گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۹۷۲۸۶
| | 2991 بازدید
ابتكار
«جمعيت حاضر در نمايشگاه کتاب بيشتر است يا ورزشگاه؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم رسول جعفريان است كه در آن ميخوانيد:
وقتي انسان وارد نمايشگاه ميشود از دو چيز کاملا به هم مربوط، تأسف ميخورد. يکي اين که بعد از سي سال اين مسجد؟ و ديگري آن که بعد از سي سال: اين نمايشگاه؟ آيا به عنوان کسي که در همه نمايشگاههاي کتاب يعني هر 23 نمايشگاه شرکت فعال داشته است، نبايد اظهار تأسف کنم؟
صد البته ميدانم که مسئولان مستقيم نمايشگاه، چه رنجي ميبرند و چه اندازه تلاش ميکنند تا براي روان کردن نمايشگاه مقدمات را فراهم کنند. اما مگر يک مشکل و دو مشکل در کار است؟ بفرماييد صدها مشکل که فقط يکي از آنها ترافيک است. يکي نيست بپرسد: اصلا مگر اينجا نمايشگاه است؟ اينجا براي نماز ساخته شده و پيداست که کاربري نمايشگاهي از آن تا چه اندازه دشوار است. اينجور اداره کردن کشور که عجالتا از هر کسي بر ميآيد. مهم آن است که طبيعي و معقول و متناسب با نياز، نمايشگاهي معظم ساخته شود و از اين همه استقبال مردم، اين همه عشق و علاقه به کتاب، قدرداني شود.
كيهان
«جوجيتسو به سبك ميرزا آغاسي» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
«انفجار اطلاعات» را شايد بتوان يكي از نتايج مهم حوادثي به شمار آورد كه پس از انتخابات 22 خرداد سال گذشته رخ داد. مجموعه اين حوادث كه آميزه اي از پروژه خارجي و پروسه (فرآيند) تحولات داخلي بود، نقطه اي كور يا مغفول در سياست ايران را كه مي رفت به حفره ضد امنيتي بزرگي براي كشور تبديل شود، پديدار كرد.
طيفي كه با توجه به فرآيند دگرگوني و عقبگرد عقيدتي، در طليعه پروژه پيچيده و چند لايه جنگ نرم بيگانگان قرار گرفته بودند، خدمتي بزرگ به ملت و نخبگان ايران كردند و ناخواسته زنگ هشدار را بي موقع - به موقع!- به صدا درآوردند. آن پروژه هر چند كه همچنان پيگيري مي شود، اما نقشه اي لو رفته است و اصرار بر تداوم آن جز به ضد خود تبديل نمي شود. دشمن در جنگ نرم قرار بود خواب كند و شبيخون بزند. قرار بود از نيروي خودي - در دو سطح مردم و نخبگان - يارگيري كند و به زعم خويش، به شيوه جوجيتسويي نيروي ملت ايران را عليه خود او به كار ببندد. اما وقتي حريف را نسبت به ترفند خود هوشيار كرديد، اصرار بر آن نه تنها بي ثمر خواهد بود بلكه ممكن است متقابلاً تبديل به دامي براي خود شما شود. جوجيتسو بازي دشمن به ويژه از عاشورا (6 دي ماه 1388) به بعد، چنين روند معكوسي را طي كرده است. شبكه جنگ نرم كه از آن به درستي به عنوان فتنه ياد شد در اين 4 - 5 ماه در مسيري پا گذاشته كه فقط زرادخانههاي تهي شده، تفنگ بي فشنگ و پوكههاي خالي او را بيشتر عيان مي كند.
ايران جديد 2 سال پيش در عرصه چالش هسته اي در موضع قدرت ايستاده بود تا آنجا كه تابستان همان سال، وقتي دكتر احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل انگشت شست خود را پايين گرفت، رسانههاي آمريكايي و اروپايي با منطق نشانه شناسي و هرمنوتيك اعلام كردند رئيس جمهور ايران مي گويد كار بوش تمام است و او ناك اوت شده است. بوش پس از 7 سال ناك اوت شد، اما اوباما ظاهراً در دوره كوتاه يك ساله و در هنر رزم نرم جوجيتسو ضربه فني شده است. او هم چوب را خورده و هم پياز را. اوباما هر دو عرصه نبرد نرم و سخت را به ايران واگذار كرده و آخرين برگ قابل استفاده - اسب تروا و ضربه از درون - را هم رو كرده و سوزانده است.
مردم سالاري
«دروازه باني خبر از سوي آقاي وزير!» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
همه نوع دروازه باني شنيده و ديده و خوانده بوديم، اما دروازه باني خبر از سوي يک وزير را تصور هم نمي کرديم. نه ما بلکه مرحوم لئوروستن (ROSTEN LEO) درسال 1937 که گفت کل فرآيند روزنامه نگاري در انتخاب خلا صه شده است، فکرش راهم نمي کرد که يک روزي روزنامهها ناچار باشند بعد از دروازه انتخاب فعاليت کنند و ديگر چيزي براي انتخاب در اختيارشان گذاشته نشود، خدا رحمت کردهها، ويلبرشرام (SCHRAMMG WILBER) و کورت لوين(LEWIN CURT) واضع اصطلاح «دروازه بانان» (TEKEEPER GATE) ووايت(WHITE) خالق نام «آقاي دروازه» که کلي به خود زحمت دادند تا چارچوبي براي ارزشيابي به متخصصان روزنامه نگاري بدهند که انتخابها چگونه صورت پذيرد و بر سر مدلهاي دروازه باني سروکله هم مي زدند که نقش «خبر جمع کنها» (GATHERS NEWS) شامل نويسندگان، گزارشگران و سردبيران محلي و نقش «پردازندگان خبر» (PROCESSORS NEWS) در دروازه باني خبرتبيين کنند و به مدل درآورند تا مرحوم چينبال (CHINBULL) در سال 1977 روابط عموميها را به صفت پردازندگان خبر متصف کرد، هيچ فکر نمي کردند که روزگاري فرا مي رسد که همه اينها بعد از دروازه باني قدرتمند امکان حضورخواهند يافت که ديگر چيزي براي پردازش و دروازه باني و انتخاب در اختيارشان نخواهد بود.
تعجب نکنيد اين همه را از يک مصاحبه جناب آقاي وزير آموزش و پرورش کشورمان در هفته گذشته با يک خبرنگار فهميدم و براي شما نقل مي کنم. خبرنگار صداوسيما از «حاجي بابايي» وزير آموزش و پرورش در هفته گذشته پرسيد: آقاي وزير آيا درست است که مي گويند شما هر نوع مصاحبه و گفت وگو را ممنوع کرده ايد؟ وزير در نهايت صداقت و لا بد با باورمندي تمام گفت: بله،من براي آن که اخبار غيرلازم منتشر نشود، گفته ام جز خودم هيچکس حق ندارد با رسانهها ارتباط داشته باشد، همه چيز را که لازم باشد خودم خواهم گفت.«حاجي بابايي» در ابتداي وزارتش و روزهاي نخستين تکيه زدن بر صندلي وزارت مصاحبه اي داشت که در آن وعده داده بود روابط عمومي به سطح معاونت در آموزش و پرورش ارتقا خواهد يافت و ما کلي خوشحال شديم که بالا خره کسي پيدا شد که اقتدار از دست رفته روابط عمومي را به او برگرداند.آن سخن با سخن امروز قابل جمع نيست، چه پيش آمده است که آن نگرش به اين عملکرد آنهم در زماني کوتاه در حوزه ارتباطات، روابط عمومي و خبر و رسانهها منتهي شده است؟قابل فهم نيست. شايد از اين گفته نگارنده تعجب کنيد که چرا، به اين اندازه به موضوع حساس شده ام.
