تزلزل کاخ سفید فوتبال
شنبهشب سویا- دپورتیوو را تماشا کردم. این راه خوبی بود تا لحظاتی از تابوی داغ این روزها، رئالمادرید، خلاصی یابم. بازی خوبی هم بود که در آن هم سویا نشان داد چرا نتوانسته این فصل اقتداری کامل داشته باشد و هم اینکه دپورتیوو لاکرونیا ثابت کرد هنوز تیم مقتدری است.
به نوشته وطن امروز؛ سویا بزودی دوباره در فینال جام پادشاهی خواهد بود ولی یکی از رویدادهای خبرساز هفته، جلسه بیثمری بود که طبق معمول بین فدراسیون فوتبال اسپانیا و 2 فینالیست جام پادشاهی (آتلتیکو و سویا) برگزار شد که در آن باز هم تکلیف ورزشگاه و تاریخ فینال روشن نشد. بهتر است آنها هر چه زودتر شخص پادشاه را در جریان این بلاتکلیفی بگذارند چون اواخر ماه مه که به نظر میرسد موعد فینال جام پادشاهی باشد، او عادت دارد برای قایقسواری به تعطیلات برمودا برود.
اما دغدغه نزدیکتر سویا، لیگ قهرمانان است نه جام حذفی؛ جایی که آنها همانند دیگر نماینده لالیگا، بارسا، میزبان حریفی بودند که در خانهاش تن به تساوی یک بر یک داده بود. اما برخلاف بارسلونا که امشب با یک حریف نصفه و نیمه به نام اشتوتگارت بازی میکند( باپوزش از گوآردیولا)، سویا برتری چندان محسوسی بر زسکا مسکو نداشت.
تیم سویا هنوز مثل کودکان بیشفعال بازی میکند و قادر نیست در مواقع لزوم از سرعت بازی بکاهد و به خود استراحتی بدهد. خسوس ناواس که سزاوارانه در قاب جام جهانی آفریقای جنوبی حاضر میشود بیش از هر کس دیگری از این شرایط زیان میبیند و انگار فکر میکند هر بار که توپ به او رسید تعهد دارد از سمت راست فرار کند و همه را جا بگذارد و بعد یکی از آن سانترهای اختصاصی جانانهاش را برای دیگر بچههای گرسنه جلوی دروازه بفرستد.
در حقیقت در بازی مورد اشاره نادر بود دفعاتی که او این کارها را با موفقیت به انجام نرساند، ولی در عوض دپورتیوو حقهای سوار کرده بود و سمت چپ دفاع خود را آنقدر عمق داده بود تا این بچه (ناواس) از نفس بیفتد. در واقع آنها سمت راست سویا را با خوسه آندرس گواردادو و حرکات حساب شدهاش از کار انداخته بودند.
ناواس ناگهان دریافت که دپورتیوو تدارک حمله از پشت سر او را میبیند و این او را واداشت تا به عقب بخزد و در دفاع همکاری کند، یعنی کاری که در آن مهارت ندارد. همین برنامه هم برای دفاع چپ پیشرونده سویا «دیهگو پروتی» پیاده شد در نتیجه با اینکه سویا با آن سبک صاعقهگونهاش موقعیتهایی چند خلق کرد، اما معلوم بود دپور میداند چگونه این بچهها را به بازی بگیرد و نتیجه یک بر یک کاملا طبیعی به نظر میرسید.
شب بعد به تماشای وایادولیدی نشستم که میزبان رئالمادرید محکوم به پیروزی بود. پس از حذف از لیگ قهرمانان پیداست که رئال همه تمرکزش را روی لالیگا گذاشته است. اما حتی فراتر از این انگیزه متمرکز آنچه رئال را به پیش میراند جنگ انفرادی رونالدو و ایگوآین است که گوتی هم پس از حذف دردناک لیگ قهرمانان به دست لیون، با انتقاد از تکرویهای این دو آن را دلیل شکست عنوان کرده بود. به نظر میرسید چند نفر شانهشان را جلو بیاورند تا بار شکست در مجموع 2 بازی رفت و برگشت مقابل لیون را بر دوش بکشند، اما در عوض در شرایطی که مانوئل پیگرینی به سیبل انتقادات پس از تساوی یک بر یک در برنابئو بدل شده بود، کمتر کسی به خودخواهی ایگوآین در از دست دادن فرصتهای دروازه خالی انتقاد میکرد.
