ممنوعیت خاليبندي در پیتزا فروشی داوود
تهران امروز نوشت:
«من، داوود و پیتزا فروشیاش را از حدود 30 سال قبل میشناسم. 30 سال پیش تمام دیوارهای مغازه پوشیده شده بود از کارت ویزیت مشتریان داوود، دیوارهای طرفین مملو بود از کارت ویزیت فلان پزشک و دندانپزشک و وکیل دعاوی تا کانالسازی بهمان و قصابی و طباخی و حتی تخلیه چاه.»
اين را يكي از مشتريهاي پر و پا قرص آقاداوود ميگويد. قديميترين پيتزافروشي پايتخت. اما شكايت او از اين است كه حدود 20 و چند سال پیش با اعتراض شدیداللحن سازمان بهداشت و تهدید به تعطیلی مغازه، داوود مجبور شد روی دیوارها وکارت ویزیتها را به احترام مشتریان نایلون کلفت بکشد و سپس روی نایلون را سرامیک کند تا هم خواسته سازمان بهداشت تامین شود و هم به یاران جفا نشود.
در هر صورت همه ماجرا از اين قرار ميشود كه بعد از این موضوع برای آنکه همچنان نمادی از مشتریان در مغازه باشد یک نمونه کوچک از ابزار کار یا سمبل حرفه آنها را از سقف مغازه آویزان کنند مثلا پزشک یک گوشی آویخته بود، متخصص کامپیوتر، دیسکت (آن زمان هنوز CD چندان رایج نبود)، بنا، ماله بنایی آویزان کرده بود و تعمیرکار، انبردست. حتی دختر خانمی که شغل مشخصی نداشت لنگه چکمه خود را از سقف آویخته بود و همه اینها به خاطر خود داوود و رفتار و منش خاصش بود.
مشتري قديمي آقا داوود، از اخلاق و رفتار او هم حكايت ميكند:«در مورد رفتارهای خود داوود بگویم که اولا هیچ وقت سیگارش خاموش نبود، همیشه یک سیگار روشن داخل زیرسیگاری یا کنار فر پخت پیتزا وجود داشت که معمولا دود میشد و میرفت هوا، به هر سیگار شاید فقط دو پکمیزد ولی قبل از اینکه سیگار تمام شود با آتش آن حتما بعدی را روشن میکرد. ثانيا تقریبا تمام مشتریها را به اسم کوچک می شناخت و بعضا از سلامت خانواده و کسب و کار مشتری پرسوجو میکرد.»
او مرامهاي داوود را هيچ وقت فراموش نميكند: «آقا داوود در حین کار و طبخ پیتزا گوشش به گفتوگوی مشتریان هم بود و چنانچه دروغی میشنید زنگ بزرگی را که بالای پیشخوان آویزان بود به صدا در میآورد و مشتریان سابقهدار متوجه میشدند یکی در حال چاخانگویی است. داوود با صدای زنگش هم به گوینده دروغ تذکر میداد و هم به شنونده هشدار، البته این موضوع را از قبل به صورت كتبي اعلام کرده بود چون بالای زنگ به خط خوش و درشت نوشته بود: «خالیبندی ممنوع!»