رسالت
«رسانه و سواد رسانهاي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدمهدي انصاري
است كه در آن ميخوانيد:
در حال حاضر حدود370 ماهواره در جهان فعاليت مي کنند که اين تعداد ماهواره امواج حدود12000 شبکه تلويزيوني را پشتيباني مي کنند. از بين اين تعداد ماهواره امواج حدود30 تا35 ماهواره آسمان کشورمان را پوشش مي دهد و حدودا3000 شبکه قابل دريافتند. در کنار ماهواره طي سالهاي اخير اصولا رسانه به معني عام خود پيچيده تر، گسترده تر و البته سهل الوصول تر شده است. اينترنت بستري مهيا براي تبادل اطلاعات و تسهيل ارتباطات فراهم آورده که در خوان گسترده آن شبکههاي اجتماعي و همه گونه فعاليت رسانه اي معنا پيدا مي کند.
در کشور ما در چند سال گذشته رسانه هم از بعد سخت افزار فناوريهاي نوين و هم از بعد ميزان استفاده کنندگان و مخاطبان گسترش چشمگيري داشته و علاقه مندي شهروندان ايراني به رسانه و مظاهر فناوريهاي جديد ارتباطاتي (ماهواره، اينترنت، موبايل، سينما و ...) در دنيا زبانزد خاص و عام شده اما متاسفانه در کنار اين بستر ارائه شده سواد رسانه اي شهروندان ارتقا نيافته است. سواد رسانه اي يعني مجهز شدن و توانمند شدن مخاطبان به قدرت تجزيه و تحليل در مواجهه با محتوا و پيام رسانه ايها گوناگون. هدف اصلي سواد رسانه اي اين است که مخاطبان به قدرت بيشتري در تفسير، تعبير و نقد پيامهاي رسانه اي دست يابند. سواد رسانه اي به افراد توانايي مي بخشد تا ضمن اينکه متفکراني منتقد باشند خود نيز به مولدان خلاق پيامها تبديل شوند.
در حالي که فناوريهاي ارتباطي جوامع مختلف را متحول ساخته، بر فهم و ادراک ما از خودمان، جوامع مان و تنوع فرهنگي ما تاثير مي گذارد مسلما بهره مندي از سواد رسانه اي مهارتي حياتي براي قرن21 به حساب مي آيد. سواد رسانه اي شامل توانايي دسترسي، تحليل، ارزيابي و پردازش فعاليت اطلاعات است. عمر دانش سواد رسانه اي در جهان حدود30 سال است و بيشتر در کشورهاي ژاپن و کانادا مطرح بوده است.
تهران امروز
«درباره افزايش يا كاهش جمعيت» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم فرامرز قراباغي است كه در آن ميخوانيد:
يكي از مهمترين دغدغههاي جوامع بشري، رشد روز افزون جمعيت بوده و هنوز هم هست. مطالعات «مالتوس» دانشمند جمعيتشناس نشان ميداد كه جمعيت جوامع بشري براساس تصاعد هندسي رشد ميكند در حالي كه رشد توليد فرآوردههاي غذايي و كشاورزي براساس تصاعد حسابي افزايش مييابد. گرچه پس از «مالتوس» دانشمندان جمعيتشناس، انتقادات فراواني بر نظريه وي وارد كردند اما پس از عصر انقلاب صنعتي در اروپا كه با رشد جمعيت بر اثر بهبود وضعيت بهداشت، كاهش نرخ مرگ و مير نوزادان و فراهمآوري امكانات رفاهي بود، در دهه 80 ميلادي نگراني تازهاي به وجود آمد، توليد روز افزون گازهاي گلخانهاي، پديده اينورژن، آب شدن يخهاي قطبهاي شمال و جنوب، كاسته شدن از ضخامت لايه اوزون، علل تازهاي براي نگرانيهاي تازه درباب خطرات زيست محيطي و نيز احيانا كاهش نرخ رشد جمعيت يا ثابت نگاه داشتن آن بود.
با اين همه دانشمندان جمعيتشناس، جامعهشناس، آسيبشناسان اجتماعي و حتي علم سياست، افزايش يا كاهش نرخ رشد جمعيت را فينفسه مفيد يا مضر نميدانند بلكه بسته به امكانات و منابع در دسترس، حدود و ثغور جغرافياي جمعيتي تعريف و ترسيم ميشود. بسيار بديهي است كه اگر امكانات و منابع در دسترس باشند، آنگاه جمعيت به مثابه يك «فرصت» تلقي و توصيف خواهد شد و اگر منابع و امكانات در دسترس نباشند، افزايش جمعيت جز «تهديد»، چيز ديگري نخواهد بود.
كشور ما نيز يك بار در دهه 60 موج جهشي نرخ رشد جمعيت را تجربه كرده است. هم اكنون نيز سازمانها و دستگاههاي دولتي با تقاضاهاي روز به روز افزون شونده جمعيتي كه در دهه 60 به جامعه ما افزوده شده روبهرو است.
جمهوري اسلامي
«پيروزي ديگري براي ملت عراق» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
توافق دو ائتلاف بزرگ عراقي براي تشكيل دولت كه خبر مسرتبخش هفته گذشته بود، گام مهمي در جهت تأمين امنيت خود عراق و ثبات منطقه است. براساس اين خبر "ائتلاف دولت قانون" به رهبري نوري المالكي با 89 كرسي و "ائتلاف ملي" به رهبري سيد عمار حكيم با 70 كرسي به توافق رسيدهاند كه با تشكيل يك جناح مشترك، زمينه را براي انتخاب دولت آينده عراق فراهم سازند.
اين دو ائتلاف در مجموع 159 كرسي در مجلس جديد عراق در اختيار دارند كه از حدنصاب لازم براي تشكيل دولت يعني نصف باضافه يك، فقط 4 كرسي فاصله دارد. تأمين اين 4 كرسي براي ائتلاف مشترك، بسيار آسان است و به همين دليل به نظر ميرسد اكنون موانع راه برطرف شده و گروه اكثريت موفق شدهاند بنبست پديد آمده بعد از انتخابات اسفند ماه را بشكنند و توطئههاي آمريكا و اقمار منطقهاي و عوامل داخلي آنرا خنثي نمايند.
اين موفقيت بزرگ، اگر بيش از اصل موفقيتي كه دو ائتلاف "دولت قانون" و "ملي" در خود انتخابات كسب كردهاند اهميت نداشته باشد دست كمي از آن ندارد. دلايل اين اهميت را بطور اجمال ميتوان در چند محور جستجو كرد.
