ادبيات بانك جهاني را فراموش كنيم
تصميمگيران و سياستگزاران كلان ما بعد از جنگ و از اولين برنامه توسعه، به خصوص در سالهاي اخير، با بهكار بردن واژههاي وارداتي از واژههاي پرمعنا و پرغنايي مانند محروم و مستضعف اجتناب كرده و بر اساس واژههاي نامانوس و بعضا بيمحتوايي مانند قشر آسيبپذير و جديدا دهكهاي درآمدي، كه واژهاي برخاسته از توصيههاي بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول است، جامعه را دستهبندي ميكنند. در حاليكه تأكيد ويژه حضرت امام(ره) روي گروههاي محروم و مستضعف از نظر واژهشناسي مهم است.
ريشه واژه محروم و مستضعف، به فرهنگ غني ايراني - اسلامي ما برميگردد. خصوصا آموزههاي ديني ما كه بر اساس رويكرد عدالت محورانهاي كه دارد، مبين چنين واژههايي است. مستضعف از استضعاف ميآيد. يعني به ضعف كشيده شده. در حقيقت معني آن اين است كه شخص قابليت و توانايي دارد، اما محيط اجتماعي- اقتصادي حاكم و خصوصا تصميمات و سياستهاي ناعادلانه او را به ضعف كشيده، بدون آن كه خودش مقصر باشد.
براي مثال هر شخص حقوق بگير با درآمد مشخص و ثابت كه همه توانايياش را بهكار بسته و خانوادهاش را در شان و منزلت مطلوب خودش قرار داده، اگر يكباره در اثر سياستهاي نامناسب پولي، گرفتار تورم شود يا سياستهاي نادرست زمين و مسكن، چنان قيمت را بالا برد كه قدرت خريد او پايين آيد، ديگر نخواهد توانست، خودش را به نحو مطلوب اداره كند و ناچار بايد خجالت زده اهل خانه باشد. اما خود او در اين ميان بي گناه است. اين يعني مستضعف. يعني به ضعف كشيده شده، بدون اين كه خود بخواهد.
بنابراين مستضعف با فقير متفاوت است. مستضعف يعني شخصي كه در شأن و جايگاه اصلي خودش نيست. مصداق به ضعف كشيده شدن ميتواند عموميت داشته باشد. حتي ميتواند شامل اساتيد دانشگاه و خيلي از پزشكها هم باشد. كساني كه از حقوق حقه خود بينصيب ماندهاند. خيلي از كشاورزان ما هم ممكن است مصداق مستضعف باشند. يعني دولت بهجاي اين كه به اقتصاد كشاورز كه محور توسعه روستاهاست كمك كند تا اين قشر از دسترنج خود ارتزاق كند و كرامتش حفظ شود، با عدم حمايت از توليد و نهادههاي كشارزي، او را به ضعف كشانده و فقير كرده است. حالا از روي دلسوزي و كم اطلاعي تلاش ميكند پرداختهايي تحت عناوين مختلف نظير سهام عدالت و امثالهم انجام دهد. حال آن كه اصلا به ريشههاي استضعاف آنها توجه ندارد.
كشاورز ايراني محروم است، اما سيل قوي واردات ميوه، باغداري غني ما را بهطور جدي تهديد كرده است. در مقطعي نزديك 90 درصد روغن نباتي وارداتي بود. بخش عمدهاي از شكر وارداتي است، بالغ بر 90 درصد چاي وارداتي است. بخش قابل توجهي از برنج وارداتي است. و اين در حالي است كه امكان توليد داخلي همه آنها به شرط حمايت از كشاورز و توليدات كشاورزي فراهم است. پس اگر بهجاي پرداختهايي كه ميتواند جنبه مسكن داشته باشد، به رفع موانع توليد آنها بپردازيم، باعث ميشويم كه درآمدهاي پايدار با حفظ كرامت براي كشاورزان ايجاد شود. طوري كه ديگر لازم نيست در سفرهاي استاني به اميد دادن عريضه خود دنبال كاروان هيئت دولت بدود.
