صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

همه چيز از آن اتفاق تلخ شروع شد

کد خبر: ۹۰۵۳۴
| |
2675 بازدید
باران تندي مي‌باريد. رهگذران زير سقف‌هاي كهنه خيابان رودكي پناه گرفته‌ بودند تا كمي از شدت باران كاسته شود.

عين ني باران مي‌ريخت. خيابان رودكي، درست در تقاطع دامپزشكي، با آن دكه روزنامه‌فروشي جمع و جور گوشه پياده‌رو، شبيه يكي از اين خيابان‌هايي بود كه توي فيلم‌ها نشان مي‌دهند. روي روزنامه‌ها و مجلات با نايلون شفافي پوشيده شده بود تا زير باران خيس نشوند.رقيه جودت با وسواس منحصر به فردي مراقب بود تا نظم مكانيكي چيدمان روزنامه‌ها و مجلات به هم نريزد.

اين كار را از وقتي ياد گرفت كه شوهرش فوت كرد و او و پسرش را توي اين شهر شلوغ با يك دكه روزنامه‌فروشي كه عملاً تنها منبع درآمد خانواده بود، تنها گذاشت. همه چيز از همين اتفاق تلخ شروع شد.

  فضاي توي دكه آرام و گرم بود. خانم جودت يك استكان بر‌داشت و از توي قوري چاي گوشه دكه پرش كرد. بعد در حالي كه با دستپاچگي دنبال قند يا يك همچو چيزي مي‌گشت، سر حرف را وا كرد: «6 سال است كه شب و روزم توي اين دكه مي‌گذرد. تا حدود 2 سال پيش شوهرم هم كنارم بود ولي حالا دارم تنها اينجا را اداره مي‌كنم. گاهي وقت‌ها پاك يادم مي‌رود كه اين دكه براي من ساخته نشده بود.

او يك روز بيمار شد، بعد سكته كرد و عملاً از كار افتاد. از آن روز عادت كردم كه تنهايي گليم خودم را از آب بكشم بيرون.» از روي زمين پا شد و از دست منتظري كه از توي دريچه دكه آمده بود تو يك اسكناس گرفت و دوباره نشست سرجايش. دستي كشيد روي موكت و گفت: «چايي‌تون سرد نشه!»

 مشتري پروپا قرص مجلات آشپزي

 خانم جودت ظاهراً قبل از اينكه دكه روزنامه‌فروشي خيابان دامپزشكي را راست و ريس كند، به اتفاق همسرش 7 سال آزگار يك دكه توي خيابان آذربايجان را اداره مي‌كرد. يك دكه كه درست روبروي مسجد لولاگر قرار داشت.

«13سال تمام است كه دارم با دكه و روزنامه زندگي مي‌كنم. حالا بعد از اين 13سال هم به اين كار عادت كردم و هم علاقه‌مند شدم. الان ديگر دوست دارم همين كار را ادامه بدهم، چون يك انس و الفت درست و حسابي باهاش پيدا كرده‌ام. ضمناً من تنها زني هستم كه توي اين محله، شايد هم توي كل تهران، به يك چنين شغلي مشغولم.»

 خانه اول من همين دكه است

ساعت كاري دكه‌داران غالباً از 5 صبح شروع مي‌شود. درست زماني كه بسته‌هاي روزنامه از چاپخانه بيرون مي‌آيد و ميان دكه‌داران پخش مي‌شود. اين يعني روز «روزنامه‌فروشان» خيلي زودتر از ديگران آغاز مي‌شود. خيلي زودتر از خيابان‌ها و گلوگاه‌هاي ترافيكي. خيلي زودتر از ادارات و فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي.

 وقتي كه شايد اغلب مردم اين شهر هنوز از رختخواب دل نكنده باشند. ولي رقيه جودت روايت ديگري از اين موضوع دارد: «بيرون زدن رأس ساعت 5 ، 5:30 براي من مقدور نيست. با اينكه ما چند تا كوچه پايين‌تر زندگي مي‌كنيم ولي تمام كساني كه مجله‌ها و روزنامه‌ها را مي‌آورند مي‌دانند كه اين دكه زودتر از ساعت 7ونيم باز نمي‌شود. براي همين معمولاً بسته‌هاي روزنامه را مي‌گذارند كنار دكه تا بماند.

اوج كار من هم بين ساعت 8 تا 10 صبح است. بعد از ظهرها كمي خلوت مي‌شود و 8 شب به بعد دوباره شلوغ. از آن طرف هم تا نزديكي‌هاي ساعت 11 شب هستم تا اينكه پسرم بيايد و با هم برويم خانه.»عكس پسرش را چسبانده بود كنار چند تا عكس خانوادگي ديگر روي در يخچال كوتاه‌قدي كه گوشه دكه جا خوش كرده بود. «اينجا خانه دوم من نيست، خانه اول من است. چون بيشتر از نيمي از شبانه‌روزم را اينجا مي‌گذرانم.

 كمتر توي خانه آفتابي مي‌شوم. خانه براي من بيشتر شبيه يك جور خوابگاه است كه شب‌هايم را پر مي‌كند.

سيگار براي زير 18ساله‌ها ممنوع است

 زن در عين اينكه تمايل نداشت از مشكلات زندگي حرف بزند ولي برايم تعريف كرد: «به هر حال هر كاري سختي خودش را دارد. زندگي بدون سختي نمي‌گذرد. شغل من مردانه است و سختي‌هاي دوچنداني دارد، با اين همه من عادت ندارم از كسي كمك بخواهم. تنها درخواست من اين است كه مسئولان در صورت امكان وامي در اختيارم بگذارند تا بتوانم با آن خانه‌اي بخرم.» خيلي تلخ شد.

