينه هاي قبلي و ناتواني از ايجاد گزينه هاي جديد) مايل به يافتن راهي براي خروج آبرومند از بحران تقابل با ايران هستند، هرگز براي ايران دشوار نبوده است.
سال هاست كه رسانه ها و تحليلگران آمريكايي تاكيد مي كنند اساسا هيچ روش كارآمدي براي متوقف كردن ايران وجود ندارد و دولت آمريكا بايد همان سياستي را در مقابل ايران در پيش بگيرد كه در دهه 80 در مقابل چين در پيش گرفت، يعني پذيرش موجوديت و قدرت آن و بعد تلاش براي يافتن راه هايي براي تعامل با آن كه حتي المقدور بر منافع مشترك تاكيد مي كند و از نقاط رويارويي فاصله مي گيرد.
مقام هاي رسمي دولت آمريكا هم مدتي است -اگرچه با فاصله نسبت به جامعه رسانه اي و تحليلي- دقيقا همين رويكرد را در پيش گرفته اند. مهم ترين نمونه از اين دست نامه اي است كه رابرت گيتس در ژانويه 2010 به تيم امنيت ملي اوباما نوشت و در آن درخواست كرد فكري براي سبد خالي گزينه هاي آمريكا در مقابل ايران بكنند. تا آنجا كه مربوط به خالي بودن دست آمريكا در مقابل ايران مي شود، رابرت گيتس شايد صريح ترين مقام آمريكايي است. اين استدلال كه حمله نظامي فقط مي تواند برنامه ايران را براي مدت كمي به تاخير بيندازد ولي هرگز قادر به متوقف كردن آن براي هميشه نخواهد بود اساسا متعلق به اوست.
مردم سالاري
«شکل اجتماعي پديده ها و سياستگذاران» عنوان سرمقالهِ روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
دردو هفته گذشته در رسانه ها بحث فعال شدن گشت هاي ارشاد يا امر به معروف و... در آينده نزديک به منظور برخورد با پديده بي حجابي يا بد حجابي از زبان مسوولين نيروي انتظامي بيان و در نمازهاي جمعه برخي شهرها از جمله تهران هم حمايت شد.
بديهي است ارزش هاي اسلامي در کشور اسلامي بايد هم مورد حمايت قرار گيرد و هر مسلماني نيز از آن حمايت مي کند و ما هم مساله حجاب و پاسداري از حريم حجاب را مهم دانسته واز آن حمايت کرده و خواهيم کرد. لذا با عنايت به مسائل مطرح شده در مورد روش برخورد با پديده بي حجابي نکاتي داريم که شايد به خواندنش بيارزد. يکي از عارضه هاي منفي و کم ثمر يا بي ثمر و به اعتقاد نگارنده مضر که متاسفانه کم کم دارد فراگير هم مي شود، محور قرار دادن شکل هاي اجتماعي مسائل و تاييد يا رد آنهاست.
توجه به اين شکل ها از طرف مردم عادي که مسووليتي در سياستگذاري ها و تعيين سياست ها و انتخاب مجريان و کارگزاران ندارند امري طبيعي و لازمه حضور ابتدايي اجتماعي و سياسي است. اما محور قرار دادن شکل اجتماعي پديده ها بدون توجه به علل و ريشه هاي وجودي آنها و رفع و دفع آمرانه با توسل به قوه قهريه از طرف کساني که مسووليت سياستگذاري و امکان نظارت و اصلاح و تکميل سياست ها را دارند اگر دقت نشود مي تواند مضر هم باشد.
نياز به رويارويي فرهنگي روز به روز افزون مي شود. زيرا که فرهنگ چيزي است که زمينه سالم اجتماعي و تربيتي را فراهم مي کند تا ذات انسان قوام گيرد و همانجاست که اين انسان جديد به دور از سلطه استعماري، هم سازنده تمدن آينده خواهد بود و هم هدايتگر، اينجاست که حل مشکل فرهنگ حل مشکل سياست نيز هست. فرهنگ ميان فلسفه انسان و فلسفه جامعه، يعني دستاوردهاي انسان و جامعه پيوند بر قرار مي کند و همبستگي اين دستاوردها در يک شخصيت واحد، تمدن مي سازد و فرد و جامعه و روابط سالم بين آنها هدايت مي گردد.
سياست
«چالش بازيگران جديد» عنوان سرمقاله سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد؛از زمان انتشار بيانيه تهران يک هفته ميگذرد. درطي اين يک هفته شاهد واکنشهاي گوناگوني از سوي مقامات و رسانههاي غربي و آمريکايي بودهايم. بسياري از کارشناسان و برخي مقامات غربي اين بيانيه را مورد توجه قرار داده و همچنان در حال تجزيه و تحليل آن هستند.
واکنش کشورهايي از جمله آمريکا، رژيم صهيونيستي و برخي کشورهاي اروپايي نشان از ناخرسندي آنها از بيانيه تهران دارد. آنها به اين خاطر از اين بيانيه ناخشنودند که آن گونه که تصور ميکردند اهداف و خواستههايشان محقق نشد. پافشاري براي تعليق غنيسازي اورانيوم توسط ايران، مويد اين امر است.
تا پيش از اين يکي از مباحث مهم تبادل سوخت هستهاي با ايران بود. ديپلماسي هستهاي ايران با ورود دو بازيگر تازه يعني برزيل و ترکيه وارد فاز جديدي شد. دو کشوري که به تازگي به عضويت غيردائم شوراي امنيت سازمان ملل درآمدهاند. ايفاي نقش اين دو کشور در بحث هستهاي ايران باعث شد تا ناکارآمدي گروههايي همچون 1+5 نمايان شود.
تا هنگامي که کشورهايي همچون اعضاي گروه 1+5 که 5 کشور آن از اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل هستند، از موضع بالا با جمهوري اسلامي ايران رفتار کنند و خواستههاي غير قانوني و ناحق خود را مطرح سازند، وضعيت بحث هستهاي ايران همچنان نامعلوم باقي ميماند. اما ورود برزيل و تركيه نشان داد که ميتوان از پتانسيلهاي موجود در دنيا براي حل اختلافات بهره جست.
