سرالكس، مرد اخلاق فوتبال ايران!
گل؛ 1)حالا يك قهرمان اخلاق جديد داريم. خانمها،آقايان، معرفي ميكنيم. مرد اخلاق اينروزهاي فوتبال ايران كسي نيست جز؛ «سرالكس فرگوسن» ميتوانيد به افتخارش يك كف مرتب بزنيد. او در هفتهاي كه گذشت به نماد اخلاقگرايي در فوتبال ايران تبديل شد تا مردي كه هيچگاه پايش را به درون مرزهاي ما نگذاشته تبديل به الگوي رفتاري شود.
2)نگاهي به تمام ماههاي پشت سر ثابت ميكند چيزي به جز حاشيه در فوتبال ايران وجود نداشته است. وارد كردن اتهامات مختلف به يكديگر و شكايتهاي گوناگون باعث شد تا اخلاق در مرتبه هزارم نه، ببخشيد، در مرتبه يكصد هزارم اهميت قرار گيرد. اصلا اخلاق كيلويي چند؟ فقط بايد حرف «من» به كرسي بنشيند. آنقدر فحش به هم دادهايم و شكايت كردهايم و در اين فوتبال به هم پريدهايم كه وقتي سرمربي منچستريونايتد براي سلامتي حجازي دعا كرد شوكه شديم.
در باور مايي كه اخلاق را انداخته بوديم و توي سطل آشغال نميگنجيد يك نفر از آن سوي دنيا با چنان شهرتي دست به قلم شود و به افتخار حجازي، پاي يك نامه تايپ شده را امضا كند. هنوز ابعاد ماجرا را درك نكردهايم. انگار معجزه بوده. حتي بعضيها خبيثانه به موضوع نگاه كردند؛ «اين يارو هم بيكارهها! نيگا كن چطوري از اون سر دنيا خودشيريني كرده!»
اما شوك ناشي از حركت فرگوسن آنقدر زياد بود كه قلمهاي زيادي در ستايش حركت انجام گرفته از سوي او به چرخش درآمدند و مردم كوچه و بازار لب به تحسين گشودند. مسوولان انگار كشفي تازه كرده باشند، تصاوير الكس فرگوسن را در اينترنت جستوجو كردند تا با نگاهي عميقتر به چهره او دقت كنند. گويا خلقتي بديع و موجودي محيرالعقول است. فرگوسن، اينگونه تبديل به الگوي جديد اخلاقي فوتبال ايران شد. آنهم كجا؟ در قحطالرجال مردان اخلاق داخلي!
3) غلامرضا تختي ديرزماني است كه ديگر وجود فيزيكي در جامعه ندارد. مثل پرويز دهداري. در ميان نسلهاي بعد نيز هيچكس به مختصات يك نماد اخلاقي يافت نميشود. در ابعادي كوچكتر نيز تنها موردي كه به ياد داريم امين متوسلزاده و بيرون زدن تعمدي توپ براي رسيدگي به وضعيت بازيكن حريف است. چند روزي اين حركت متوسلزاده همه ما را متوجه لزوم اخلاقگرايي كرد. بعد همه چيز فراموش شد. فحش، سروري ميكرد. بوي تباني همه جا به مشام ميرسيد.
مربيان و مديران و بازيكنان عليه هم صفآرايي كردند. مثل يك جنگ واقعي! شمشير كشيدند و به ريشه يكديگر زدند. اخلاق مرد. فوت كرد. از رو نرفتند و روي نعش آن به كار خود ادامه دادند. روزي نبود كه بيدرگيري، بيحاشيه يا بيفحش در فوتبال شب شود. بعد در اين فضا، يك نفر به نام فرگوسن در پاسخ به يك درخواست، نامه سادهاي مينويسد.
او احساس كرده وظيفه انساني خود را بايد انجام دهد. نامه كه به اينجا رسيد همه پرچم اخلاقگرايي برداشتند. مرده را از توي گور بلند كردند و به ايفاي نقشي جديد پرداختند. اما همه اينها در اصل ماجرا تفاوتي ايجاد نميكند. فعلا مرد اسكاتلندي، بيآنكه خود بداند، پرچمدار اخلاق گرايي در ورزش ايران است.
... و اين يعني ما چقدر از خودمان دور افتادهايم.



