معلماني كه مردود شدند و بايد به دبستان بروند
فرسايشي شدن فرآيند استخدام حقالتدريسها در طول چند سال اخير امري است که نيازمند توجه جد همه نهادهاي مسوول است، چرا كه تا كنون هر بار که اين نيروها روزنامهيي را ورق مي زدند و پيچ راديويي را مي چرخاندند يا سيماي خندان وزيري را بر صفحه جادويي ببينند كه خبري از استخدام آنها را بدهد، يا از توقف استخدام شنيده اند يا اينكه بايد مثل امروز پس از سالها از دبيرستان به طور اجباري به دبستان كوچ كنند.
نيرو هايي حق التدريس چه كساني هستند؟
بر حسب بالاترین سنوات خدمت و میانگین تدریس هفتگی، 26 هزارنفر شامل 400 نفر شاغلین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، سه هزار نفر آموزشیار نهضت سوادآموزی و 22 هزار و 600 نفر از معلمان حقالتدریس كه از بد حادثه يا شوق به آموختن يا نبود شغل قدم در وادي تعليم و تربيت گذاشته بودند و سال هاي شيريني از جواني و عمر عزيز را در پاي تخته هاي سياه به اميد روز هاي روشن و سفيد استخدام نذر تعالي و رشد فرزندان وطن کرده بودند، و حتي تابستانها که از معلمي و هياهوي مدرسه خبري نبود، نبودن آن حق الزحمه اندک را با شغلهاي ديگري جبران ميکردند و مهر که دوباره ميآمد لباس صاف و ساده مهرباني معلمي بر تن کرده و دوباره راهي کلاسهاي درس مي شدند تا هيچ کلاسي بيمعلم نباشد و با حقالزحمهيي که هرگز کفاف سادهترين زندگي را نميداد بهترين سالهاي عمرشان را ياريگر مديريت ضعيف و ساختار اداري نابسامان آموزش و پرورش کردند و هر بار که روزنامه يي را ورق مي زدند و پيچ راديويي را مي چرخاندند يا سيماي خندان وزيري را بر صفحه جادويي مي ديدند انتظار خبري و مژده يي را داشتند تا جبران زحمت سال هاي دشوار حق التدريسي شان را بدهد و روزهاي خوب استخدام و رهايي از بلاتکليفي را نويدشان دهد اما ...
پيشينههاي استخدام حقالتدريسيها
همه چيز از محمود فرشيدي اولين وزير آموزش و پرورش دولت نهم شروع شد كه كوس استخدام اين نيرو ها را نواخت و دو سال اين نيرو ها را به سمت سراب استخدام برد اما در پايان هم جز وعدههاي تكراري چيزي عايد اين نيروها نكرد.
بعد از آن نوبت به عليرضا علياحمدي رسيد تا آب پاكي را بر دست نيروهاي حقالتدريسي بريزد، وزيري كه ” استخدام حقالتدريسها را برابر با انهدام آموزش و پرورش” ميدانست و به بهانه كمبود اعتبارات اختصاصي از سوي مجلس و كوچك كردن بدنه آموزش وپرورش استخدام در آموزش و پرورش را متوقف كند و اولين گام اين رويا را با نصب تابلوي «ورود به آموزش و پرورش ممنوع و خروج از آن آزاد» آغاز کرد و در آخر هم به جايي رسيد كه خود اذعان كرد”ديگر حرف ام خريدار ندارد”
ديدگاهي که خيلي سريع از برون و درون آموزش و پرورش به چالش کشيده شد و حتي موجب شد برق تيغ استيضاح را هم به روشني احساس کند. منتقدان بيروني و موافقان برچيده شدن «تابلوي ورود به آموزش و پرورش ممنوع» بدون توجه به کسري بودجه سنتي و شرايط دشوار اقتصادي معلمان و عدم توانايي دولتها در حل دغدغههاي معيشتي آنان، نابساماني مديريت منابع مالي و انساني و وجود نيروهاي مازاد بيشتر با نگاه اشتغالزا بودن آموزش و پرورش به اين وزارتخانه نگريسته و به جهت خوشايند خيل بيکاران در حوزههاي انتخابيه و بيشتر با انگيزههاي سياسي با بسته شدن دروازههاي ورود به آموزش و پرورش مخالفت کردند. و شايد آمار رسمي معاون پارلماني و امور حقوقي وزارت آموزش و پرورش مبني بر اينکه بيش از 80 درصد مکاتبات نمايندگان محترم مجلس با اين وزارتخانه تقاضا براي جابهجايي معلمان به پايتخت و استخدام اقوام و نزديکان در اين وزارتخانه بوده است نشان خوبي از مخالفتهاي غيرکارشناسي و تحميل هزينههايي بر آموزش و پرورش و وزيرانش باشد که ديگر گردهاش توان کشيدن آن را ندارد.