متأسفانه ما در حال حاضر بهجاي آن كه به رونق اقتصاد ملي توجه كنيم و موانع را از بين ببريم و با كسب درآمدهاي مستمر و پايدار، موجب ارتقاي سطح رفاه جامعه شويم، عمدتا مشغول توزيع ثروت و دارايي متراكم شده 100 سال اخير هستيم كه اين روزها دولت تحت عنوان اصل 44 بخش قابل توجهي از آن را در قالب سهام عدالت و امثالهم مصرف ميكند. بهعبارت ديگر با خصوصيسازي داراييهاي متراكم شده كه مربوط به 100 سال گذشته است - نه يك دولت خاص - بخش قابل توجهي از پولهاي حاصله بهجاي مولد بودن و تزريق به توليد، ناشيانه مصرف ميشود. اين در حالي است كه به اعتقاد بسياري از صاحبنظران دلسوز طرح هدفمند كردن يارانهها در مقايسه با طرحها و برنامههايي كه ميتواند در كشور اجرا شود، اولويت اول نيست كه بخواهيم اين ميزان برايش وقت بگذاريم.
بايد به واژه مستضعف برگرديم و بعد بهدنبال ريشههاي محروميت و استضعاف باشيم. امتياز به كار بردن واژههايي نظير مستضعف و محروم اين است كه وقتي از اين واژهها استفاده ميكنيم، به طور طبيعي دنبال دلايل، ريشههاي محروميت و استضعاف ميگرديم. اين ريشههای يا برون زاست و يا درون زا؛ يا ناشي از سياستها و تصميمات است يا موارد ديگر. تشخيص ريشههای استضعاف، روشها براي تحقق عدالت را متفاوت ميكند.
بنابراين خيلي غيرقابل قبول است كه واژهايي نظير محروم و مستضعف را با واژههاي وارداتي دهك و اقشار آسيب پذير مقايسه كنيم و مثلا بگوييم دهك دهم 30 برابر دهك اول مثلا انرژي مصرف ميكند. اين نوع نگرشها و مقايسه از اساس اشتباه است. دهك اول يعني فقيرترين افرادي كه زير خط فقر هستند، مشكل مسكن دارند و و بيخانمان هستند. مشخص است كه افراد بيخانمان اصلا برق مصرف نميكنند يا نميتوانند خودرو داشته باشند كه بنزين مصرف كنند. پس نوع مقايسه و تقسيم بندي غلط است. اين موضوع فوق العاده مهم است. دليل آن قبل از آن كه نتوانستن مصرف باشد، مربوط به عدم تامين نيازهاي اساسي مانند سرپناه و مسكن است.
البته نبايد ناديده گرفت كه اشكال اقتصاد ايران مخصوصا پس از جنگ، اين بوده است كه اشرافيت در ايران، هزينه اشرافيت خود را نميپردازد. اين اشكال عمدتا ريشه در ضعف نظام مالياتي و تعرفهها دارد. بايد توجه داشت كه ايران اسلامي ما به هيچ وجه من الوجوه استحقاق فقر و اين حجم بيكاري را ندارد و اختلالات پيش آمده در اقتصاد ناشي از برخي ضعفهاي نظام تصميمگيري، اجرايي و قانونگذاري كشور است كه عموما پس از جنگ بهوجود آمده. بنابراين مشكلات به خود نظام يا ماهيت نظام بر نميگردد.
نگرشهاي حضرت امام(ره) بهعنوان بنيانگزار جمهوري اسلايم ايران و تأكيدات مقام معظم رهبري و مخصوصا قانون اساسي ما در حوزه اقصاد جنبههاي بسيار برجسته، مترقي و قابل دفاعي دارد، اما اعمال سلايق و باورهاي شخصي و عدم درك صحيح از برخي واژهها مانند عدالت، پيشرفت و ترقي زمينه ساز ايجاد اين مشكلات شده است.
*عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
منبع: پنجره