1ـ براساس سياست قانوني و نظام بينالمللي مبني بر حقوق مردم كه "هر نفر يك راي" را توصيه ميكند، طبيعي است كه اكثريت هر ملت بشرط آنكه بتواند آراء مردم را كسب كند، حكومت را در اختيار داشته باشد. راهكار "هر نفر يك رأي" يك راهكار پذيرفته شده در قانون اساسي جديد عراق است و طبيعي است كه براساس نتايج انتخابات مجلس، گروههائي كه اكثريت را در اختيار دارند حق تشكيل دولت داشته باشند. بنابر اين، تشكيل دولت آينده عراق بطور طبيعي حق دو ائتلاف "دولت قانون" و "ملي" است و روح قانون اساسي عراق نيز همين را اقتضا دارد.
وطن امروز
«پيام اقتدار به متجاوزان فرامنطقهاي» عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم اسماعيل کوثري است كه در آن ميخوانيد:
بر اساس يک برنامه از قبل طراحي شده،تقسيم کار و مسؤوليت بين نيروي ارتش و سپاه پاسداران بر اساس منطقه جغرافيايي در خليجفارس و درياي عمان تا اقيانوس هند و تنگه عدن صورت گرفته است؛ مبني بر اينکه از تنگه هرمز به سمت غرب مسؤوليت با سپاه پاسداران و نيروي دريايي سپاه است و از تنگه هرمز به سمت شرق تا درياي عمان و اقيانوس هند به عهده ارتش جمهوري اسلامي.
به همين دليل بر اساس برنامه مشخص و تقسيم وظايفي که بين نيروهاي نظامي کشور انجام گرفته است،اين رزمايشها توسط نيروهاي نظامي در منطقه خليجفارس انجام ميشود. براي کسب آمادگي لازم در جهت هر نوع حرکتي که از طرف بيگانگان بخواهد صورت بگيرد، نيروهاي مسلح هر کشور بايد اين آمادگي را داشته باشند تا در موارد لازم با سرعت زياد به صحنه بيايند، بويژه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران که اين آمادگي را به لطف خدا هميشه با برنامهريزي ايجاد کردهاند و در نهايت بايد گفت، اين رزمايش هم، رزمايش بموقع و دقيقي است که ارتش جمهوري اسلامي در حال برگزاري آن است.
جمهوري اسلامي ايران هميشه بر اساس پيشبيني و براي پيشگيري رزمايشهاي خود را انجام ميدهد و بر اساس آمادگي لحظهاي اقداماتي انجام ميدهد که بتواند پاسخگوي نظرات فرمانده معزز کل قوا باشد.
با اين حال ممکن است از اين رزمايشها هر کشوري بسته به دوست و يا دشمن بودن با نظام جمهوري اسلامي برداشت خود را داشته باشد و آن را در راستاي مسائل نظامي تعريف کرده و يا آن را مرتبط به پرونده هستهاي کشورمان بداند. اما خوب است به اين نکته نيز اشاره شود که در هر صورت وقتي رئيس يک کشوري مانند رئيس جمهوري ايالات متحده آمريکا به صورت نسنجيده صحبت ميکند، ممکن است اين اشتباه در اقدامات عملي و نظامي نيز انجام شود و ما بايد آمادگي پاسخگويي به عملياتهاي نظامي آمريکا را داشته باشيم.
آرمان
«افزايش يا کاهش جمعيت؟» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلمهادي حق شناس است كه در آن ميخوانيد:
در زماني که ترکيب جمعيت در ايران به نسبت شهرنشيني و روستا در نرخ بسيار پائين 10 يا 20 درصد بود اکثر روستائيان علاقمند به فرزندان زياد بودند چرا که تعداد فرزندان به عنوان نهاده کار در زمينهاي کشاورزي بکار گرفته ميشدند تا توليد افزايش يابد. فرزندان يک روستايي هم، در مرحله کاشت و هم در مراحل داشت و برداشت محصول به والدين کمک ميکردند. اما امروز با مکانيزه شدن فرآيند کشاورزي، تراکتور، کمباين و ساير ادوات کشاورزي بجاي فرزندان يک روستايي در زمينهاي کشاورزي بکار گرفته ميشوند. در واقع سرمايه بجاي نهاده کار، جايگزين شده است.
طبيعي است هم برداشت محصول افزايش يافته و هم کيفيت محصول ارتقاء يافته است و هيچ کس روستايي را مجبور به کاهش تعداد فرزند نکرده است. بلکه فرآيند توليد فرزند کمتر را بر او تحميل کرده است همين روال در شهرنشيني نيز وجود دارد.
اگر يک خانواده شهرنشين تا چند دهه قبل ضرورت پرداخت هزينههاي فيش تلفن موبايل، اينترنت و گاز نداشت امروز نه تنها هزينههاي مذکور را بايد بپردازد بلکه ممکن است در آينده نه چندان دور معاينات پزشکي دوره اي نيز الزام آور باشد همچنانکه امروز در بعضي سازمانهاي دولتي و خصوصي اينگونه است.
دنياي اقتصاد
«درس بزرگ بحران يونان» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
كمك 140 ميليارد دلاري كشورهاي حوزه يورو كه قرار است مانع فروپاشي اقتصاد يونان شود، در همين آغاز راه دو مشكل آفريده است.
مشكل اول در داخل يونان و در قالب اعتراضهاي سياسي- اجتماعي پديد آمده است.
دولت يونان به اتحاديه اروپا تعهد سپردهاست در قبال دريافت كمكهايي براي بازپرداخت اقساط عقب افتادهاش، با اتخاذ سياست رياضت اقتصادي، از ريختوپاش جلوگيري كند تا بتواند بودجهاش را متوازن كند. برنامه رياضت اقتصادي، هفته گذشته در پارلمان يونان تصويب شد و در پي آن جمعيت زيادي به خيابان ريخته و به قانون جديد اعتراض كردند.
دوم اينكه خارج از مرزهاي يونان نيز بحران مالي اين كشور و ترس از سرايت آن به كشورهايي مانند اسپانيا و پرتغال، بازارهاي سهام را با تلاطم مواجه كرده است. سهامداران نگران اين هستند كه اگر اتحاديه اروپا نتواند بحران بدهيهاي يونان را مهار و از رخ دادن بحرانهاي مشابه در اسپانيا و پرتغال جلوگيري كند، پول مشترك اروپا (يورو) زير فشار قرار گيرد و در نتيجه بنگاههاي مرتبط با حوزه يورو ضعيف شوند؛ اما تحولات روزهاي اخير در بازارهاي سهام را نميتوان يكسره به بحران مالي يونان نسبت داد. بازارهاي سهام همواره مستعد افزايش و كاهش هستند و همزماني كاهش ارزش سهام در هفتههاي اخير لزوما تابعي از بحران يونان نيست.