اما همه چيز به اينجا ختم نشد.
وعدههاي حاجيبابايي منجر به كوچ اجباري معلمان حقالتدريس به دبستان ميشود
با ورود حميدرضا حاجيبابايي به آموزش وپرورش كسي كه پس از 14 سال بالانشيني در مجلس بالاخره خود را وزارت آموزش و پرورش رساند، فصل تازه براي نيرو هاي حق التدريس و داستان استخدامشان رقم خورد.
او در اولين گام از مديريت خود در آموزش وپرورش به شكل شتابزده اي خبر از استخدام كامل 26 هزار نفر از نيرو هاي حقالتدريس داد و حقالتدریسها هم كه بعد از سالها سردرگمی در میان وعدهها وبخشنامههای گوناگون میرفتند که با خبر استخدام ۲۶۰۰۰نفریشان کامشان را شیرین و خاطرشان را شاد ببیند. اما این جملهی حاجيبابايي در همايش مديران آموزش و پرورش سراسر کشور که”حقالتدریسهایی که استخدام میشوند فقط در مقطع ابتدایی مشغول تدریس میشوند” و ”درتهران هم هیچ حقالتدریسی استخدام نمیشود” ، کافی بود كه كام نيروهاي حقالتدريس را تلخ كند و آنها را از دبيرستان مردود و به پشت نيمكتهاي دبستان بفرستد.
حاجيبابايي همچنين تاكيد كرد كه:” : در صورتي که معلم حقالتدريسي آمادگي فعاليت در مقطع ابتدايي را نداشته باشد، براي سال آينده استخدام ميشود، چرا که در حال حاضر مقطع ابتدايي به شدت نيازمند نيرو است، لذا حقالتدريسيهاي استخدام شده در مقطع راهنمايي و متوسطه به کارگرفته نميشوند”
و ” در اين آزمون 120 هزار نفر شرکت ميكنند و در دو مرحله علمي و تخصصي به رقابت مي پردازند که در نهايت 40 هزار نفر استخدام ميشوند که در اين استخدام، هيچ استثنايي وجود ندارد. البته براي استخدام فرزند و همسر شهيد و فرزند و همسر جانبازان 70 درصد، هيچ ممنوعيتي وجود ندارد”.
تحويل روحهای مستعد کودکان به معلمانی که به اجبار وزیر به این مقطع میآيند
به گزارش خبرگزاري ايلنا ،بر کسی پوشیده نیست که ابتدایی اساس رشد و بالندگی و زیر ساز آموزش وپرورش است و در نظامهای آموزشی هم تلاش براین است تا کودکان و روح تشنهی دانستن و یادگیریشان را به دست معلمانی بسپارند که به حرفه وشغل و معلمی خود عشق بورزند تا بتوانند به پشتوانهی ان ذوق به اموختن و شوق زندگی کردن را در گوشت و پوستشان جاری و ساری کنند.
اما این که ما معلمی را که سالها در مقطعی دیگر تدریس کرده و هیچ آشنایی با محیط و حساسیتهای دوره ابتدایی ندارد با اهرم از دست ندادن فرصت استخدام و رسمی شدن با اکراه و از سر ناچاری به حضور در مدارس ابتدایی مجبور کنیم، هیچ نشانی در مهم و همه چیز بودن ابتدایی در ذهن تصمیمگیرندگان ندارد .
شايد تحویل دادن روحهای مستعد و حساس کودکان به معلمانی که این بار نه از بد حادثه که به اجبار وزیر و ترس از رسمی نشدن به این مقطع میآيند با در راس بودن و همه چیز بودن ابتدایی تضاد عجیبی دارد و آثار زیان بارش بهگونهای است که سالها بعد دردی بر دردهای آموزش و پرورش اضافه ميكند .
براين اساس فرسايشي شدن فرآيند استخدام حقالتدريسها امري است که نيازمند توجه جد همه نهادهاي مسوول است، تا يک بار و براي هميشه همت همه دستگاه ها براي حل مشکل معلمان حقالتدريس بسط و بحث استخدام يا عدم استخدامشان را به قبضي هميشگي ختم کنند.
به راستي حقالتدريسها چه قبض و بسطهايي دارند تا استخدامشان.


