ميوه رسيده و دوراهي سرنوشتساز هستهاي
سرانجام به رغم واکنشهاي گسترده رسانهها به تغيير علي لاريجاني از دبيري شوراي عالي امنيت ملي و انتصاب سعيد جليلي به جاي او، سفر آن دو به رم و مذاکره با «خاوير سولانا» به خير و خوشي انجام شد. در اين سفر، لاريجاني تأکيد کرد که از جليلي و احمدينژاد حمايت ميکند و سعيد جليلي نيز تأکيد کرد مسيری را که لاريجاني در دو سال گذشته ميپيموده، ادامه خواهد داد.
پس از استعفاي پرحاشيه علي لاريجاني، بسياري از رسانههاي غربي پيشبيني کردند موضع ايران در پرونده هستهاي رو به تندي و يکجانبهگرايي خواهد گذاشت. اما اکنون دبير جديد شوراي عالي امنيت با صراحت اين امر را رد ميکند و بر ادامه مسير گذشته تأکيد ميکند.
در اين نوشتار برآنيم تا اندازهاي مقطع تغيير در مسئوليت پرونده هستهاي را مرور کنيم. البته بررسي «مسير» پرونده هستهاي طي دو سال گذشته، فرصت ديگري ميطلبد.
نخستين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد عليه ايران در مرداد ماه سال 85 و دو قطعنامه ديگر (1737 و 1747)، يکي در آذرماه 85 و ديگري در چهارم فروردينماه 86 به تصويب رسيدند. قطعنامه اخير که درواقع دومين قطعنامه تحريم ايران به شمار ميرفت، از ايران خواسته بود ظرف دو ماه به تعليق غنيسازي بپردازد، والا قطعنامه جديدي براي تشديد تحريمها تصويب خواهد شد.
با توجه به کوتاهتر شدن فاصله صدور قطعنامه سوم تا دوم نسبت به دومي با اولي، بسياري پيشبيني ميکردند حصول اجماع در تصويب قطعنامه چهارم عليه ايران بسيار سريعتر از قبل محقق خواهد و با پاسخ رد جمهوري اسلامي به درخواست مندرج در اين قطعنامه، کشورهاي «1+5» و اعضاي دايمي شوراي امنيت در خردادماه يا حداکثر تيرماه به تصويب قطعنامه ديگري عليه ايران ميپردازند که اثرات واقعي تحريم را نمايان ميکند.
با اين حال، اکنون آبانماه است و هنوز چنين امري محقق نشده، هرچند در اين مدت، آمريکا تحريمات جديدي را صرفا از ناحيه خود عملي کرده و تلاشهايي براي پيروي اروپا از اين رويه نيز انجام داده است. اما پرسش اينجاست که دليل عدم موفقيت آمريکا ـ که اين روزها پيدرپي هم ايران را تهديد ميکند ـ در عملي کردن فشار عليه ايران چيست؟
علاوه بر اين، از يک ماه پيش تاکنون، آژانس بينالمللي انرژي اتمي برخي تحرکات را به سود ايران به انجام رسانده و پس از برخي رايزنيها و مذاکرات پرونده پر سر و صداي پلوتونيم را مختومه و بدون ابهام اعلام كرد. در اين مقطع محمد البرادعي نيز كه به گرفتن مواضع دوپهلو مشهور است، چند موضعگيري پياپي به سود ايران انجام داد و تأكيد كرد كه پايان سال 2007، آخرين فرصت ايران است تا با پاسخگويي به ابهامات و حل و فصل مسائل باقي مانده، مشكل اين پرونده را حل كند.
انتشار اين گزارش و آغاز روند تعامل ميان ايران و آژانس باعث شد هزينه همراه كردن چين و روسيه از سوي آمريكا نيز بالا رود و اين دو كشور هم كه به رغم داشتن منافع اقتصادي و استراتژيك جدي در ايران، بارها بر اثر خواستههاي آمريكا در تشديد فشار عليه كشورمان با آن همداستان شده بودند، اكنون با استناد به همكاري گسترده جمهوري اسلامي و آژانس توانستهاند تا اندازهاي فشارهاي ايالات متحده براي تصويب قطعنامههاي تازه را كماثر كنند. از همين روست كه در ماههاي گذشته ايالات متحده استراتژي اعمال تحريمهاي يكجانبه از سوي خود را در پيش گرفته و تلاش ميكند برخي از كشورهاي اروپايي همسو با خود را نيز در اين روند با خود همراه كند.
همزمان برخي تغييرات در مواضع برخي كشورهاي اروپايي به وجود آمده است. مواضع انگليس كه در عهد بلر، به عنوان متحد بي چون و چراي ايالات متحده و عملكننده کامل سياستهاي آمريكا شناخته ميشد، با تغيير نخستوزير و روي كار آمدن «گوردون براون» اندكي تعديل شده است. در عوض فرانسه با تغيير رئيسجمهور ميرود تا با نزديكي بيشتر به آمريكا و از جمله اتخاذ مواضعي عليه برنامه اتمي ايران، به دريافت امتيازاتي از كاخ سفيد بپردازد.
در عين حال در ماههاي اخير، آلمان كه يكي از اعضاي گروه «1+5» بوده و عمدهترين شريك اروپايي ايران به شمار ميرود، مواضع نرمتري در قبال كشورمان داشته و ايتاليا نيز داراي ديدگاه مثبتي نسبت به ايران است.