يكي از وجوه بحران يونان كه بازيگران بازارهاي مالي را نگران كرده، اين است كه مبادا اين بحران موجب كاهش رشد اقتصادي در جهان شود؛ حال آنكه آمارهاي دو هفته اخير، نوعا دلالت بر اين دارند كه رشد اقتصادي كشورهاي جهان از جمله حوزه يورو، از پيشبينيهاي قبلي بيشتر خواهد شد. با توجه به اين آمارها و رقم قابل توجهي كه اتحاديه اروپا براي احياي اقتصاد يونان در نظر گرفته، احتمال خلاص شدن اين كشور از بحران مالي زياد است.
جهان صنعت
«حاکميت به شيوه شبهدولتي» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم خاطره وطن خواه است كه در آن ميخوانيد:
معاون وزير نفت از دولت خواسته که پالايشگاهها را بابت رد ديون و سهام عدالت واگذار نکند. اين خواسته را پنج سال پيش و در آستانه ابلاغ سياستهاي کلي اصل 44 کارشناسان مطرح کردند اما امروز بعد از گذشت پنج سال مديران اجرايي اين موضوع را از دولت طلب ميکنند.
واقعا چه اتفاقي در اقتصاد ايران در حال وقوع است؟ نتيجهاي که از واگذاري بنگاهها بابت رد ديون در سالهاي اخير به دست آمده نتيجه اي جز بزرگ شدن سيطره حاکميت شبهدولتيها حاصل ديگري نداشته است. اگر اين روند ادامه يابد بجز آنکه دولت را در بلندمدت در سياستگذاري منفعل ميکند، نتيجه ديگري نخواهد داشت.
از سوي ديگر تجربه واگذاري سهام اصل 44 در قالب سهام عدالت نيز عملا نشان داد که مديريت اين سهامها هرگز نتوانسته به بهرهوري بالا و با رشد منجر شود. حال آنکه همچنان دولت بر اين موضوع اصرار ميورزد و با وجودي که نتايج اوليه از چنين واگذاريهايي مثبت نبوده و چشمانداز روشني در بر ندارد، بر اين سياست اصرار ميشود.
پول
«اتاقها و خانه شماره 10»عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم مهرداد خدير است كه در آن ميخوانيد:
هرچند حزب محافظهکار بريتانيا اکثريت مطلق آرا را در انتخابات پارلماني به دست نياورده اما بيش از 300 کرسي را از آن خود ساخته و بدين ترتيب اگرچه ناگزير به ائتلاف با يکي از دو حزب ديگر است ولي دولت آينده را احتمالا محافظهکاران تشکيل ميدهند. فارغ از جنبههاي ديپلماتيک و از منظر اقتصادي و منافع بخش خصوصي ايران جالب است به ياد آوريم که حزب محافظهکار بيش از هر چهره ديگر اقتصادي از ديدگاههاي «نورمن لامونت» تاثير ميپذيرد.
هم او که سالها با عنوان رييس اتاق بازرگاني بريتانيا و ايران خواستار توسعه روابط اقتصادي و تجاري بود و در دو دولت مارگارت تاچر و جان ميجر وزارت خزانهداري را برعهده داشته است. بر اين پايه ميتوان گفت، انتخابات پارلماني در انگلستان که زيرساخت تشکيل دولت به حساب ميآيد ميتواند دو دستاورد مثبت براي اقتصاد و بخشخصوصي ايران داشته باشد؛ اول اينکه که فاصله انگلستان و ايالات متحده را افزايش ميدهد و پس از اين لندن، از تمام تحريمهاي موردنظر واشنگتن تبعيت نخواهد کرد و دستکم ديدگاههاي خاص خود را اعمال ميکند.
دستاورد دوم اين است که اتاقهاي بازرگاني دو کشور ميتوانند در فضاي پر از سوءتفاهم سياسي نقش بارزتري ايفا کنند. اين فرصتي است که تاکنون براي هيچيک از اتاقهاي مشترک فراهم نيامده بود. هر چند تجربه نشان داده که ديپلماسي و اقتصاد ايراني علاقه چنداني به «تفکيک» ندارد و براي اثبات فرضيههاي سياسي و در مذمت ليبرالدموکراسي که مبتني بر رقابت احزاب است با يک چشم به همه مينگرد يا با يک چوب همه را ميراند. صد البته آن سو نيز بايد حسن ظن خود را نشان دهد.
آفرینش
«نگاه جمهوري آذربايجان به ايران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه آفرینش است که در آن می خوانید:
سياست خارجي آذربايجان از بدو استقلال خود از اتحاديه جماهيرشوروي همواره با نگاهي بدبينانه به تهران مي نگريسته است. اين نگاه هرچند در طول حدود 18 سال روابط با کشورمان دچار فراز و نشيبهاي زيادي بوده است اما سياست خارجي آذربايجان در يک سال گذشته در پرتو تحولات منطقه اي و بين المللي هم اينک نگاهي نو به ايران شده است نگاهي که در سايه افزايش روابط ايران با آذربايجان، افزايش ديدار مقامات سياسي دو کشور با يکديگر و گسترش روابط مشهود بوده است. در واقع در يک سال گذشته و با رنجش جمهوري آذربايجان از ترکيه در قبال پروتکل عادي سازي روابط ايروان- آنکارا در کنار افزايش نااميدي مقامات آذري از سرانجام مناقشه قره باغ در کنار افزايش تمايلات مقامات اروپايي و امريکايي به همکاري و هواداري بيشتر از ارمنستان بر واگرايي بيشتر آذربايجان با اروپا، امريکا و متحدان غربي اش افزوده است واگرايي که در پرتو کمک نظامي واشنگتن به ارمنستان و قره باغ، عدم تعيين سفيرجديد امريکا در باکو، عدم دعوت مقامات آذري به نشست امنيت هسته اي واشنگتن در مقابل ديدار اوباما با رهبران ارمني و در ادامه لغو رزمايش مشترک دو کشور نشانههايي از سردي روابط آذربايجان با غرب و به ويژه با امريکا بوده است.
در اين حال سياست خارجي "الهام علي اف" هرچند به روابط قدرتمند و پايدار با اسرائيل ادامه داده است اما با بازبيني سياست خارجي خود اينک درصدد افزايش نزديکي به ايران است. نزديکي که هرچند از سوي برخي محافل باکو با ديده ترديد نگريسته شده است اما پذيرش ميانجي گري ايران درمناقشه قره باغ از سوي بسياري از محافل سياسي اين کشور نشان دهنده تمايل بيشتر اين کشور به داشتن روابط بهتر با ايران است. در مقابل اين در چندماه گذشته تهران نيز کوشيده روابط خود با باکو را افزايش دهد به ويژه اينکه با اجراي لغو رواديد يک جانبه شهروندان آذري به ايران و تمايل به همکاريهاي چندبعدي و ميانجي گري در مناقشه قره باغ(در حالي که دولت آذربايجان از طرح مذاکرات چندين ساله گروه مينسک نااميد شده) مي کوشد تا جايگاه سياسي و ژئوپليتيکي خود در قفقاز جنوبي را افزايش دهد. در واقع افزايش واقع گرايي در سياست خارجي دولت باکو و توجه بيشتر به ايران برخلاف رويه اين کشور مي بايد از جهات مختلفي نگريسته شود.