ابتكار
«فعلا يک هيچ به نفع ايران اما بازي ادامه دارد» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم
علي موسوي خلخالي است كه در آن ميخوانيد؛ روز دوشنبه 27 ارديبهشت اتفاقي تاريخي در تهران رخ داد. ايران انتقال اورانيوم از خاک خود به ترکيه و تحويل اورانيوم غنيشده را با مسئوليت برزيل و ترکيه پذيرفت. اين اتفاق برگ برندهاي براي ايران شد که ميرفت پروندهاش در شوراي امنيت براي تحريمهاي جديد به شور گذاشته شود. در حقيقت توافقنامه تهران ميز بازي پرونده هستهاي ايران را به هم ريخت. فعلا ايران برنده شد. ايران يک غرب صفر.
سوال نخست، اگر پرونده هستهاي ايران را يک بازي دو جانبه تصور کنيم چه شد که نتيجه اين بازي فعلا به اينجا کشيده شد؟
نخست، در اواخر مهر ماه 1388 طرفهاي ايراني، فرانسوي، امريکايي و روسي در وين گردهم آمدند تا پرونده هستهاي ايران را اين بار بر سر چگونگي انتقال اورانيوم کمغني شده به خارج و دريافت ميلههاي سوخت مورد بررسي قرار دهند. در آن کنفرانس مسئله اين بود که چگونه ايران 1200 کيلوگرم اورانيوم کم غني شده خود را که در حقيقت ذخاير اورانيوم آن محسوب ميشد، به روسيه منتقل کند و روسيه آن را به فرانسه بدهد تا در مقابل آن ايران ميلههاي سوخت مورد نياز رآکتور هستهاي تهران را دريافت کند.
آن مذاکرات به دليل اين که ايران نپذيرفت 1200 کيلوگرم اورانيوم کمغني شده خود را به طور يکپارچه تحويل طرف غربي دهد و همچنين طرف فرانسوي و روسي نيز هيچ گونه تعهدي مبني بر تحويل ميلههاي سوخت به ايران ندادند، شکست خورد. از آن موقع تا به حال نزديک به 8 ماه ميگذرد و ايران با تغيير برخي از بازيگران اصلي پرونده و جايگزين کردن ترکيه و برزيل به جاي روسيه و فرانسه انتقال اورانيوم از خاک خود به کشوري ديگر را پذيرفت.
ديگر آن که در اين مدت دو بازيگر جديد وارد پرونده هستهاي ايران شدند. نخست برزيل که محمود احمدينژاد رئيس جمهوري ايران با سفر به آن کشور آن را وارد پرونده هستهاي ايران کرد و جالب آن که برازيليا نيز مشتاقانه پذيرفت که به کشمکش هستهاي ايران قدم بگذارد و به نقشآفريني در اين پرونده بپردازد. تا يک سال پيش برزيل که دهمين اقتصاد بزرگ دنيا محسوب ميشود، جزء جي 20 است و يکي از کشورهاي قدرتمند سياسي دنيا به حساب ميآيد در اولويتهاي سياست خارجي ايران جايگاهي نداشت، اما ايران اين کشور را به يکي از متحدان اصلي خود تبديل کرد.
وطن امروز
«بازي اتمي ايران» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به نقل از وال استريت ژورنال است كه در آن ميخوانيد:
عجب افتضاحي! اين نخستين جملهاي بود که پس از ديدن مذاکرات محمود احمدينژاد با سران ترکيه و برزيل، در ذهن ميآمد. آمريکا هم سعي کرد واکنش سريعي داشته باشد و يک روز بعد اعلام کرد تحريمهاي جديد ايران در راه است. ببينيم چه کار ميکنيد. قرار بود تحريمها بهانهاي باشد براي يکپارچگي جهان در برابر ايران. آن يکپارچگي از بين رفته است.
اعتبار اين سرخوردگي به دولت اوباما و استراتژي ديپلماتيک بيخاصيت او بازميگردد؛ به 9ماه پيش. ماه اکتبر بود که پيشنهاد مبادله سوخت اتمي مطرح شد و قرار شد تهران اورانيوم کمتر غنيشده خود را به بيرون بفرستد. غرب ديد نميتواند جلوي برنامه اتمي ايران را بگيرد، تصميم گرفت آن را به وقفه بيندازد.
ايرانيان هم کلک را گرفته و آن را رد کردند.اما آقاي اوباما که جواب نه از يک دولت خطرناک را نميپذيرد، همينطور روي پيشنهادش تاکيد کرد. وقتي قرار شد در شوراي امنيت تحريمها نهايي شود، ايران گفت نوع مشابهي از اين قرارداد را با همکاري ترکيه و برزيل امضا کرده است. رئيسجمهوري برزيل پس از امضاي آن گفت، امروز ديپلماسي نشان داد پيروز است. همان چيزي که آقاي اوباما گفته بود را به او بازگرداند.
سرخوردگي ديپلماسي آمريکا از هردو سو، لولا را بر آن داشت تا از اين موقعيت استفاده کرده و به عنوان عضو غيردائم شوراي امنيت، به ديپلماسي متوسل شود. پس به جاي اينکه به گفته اوباما، آمريکا و اروپا تا پايان بهار امسال، تهران را در يک گوشه فشار دهند، خانم کلينتون به سنا رفت و گفت بهترين پاسخ آماده شده و دور چهارم تحريمها آماده است. اين درست است که روند کار سرعت پيدا کرده ولي دولت آمريکا در حال تلاش براي عقب نماندن از ايران است.
آفرينش
«اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام و نقش ايران» عنوان سرمقالهِ روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام در واقع وابسته و نهادي برآمده از سازمان آموزشي ،علمي و فرهنگي اسلامي (آيسيسکو) است اتحاديه اي که در راستاي آرمان و هدفي بزرگ براي توسعه آموزشي عالي در جهان اسلام و افزايش همگرايي و همکاريهاي دانشگاهي در ميان جمعيت يک و نيم ميلياردي مسلمانان جهان و کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي تلاش مي کند. تلاش هايي که با وجود موانع و چالش هاي بسيار فراروي آن توانسته است گام هاي بزرگي در راه اهداف و آرمان ها و استراتژي هاي تعيين شده باشد.