البته این درست است که او 2 بار در بازی با لیون در حالی که همتیمیاش رونالدو در موقعیت بهتری پیش روی دروازه خالی قرار داشت از پاس دادن به او امتناع ورزید، اما حداقل رونالدو نمیتواند در این مورد از کسی توقعی داشته باشد. مهاجم پرتغالی شاید دومین بازیکن برتر جهان در حال حاضر باشد و کشیدگی آشیل پای او حکایت از آن دارد که او میتواند همه چیز را به تنهایی عوض کند بویژه وقتی تیم در افت است. وقتی نقش موثر رونالدو و قابلیت او برای بیمه کردن نتایج تیم را میبینیم دیگر انتقاد از او منصفانه نیست.
مشکل اینجاست که تا پیش از شکست چهارشنبه که رئال را به بحران برد هیچکس از این اختلافات دم نمیزد و در واقع تا یک هفته پیش و شب بازی با لیون همه از پروژه جدید برنابئو کاملا راضی و خشنود بودند.
چرا رئال باخت؟
اول از همه چون ایگوآین به جای گشودن دروازه خالی توپ را به تیر عمودی کوبید و البته به خاطر آنکه لیون در نیمه دوم تاکتیکش را تغییر داد تا ناگهان کیفیتی متفاوت بیابد و ثابت شود که در لیگ قهرمانان هیچ مسابقهای آسان نیست.
ژست حاکی از اعتماد به نفس بیش از حد آنها پیش از بازی برگشت در برنابئو میتوانست بدین معنا باشد که مادریدیها تنها پز دارند. خیلیها از جمله گوآردیولا بارها از فقدان تواضع در مادرید گلایه کردهاند و مادرید مغرور هم مستحق چنین وضعی است ولی نمیتوان گفت که سپیدها حریف فرانسویشان را دستکم گرفتند.
این فقط یک شب بد برای مجموعه اسباببازیهای جدید فلورنتینو بود. البته شکست چهارشنبه گذشته یک کلید هم داشت؛ چابی آلونسو، غایب بزرگ مرکز زمین و همینطور کاکا که بود اما انگار نبود، تازه اگر رئال مادرید جداً از پیش از فصل قهرمانیاش در لیگ قهرمانان را پیشبینی میکرد آن وقت شاید آنها سکندری بزرگتری هم میخوردند.
در نقطه مقابل میتوان ادعا کرد پیروزی لیون برای سلامت فوتبال لازم بود چون در غیر این صورت این ذهنیت جا میافتاد که در کوتاهمدت میتوان موفقیت را خرید. همچنین معلوم شد که کلیدیترین بازیکن نه هیچیک از کهکشانیهای گرانقیمت، بلکه یک بازیکن اسپانیایی بود به نام چابی آلونسو. پس میتوان استنتاج کرد که به فرض با رفتن پيگرینی و ورود موج جدیدی از کهکشانیهای احتمالی مثل رونی، ریبری و فابرگاس باز هم در کاخ سفید اتفاق خاصی نمیافتد حتی اگر خود خورخه والدانو از پرده بیرون بیاید و سرمربی رئال شود.
این هفته هم در مقابل وایادولید شاهد بودیم که طلاق رونالدو- ایگوآین در شرف وقوع است؛ اولی یک گل دیدنی زد و دومی هتتریک کرد که گل سومش روی پاس اولي شکل گرفت اما در پایان با پیروزی 4 بر یک سپیدها عروسی گرفته بودند و سعی میکردند مشکلات را به گردن کلیات بیندازند. تا شکست بعدی! اما آیا یک هتتریک جلوی تزلزل کاخ سفید فوتبال را میگیرد؟


