صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

از تريلي سبقت گرفتم‌، اما گاوي در انتظارم بود

کد خبر: ۸۲۲۷۵
| |
3717 بازدید

روزنامه جام جم در ضميمه «تپش» نوشت: هوشنگ نصيرزاده، كارشناس داوري، متولد 1336 بهبهان است. او اگرچه 25 سال است كه در شركت ملي نفت خدمت مي‌كند، همزمان داور و مدرس دوره‌هاي مديريت فوتبال نيز بوده است.

او در سال 1361 كلاس‌هاي داوري را گذارند و در سال 64 داور درجه2، سه سال بعد داور درجه يك و در سال 71 داور با درجه ملي شد. او سه سال در ليگ برتر داوري كرد؛ آخرين قضاوتش، بازي بين تيم‌هاي كشاورز و برق در ورزشگاه آزادي در سال 73 بود. بعد از آن به عنوان كارشناس داوري به فوتبال خدمت كرد.

سرعت مهمترين ويژگي در رانندگي نصيرزاده است. شايد همين مسأله باعث شده كه او حادثه رانندگي زياد داشته، اما مهارتش در رانندگي و خوش‌شانسي باعث شده كه هيچ‌گاه حادثه جاني متوجه او و سرنشينان خودرويش نشود. او درباره شديدترين تصادف رانندگي‌اش چنين مي‌گويد: «حدود ده سال پيش بود كه من تازه يك پرايد خريده بودم. آن موقع پرايد هم ماشين بورسي بود؛ اما بستن كمربند هنوز فرهنگ نشده بود. من هميشه خود را آدمي خستگي‌ناپذير در رانندگي مي‌دانم و آن روز هم از اروميه تا اهواز رانندگي مي‌كردم. از همسرم كه عادت نداشت كمربند ببندد خواستم در صندلي عقب بنشيند و دختر كوچكم كه هميشه كمربند مي‌بست، پيش خودم نشست. سي كيليومتري اهواز در جاده انديمشك اتفاقي كه نبايد، افتاد.»

نصيرزاده ادامه مي‌دهد: «هوا غبارآلود بود و ديد خوبي نداشتم. يك دستگاه ميني‌بوس در فاصله 100 متري من تصميم گرفت دور بزند. راهنما نزد و چراغ‌هاي خطرش هم كم‌نور بودند. من به محض اين‌كه او را ديدم ترمز كردم. بعدها مشخص شد خط ترمز من 60 متر بوده است. ميني‌بوس از شانس خوب ما سپر عقب نداشت و پرايد من تا شيشه جلو رفت زير ميني‌بوس. من و دخترم به جلو پرت شديم و كمربند جانمان را نجات داد. اما شدت اتفاق باعث شد كمربند گردن دخترم را زخم كند و وقتي در برگشت به صندلي برخورد كرديم، صندلي شكست. از اين تصادف گرد و خاك زيادي در هوا بلند شد.»
راننده ميني‌بوس وقتي فكر كرده سرنشينان خودرو آسيب جدي ديده‌اند، قصر فرار مي‌كند، اما خودرو ديگري او را متوقف مي‌كند و پليس سر صحنه مي‌آيد. نصيرزاده تازه آن موقع از كاركرد پشتي گردن صندلي آگاه مي‌شود: «تا آن موقع نمي‌دانستم، اما پليسي كه سر صحنه آمد، گفت، اگر صندلي اين پشتي گردن را نداشته باشد، ممكن است هنگام تصادف كه سرنشينان اول به جلو و بعد به عقب پرداب مي‌شوند در برگشت قطع نخاع شوند.»

اما نكته جالب پيش‌بيني پسر نصيرزاده است. او ده دقيقه قبل داخل ماشين از خواب بيدار مي‌شود و مي‌گويد خواب ديده كه تصادف شديدي كرده‌اند.
نصيرزاده يك بار هم هنگام سبقت از يك تريلي با لاشه يك گاو تصادف مي‌كند. او ماجرا اين‌گونه توضيح مي‌دهد: «سال گذشته يك پرشيا داشتم. در تاريكي داشتم از يك تريلي سبقت مي‌گرفتم. باز هم در سي كيلومتري اهواز. تريلي خود را كنار كشيد و من فكر كردم براي اين‌كه به من راه بدهد اين كار را كرده. وقتي خواستم سبقت بگيرم، با لاشه يك گاو كه وسط جاده افتاده بود، تصادف كردم به صورتي كه سپر جلوي ماشينم كاملا كنده شد.».

نصيرزاده هر وقت كه تصادف مي‌كند، ماشينش را عوض مي‌كند و هر بار هم ماشين بهتري مي‌خرد. او مي‌گويد: بعضي ماشين‌ها نه نور دارند، نه بوق و نه ترمز. اصرار پليس براي گذاشتن ترمز اي.‌بي.اس به همين دليل است. من اگر ترمز اي.بي.اس داشتم، هيچ كدام از تصادف‌ها را نمي‌كردم.»

تصادف پشت تصادف؛ بهترين حادثه‌اي هم كه در ذهن نصيرزاده مانده، تصادف است: «در جاده آبادان به اهواز رانندگي مي‌كردم و خودرويي را ديدم كه با شدت با يك تريلي تصادف كرد. در حالي كه داشتند سرنشينان را كه بيهوش بودند، ‌به درمانگاه منتقل مي‌كردند، من با توجه به تجربه‌اي كه داشتم، ‌همه محتويات ماشين از جمله مدارك، كيف پول و دسته كليدشان را برداشتم. روز بعد با پاسگاه تماس گرفتم و درباره سرنشينان پرسيدم. خوشبختانه حالشان خوب بود. تلفنم را دادم و گفتم براي گرفتن وسايلشان بيايند. چند روز بعد آنها با سر باند پيچي شده آمدند و آن دو نفر الان از دوستان من هستند.»

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