«جمعيت حاضر در نمايشگاه کتاب بيشتر است يا ورزشگاه؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم رسول جعفريان است كه در آن ميخوانيد:
وقتي انسان وارد نمايشگاه ميشود از دو چيز کاملا به هم مربوط، تأسف ميخورد. يکي اين که بعد از سي سال اين مسجد؟ و ديگري آن که بعد از سي سال: اين نمايشگاه؟ آيا به عنوان کسي که در همه نمايشگاههاي کتاب يعني هر 23 نمايشگاه شرکت فعال داشته است، نبايد اظهار تأسف کنم؟
صد البته ميدانم که مسئولان مستقيم نمايشگاه، چه رنجي ميبرند و چه اندازه تلاش ميکنند تا براي روان کردن نمايشگاه مقدمات را فراهم کنند. اما مگر يک مشکل و دو مشکل در کار است؟ بفرماييد صدها مشکل که فقط يکي از آنها ترافيک است. يکي نيست بپرسد: اصلا مگر اينجا نمايشگاه است؟ اينجا براي نماز ساخته شده و پيداست که کاربري نمايشگاهي از آن تا چه اندازه دشوار است. اينجور اداره کردن کشور که عجالتا از هر کسي بر ميآيد. مهم آن است که طبيعي و معقول و متناسب با نياز، نمايشگاهي معظم ساخته شود و از اين همه استقبال مردم، اين همه عشق و علاقه به کتاب، قدرداني شود.
كيهان
«جوجيتسو به سبك ميرزا آغاسي» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
«انفجار اطلاعات» را شايد بتوان يكي از نتايج مهم حوادثي به شمار آورد كه پس از انتخابات 22 خرداد سال گذشته رخ داد. مجموعه اين حوادث كه آميزه اي از پروژه خارجي و پروسه (فرآيند) تحولات داخلي بود، نقطه اي كور يا مغفول در سياست ايران را كه مي رفت به حفره ضد امنيتي بزرگي براي كشور تبديل شود، پديدار كرد.
طيفي كه با توجه به فرآيند دگرگوني و عقبگرد عقيدتي، در طليعه پروژه پيچيده و چند لايه جنگ نرم بيگانگان قرار گرفته بودند، خدمتي بزرگ به ملت و نخبگان ايران كردند و ناخواسته زنگ هشدار را بي موقع - به موقع!- به صدا درآوردند. آن پروژه هر چند كه همچنان پيگيري مي شود، اما نقشه اي لو رفته است و اصرار بر تداوم آن جز به ضد خود تبديل نمي شود. دشمن در جنگ نرم قرار بود خواب كند و شبيخون بزند. قرار بود از نيروي خودي - در دو سطح مردم و نخبگان - يارگيري كند و به زعم خويش، به شيوه جوجيتسويي نيروي ملت ايران را عليه خود او به كار ببندد. اما وقتي حريف را نسبت به ترفند خود هوشيار كرديد، اصرار بر آن نه تنها بي ثمر خواهد بود بلكه ممكن است متقابلاً تبديل به دامي براي خود شما شود. جوجيتسو بازي دشمن به ويژه از عاشورا (6 دي ماه 1388) به بعد، چنين روند معكوسي را طي كرده است. شبكه جنگ نرم كه از آن به درستي به عنوان فتنه ياد شد در اين 4 - 5 ماه در مسيري پا گذاشته كه فقط زرادخانههاي تهي شده، تفنگ بي فشنگ و پوكههاي خالي او را بيشتر عيان مي كند.
ايران جديد 2 سال پيش در عرصه چالش هسته اي در موضع قدرت ايستاده بود تا آنجا كه تابستان همان سال، وقتي دكتر احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل انگشت شست خود را پايين گرفت، رسانههاي آمريكايي و اروپايي با منطق نشانه شناسي و هرمنوتيك اعلام كردند رئيس جمهور ايران مي گويد كار بوش تمام است و او ناك اوت شده است. بوش پس از 7 سال ناك اوت شد، اما اوباما ظاهراً در دوره كوتاه يك ساله و در هنر رزم نرم جوجيتسو ضربه فني شده است. او هم چوب را خورده و هم پياز را. اوباما هر دو عرصه نبرد نرم و سخت را به ايران واگذار كرده و آخرين برگ قابل استفاده - اسب تروا و ضربه از درون - را هم رو كرده و سوزانده است.
مردم سالاري
«دروازه باني خبر از سوي آقاي وزير!» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
همه نوع دروازه باني شنيده و ديده و خوانده بوديم، اما دروازه باني خبر از سوي يک وزير را تصور هم نمي کرديم. نه ما بلکه مرحوم لئوروستن (ROSTEN LEO) درسال 1937 که گفت کل فرآيند روزنامه نگاري در انتخاب خلا صه شده است، فکرش راهم نمي کرد که يک روزي روزنامهها ناچار باشند بعد از دروازه انتخاب فعاليت کنند و ديگر چيزي براي انتخاب در اختيارشان گذاشته نشود، خدا رحمت کردهها، ويلبرشرام (SCHRAMMG WILBER) و کورت لوين(LEWIN CURT) واضع اصطلاح «دروازه بانان» (TEKEEPER GATE) ووايت(WHITE) خالق نام «آقاي دروازه» که کلي به خود زحمت دادند تا چارچوبي براي ارزشيابي به متخصصان روزنامه نگاري بدهند که انتخابها چگونه صورت پذيرد و بر سر مدلهاي دروازه باني سروکله هم مي زدند که نقش «خبر جمع کنها» (GATHERS NEWS) شامل نويسندگان، گزارشگران و سردبيران محلي و نقش «پردازندگان خبر» (PROCESSORS NEWS) در دروازه باني خبرتبيين کنند و به مدل درآورند تا مرحوم چينبال (CHINBULL) در سال 1977 روابط عموميها را به صفت پردازندگان خبر متصف کرد، هيچ فکر نمي کردند که روزگاري فرا مي رسد که همه اينها بعد از دروازه باني قدرتمند امکان حضورخواهند يافت که ديگر چيزي براي پردازش و دروازه باني و انتخاب در اختيارشان نخواهد بود.
تعجب نکنيد اين همه را از يک مصاحبه جناب آقاي وزير آموزش و پرورش کشورمان در هفته گذشته با يک خبرنگار فهميدم و براي شما نقل مي کنم. خبرنگار صداوسيما از «حاجي بابايي» وزير آموزش و پرورش در هفته گذشته پرسيد: آقاي وزير آيا درست است که مي گويند شما هر نوع مصاحبه و گفت وگو را ممنوع کرده ايد؟ وزير در نهايت صداقت و لا بد با باورمندي تمام گفت: بله،من براي آن که اخبار غيرلازم منتشر نشود، گفته ام جز خودم هيچکس حق ندارد با رسانهها ارتباط داشته باشد، همه چيز را که لازم باشد خودم خواهم گفت.«حاجي بابايي» در ابتداي وزارتش و روزهاي نخستين تکيه زدن بر صندلي وزارت مصاحبه اي داشت که در آن وعده داده بود روابط عمومي به سطح معاونت در آموزش و پرورش ارتقا خواهد يافت و ما کلي خوشحال شديم که بالا خره کسي پيدا شد که اقتدار از دست رفته روابط عمومي را به او برگرداند.آن سخن با سخن امروز قابل جمع نيست، چه پيش آمده است که آن نگرش به اين عملکرد آنهم در زماني کوتاه در حوزه ارتباطات، روابط عمومي و خبر و رسانهها منتهي شده است؟قابل فهم نيست. شايد از اين گفته نگارنده تعجب کنيد که چرا، به اين اندازه به موضوع حساس شده ام.