در واقع امروزه کمتر کسي است که بر نقش کم رنگ ، ناچيز و کم اهميت پژوهش ،دانش و ارتقا» علمي در ميان کشورهاي اسلامي در مقايسه با کشورهاي توسعه يافته آگاه نباشد چه اينکه آمارها و ارقام ها نشان از آن مي دهد که عملا مراکز علمي و دانشگاهي حدود 56 کشور اسلامي عملا جايگاه فراخور شايسته در جهان نداشته اند و بطوري که در رتبه بندي هاي اعلام شده جهان دانشگاه هاي کشورهاي اسلام وضعيت نامطلوبي داشته اند با اين حال با توجه کشورهاي اسلامي و افزايش توجه به نهادي همانند اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام ما در يک دهه گذشته شاهد افزايش جايگاه دانشگاه هاي اسلامي کشورهايي نظير ايران، ترکيه، پاکستان و حتي مصر و مالزي در رتبه هاي جهاني بوده ايم در کنار اين افزايش توجه به نقش اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام در همگرايي پيوند دانشگاه هاي جهان اسلام در يک دهه گذشته باعث شده است که برخلاف بسياري از نهادهاي اسلامي سازمان کنفرانس اسلامي اين اتحاديه با بر عهده گرفتن نقشي پويا قادر به توجه و افزايش نگاه مجامع علمي جهان به اين اتحاديه و حدود 200 دانشگاه عضو آن شود، در حقيقت آغاز همگرايي و توجه فزاينده به نقش اتحاديه و سپس افزايش نقش آفريني اين نهاد در مناسبات دانشگاهي جهان اسلام تاثيرات ملي و جهاني زيادي براي کشورهاي مسلمان داشته است در اين ميان کشور ما ايران توانسته است نقش مهمي در اين مناسبات داشته باشد به طوري که با برگزاري اخير مجمع اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام از تلاش هاي دانشگاه آزاد اسلامي و رياست سه دوره متوالي اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام و رئيس هيات امناي دانشگاه مجازي اسلامي تقدير به عمل آمد تقديري که در جايگاه خود نشان دهنده توجه کشورهاي اسلامي به اثرات سودمند و مفيد اين اتحاديه در راستاي اهداف آيسيسکو از جمله توسعه علوم و فنون و توسعه فناوري اطلاعات در کشورهاي اسلامي است.
آرمان
«بحث حجاب و جامعه» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم معصومه ابتکار است كه در آن ميخوانيد:
بعد از انقلاب اسلامي ايران شرايط و فضايي فراهم شد که اکثريت قاطع جامعه بهطور خودکار و با انتخاب آگاهانه به سمت تحقق ارزشهاي ديني همه جهات در زندگي، از جمله پوشش ولباس پيشرفت کرديم. اين امر فقط اختصاص به بحث حجاب خانمها نداشته بلکه نوع پوشش آقايان هم مطرح بوده و کلا يک تحول عظيم اتفاق افتاد و تدريجا اين تحولي که با رويکرد آگاهانه و ارادي و اعتقادي بود، تبديل به يک ضابطه اجتماعي شد و گاه از مقررات اجتماعي نيز از آن ياد ميشود. مشکل از زماني پيش آمد که عدهاي تصور کردند ميتوانند چيزي که ابتدا با آگاهي انتخاب و اراده ملي شکل گرفته بود با شيوههاي قهري پيش ببرند! نسل جوان با مشکلات زيادي روبرو است. ازجمله کمي توجهي به هويت جوانان.
امر به معروف و نهي از منکر به ظاهر خلاصه نشود. جوان امروز، مشکلات زيادي دارد که عبارتند از، بيکاري، معيشت و...بايد از روش و شيوههايي استفاده کنيم که جوان جامعه بتواند در فضايي سالم و آزاد مباحث را بشنود و بهترين آن را انتخاب کند. با جبر در گذشته هم جواب نگرفتيم. يعني اين طرحها در گذشته هم انجام شده. يک مدتي يک فضايي بوده و فقط يک يا دو هفته تاثير گذاشته است. فکر ميکنم اگر درجامعه فرهنگسازي کنيم در زمينههاي ديگر خودبهخود مشکلات بدحجابي نيز رفع ميشود. بايد مسئولان و کساني که دررأس کارند براي ساير افراد جامعه الگو باشند.
يعني مواظب رفتار اجتماعي،اقتصادي و فرهنگي خود باشند. حتي در جملهاي که ميگويند«دعوت کنيد مردم را به سوي خدا» به روشهاي غير زباني اشاره دارد. اين امر خداوند است که فقط با زبان دعوت نکنيد بلکه با رفتارتان اين کار را کنيد. ما بايد رفتارمان زينت بخش دين و بزرگان دين باشد. اين را اولياي دين از ما خواستند و گفتند براي ما زينت باشيد. کساني که در رأس کارند، مسئوليت بيشتري دارند که رفتارشان مطابق با اصول رفتار اسلامي باشد.
دنياي اقتصاد
«تاثير بحران يورو بر بورس تهران» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
به اعتقاد بسياري از كارشناسان و فعالان بازار سرمايه، بورس تهران در حال حاضر دماسنج اقتصاد كشور نيست؛ چراكه تركيب صنايع و شركتهاي حاضر در بورس به گونهاي است كه هماكنون بيش از 60 درصد ارزش بازار متعلق به شركتهاي توليدكننده مواد خام است. شركتهاي فعال در صنايع فلزي و معدني، پتروشيمي و پالايشگاهي با توجه به تعرفههاي موجود و فروش محصولات خود به قيمتهاي جهاني، كفه ترازوي بورس تهران را به سمت قيمتهاي جهاني سنگين كردهاند؛ اما اين ناموزوني در بورس، از سال 85 و در پي عرضه شركتهاي بزرگ دولتي در قالب اجراي سياستهاي كلي اصل 44 (با توجه به زمينه فعاليت اين گونه شركتها) بيش از پيش تشديد شده است.
نمونه بارز تاثيرپذيري بالاي بورس از قيمتهاي جهاني، بازدهي 30 درصدي بورس در نيمه اول سال 87 در پي جهش قيمت جهاني مواد خام و ثبت ميانگين بازدهي 33- درصدي در نيمه دوم همان سال پس از بروز بحران جهاني اقتصاد است. وضعيتي كه به وضوح تاثيرگذاري بالاي روند حركت قيمتهاي جهاني بر سودآوري شركتهاي مرتبط و حتي روند كلي بورس تهران را نشان ميدهد.
جهان صنعت
«خوشنشين» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت است كه در آن ميخوانيد:
اقتصاد ايران يک اقتصاد تورمي است. اين تورم، همهجانبه و دايمي در اقتصاد کشور جا خوش کرده است. هرگاه تورم زيادتر ميشود، قدرت خريد هم کمتر ميشود بنابراين تقاضا براي پول نيز بهطور متناسب با قدرت خريد واقعي (و نه اسمي) دچار تغيير ميشود.
