سه جريان معارض مرجعيت شيعه
جريان صوفيگرايي، نوگرايي ضدديني و جريان قطبگرايانه و غيبگويانه، معارضان مرجعيت شيعه در حال حاضر به شمار ميروند، اما به دليل خاستگاه مرجعيت و جايگاه آن در ميان جامعه متدينين آينده مرجعيت از اين جريانها آسيبي نخواهد ديد.
حجتالاسلام رسول جعفريان در گفتوگويي با بيان اين مطلب اظهار داشت: صوفيان هميشه فقيهان را مانع عمده در راه خويش ميديده و آنان را به عنوان علماي قشري محکوم ميکردند. متقابلا فقيهان نيز آنان را از دايره دين خارج يا روي مرز دانسته و حجيتي براي سخنان آنان قايل نبودند.
وي افزود: دوم جريان نوگرايي که اصل «اجراي شريعت» را که از شعارهاي اصلي اسلامگرايان در پنجاه ـ شصت سال گذشته بود، قبول ندارد و با انگيزههاي گوناگون از جمله مخالفت قاطع آن با برخي از اصول حقوق بشري غرب آن را نميپذيرد. اين جريان مرجعيت ديني را مبتني بر نوعي نگرش انتظار حداکثري از دين ميداند. تکيه روي اسلام عرفاني با اين زاويه ديد، ربطي به تقويت جريان صوفيانه قديمي ندارد، بلکه از سر ارادت به نظام حقوق بشري جديد است که در تعارض آشکار با برخي از قوانين شريعت و نصوص قرآن دارد.
سالها پيش، آقاي اکبر گنجي اين بحث را مطرح کرد و اکنون هم کساني راهكاري پيدا کردهاند که با انکار حجيت ظواهر کتاب در قالب يک بحث هرمنوتيکي ميتوان آن مسير را تقويت کرد.
اين استاددانشگاه تهران به سومين جريان انحراف اشاره كرد و گفت: سومين جريان، نه صوفيانه است و نه نوگرايانه، بلکه نوعي تلفيق قطبگرايانه و غيبگويانه است. کساني هم که اين طرز فکر را ميپذيرند، راهي ميان رمالي قديم و قطبگرايي صوفيانه و شيخپروري را برگزيدهاند. گاهي هم اين مطالب را با گفتماني ويژه از مباحث مهدويت گره زده و مرجعيت را دور ميزنند.
بابيتي که سيدعلي محمد باب در حوالي سال 1260 ق درست کرد، با انکار مرجعيت آغاز شد. وقتي سيد محمدعلي باب، خود مستقيم با منبع شريعت ارتباط دارد، ديگر چه نيازي به مرجعيت است؟ اين مطالب را نخست شيخ احمد احسايي، استاد سيد کاظم رشتي باب کرد. حديث که نقل ميکرد، مستقيم از امام معصوم روايت ميکرد و ميگفت، نيازي به ذکر مشايخ اجازهاش ندارد، چون با مبدأ در تماس است. اين نگره به بابيت منجر شد. ما همواره رشتههاي ضعيفي از اين ماجرا را به عنوان تهديدي براي مرجعيت شيعه داشتهايم.
وي سپس گفت: به هر حال، مجموعهاي از اين نگرشها براي آينده مرجعيت، خطرناک هستند و ممکن است مشکلاتي را به طور جدي ايجاد کنند. با اين حال، باور من اين است که مرجعيت سنتي امروز همانند گذشته نيرومند است، به ويژه مرجعيت سنتي که توانسته است رشته سياست را در دست داشته باشد، پشتوانه استواري براي مرجعيت به شمار ميرود.
به نظرم اين درست است که امام اجازه دادند شرط اجتهاد براي رهبري کافي باشد، اما دست کم، بايد اين اجتهاد به اندازهاي نيرومند باشد که مرجعيت سنتي را ولو در کنار ديگر مراجع همراه خود داشته باشد. اين حلقه وصلي ميان مرجعيت سنتي و مرجعيت سياسي خواهد بود و اين امتياز جمهوري اسلامي است.
در بخش ديگري از اين گفتوگو آمده است: نبايد انتظار تغيير اساسي در مرجعيت در تعامل با نظام جاري داشت. اين که گاهي تصور ميشود مرجعيت در يک دوره با دوره ديگر متفاوت است، مبنايي دارد؛ به واقع چون اعتبار دين و مقدسات احکام آن به اندازهاي است که حتي با تغيير يک فتوا چنين تصور ميشود که گويي يک تفاوت مهمي رخ داده است. مثلا وقتي ميشنويد که آيتالله بروجردي به مرحوم ميرزا محمد تقي قمي که از طرف ايشان دارالتقريب مصر را گسترش داد، اجازه داده است که اگر در مجلسي دست ندادن با يک زن نامحرم، نوعي هتک حرمت تلقي شود، دست دادن ايرادي ندارد، (صرف نظر از اين که اين انتساب درست باشد يا نه و بايد در اين باره تحقيق کرد) مسأله آن قدر مهم ميشود که صداي آن به همه جا ميرسد و گويي، مرجعيت نگاهش را عوض کرده است. اين در حالي است که امر ميتواند يک مبناي فقهي معمولي داشته باشد، حال آن که در مجموعه فقه، اين امر جاي مهمي را اشغال نميکند. در واقع با صدور چنين فتوايي حتي اگر درست باشد، اتفاق مهمي نخواهد افتاد... .
آقاي بروجردي بدون ترديد، تحت تأثير استادانش در نجف يا حتي آن گونه که گفته ميشود اصفهان بوده است. هماكنون آيتالله سيستاني بر پايه همين تجربه سياسي که از ايشان سراغ داريم، به نظر ميرسد همين بينش فراخ را دارد. ايشان خيلي مطالعه ميکند و دقيقا جريانهاي فکري را ميشناسد. شما از هر کسي که با آيتالله سيستاني ديدار کرده بپرسيد، خواهيد شنيد که ايشان فلان کتاب و فلان کتاب را خوانده است. متأسفانه، به تازگي ديدم خانمي گفته بود که چون کتاب من را خوانده، پس من را تأييد کرده است. در حالي که ايشان يکسره مطالعه ميکند. نتيجهاش هم همين است که شرايط سياسي عراق و سياست جهاني را درست درک ميکند و جايي را با جايي اشتباه نميگيرد.
يک بار يکي از دوستان نجفي بنده ميفرمود که فضاي نجف و سنت فکري در آنجا، بسيار بازتر از فضاي فکري قم بوده است. طبيعي است وقتي يک مرجع در چنين حوزهاي تربيت شود، چنين نگاهي را خواهد داشت. فهم سختگيرانه از مذهب و تنگ کردن دايره آن دشواريهاي خاص خود دارد که ما کم و بيش درگير آن هستيم... .
متن كامل را در ستون «گفتگو» بخوانيد.