رسالت
«رسانه و سواد رسانهاي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدمهدي انصاري
است كه در آن ميخوانيد:
در حال حاضر حدود370 ماهواره در جهان فعاليت مي کنند که اين تعداد ماهواره امواج حدود12000 شبکه تلويزيوني را پشتيباني مي کنند. از بين اين تعداد ماهواره امواج حدود30 تا35 ماهواره آسمان کشورمان را پوشش مي دهد و حدودا3000 شبکه قابل دريافتند. در کنار ماهواره طي سالهاي اخير اصولا رسانه به معني عام خود پيچيده تر، گسترده تر و البته سهل الوصول تر شده است. اينترنت بستري مهيا براي تبادل اطلاعات و تسهيل ارتباطات فراهم آورده که در خوان گسترده آن شبکههاي اجتماعي و همه گونه فعاليت رسانه اي معنا پيدا مي کند.
در کشور ما در چند سال گذشته رسانه هم از بعد سخت افزار فناوريهاي نوين و هم از بعد ميزان استفاده کنندگان و مخاطبان گسترش چشمگيري داشته و علاقه مندي شهروندان ايراني به رسانه و مظاهر فناوريهاي جديد ارتباطاتي (ماهواره، اينترنت، موبايل، سينما و ...) در دنيا زبانزد خاص و عام شده اما متاسفانه در کنار اين بستر ارائه شده سواد رسانه اي شهروندان ارتقا نيافته است. سواد رسانه اي يعني مجهز شدن و توانمند شدن مخاطبان به قدرت تجزيه و تحليل در مواجهه با محتوا و پيام رسانه ايها گوناگون. هدف اصلي سواد رسانه اي اين است که مخاطبان به قدرت بيشتري در تفسير، تعبير و نقد پيامهاي رسانه اي دست يابند. سواد رسانه اي به افراد توانايي مي بخشد تا ضمن اينکه متفکراني منتقد باشند خود نيز به مولدان خلاق پيامها تبديل شوند.
در حالي که فناوريهاي ارتباطي جوامع مختلف را متحول ساخته، بر فهم و ادراک ما از خودمان، جوامع مان و تنوع فرهنگي ما تاثير مي گذارد مسلما بهره مندي از سواد رسانه اي مهارتي حياتي براي قرن21 به حساب مي آيد. سواد رسانه اي شامل توانايي دسترسي، تحليل، ارزيابي و پردازش فعاليت اطلاعات است. عمر دانش سواد رسانه اي در جهان حدود30 سال است و بيشتر در کشورهاي ژاپن و کانادا مطرح بوده است.
تهران امروز
«درباره افزايش يا كاهش جمعيت» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم فرامرز قراباغي است كه در آن ميخوانيد:
يكي از مهمترين دغدغههاي جوامع بشري، رشد روز افزون جمعيت بوده و هنوز هم هست. مطالعات «مالتوس» دانشمند جمعيتشناس نشان ميداد كه جمعيت جوامع بشري براساس تصاعد هندسي رشد ميكند در حالي كه رشد توليد فرآوردههاي غذايي و كشاورزي براساس تصاعد حسابي افزايش مييابد. گرچه پس از «مالتوس» دانشمندان جمعيتشناس، انتقادات فراواني بر نظريه وي وارد كردند اما پس از عصر انقلاب صنعتي در اروپا كه با رشد جمعيت بر اثر بهبود وضعيت بهداشت، كاهش نرخ مرگ و مير نوزادان و فراهمآوري امكانات رفاهي بود، در دهه 80 ميلادي نگراني تازهاي به وجود آمد، توليد روز افزون گازهاي گلخانهاي، پديده اينورژن، آب شدن يخهاي قطبهاي شمال و جنوب، كاسته شدن از ضخامت لايه اوزون، علل تازهاي براي نگرانيهاي تازه درباب خطرات زيست محيطي و نيز احيانا كاهش نرخ رشد جمعيت يا ثابت نگاه داشتن آن بود.
با اين همه دانشمندان جمعيتشناس، جامعهشناس، آسيبشناسان اجتماعي و حتي علم سياست، افزايش يا كاهش نرخ رشد جمعيت را فينفسه مفيد يا مضر نميدانند بلكه بسته به امكانات و منابع در دسترس، حدود و ثغور جغرافياي جمعيتي تعريف و ترسيم ميشود. بسيار بديهي است كه اگر امكانات و منابع در دسترس باشند، آنگاه جمعيت به مثابه يك «فرصت» تلقي و توصيف خواهد شد و اگر منابع و امكانات در دسترس نباشند، افزايش جمعيت جز «تهديد»، چيز ديگري نخواهد بود.
كشور ما نيز يك بار در دهه 60 موج جهشي نرخ رشد جمعيت را تجربه كرده است. هم اكنون نيز سازمانها و دستگاههاي دولتي با تقاضاهاي روز به روز افزون شونده جمعيتي كه در دهه 60 به جامعه ما افزوده شده روبهرو است.
جمهوري اسلامي
«پيروزي ديگري براي ملت عراق» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
توافق دو ائتلاف بزرگ عراقي براي تشكيل دولت كه خبر مسرتبخش هفته گذشته بود، گام مهمي در جهت تأمين امنيت خود عراق و ثبات منطقه است. براساس اين خبر "ائتلاف دولت قانون" به رهبري نوري المالكي با 89 كرسي و "ائتلاف ملي" به رهبري سيد عمار حكيم با 70 كرسي به توافق رسيدهاند كه با تشكيل يك جناح مشترك، زمينه را براي انتخاب دولت آينده عراق فراهم سازند.
اين دو ائتلاف در مجموع 159 كرسي در مجلس جديد عراق در اختيار دارند كه از حدنصاب لازم براي تشكيل دولت يعني نصف باضافه يك، فقط 4 كرسي فاصله دارد. تأمين اين 4 كرسي براي ائتلاف مشترك، بسيار آسان است و به همين دليل به نظر ميرسد اكنون موانع راه برطرف شده و گروه اكثريت موفق شدهاند بنبست پديد آمده بعد از انتخابات اسفند ماه را بشكنند و توطئههاي آمريكا و اقمار منطقهاي و عوامل داخلي آنرا خنثي نمايند.
اين موفقيت بزرگ، اگر بيش از اصل موفقيتي كه دو ائتلاف "دولت قانون" و "ملي" در خود انتخابات كسب كردهاند اهميت نداشته باشد دست كمي از آن ندارد. دلايل اين اهميت را بطور اجمال ميتوان در چند محور جستجو كرد.