در اين رابطه بايد دانست که مازاد عرضه پول (که بهوسيله بانکها ايجاد ميشود) نيز به نوبه خود تورمزا بوده و به نزول «قدرت خريد پول» دامن ميزند.شايد اين ادعا را هم بتوان مطرح کرد که افزايش عرضه پول، راسا سازوکاري است که در نهايت به محدوديت «پول حقيقي» منجر خواهد شد. اما در هر حال اين ذات بازار پول است که طي آن در کوتاهمدت تقاضاي پول را بهواسطه عرضه اسمي پول نقد تامين کند. امادر بلندمدت، همين مکانيزم باعث کاهش قدرت خريد و افزايش تورم شده و چرخه کاهش نقدينگي را دامن ميزند. از اين رو است که عرضه بدون محدوديت پول نقد را نميتوان يک راهحل قطعي و کارآمد تلقي کرد چراکه چرخه فوق را در قالب يک دور باطل استمرار ميبخشد.
در ايران مسووليت تدوين و نظارت بر حسن اجراي سياستهاي پولي بر عهده بانک مرکزي قرار دارد. بنابراين اگر بپذيريم که کنترل تورم بهعنوان يکي از اساسيترين نيازهاي بازار پول هم برعهده اين بانک است با اين اوصاف بايد پذيرفت که سياستهاي پولي بانک مرکزي فاقد کارايي موثر از جنبه تاثير و اجرا هستند.
ناگفته پيداست که يکي از بهترين شيوههاي مبارزه با تورم، تکيه بر سياستهاي پولي مناسب است (در کنار ساير سياستها از جمله سياستهاي مالي). براي مثال تندادن به کسري بودجههاي سنگين و متوالي و همچنين بيانضباطيدر ساختارها و سيستمهاي مالي نيز در امر مبارزه با تورم اختلال ايجاد ميکنند. در اينجا اگر بانک مرکزي و سياستهاي پولي را مسوول بدانيم، ظاهرا چندان بيانصاف نبودهايم. دقت داريم که اين بانک مسووليت حفظ و حراست از ارزش مبادلهاي پول را هم بر عهده دارد.
پول
«آقاي استانيسلاوسکي و پول ملي» عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم مهرداد خدير است كه در آن ميخوانيد:
نکتهاي که از زبان آقاي طهماسب مظاهري، رييس کل پيشين بانک مرکزي در پانل تخصصي کنفرانس پولي و ارزي بيان شده چندان جدي و قابل تامل است که ضرورت دارد کارشناسان و محافل مختلف اقتصادي و حتي سياسي و اجتماعي بر آن درنگ کنند و قبل از همه مجلس و بويژه اقتصاددانان و اقتصادخوانان آن بههوش باشند.
هشدار تلويحي رييس کل سابق، درباره تامين پول موردنياز هدفمند کردن يارانهها از بانک مرکزي است. مفهوم ديگر اين جمله اين است که کار از برداشت از ذخيره ارزي گذشته و احتمالا قرار است از نظام بانکي استقراض صورت گيرد.
با اين توجيه که ابتدا يارانههاي نقدي در استانهايي که اجراي آزمايشي شروع شده واريز و بعد حذف و هدفمندي اجرا ميشود. به اين معني که چون «دخل» اين پروژه فعلا نرسيده و تمام آن «خرج» است، منابع آن را بايد از جاي ديگر تامين کنند. حال آنکه يگانه منبع براي هزينهکردي با عنوان «پرداخت يارانه نقدي» بايد همان درآمدي باشد که از افزايش قيمتها حاصل ميآيد. به بيان روشنتر مثلا وقتي قيمت برق چند برابر ميشود دولت هم نيمي از اين درآمد را به يارانه بگيران متقاضي ميدهد.
«پيام بيانيه تهران؛ تعامل به جاي تقابل» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت بهقلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
گره روابط پيچيده ايران و غرب در طي سي سال گذشته دائما_ بدليل عدم شناختغرب و بويژه ايالات متحده از نحوه صحيح تعامل با ايران محکم تر شده است. بهره گيري از ادبيات خشن بدليل نشناختن روانشناسي ايرانيان هماره شکافميان ايران و غرب را ژرف تر کرده وسندي براي اثبات تمايل غربيان برايبرخورد از موضع بالا مبتني برنگرش استعماري محسوب شده است.
روي کار آمدن باراک اوباما نشانه اي از تغيير رفتار آمريکا تلقي شد وفارغ از نگاه بدبينانه گروهي در ايران که پيشاپيش هر گشايشي را فريب ميانگارند؛ بسياري اميدوار بودند اوباما از اشتباهات بوش درس گرفته وواقعيت هايي چون قدرت منطقه اي و نيز نقش مهم جهاني ايران را بپذيرد؛دراين صورت مي توانست بجاي اتکاء به مشورت هاي تعدادي کوته فکر تند رو بهسخنان واقعگراياني گوش فرا دهد؛ که در صدد اصلاح وجهه آن کشورميباشند؛وجهه اي که بويژه در ميان مسلمانان روزبروز نامطلوب تر مي شود.
گره روابط پيچيده ايران و غرب در طي سي سال گذشته دائما_ بدليل عدم شناختغرب و بويژه ايالات متحده از نحوه صحيح تعامل با ايران محکم تر شده است.
تهران امروز
«پيام بيانيه تهران؛ تعامل به جاي تقابل»، «ما و جاسوسان ساده» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
هيچكس در هيچ كجاي دنيا براي جاسوسي از كشوري ديگر «ويزاي جاسوسي» نميگيرد، اين ابتداييترين درس دنياي جاسوسي است كه جاسوسها، جاسوس نيستند.
بنابراين ساخت هويتهاي جعلي براي عوامل اطلاعاتي و جاسوسي جزو اصول اساسي اين دنيا محسوب ميشود. سازمان سيا در آغاز دهه 80 ميلادي صدها شغل و عنوان فعالان زيرمجموعه خود را تغيير داد و در عوض به ساخت مشاغل جديد براي عوامل خود روي آورد.