 نمي‌خواستم اين گزارش تلخ شود. زني كه با تمام مردانگي‌اش دارد بار زندگي را تنهايي به دوش مي‌كشد، از هجوم نگاه ترحم‌انگيز بيزار است. براي همين اين گزارش را با طرح يك ايده جالب از سوي خانم جودت به پايان مي‌برم. بهتر است چگونگي اين ايده را از زبان او بشنويم: «يك روز تصميم گرفتم بعضي از مجله‌ها را به عنوان امانت در اختيار خواننده‌ها بگذارم.

 فكر كردم اين‌جوري مي‌توانم هم آنها را به مطالعه علاقه‌مند كنم و هم رونقي به كار خودم ببخشم، چرا كه بيشتر مردم بعد از امانت گرفتن يك مجله، به آن عادت مي‌كنند و ترجيح مي‌دهند شماره‌هاي بعدي را بخرند و پيش خود نگه دارند.» يكي ديگر از طرح‌هاي زنانه او عدم فروش سيگار به افراد زير 18سال است. او مي‌گفت: «با اينكه با اصرار بعضي از آنها مواجه مي‌شوم ولي تا به حال نشده بهشان سيگار بفروشم.»

 پاي صحبت يك جامعه‌شناس درباره  «زنان سرپرست خانوار»

واژه «زن سرپرست خانوار» از آن واژه‌هايي است كه در دهه اخير در ادبيات كشور ما رايج شده است. علاوه بر سازمان بهزيستي، نهادهاي ديگري هم مثل شهرداري نقش مؤثري در ساماندهي وضع زندگي و رفع مشكلات زنان سرپرست خانوار داشته‌اند.

 «حسن غلامي» جامعه‌شناس ساكن منطقه، با ارائه تعريفي از «زن سرپرست خانوار» درباره چگونگي توانمندسازي اين قشر از اجتماع حرف‌هاي جالبي براي گفتن داشت.او همچنين  حمايت مديران شهرداري را از مهم‌ترين خواسته‌هاي زنان سرپرست خانوار مي‌داند.

 تعريف شما از زنان سرپرست خانوار چيست؟
 زنان سرپرست خانوار به آن دسته از زناني اطلاق مي‌شود كه در واحدهاي مشمول قانون كار اشتغال دارند. اين زنان سرپرستي خود و فرزندان و در بعضي مواقع افراد ديگري از خانواده را نيز برعهده دارند.

به طور كلي زنان سرپرست خانوار به چند دسته تقسيم مي‌شوند؟
معمولاً به 4 دسته تقسيم مي‌شوند. در همه اين دسته‌بندي‌ها فرد علاوه بر سرپرستي خود، سرپرستي افراد تحت تكفل خود را برعهده دارد. دسته اول دختران مجرد سرپرست خانوار هستند، دسته دوم زنان سرپرست خانواري هستند كه همسرانشان از كار افتاده، زنداني و يا معتاد هستند و يا بيماري اعصاب دارند، دسته سوم زناني هستند كه از همسران خود طلاق گرفته يا بيوه هستند و دسته آخر هم شامل زناني مي‌شود كه بر اساس فهرست مورد تأييد سازمان تأمين اجتماعي مقرري بيمه بيكاري دريافت مي‌كنند.

از ديدگاه شما براي توانمندسازي زنان سرپرست خانوار گام نخست چيست؟
 آنان پناهگاهي ندارد و تنها جايي كه در آن احساس امنيت مي‌كنند همين مراكزي است كه شهرداري نواحي در اختيارشان مي‌گذارد تا مهارتي بياموزند.

 بنابراين آنان در وهله اول به حمايت بيش از پيش مديران شهرداري نياز دارند. در مراحل بعدي نيز با در اختيار قرار دادن امكانات و آموزش‌هاي لازم آنان را در فراگيري مهارت و اشتغال‌زايي توانمند كنيم. دوخت لباس با نياز بازار در مركز كارآفريني 4 كارگاه خياطي صنعتي وجود دارد كه در آن از برش تا دوخت لباس انجام مي‌شود.

البته هر كدام مخصوص كاري است. مثلاً در يك كارگاه لباس ورزشي دوخته مي‌شود، در كارگاه ديگري لباس زنانه و در يكي ديگر هم دامن و شلوار. در اين كارگاه‌ها علاقه‌مندان از مبتدي تا نيمه ماهر مي‌توانند آموزش ببينند و در صورت نياز جذب كار شوند.

 تار و پود قالي در كارگاهي كه 12 دار قالي دارد 15 نفر هم آموزش مي‌بينند و هم با نقش زدن بر تار و پود قالي مي‌توانند درآمدي كسب كنند. اين كارگاه به افراد علاقه‌مند آموزش رايگان قاليبافي، گليم‌بافي و جاجيم مي‌دهد و از ابتداي امسال، تا به حال 60 نفر از هم‌محله‌اي‌هاي ما آموزش ديده‌اند. علاوه بر اين، با گرفتن سفارش از بازار، قالي و گليم فروخته مي‌شود. 
 
منبع: همشهری محله
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۳۳ - ۱۳۸۸/۱۲/۲۶
از همت مردان ما ست
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