1ـ براساس سياست قانوني و نظام بينالمللي مبني بر حقوق مردم كه "هر نفر يك راي" را توصيه ميكند، طبيعي است كه اكثريت هر ملت بشرط آنكه بتواند آراء مردم را كسب كند، حكومت را در اختيار داشته باشد. راهكار "هر نفر يك رأي" يك راهكار پذيرفته شده در قانون اساسي جديد عراق است و طبيعي است كه براساس نتايج انتخابات مجلس، گروههائي كه اكثريت را در اختيار دارند حق تشكيل دولت داشته باشند. بنابر اين، تشكيل دولت آينده عراق بطور طبيعي حق دو ائتلاف "دولت قانون" و "ملي" است و روح قانون اساسي عراق نيز همين را اقتضا دارد.
وطن امروز
«پيام اقتدار به متجاوزان فرامنطقهاي» عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم اسماعيل کوثري است كه در آن ميخوانيد:
بر اساس يک برنامه از قبل طراحي شده،تقسيم کار و مسؤوليت بين نيروي ارتش و سپاه پاسداران بر اساس منطقه جغرافيايي در خليجفارس و درياي عمان تا اقيانوس هند و تنگه عدن صورت گرفته است؛ مبني بر اينکه از تنگه هرمز به سمت غرب مسؤوليت با سپاه پاسداران و نيروي دريايي سپاه است و از تنگه هرمز به سمت شرق تا درياي عمان و اقيانوس هند به عهده ارتش جمهوري اسلامي.
به همين دليل بر اساس برنامه مشخص و تقسيم وظايفي که بين نيروهاي نظامي کشور انجام گرفته است،اين رزمايشها توسط نيروهاي نظامي در منطقه خليجفارس انجام ميشود. براي کسب آمادگي لازم در جهت هر نوع حرکتي که از طرف بيگانگان بخواهد صورت بگيرد، نيروهاي مسلح هر کشور بايد اين آمادگي را داشته باشند تا در موارد لازم با سرعت زياد به صحنه بيايند، بويژه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران که اين آمادگي را به لطف خدا هميشه با برنامهريزي ايجاد کردهاند و در نهايت بايد گفت، اين رزمايش هم، رزمايش بموقع و دقيقي است که ارتش جمهوري اسلامي در حال برگزاري آن است.
جمهوري اسلامي ايران هميشه بر اساس پيشبيني و براي پيشگيري رزمايشهاي خود را انجام ميدهد و بر اساس آمادگي لحظهاي اقداماتي انجام ميدهد که بتواند پاسخگوي نظرات فرمانده معزز کل قوا باشد.
با اين حال ممکن است از اين رزمايشها هر کشوري بسته به دوست و يا دشمن بودن با نظام جمهوري اسلامي برداشت خود را داشته باشد و آن را در راستاي مسائل نظامي تعريف کرده و يا آن را مرتبط به پرونده هستهاي کشورمان بداند. اما خوب است به اين نکته نيز اشاره شود که در هر صورت وقتي رئيس يک کشوري مانند رئيس جمهوري ايالات متحده آمريکا به صورت نسنجيده صحبت ميکند، ممکن است اين اشتباه در اقدامات عملي و نظامي نيز انجام شود و ما بايد آمادگي پاسخگويي به عملياتهاي نظامي آمريکا را داشته باشيم.
آرمان
«افزايش يا کاهش جمعيت؟» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلمهادي حق شناس است كه در آن ميخوانيد:
در زماني که ترکيب جمعيت در ايران به نسبت شهرنشيني و روستا در نرخ بسيار پائين 10 يا 20 درصد بود اکثر روستائيان علاقمند به فرزندان زياد بودند چرا که تعداد فرزندان به عنوان نهاده کار در زمينهاي کشاورزي بکار گرفته ميشدند تا توليد افزايش يابد. فرزندان يک روستايي هم، در مرحله کاشت و هم در مراحل داشت و برداشت محصول به والدين کمک ميکردند. اما امروز با مکانيزه شدن فرآيند کشاورزي، تراکتور، کمباين و ساير ادوات کشاورزي بجاي فرزندان يک روستايي در زمينهاي کشاورزي بکار گرفته ميشوند. در واقع سرمايه بجاي نهاده کار، جايگزين شده است.
طبيعي است هم برداشت محصول افزايش يافته و هم کيفيت محصول ارتقاء يافته است و هيچ کس روستايي را مجبور به کاهش تعداد فرزند نکرده است. بلکه فرآيند توليد فرزند کمتر را بر او تحميل کرده است همين روال در شهرنشيني نيز وجود دارد.
اگر يک خانواده شهرنشين تا چند دهه قبل ضرورت پرداخت هزينههاي فيش تلفن موبايل، اينترنت و گاز نداشت امروز نه تنها هزينههاي مذکور را بايد بپردازد بلکه ممکن است در آينده نه چندان دور معاينات پزشکي دوره اي نيز الزام آور باشد همچنانکه امروز در بعضي سازمانهاي دولتي و خصوصي اينگونه است.
دنياي اقتصاد
«درس بزرگ بحران يونان» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد:
كمك 140 ميليارد دلاري كشورهاي حوزه يورو كه قرار است مانع فروپاشي اقتصاد يونان شود، در همين آغاز راه دو مشكل آفريده است.
مشكل اول در داخل يونان و در قالب اعتراضهاي سياسي- اجتماعي پديد آمده است.
دولت يونان به اتحاديه اروپا تعهد سپردهاست در قبال دريافت كمكهايي براي بازپرداخت اقساط عقب افتادهاش، با اتخاذ سياست رياضت اقتصادي، از ريختوپاش جلوگيري كند تا بتواند بودجهاش را متوازن كند. برنامه رياضت اقتصادي، هفته گذشته در پارلمان يونان تصويب شد و در پي آن جمعيت زيادي به خيابان ريخته و به قانون جديد اعتراض كردند.
دوم اينكه خارج از مرزهاي يونان نيز بحران مالي اين كشور و ترس از سرايت آن به كشورهايي مانند اسپانيا و پرتغال، بازارهاي سهام را با تلاطم مواجه كرده است. سهامداران نگران اين هستند كه اگر اتحاديه اروپا نتواند بحران بدهيهاي يونان را مهار و از رخ دادن بحرانهاي مشابه در اسپانيا و پرتغال جلوگيري كند، پول مشترك اروپا (يورو) زير فشار قرار گيرد و در نتيجه بنگاههاي مرتبط با حوزه يورو ضعيف شوند؛ اما تحولات روزهاي اخير در بازارهاي سهام را نميتوان يكسره به بحران مالي يونان نسبت داد. بازارهاي سهام همواره مستعد افزايش و كاهش هستند و همزماني كاهش ارزش سهام در هفتههاي اخير لزوما تابعي از بحران يونان نيست.