هيچ وقت هيچكس از اين افراد كه معمولا براي انجام عملياتهاي خاصي به نقاط ديگر اعزام ميشوند مداركي دال بر حضور رسمي در سيستمهاي جاسوسي و اطلاعاتي نه همراه ميبرد و نه به همراه دارد. بنابراين وقتي اين گروه در نقطهاي از عمليات دچار خطا شده و دستگير ميشوند بلافاصله با تكذيب كشورها مواجه ميشوند كه آنها اصلا جاسوس نيستند بلكه توريست، روزنامهنگار، پژوهشگر، استاد دانشگاه، پزشك، معلم، ورزشكار، شهروند عادي يا چيزي شبيه به اين هستند و بازداشت آنها مثلا درست نيست يا غيرقانوني است. اين اتفاق براي افرادي كه در ايران در چند مدت اخير بازداشت شدهاند به كرات رخ داده است.
تازهترين نمونه از اين دست مسئله «كلوتيلد ريس» فرانسوي است كه در ايران در حوادث پس از انتخابات به جرم جاسوسي براي فرانسه بازداشت شد ولي فرانسويها اعلام كردند كه او صرفا يك شهروند عادي بوده كه به دعوت دانشگاهي به ايران رفته اما بلافاصله پس از آزادي او يكي از مقامات سابق امنيتي فرانسه بر جاسوس بودن او اذعان كرد و گفت كه اطلاعاتي را براي فرانسه ميفرستاده، اين در حالي است كه «كوشنر» وزير خارجه فرانسه پيش از آن گفته بود «كشورش اينقدر احمق نيست كه فردي مثل ريس را براي جاسوسي به ايران اعزام كند.»
كيهان
«گزينه هاي راهبردي در بيانيه تهران» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
واكنش آمريكا به بيانيه تهران و توزيع فوري پيش نويس قطعنامه چهارم تحريم ها در ميان اعضاي شوراي امنيت، در واقع كمي غير منتظره بود؛ نه به اين دليل كه كسي در تهران تصور مي كرد آمريكايي ها دست از كينه توزي عليه ايران بردارند بلكه از اين رو كه حقيقتا هيچ كس فكر نمي كرد دولتمردان آمريكا تا اين حد بي خرد و ناتوان از تشخيص سود و زيان خود باشند.
ايده مبادله بيش از يك سال قبل، زماني روي ميز مذاكرات گذاشته شد كه آمريكايي ها متوجه شدند هدف گذاري تعليق غير منطقي و دست نايافتني است و اصرار بر آن جز ريخته شدن هر چه بيشتر آبروي آنها حاصلي نخواهد داشت. درك اين موضوع كه آمريكايي ها به دليل مواجه شدن با« بحران گزينه» در مقابل ايران (ناكارآمد شدن گزينه هاي قبلي و ناتواني از ايجاد گزينه هاي جديد) مايل به يافتن راهي براي خروج آبرومند از بحران تقابل با ايران هستند، هرگز براي ايران دشوار نبوده است.
سال هاست كه رسانه ها و تحليلگران آمريكايي تاكيد مي كنند اساسا هيچ روش كارآمدي براي متوقف كردن ايران وجود ندارد و دولت آمريكا بايد همان سياستي را در مقابل ايران در پيش بگيرد كه در دهه 80 در مقابل چين در پيش گرفت، يعني پذيرش موجوديت و قدرت آن و بعد تلاش براي يافتن راه هايي براي تعامل با آن كه حتي المقدور بر منافع مشترك تاكيد مي كند و از نقاط رويارويي فاصله مي گيرد.
مقام هاي رسمي دولت آمريكا هم مدتي است -اگرچه با فاصله نسبت به جامعه رسانه اي و تحليلي- دقيقا همين رويكرد را در پيش گرفته اند. مهم ترين نمونه از اين دست نامه اي است كه رابرت گيتس در ژانويه 2010 به تيم امنيت ملي اوباما نوشت و در آن درخواست كرد فكري براي سبد خالي گزينه هاي آمريكا در مقابل ايران بكنند. تا آنجا كه مربوط به خالي بودن دست آمريكا در مقابل ايران مي شود، رابرت گيتس شايد صريح ترين مقام آمريكايي است. اين استدلال كه حمله نظامي فقط مي تواند برنامه ايران را براي مدت كمي به تاخير بيندازد ولي هرگز قادر به متوقف كردن آن براي هميشه نخواهد بود اساسا متعلق به اوست.
مردم سالاري
«شکل اجتماعي پديده ها و سياستگذاران» عنوان سرمقالهِ روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
دردو هفته گذشته در رسانه ها بحث فعال شدن گشت هاي ارشاد يا امر به معروف و... در آينده نزديک به منظور برخورد با پديده بي حجابي يا بد حجابي از زبان مسوولين نيروي انتظامي بيان و در نمازهاي جمعه برخي شهرها از جمله تهران هم حمايت شد.
بديهي است ارزش هاي اسلامي در کشور اسلامي بايد هم مورد حمايت قرار گيرد و هر مسلماني نيز از آن حمايت مي کند و ما هم مساله حجاب و پاسداري از حريم حجاب را مهم دانسته واز آن حمايت کرده و خواهيم کرد. لذا با عنايت به مسائل مطرح شده در مورد روش برخورد با پديده بي حجابي نکاتي داريم که شايد به خواندنش بيارزد. يکي از عارضه هاي منفي و کم ثمر يا بي ثمر و به اعتقاد نگارنده مضر که متاسفانه کم کم دارد فراگير هم مي شود، محور قرار دادن شکل هاي اجتماعي مسائل و تاييد يا رد آنهاست.
توجه به اين شکل ها از طرف مردم عادي که مسووليتي در سياستگذاري ها و تعيين سياست ها و انتخاب مجريان و کارگزاران ندارند امري طبيعي و لازمه حضور ابتدايي اجتماعي و سياسي است. اما محور قرار دادن شکل اجتماعي پديده ها بدون توجه به علل و ريشه هاي وجودي آنها و رفع و دفع آمرانه با توسل به قوه قهريه از طرف کساني که مسووليت سياستگذاري و امکان نظارت و اصلاح و تکميل سياست ها را دارند اگر دقت نشود مي تواند مضر هم باشد.
نياز به رويارويي فرهنگي روز به روز افزون مي شود. زيرا که فرهنگ چيزي است که زمينه سالم اجتماعي و تربيتي را فراهم مي کند تا ذات انسان قوام گيرد و همانجاست که اين انسان جديد به دور از سلطه استعماري، هم سازنده تمدن آينده خواهد بود و هم هدايتگر، اينجاست که حل مشکل فرهنگ حل مشکل سياست نيز هست. فرهنگ ميان فلسفه انسان و فلسفه جامعه، يعني دستاوردهاي انسان و جامعه پيوند بر قرار مي کند و همبستگي اين دستاوردها در يک شخصيت واحد، تمدن مي سازد و فرد و جامعه و روابط سالم بين آنها هدايت مي گردد.