همزمان پيشنهادهاي متعددي در شرايط كنوني براي حل و فصل دوجانبه بنبست پرونده هستهاي مطرح است كه هر يك طرفداراني در ميان نهادهاي بينالمللي و كشورهاي خارجي دارد و هر كدام ايران و طرف مقابل را به نوعي عقبنشيني براي آغاز مذاكرات مؤثر و هدفمند ترغيب ميكند.
به غير از آمريكا كه در مواردي توقف كامل و در مواردي تعليق كامل غنيسازي اورانيوم در ايران را دست كم به صورت رسمي به عنوان ديدگاه خود براي حل بحران مطرح ميكند، برخي طرفها به راهحل تعليق دوجانبه معتقدند. اين راهحل كه با قطعنامههاي صادره در شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيز همخواني دارد، ناظر به تعليق غنيسازي اورانيوم از سوي ايران و در مقابل، تعليق اجراي تحريمات مندرج در دو قطعنامه اين شورا عليه ايران است.
مورد ديگر كه به عنوان «تايماوت» از آن ياد ميشود، ناظر به توقف گسترش برنامه هستهاي از سوي ايران و در مقابل، توقف تشديد تحريم در قالب قطعنامههاي جديد از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد است تا به اين ترتيب، مذاكرات جدي ميان ايران و طرف مقابل آغاز شود.
اما راهحل ديگر ميتواند اين باشد كه در قبال توقف تشديد تحريم ايران، ايران حتي به توسعه فناوري هستهاي خود هم بپردازد، اما هرگونه توسعه فناوري هستهاي را با هماهنگي طرف مقابل انجام دهد. اين راهكار از يك سو زمينهساز ادامه توسعه برنامه هستهاي ايران است و از سوي ديگر مانع بهانهجوييها در زمينه تلاش ايران براي ساخت سلاح هستهاي خواهد بود. چراكه هرگونه پيش روي هستهاي ايران، با توافق و اطلاع طرف مذاكره انجام خواهد گرفت.
مجموعه موارد پيشگفته، پرونده هستهاي كشورمان را در شرايط خاصي قرار داده است، شرايطي كه خوب يا بد، محصول عملكرد تيم هستهاي نظام با مديريت علي لاريجاني بوده است و عامل توقف مقطعي اقدامات تندروانه عليه جمهوري اسلامي نيز همينها بوده است.
از نگاهي ميتوان این اقدامات را تلاش براي پروراندن يك «ميوه رسيده» توصيف كرد. هرچند مرحله نهايي كه كندن و استفاده از اين «ميوه رسيده» است، باقي مانده و در صورتي كه مسئولان جديد در صدد پيگيري استراتژي گذشته هستند، بايد آن را دنبال كنند. البته اين مرحله نيز پيچيدگيهاي خاص خود را دارد و هرگونه اهمال و كمدقتي ميتواند نتيجه تلاشهاي گذشته را بر باد دهد و شرايط متفاوتي را بر اين پرونده حكمفرما كند.
مسئولان كنوني بايد بدانند كه ميتوان از ميوه رسيده استفاده كرد يا آن را از بين برد، اما بايد توجه داشت كه عدم استفاده از ميوه رسيده نيز منجر به خراب شدن و گنديدن آن و آثار زيانبار براي كشور خواهد شد.
توضيح آنكه هرچند اكنون آژانس بينالمللي انرژي اتمي تعامل مناسبي با ايران برقرار كرده، اما مقامات كشور بايد توجه داشته باشند كه اين تعامل هرگز دايمي و هميشگي نيست. فراز و فرودهاي تعاملات ايران و آژانس، اين درس را به ما ميدهد كه نبايد تصور كنيم همكاري آژانس و ايران تا ابد ادامه خواهد يافت، به ويژه كه شخص دبيركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي نيز بر اين نكته تأكيد و پايان سال جاري ميلادي (2007) را به عنوان نقطه نهايي فرصت حل مسائل فيمابين مطرح كرده است. اگر روند گذشته که محور اصلی آن مذاکرات فعال بوده ادامه دارد، باید از این پس هم مذاکرات فعال و راهگشا که بتواند با تامین نظر دو طرف بازی برد-بردی را سامان دهد، محقق شود و صرفا با برخی اظهارنظرهای کلی و خوشبینی غیر واقعی به آژانس نمی توان نتیجه ای گرفت.
آنچه كشورهاي مختلف طرف مقابل ايران بارها در موضعگيريهاي خود بر آن تأكيد كرده و گاه و بيگاه در عمل نيز نشان دادهاند، اين تعاملات، روي ديگري نيز دارد كه ميتواند آثار زيانباري براي كشور داشته باشد.
از مجموعه آنچه گفته شد، ميتوان دريافت عوامل مختلف نظير پيشنهادهاي عملي موجود، آرايش سياسي ناهمگون كشورهاي جهان درباره پرونده هستهاي ايران، رسيدن پيشرفت برنامه اتمي ايران به يك نقطه نسبتا قابل قبول براي مردم كشورمان و در نهايت نوع تعاملات ايران و آژانس دست به دست هم داده و نقطه عطفي را براي يك تصميمگيري حساس و سرنوشتساز ايجاد كرده است.
در صورتي كه دولت نهم در اين تصميمگيري سرنوشتساز درست عمل كند، اين امر به عنوان نقطهاي مهم در كارنامه اين دولت ثبت خواهد شد و در صورتي كه بدون لحاظ پيچيدگيهاي اين نقطه حساس فرصتها را از دست دهد، بايد پاسخگوي آيندگان باشد.


