چارهای جز خودسوزی نیست
شطرنج ایران در هفتهای که گذشت با پدیدهای تازه روبرو شد که اتفاقی بینظیر در ورزش کشورمان تلقی شد و آن چیزی نبود جز اقدام به خودسوزی؛ حرکتی که اگر به وقوع میپیوست همین میزان ادعای اخلاق نیز در جامعه ورزش کشورمان به چالش کشیده میشد و باید به حال ورزش ایران میگریست که چنین روزهایی را به خود میبیند اما آیا این پایان ماجرا خواهد بود وروزگاری فرا نخواهد رسید که یک چهره ورزشی خود را از اوج یک ساختمان بلندمرتبه با جاذبه زمین همراه سازد یا سوزش آتش را بر جان خستهاش خریدار باشد؟
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ خودسوزی یکی بدترین نمادهای اعتراضات اجتماعی محسوب میشود که اشخاص پس از ناامیدی از توجه اطرفیان به اعتراضاتشان و بیتوجهی یا برخورد زننده و پس زده شدن بعد از اعتراضاتشان به آن دست میزنند و چون عوارض آن میتواند تا مرگ پیش برود، عمدتاً به عنوان راهی برای وصول هر نوع مطالبات تلقی نمیشود، بلکه روشی برای اعتراض به عدم دستیابی به مقصودی است که طالب خود را محق داشتنش میپندارد.
هنگامی که خودسوزی که میان اقسام روشهای خودکشی نیز قرار میگیرد، فرجامی جز سوختن فاعل داشته باشد با لفظ اقدام به خودکشی یا اقدام خودسوزی خوانده میشود که
تا اینجای کار در ورزش به وقوع پیوسته و شاید اگر همانگونه که بارها نسبت به اشخاصی که دست به چنین اعمالی در ملاء عام زدهاند بیتوجهی شده، این بار نیز چنین میشد و یک تن سوخته پس از خرامیدن شعلهها بر تن یک ورزشکار باقی میماند اما خوشبختانه کار به آنجا نکشید.
با این حال باید پرسید ورزش ایران به کدامین نقطه گرایش یافته که بسترساز چنین اعمالی میشود و عضوی از خانواده ورزش کشوری که اخلاق اولویتش محسوب میشود و آن هم در رشته همچون شطرنج که فکر حرف اول را میزند و از هیجانات مقطعی خاص بسیاری از رشتههای ورزشی فاصله دارد، زنگ فاجعه گوشها را مینوازد و روح خسته هر پیشکسوت و دلسوزی را با سرخوردگی مواجه میسازد که یک لوح تقدیر و چند سکه اهدایی به هر مناسبت نتواند مرهمی بر آن باشد.
آیا واقعاً ورزش ایران به نقطهای رسیده که انتخابی جز خودسوزی نیست و تنها چارهای که برای رساندن صدای اعتراض به برخی مدیران سیاسی برای سامان بخشیدن به اوضاع این بخش از مملکت باقی مانده همین خودسوزی است و جز این هیچ در دسترس برای رساندن فریادهایی که امروز به سوز و آه مبدل شده به این تصمیمگیران مشاهده نمیشود؟ تصمیمگیرانی که همواره آخرین طبقات را برای اقامت برمیگزینند تا رساترین فریادها نیز قدرت رسیدن به کف دفاترشان را هم نداشته باشد، چه رسد به آنکه تنشان را بلرزاند که "ای مدیر! یک ولی نعمتت، یکی از همین مردم که دستش به هیچ جا نمیرسد، آمده است تا حقش را بگیرد"، چگونه برابر این رفتارها سکوت اختیار کردهاند و حتی کوچکترین واکنشی در قبال آن انجان ندادهاند؟
به راستی یک انسان باید به کدامین سطح برسد که حاضر شوند تنش را بسوزاند و حیثتش را حفظ کند و چرا در ام القرای اسلامی چنین اتفاقاتی میافتد و هیچ نشسته بر گرده قدرتی حتی بر این محمل دلفریب جابجا هم نمیشود و ابراز تاسفی نسبت به آنچه به وقوع پیوسته انجام نمیدهد؟ آیا باید حتماً تن بیجان یا نیمهجانی بر روی زمین سرد وطن نقش میبست تا برخی برای بازگرداندن آرامش تنی چند از این تکیه دهندگان بر گرده معشوقهشان را پایین میکشیدند یا هماکنون نیز باید احساس خطر کرد و پیش از آن روحی از کالبد به کمترین بهای خارج شود، به داد این ورزشی رسید که روزگاری قرار بود مسیرش به سمت کمالی الگوساز برای جهانیان سوق پیدا کند لکن اینک به چنین روز و حالی دچار گشته است.
شاید واقعهای که امروز در شطرنج اتفاق نیافتاد روزی مقابل سازمان تربیت بدنی، دفتر ریاست جمهوری یا مجلس شورای اسلامی به وقوع بپیوندد تا آنجایی که صدا را توان رسیدن نیست، گیرایی دود حاصل از سوختن جان یک انسان بپیماید اما آیا چنین خواهد شد یا امروز به داد ورزشی خواهیم رسید که بهتر از روزهای پیشین نشده و همچنان در طرحها و برنامههایی باقی مانده که اجرای هریک سالها به درازا میانجامد.
تا آن هنگامه که این برنامههای دوستان محصولی در پی داشته باشد و دیگر انگیزهای برای خودکشی باقی نماند، تنها راهکار آن است که مدیران ورزشی دفاترشان را برخلاف سیاسیها و اقتصادیها در طبقات نخستین قرار داده و درهای اتاقهایشان برای همگان باز بوده و مشتاقانه پذیرای فریادهای گاه و بیگاه اعتراضآمیز اهالی ورزش باشند تا رفتارشان یادآور اشتیاق در خدمت باشد تا خودکشی برای قدرت و البته آبی نیز بر آتشی باشد که بیتوجهی به این فریادها میتواند بر دامن هر دلسوز از جان گذشته ورزش بیاندازد. راستی در شش ماه اخیر اوضاع ورزش بهتر شده است؟!