سياست
«چالش بازيگران جديد» عنوان سرمقاله سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد؛از زمان انتشار بيانيه تهران يک هفته ميگذرد. درطي اين يک هفته شاهد واکنشهاي گوناگوني از سوي مقامات و رسانههاي غربي و آمريکايي بودهايم. بسياري از کارشناسان و برخي مقامات غربي اين بيانيه را مورد توجه قرار داده و همچنان در حال تجزيه و تحليل آن هستند.
واکنش کشورهايي از جمله آمريکا، رژيم صهيونيستي و برخي کشورهاي اروپايي نشان از ناخرسندي آنها از بيانيه تهران دارد. آنها به اين خاطر از اين بيانيه ناخشنودند که آن گونه که تصور ميکردند اهداف و خواستههايشان محقق نشد. پافشاري براي تعليق غنيسازي اورانيوم توسط ايران، مويد اين امر است.
تا پيش از اين يکي از مباحث مهم تبادل سوخت هستهاي با ايران بود. ديپلماسي هستهاي ايران با ورود دو بازيگر تازه يعني برزيل و ترکيه وارد فاز جديدي شد. دو کشوري که به تازگي به عضويت غيردائم شوراي امنيت سازمان ملل درآمدهاند. ايفاي نقش اين دو کشور در بحث هستهاي ايران باعث شد تا ناکارآمدي گروههايي همچون 1+5 نمايان شود.
تا هنگامي که کشورهايي همچون اعضاي گروه 1+5 که 5 کشور آن از اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل هستند، از موضع بالا با جمهوري اسلامي ايران رفتار کنند و خواستههاي غير قانوني و ناحق خود را مطرح سازند، وضعيت بحث هستهاي ايران همچنان نامعلوم باقي ميماند. اما ورود برزيل و تركيه نشان داد که ميتوان از پتانسيلهاي موجود در دنيا براي حل اختلافات بهره جست.
ابتكار
«فعلا يک هيچ به نفع ايران اما بازي ادامه دارد» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم
علي موسوي خلخالي است كه در آن ميخوانيد؛ روز دوشنبه 27 ارديبهشت اتفاقي تاريخي در تهران رخ داد. ايران انتقال اورانيوم از خاک خود به ترکيه و تحويل اورانيوم غنيشده را با مسئوليت برزيل و ترکيه پذيرفت. اين اتفاق برگ برندهاي براي ايران شد که ميرفت پروندهاش در شوراي امنيت براي تحريمهاي جديد به شور گذاشته شود. در حقيقت توافقنامه تهران ميز بازي پرونده هستهاي ايران را به هم ريخت. فعلا ايران برنده شد. ايران يک غرب صفر.
سوال نخست، اگر پرونده هستهاي ايران را يک بازي دو جانبه تصور کنيم چه شد که نتيجه اين بازي فعلا به اينجا کشيده شد؟
نخست، در اواخر مهر ماه 1388 طرفهاي ايراني، فرانسوي، امريکايي و روسي در وين گردهم آمدند تا پرونده هستهاي ايران را اين بار بر سر چگونگي انتقال اورانيوم کمغني شده به خارج و دريافت ميلههاي سوخت مورد بررسي قرار دهند. در آن کنفرانس مسئله اين بود که چگونه ايران 1200 کيلوگرم اورانيوم کم غني شده خود را که در حقيقت ذخاير اورانيوم آن محسوب ميشد، به روسيه منتقل کند و روسيه آن را به فرانسه بدهد تا در مقابل آن ايران ميلههاي سوخت مورد نياز رآکتور هستهاي تهران را دريافت کند.
آن مذاکرات به دليل اين که ايران نپذيرفت 1200 کيلوگرم اورانيوم کمغني شده خود را به طور يکپارچه تحويل طرف غربي دهد و همچنين طرف فرانسوي و روسي نيز هيچ گونه تعهدي مبني بر تحويل ميلههاي سوخت به ايران ندادند، شکست خورد. از آن موقع تا به حال نزديک به 8 ماه ميگذرد و ايران با تغيير برخي از بازيگران اصلي پرونده و جايگزين کردن ترکيه و برزيل به جاي روسيه و فرانسه انتقال اورانيوم از خاک خود به کشوري ديگر را پذيرفت.
ديگر آن که در اين مدت دو بازيگر جديد وارد پرونده هستهاي ايران شدند. نخست برزيل که محمود احمدينژاد رئيس جمهوري ايران با سفر به آن کشور آن را وارد پرونده هستهاي ايران کرد و جالب آن که برازيليا نيز مشتاقانه پذيرفت که به کشمکش هستهاي ايران قدم بگذارد و به نقشآفريني در اين پرونده بپردازد. تا يک سال پيش برزيل که دهمين اقتصاد بزرگ دنيا محسوب ميشود، جزء جي 20 است و يکي از کشورهاي قدرتمند سياسي دنيا به حساب ميآيد در اولويتهاي سياست خارجي ايران جايگاهي نداشت، اما ايران اين کشور را به يکي از متحدان اصلي خود تبديل کرد.
وطن امروز
«بازي اتمي ايران» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به نقل از وال استريت ژورنال است كه در آن ميخوانيد:
عجب افتضاحي! اين نخستين جملهاي بود که پس از ديدن مذاکرات محمود احمدينژاد با سران ترکيه و برزيل، در ذهن ميآمد. آمريکا هم سعي کرد واکنش سريعي داشته باشد و يک روز بعد اعلام کرد تحريمهاي جديد ايران در راه است. ببينيم چه کار ميکنيد. قرار بود تحريمها بهانهاي باشد براي يکپارچگي جهان در برابر ايران. آن يکپارچگي از بين رفته است.
اعتبار اين سرخوردگي به دولت اوباما و استراتژي ديپلماتيک بيخاصيت او بازميگردد؛ به 9ماه پيش. ماه اکتبر بود که پيشنهاد مبادله سوخت اتمي مطرح شد و قرار شد تهران اورانيوم کمتر غنيشده خود را به بيرون بفرستد. غرب ديد نميتواند جلوي برنامه اتمي ايران را بگيرد، تصميم گرفت آن را به وقفه بيندازد.