يكي از وجوه بحران يونان كه بازيگران بازارهاي مالي را نگران كرده، اين است كه مبادا اين بحران موجب كاهش رشد اقتصادي در جهان شود؛ حال آنكه آمارهاي دو هفته اخير، نوعا دلالت بر اين دارند كه رشد اقتصادي كشورهاي جهان از جمله حوزه يورو، از پيشبينيهاي قبلي بيشتر خواهد شد. با توجه به اين آمارها و رقم قابل توجهي كه اتحاديه اروپا براي احياي اقتصاد يونان در نظر گرفته، احتمال خلاص شدن اين كشور از بحران مالي زياد است.
جهان صنعت
«حاکميت به شيوه شبهدولتي» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم خاطره وطن خواه است كه در آن ميخوانيد:
معاون وزير نفت از دولت خواسته که پالايشگاهها را بابت رد ديون و سهام عدالت واگذار نکند. اين خواسته را پنج سال پيش و در آستانه ابلاغ سياستهاي کلي اصل 44 کارشناسان مطرح کردند اما امروز بعد از گذشت پنج سال مديران اجرايي اين موضوع را از دولت طلب ميکنند.
واقعا چه اتفاقي در اقتصاد ايران در حال وقوع است؟ نتيجهاي که از واگذاري بنگاهها بابت رد ديون در سالهاي اخير به دست آمده نتيجه اي جز بزرگ شدن سيطره حاکميت شبهدولتيها حاصل ديگري نداشته است. اگر اين روند ادامه يابد بجز آنکه دولت را در بلندمدت در سياستگذاري منفعل ميکند، نتيجه ديگري نخواهد داشت.
از سوي ديگر تجربه واگذاري سهام اصل 44 در قالب سهام عدالت نيز عملا نشان داد که مديريت اين سهامها هرگز نتوانسته به بهرهوري بالا و با رشد منجر شود. حال آنکه همچنان دولت بر اين موضوع اصرار ميورزد و با وجودي که نتايج اوليه از چنين واگذاريهايي مثبت نبوده و چشمانداز روشني در بر ندارد، بر اين سياست اصرار ميشود.
پول
«اتاقها و خانه شماره 10»عنوان سرمقاله روزنامه پول به قلم مهرداد خدير است كه در آن ميخوانيد:
هرچند حزب محافظهکار بريتانيا اکثريت مطلق آرا را در انتخابات پارلماني به دست نياورده اما بيش از 300 کرسي را از آن خود ساخته و بدين ترتيب اگرچه ناگزير به ائتلاف با يکي از دو حزب ديگر است ولي دولت آينده را احتمالا محافظهکاران تشکيل ميدهند. فارغ از جنبههاي ديپلماتيک و از منظر اقتصادي و منافع بخش خصوصي ايران جالب است به ياد آوريم که حزب محافظهکار بيش از هر چهره ديگر اقتصادي از ديدگاههاي «نورمن لامونت» تاثير ميپذيرد.
هم او که سالها با عنوان رييس اتاق بازرگاني بريتانيا و ايران خواستار توسعه روابط اقتصادي و تجاري بود و در دو دولت مارگارت تاچر و جان ميجر وزارت خزانهداري را برعهده داشته است. بر اين پايه ميتوان گفت، انتخابات پارلماني در انگلستان که زيرساخت تشکيل دولت به حساب ميآيد ميتواند دو دستاورد مثبت براي اقتصاد و بخشخصوصي ايران داشته باشد؛ اول اينکه که فاصله انگلستان و ايالات متحده را افزايش ميدهد و پس از اين لندن، از تمام تحريمهاي موردنظر واشنگتن تبعيت نخواهد کرد و دستکم ديدگاههاي خاص خود را اعمال ميکند.
دستاورد دوم اين است که اتاقهاي بازرگاني دو کشور ميتوانند در فضاي پر از سوءتفاهم سياسي نقش بارزتري ايفا کنند. اين فرصتي است که تاکنون براي هيچيک از اتاقهاي مشترک فراهم نيامده بود. هر چند تجربه نشان داده که ديپلماسي و اقتصاد ايراني علاقه چنداني به «تفکيک» ندارد و براي اثبات فرضيههاي سياسي و در مذمت ليبرالدموکراسي که مبتني بر رقابت احزاب است با يک چشم به همه مينگرد يا با يک چوب همه را ميراند. صد البته آن سو نيز بايد حسن ظن خود را نشان دهد.
آفرینش
«نگاه جمهوري آذربايجان به ايران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه آفرینش است که در آن می خوانید:
سياست خارجي آذربايجان از بدو استقلال خود از اتحاديه جماهيرشوروي همواره با نگاهي بدبينانه به تهران مي نگريسته است. اين نگاه هرچند در طول حدود 18 سال روابط با کشورمان دچار فراز و نشيبهاي زيادي بوده است اما سياست خارجي آذربايجان در يک سال گذشته در پرتو تحولات منطقه اي و بين المللي هم اينک نگاهي نو به ايران شده است نگاهي که در سايه افزايش روابط ايران با آذربايجان، افزايش ديدار مقامات سياسي دو کشور با يکديگر و گسترش روابط مشهود بوده است. در واقع در يک سال گذشته و با رنجش جمهوري آذربايجان از ترکيه در قبال پروتکل عادي سازي روابط ايروان- آنکارا در کنار افزايش نااميدي مقامات آذري از سرانجام مناقشه قره باغ در کنار افزايش تمايلات مقامات اروپايي و امريکايي به همکاري و هواداري بيشتر از ارمنستان بر واگرايي بيشتر آذربايجان با اروپا، امريکا و متحدان غربي اش افزوده است واگرايي که در پرتو کمک نظامي واشنگتن به ارمنستان و قره باغ، عدم تعيين سفيرجديد امريکا در باکو، عدم دعوت مقامات آذري به نشست امنيت هسته اي واشنگتن در مقابل ديدار اوباما با رهبران ارمني و در ادامه لغو رزمايش مشترک دو کشور نشانههايي از سردي روابط آذربايجان با غرب و به ويژه با امريکا بوده است.
در اين حال سياست خارجي "الهام علي اف" هرچند به روابط قدرتمند و پايدار با اسرائيل ادامه داده است اما با بازبيني سياست خارجي خود اينک درصدد افزايش نزديکي به ايران است. نزديکي که هرچند از سوي برخي محافل باکو با ديده ترديد نگريسته شده است اما پذيرش ميانجي گري ايران درمناقشه قره باغ از سوي بسياري از محافل سياسي اين کشور نشان دهنده تمايل بيشتر اين کشور به داشتن روابط بهتر با ايران است. در مقابل اين در چندماه گذشته تهران نيز کوشيده روابط خود با باکو را افزايش دهد به ويژه اينکه با اجراي لغو رواديد يک جانبه شهروندان آذري به ايران و تمايل به همکاريهاي چندبعدي و ميانجي گري در مناقشه قره باغ(در حالي که دولت آذربايجان از طرح مذاکرات چندين ساله گروه مينسک نااميد شده) مي کوشد تا جايگاه سياسي و ژئوپليتيکي خود در قفقاز جنوبي را افزايش دهد. در واقع افزايش واقع گرايي در سياست خارجي دولت باکو و توجه بيشتر به ايران برخلاف رويه اين کشور مي بايد از جهات مختلفي نگريسته شود.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