ايرانيان هم کلک را گرفته و آن را رد کردند.اما آقاي اوباما که جواب نه از يک دولت خطرناک را نميپذيرد، همينطور روي پيشنهادش تاکيد کرد. وقتي قرار شد در شوراي امنيت تحريمها نهايي شود، ايران گفت نوع مشابهي از اين قرارداد را با همکاري ترکيه و برزيل امضا کرده است. رئيسجمهوري برزيل پس از امضاي آن گفت، امروز ديپلماسي نشان داد پيروز است. همان چيزي که آقاي اوباما گفته بود را به او بازگرداند.
سرخوردگي ديپلماسي آمريکا از هردو سو، لولا را بر آن داشت تا از اين موقعيت استفاده کرده و به عنوان عضو غيردائم شوراي امنيت، به ديپلماسي متوسل شود. پس به جاي اينکه به گفته اوباما، آمريکا و اروپا تا پايان بهار امسال، تهران را در يک گوشه فشار دهند، خانم کلينتون به سنا رفت و گفت بهترين پاسخ آماده شده و دور چهارم تحريمها آماده است. اين درست است که روند کار سرعت پيدا کرده ولي دولت آمريکا در حال تلاش براي عقب نماندن از ايران است.
آفرينش
«اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام و نقش ايران» عنوان سرمقالهِ روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام در واقع وابسته و نهادي برآمده از سازمان آموزشي ،علمي و فرهنگي اسلامي (آيسيسکو) است اتحاديه اي که در راستاي آرمان و هدفي بزرگ براي توسعه آموزشي عالي در جهان اسلام و افزايش همگرايي و همکاريهاي دانشگاهي در ميان جمعيت يک و نيم ميلياردي مسلمانان جهان و کشورهاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي تلاش مي کند. تلاش هايي که با وجود موانع و چالش هاي بسيار فراروي آن توانسته است گام هاي بزرگي در راه اهداف و آرمان ها و استراتژي هاي تعيين شده باشد.
در واقع امروزه کمتر کسي است که بر نقش کم رنگ ، ناچيز و کم اهميت پژوهش ،دانش و ارتقا» علمي در ميان کشورهاي اسلامي در مقايسه با کشورهاي توسعه يافته آگاه نباشد چه اينکه آمارها و ارقام ها نشان از آن مي دهد که عملا مراکز علمي و دانشگاهي حدود 56 کشور اسلامي عملا جايگاه فراخور شايسته در جهان نداشته اند و بطوري که در رتبه بندي هاي اعلام شده جهان دانشگاه هاي کشورهاي اسلام وضعيت نامطلوبي داشته اند با اين حال با توجه کشورهاي اسلامي و افزايش توجه به نهادي همانند اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام ما در يک دهه گذشته شاهد افزايش جايگاه دانشگاه هاي اسلامي کشورهايي نظير ايران، ترکيه، پاکستان و حتي مصر و مالزي در رتبه هاي جهاني بوده ايم در کنار اين افزايش توجه به نقش اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام در همگرايي پيوند دانشگاه هاي جهان اسلام در يک دهه گذشته باعث شده است که برخلاف بسياري از نهادهاي اسلامي سازمان کنفرانس اسلامي اين اتحاديه با بر عهده گرفتن نقشي پويا قادر به توجه و افزايش نگاه مجامع علمي جهان به اين اتحاديه و حدود 200 دانشگاه عضو آن شود، در حقيقت آغاز همگرايي و توجه فزاينده به نقش اتحاديه و سپس افزايش نقش آفريني اين نهاد در مناسبات دانشگاهي جهان اسلام تاثيرات ملي و جهاني زيادي براي کشورهاي مسلمان داشته است در اين ميان کشور ما ايران توانسته است نقش مهمي در اين مناسبات داشته باشد به طوري که با برگزاري اخير مجمع اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام از تلاش هاي دانشگاه آزاد اسلامي و رياست سه دوره متوالي اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام و رئيس هيات امناي دانشگاه مجازي اسلامي تقدير به عمل آمد تقديري که در جايگاه خود نشان دهنده توجه کشورهاي اسلامي به اثرات سودمند و مفيد اين اتحاديه در راستاي اهداف آيسيسکو از جمله توسعه علوم و فنون و توسعه فناوري اطلاعات در کشورهاي اسلامي است.
آرمان
«بحث حجاب و جامعه» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم معصومه ابتکار است كه در آن ميخوانيد:
بعد از انقلاب اسلامي ايران شرايط و فضايي فراهم شد که اکثريت قاطع جامعه بهطور خودکار و با انتخاب آگاهانه به سمت تحقق ارزشهاي ديني همه جهات در زندگي، از جمله پوشش ولباس پيشرفت کرديم. اين امر فقط اختصاص به بحث حجاب خانمها نداشته بلکه نوع پوشش آقايان هم مطرح بوده و کلا يک تحول عظيم اتفاق افتاد و تدريجا اين تحولي که با رويکرد آگاهانه و ارادي و اعتقادي بود، تبديل به يک ضابطه اجتماعي شد و گاه از مقررات اجتماعي نيز از آن ياد ميشود. مشکل از زماني پيش آمد که عدهاي تصور کردند ميتوانند چيزي که ابتدا با آگاهي انتخاب و اراده ملي شکل گرفته بود با شيوههاي قهري پيش ببرند! نسل جوان با مشکلات زيادي روبرو است. ازجمله کمي توجهي به هويت جوانان.
امر به معروف و نهي از منکر به ظاهر خلاصه نشود. جوان امروز، مشکلات زيادي دارد که عبارتند از، بيکاري، معيشت و...بايد از روش و شيوههايي استفاده کنيم که جوان جامعه بتواند در فضايي سالم و آزاد مباحث را بشنود و بهترين آن را انتخاب کند. با جبر در گذشته هم جواب نگرفتيم. يعني اين طرحها در گذشته هم انجام شده. يک مدتي يک فضايي بوده و فقط يک يا دو هفته تاثير گذاشته است. فکر ميکنم اگر درجامعه فرهنگسازي کنيم در زمينههاي ديگر خودبهخود مشکلات بدحجابي نيز رفع ميشود. بايد مسئولان و کساني که دررأس کارند براي ساير افراد جامعه الگو باشند.
يعني مواظب رفتار اجتماعي،اقتصادي و فرهنگي خود باشند. حتي در جملهاي که ميگويند«دعوت کنيد مردم را به سوي خدا» به روشهاي غير زباني اشاره دارد. اين امر خداوند است که فقط با زبان دعوت نکنيد بلکه با رفتارتان اين کار را کنيد. ما بايد رفتارمان زينت بخش دين و بزرگان دين باشد. اين را اولياي دين از ما خواستند و گفتند براي ما زينت باشيد. کساني که در رأس کارند، مسئوليت بيشتري دارند که رفتارشان مطابق با اصول رفتار اسلامي باشد.
دنياي اقتصاد
«تاثير بحران يورو بر بورس تهران» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد:
به اعتقاد بسياري از كارشناسان و فعالان بازار سرمايه، بورس تهران در حال حاضر دماسنج اقتصاد كشور نيست؛ چراكه تركيب صنايع و شركتهاي حاضر در بورس به گونهاي است كه هماكنون بيش از 60 درصد ارزش بازار متعلق به شركتهاي توليدكننده مواد خام است. شركتهاي فعال در صنايع فلزي و معدني، پتروشيمي و پالايشگاهي با توجه به تعرفههاي موجود و فروش محصولات خود به قيمتهاي جهاني، كفه ترازوي بورس تهران را به سمت قيمتهاي جهاني سنگين كردهاند؛ اما اين ناموزوني در بورس، از سال 85 و در پي عرضه شركتهاي بزرگ دولتي در قالب اجراي سياستهاي كلي اصل 44 (با توجه به زمينه فعاليت اين گونه شركتها) بيش از پيش تشديد شده است.
نمونه بارز تاثيرپذيري بالاي بورس از قيمتهاي جهاني، بازدهي 30 درصدي بورس در نيمه اول سال 87 در پي جهش قيمت جهاني مواد خام و ثبت ميانگين بازدهي 33- درصدي در نيمه دوم همان سال پس از بروز بحران جهاني اقتصاد است. وضعيتي كه به وضوح تاثيرگذاري بالاي روند حركت قيمتهاي جهاني بر سودآوري شركتهاي مرتبط و حتي روند كلي بورس تهران را نشان ميدهد.
جهان صنعت
«خوشنشين» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت است كه در آن ميخوانيد:
اقتصاد ايران يک اقتصاد تورمي است. اين تورم، همهجانبه و دايمي در اقتصاد کشور جا خوش کرده است. هرگاه تورم زيادتر ميشود، قدرت خريد هم کمتر ميشود بنابراين تقاضا براي پول نيز بهطور متناسب با قدرت خريد واقعي (و نه اسمي) دچار تغيير ميشود.
در اين رابطه بايد دانست که مازاد عرضه پول (که بهوسيله بانکها ايجاد ميشود) نيز به نوبه خود تورمزا بوده و به نزول «قدرت خريد پول» دامن ميزند.شايد اين ادعا را هم بتوان مطرح کرد که افزايش عرضه پول، راسا سازوکاري است که در نهايت به محدوديت «پول حقيقي» منجر خواهد شد. اما در هر حال اين ذات بازار پول است که طي آن در کوتاهمدت تقاضاي پول را بهواسطه عرضه اسمي پول نقد تامين کند. امادر بلندمدت، همين مکانيزم باعث کاهش قدرت خريد و افزايش تورم شده و چرخه کاهش نقدينگي را دامن ميزند. از اين رو است که عرضه بدون محدوديت پول نقد را نميتوان يک راهحل قطعي و کارآمد تلقي کرد چراکه چرخه فوق را در قالب يک دور باطل استمرار ميبخشد.
در ايران مسووليت تدوين و نظارت بر حسن اجراي سياستهاي پولي بر عهده بانک مرکزي قرار دارد. بنابراين اگر بپذيريم که کنترل تورم بهعنوان يکي از اساسيترين نيازهاي بازار پول هم برعهده اين بانک است با اين اوصاف بايد پذيرفت که سياستهاي پولي بانک مرکزي فاقد کارايي موثر از جنبه تاثير و اجرا هستند.
ناگفته پيداست که يکي از بهترين شيوههاي مبارزه با تورم، تکيه بر سياستهاي پولي مناسب است (در کنار ساير سياستها از جمله سياستهاي مالي). براي مثال تندادن به کسري بودجههاي سنگين و متوالي و همچنين بيانضباطيدر ساختارها و سيستمهاي مالي نيز در امر مبارزه با تورم اختلال ايجاد ميکنند. در اينجا اگر بانک مرکزي و سياستهاي پولي را مسوول بدانيم، ظاهرا چندان بيانصاف نبودهايم. دقت داريم که اين بانک مسووليت حفظ و حراست از ارزش مبادلهاي پول را هم بر عهده دارد.
پول
«آقاي استانيسلاوسکي و پول ملي» عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم مهرداد خدير است كه در آن ميخوانيد:
نکتهاي که از زبان آقاي طهماسب مظاهري، رييس کل پيشين بانک مرکزي در پانل تخصصي کنفرانس پولي و ارزي بيان شده چندان جدي و قابل تامل است که ضرورت دارد کارشناسان و محافل مختلف اقتصادي و حتي سياسي و اجتماعي بر آن درنگ کنند و قبل از همه مجلس و بويژه اقتصاددانان و اقتصادخوانان آن بههوش باشند.
هشدار تلويحي رييس کل سابق، درباره تامين پول موردنياز هدفمند کردن يارانهها از بانک مرکزي است. مفهوم ديگر اين جمله اين است که کار از برداشت از ذخيره ارزي گذشته و احتمالا قرار است از نظام بانکي استقراض صورت گيرد.
با اين توجيه که ابتدا يارانههاي نقدي در استانهايي که اجراي آزمايشي شروع شده واريز و بعد حذف و هدفمندي اجرا ميشود. به اين معني که چون «دخل» اين پروژه فعلا نرسيده و تمام آن «خرج» است، منابع آن را بايد از جاي ديگر تامين کنند. حال آنکه يگانه منبع براي هزينهکردي با عنوان «پرداخت يارانه نقدي» بايد همان درآمدي باشد که از افزايش قيمتها حاصل ميآيد. به بيان روشنتر مثلا وقتي قيمت برق چند برابر ميشود دولت هم نيمي از اين درآمد را به يارانه بگيران متقاضي ميدهد.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



